تظاهرات خیابانی حامیان کرایهای انقلاب در سالگرد ۲۲ بهمن ۵۷، سرپوش بر این باور عمومینیست که کشتی انقلاب اسلامی به گل نشسته؛ دولت انقلابی از حرکت بازمانده و حیات نظام حاکم بر لبهی تیغ قرار گرفته است.
سی و هشت سال پس از قبضهی قدرت در ایران، بازماندهی انقلاب حکومتی است بی هویت، سرگردان بین «مردمسالاری اسلامی» و «لیبرالیسم خیابانی»، غرق در فساد و متظاهر به حرکت، حتی به روی صندلی چرخدار.
جامعهی انقلابزده امروز ایران متنوع نیست، متضاد است و تقسیم شده بین اکثریت محروم از رفاه و آزادی، و اقلیت فربهی که دست خود را در ارتکاب هر فساد آزاد میبیند. حکومت مذهبی ایران از کار بازمانده و مهرههای آن از صدر تا ذیل عموما به بیراهه میروند.
رییس دولت اسلامی، متفاوت با هر رییس دولت منتخب دیگری در جهان، سوار بر قدرت اجرایی نیست، آویخته به آن است با داشتن یک چشم بر «رهنمودهای رهبری» و چشمی دیگر بر انتظارات انباشته و برنیامده مردمی.
این استیصال را دو دهه پیش، زمان «تین ایجری» انقلاب، حجتالاسلام محمد خاتمی «رییس دولت اصلاحات» با مقایسه قدرت خود با «آبدارچی» فریاد کرد، اگر چه او هم مهرهای بود در چرخدندههای ناموزون نظام.
در شهرداریهای حکومت، شهردار اعتبار و احترامی بیش از رفتگران برای خود دست و پا نکرده، قاضی دزد است و دزد در لباس پاسبان. در ادارات بدون پرداختن رشوه به آبدارچی (بخوان رییس جمهور) پروندهای از بایگانی به دست رییس نمیرسد و دیدن رییس بدون دادن رشوه به رییس دفتر او امکانپذیر نیست- همه «حق التسریع» میگیرند.
در خیابانها تاکسیها که از زرد و نارنجی تا رنگ هر شتر یا گاوپلنگی که درآمدهاند، عموما کار نمیکنند مگر نرخ تحمیلی آنها که با نوسان دلار به روز میشود، مطابق میل آنها پرداخت شود.
تاکسیمترها نماد نقش رییس دولتاند که بر ماشینها سوار شدهاند ولی سالهاست که خاموش و بیکار ماندهاند و نمایش حرکت میدهند.
مقامهای جهانی نظام «ولایی» در فساد اداری، شمار اعدامها، سرانه اعتیاد، رشد تنفروشی، تلفات راهها، و فرار مغزهاست. رکورد حکومت انقلاب اسلامی ایران در اندازهای دردناک قشری است که زیر خط فقر زندگی میکند.
پدیدهی نوین حکومت ولایت فقیه، ظهور گورخوابهاست، در کشوری که بر دریایی از نفت و گاز قرار گرفته و یکی از ده کشور زرخیز جهان خوانده میشود.
انقلاب اسلامی سالهاست در ایران از یادها رفته و تنها طی ده روزی که حکومت آن را «فجر» مینامد و مردم به مضحکه «دهه زجر» میخوانند، روی دوش کارگزاران کرایهای برای نمایش حیات، به خیابانها کشیده میشود- غافل از اینکه زیر صحنه نمایشهای خیابانی نخ نما شدهی حکومت، جامعه جوان ایران پوست انداخته، متحول شده و در کمین نخستین فرصت برای تغییر نشسته است.
کالبدشکافی انقلاب
کرین برینتون، تاریخنگار آمریکایی در کتاب کلاسیک و مشهور «کالبدشکافی انقلاب»، سال ۱۹۳۸، که مقایسه تطبیقی چهار انقلاب سیاسی انگلیس۱۶۴۰، انقلاب آمریکا، انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب بلشویکی سال ۱۹۱۷ روسیه است، در توضیح خصلتهای مشترک آنها میگوید، چرخهی عمر حکومتهای انقلابی پس از سقوط نظام گذشته، با تعادل و میانهروی رژیم آغاز تازه و بعد از پشت سر گذاشتن چالشهایی شبیه کودتا، به افراط و دیکتاتوری، و نهایتا انهدام از درون یا شکست از بیرون کشیده میشوند.
