رضاشاه؛ از تهران به ژوهانسبورگ، قاهره، آرامگاه شهر ری، تا پیکری عریان میان سنگ و خاک

دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ برابر با ۳۰ آپریل ۲۰۱۸


نصرت واحدی – اندیشهﻯ «پیشرفت» درتاریخ تمدن چندین هزاره جهان ازاهمیت ویژه‌­ای برخورداراست. این پیشرفت را ما درانباشته شدن علم ملاحظه می‌­کنیم که شتاب آن ازقرن هیجدهم به بعد مدام رو به فزونی بوده است. به واقع واژه «پیشرفت» در زبان فارسی خود گویای معنی خویش است. به علاوه خود این فزونی، با توجه به رشد علم و فن، باری مثبت دارد.

از این رو ما نیز در این مقاله به واژه  «تمدن» به معنی مدرن آن توجه داریم (از قرن هیجدهم به بعد).

تعریف

تمدن یعنی استفاده از پیشرفت‌­های علمی و فنی در پناه شرایطی که سیاست و اقتصاد برای پویایی آنها فراهم می‌­آورد. این عمل به خاطر آسوده‌­تر ساختن زندگی مردم و بیشتر شدن امنیت آنها صورت می‌گیرد. به گواهی تاریخ این کار که از قرن هیجدهم در اروپا آغاز شده است، سبب تولید ساختارهای جدیدی در جامعه و با آن تقسیماتی در کشور می‌­گردد که امر رشد و توسعه را ممکن و تا حدّ زیادی آسانتر می‌­کند.

به این شکل تمدن پیش از دوران تجدد تنها یک تمدن ابتدایی بوده است، تمدنی که بیان دوران تاریخی پس از انقلاب «نئولیتی» است، انقلابی که بشر را کشاورز کرد و به این شکل به دوره‌گردی و کوچ وی پایان داد.

با این تعریف ایران که در این ۱۴۰۰ سال اخیر مستعمره عرب و یا مدام دستخوش یورش، غارت و چپاول بیگانگان بوده است به راستی از قرن هیجدهم تا دوران پادشاهی زنده‌یاد «رضاشاه» دارای تمدنی ابتدایی بوده است.

رضاشاه با کوتاه کردن دست استعمار درون و بیرون و مهار آن، به گواهی تاریخ، معنی تمدن مدرن را در ایران متجسم می‌­سازد زیرا او از یک­ سو شرایط اقتصادی و سیاسی برای پویایی علم و فن را در کشور فراهم می‌­آورد و از سوی دیگر با صنعتی ساختن کشور، آن ­هم  بدون کمک مالی از بیگانگان، این سرزمین کهن را مجددا جولانگاه علم و فن می­سازد.

پس بایستی پذیرفت که پیش از رضاشاه کشور ما به زبان امروزی متمدن نبوده است.

اما اگر عکس مومیایی شدهﻯ رضاشاه را که لخت و عریان در میان تلی از خاک و سنگ ساختمان‌های خراب‌شده‌ی شهر ری گذاشته شده است بنگرید، بدون لباس پادشاهی و چیزهایی که معرف مقام وی­ هستند (احتمالا به سرقت برده شده‌­اند)، نه تنها به دلیل غیرانسانی، غیراخلاقی و غیراسلامی بودن چنین منظره‌­ای حکایت از بی‌­تمدنی قومی دارد که به چنین عملی دست زده است، بلکه این کردار زشت و نسنجیده که بی‌­احترامی به مقام مردگان است عملی نابخشودنی است. کشوری که مدعی داشتن فرهنگ و تمدنی بزرگ و درازمدت است شایسته نیست در برابر این‌گونه رفتار بیرون از آداب ایرانی سکوت کند و بر این بدسرشتی و ددمنشی و کینه‌توزی، معترض نشود. چنین رفتاری بدون در نظر گرفتنِ اینکه به کدام دسته، یا قومی و یا اید­ئولوژی مشخصی متعلق باشیم، غیرانسانی است و بایستی به شدت مورد انتقاد همگان قرار بگیرد. ابتدا در چنین مواقعی است که بایستی نه تنها به ایرانی بودن خود اصرار داشته باشیم بلکه با این اصرار وحدت خویش را به عنوان یک ملّت بر همگان بنمایانیم.