گفته شده زبیگنیف برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمیکارتر، (رییس جمهوری آمریکا در زمان انقلاب ایران) که نظریه «کمربند سبز اسلامی » در برابر نفوذ کمونیسم و مهار اتحاد جماهیر شوروی سابق را به او نسبت میدهند، با مایه گرفتن از کتاب یاد شده، در مورد انقلاب ایران به رییس خود مشاوره داده بود.
حکومت مذهبی چکمهپوش ایران که همچنان خود را میراثدار انقلاب میخواند و از متعارف شدن و اعلام پایان انقلاب پرهیز دارد، دوران تعادل و میانهروی را تنها چند ماه پس از رسیدن به قدرت، تعطیل کرد و پیش از دو سالگی، یک تلاش کودتا از درون (قطب زاده) و یک تلاش کودتا از برون (نوژه– بختیار) را پشت سر گذاشت.
انقلاب اسلامی سالهاست در داخل با اشاعه ترس و تکیه بر تفنگ و ضرب گلوله زنده مانده است و خارج از ایران بلندگوهای تبلیغاتی حکومت در هیات تحلیلگر، یکسره هشدار میدهند که در صورت کنار گذاشتن «نظام ولایی» مردم به سرنوشت سوریه و لیبی و یمن دچار میشوند، حال آنکه الگوی قبلی کشور و حق مردم آن، رسیدن به جایگاهی بود که ژاپن و کره جنوبی بر آن نشستهاند.
جوامع انقلابزده نه در عصر قدیم و نه در دوران معاصر، کمتر به آزادی، دگراندیشی و تنوع اندیشه رسیدهاند، که بیشتر، راه آنها به دیکتاتوری و افراط ختم شده. در این قاعده شاید انقلاب دانیل اورتگا و ساندنیستهای نیکاراگوئه که مانند انقلاب خمینی در ایران و انقلاب کاسترو در کوبا محصول «جنگ سرد» بود، یک نمونه تنها و استثنائی است.
نظام انقلابی ایران که با شعار «مستضعف علیه مستکبر» و «یاقوت علیه طاغوت» روی کار آمد، پس از ۳۸ سال حکومت اقتدارگرا، نماد تقابل با عدالت اجتماعی، توزیع عادلانه ثروت و موازین پایه حقوق بشر است.
مخاطرات بیرونی و تهدیدها درونی
بعد از موفقیت سال ۸۸ در سرکوب خشونتبار شورشهای گسترده داخلی که ناراضیان از آن به عنوان «موج سبز» یاد میکنند و پشت سر گذاشتن یک دوره هشت ساله خالی از تهدید موثر خارجی، حکومت اسلامی ایران به این باور رسیده بود که تا آیندهای دراز از حاشیه امنیت کافی برای تداوم حضور در قدرت برخوردار است.
نظریهپردازان حکومت نیز شاید با استناد بر فرضیههای برینتون Crane Brinton، اسکوپل Theda Skocpol، و هانتینگتون Samuel Huntington به رهبران خود یادآور میشدند که بقای عمر دیکتاتوریهای ریشهدار در یک انقلاب، طولانیتر از عمر سایر مارکهای دیکتاتوری و حکومتهای اقتدارگرای متعارف است.
گذشته از دگردیسی طبیعی دیکتاتوریهای انقلابی و شکاف برداشتن غیر قابل اجتناب از درون، اشکال چنین تحلیلهایی از یک سو شکست حکومت در شکل دادن به یک نسل انقلابی باورمند است (کمبودی که حکومت انقلابی ایران با کشیدن تظاهرکنندگان کرایهای یا آنگونه که در ایران شهرت گرفته «ساندیسخورها» سعی در جبران آن میکند)، و از سوی دیگر ندیده گرفتن تاثیر تغییرات در محیط زیست خارجی آنها.
ظهور پدیده ای به نام رییس جمهور ترامپ در آمریکا، محیط خارجی زیست و بازدم حکومت انقلابی ایران را به نحوی خطرناک محدود کرده است. برای پرهیز از تنفس در محیط محدود و مسموم و پر فشار بیرونی، حکومت انقلابی ناگزیر از دم کشیدن بیشتر در محیط داخلی است.
تلاش حکومت برای به خیابان کشیدن هر چه بیشتر تظاهرکنند گان کرایهای در روز ۲۲ بهمن، تیری است که حکومت با دو نشان پرتاب میکند: از یک سو قدرتنمایی علیه مخالفان در خانه نشستهی داخلی، و از سوی دیگر، تکرار ادعای داشتن پایگاه مردمی با نمایش اقلیت کارگزار در جامهی اکثریت خاموش.
رضا تقی زاده