هر آنکو گذشت از ره آدمی
ز دیوان شمر، مشمُرش زآدمی

البته پیش از این نیز چنین خطایی از آغامحّمدخان قاجار در مورد کریم‌خان زند، ملّقب به «وکیل‌الرعایا» سر زده است. اما اگر او این خطا را به دلیل رفع «عقده حقارت» خویش انجام داد، امروز ولایت فقیه به خاطر «عقده اقتدار» خود اقدام به این رفتار زشت می‌­کند. حکایت برج بابل حکایت «عقده اقتدار» است که متأسفانه کسی از آن پند نمی‌­گیرد:

از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو

از سوی دیگر اگر در کنار عکس مومیایی رضاشاه رأی مجلس شورای ملّی را بگذاریم، مجلسی که برای به وجود آمدنش روحانیت بیش از هر قشر اجتماعی دیگری کوشش کرده است و بایستی آن را ستود و به عنوان گونه‌­ای «رفرم اسلامی» از آن یاد کرد،  درمی‌­یابیم که امروز همین روحانیت نه تنها به رأی ملّت وقعی نمی‌­نهد، بلکه بر تاریخ ایران نیز رقم بطلان می‌­کشد و منکر پادشاهی می­‌شود که خود آن را لازم شمرده است.

آنها که انکار تاریخ گذشته خود را می‌­کنند نه تنها خود بی­هویت‌­اند و خویشتن خود را نمی‌­شناسند بلکه قدرت آینده‌سازی نیز ندارند زیرا آینده همیشه مشروط به وجود گذشته است.

به هر حال شایسته است بدانیم رضاشاه به حرف و سخن بزرگ نشده است بلکه هوشیارانه چهار دشواری بزرگ و خطرناک و ضد تمدن مدرن را با تدبیر به رفع آنها اراده کرده است:

۱.سکولار ساختن جامعه (جدایی دین از سیاست). این ­کار که با ایجاد اداره اوقاف (مسدود نمودن ثرو‌ت­های بی‌حساب روحانیت) آغاز شد با غدغن کردن لباس آخوندی در اماکن عمومی، تعطیل تکایا و سینه‌زنی و قمه‌زنی… ادامه یافت تا جایی­ که آخوند بالای منبر مجاز به دخالت در کار دولت نشد. با این همه وی به فقها هیچ­گاه اهانت نکرد و به آنها اجازه فعالیت در کار دین داد.

۲.روی­‌آوریِ رضاشاه به امر زنان (فمینیسم) با قانون رفع حجاب و اجازه یافتن آنها در مشارکت در امور کشور و حق گرفتن تعلیم و تربیت مانند پسران تا به دست آوردن مشاغل اداری و غیراداری.

۳.گرفتن زمین از زمینداران بزرگ، اربابانی که رعیت را مال خود می­دانستند و آنها را با زمین خرید و فروش می‌کردند. این زمینداران بزرگ با روحانیت در تمام شهرهای ایران قدرتی در برابر دولت بودند. آنها نه تنها رعیت را استثمار می‌­کردند، بلکه مالیات نیز نمی‌­دادند و به مردم هم به مدد گزمه زور می‌­گفتند. از جمله مانع آبرسانی به زارعین کوچک می‌­شدند. مسئله آب و میرآب تنها در دهات مطرح نبود، بلکه در شهرها نیز مصیبتی بود که گاهی رضاشاه خودش با لباس مبدّل به آن سرکشی می‌­کرد.

۴.وابستگی رعیت به ارباب را (اگر از کسی می‌­پرسیدی: تو کی هستی؟ می­‌گفت: من رعیت ارباب فلانی هستم) با دادن شناسنامه به هر کس از بین برد. مردم هویت پیدا کردند.

به این شکل روحانیت قدرت و اختیارات انحصاری هزار ساله خود را از دست داد. این مسئله نه تنها باعث دشمنی و کینه‌توزی روحانیت با فامیل پهلوی شد بلکه افزون بر این بازپس گرفتن این مقامات از دست رفته عقدهﻯ ارتجاعی مضاعف شد.

در برابراین اعمال به سخن آیت­‌الله خمینی درکتاب ولایت فقیه توجه کنیم  که گفته «قیمومت فقیه بر مردم با قیمومت بر صغار فرقی ندارد » که تعبیر آن همانا قیاسی از رابطه میان «چوپان و رمه» است.

اکنون که روحانیت با بازپس گرفتن اقتدار خویش بر جان و مال و ناموس مردم مسلط شده و کشور را به ژرفای قرن چهاردهم  فرو برده است، چون نمی‌­تواند با روش قرون وسطایی مملکت را اداره کند، مردم به جان آمده و اصل و ناجی خویش رضاشاه بزرگ را آرزو می­‌کنند.

در چنین وضعی ناگهان رژیم ولایت فقیه که سال­‌ها پیش آرامگاه رضاشاه را با دینامیت منفجر کرده بود، ناگهان پیکر مومیایی این مرد بزرگ را به صورت غیرانسانی، غیراخلاقی و غیراسلامی و خارج از آداب ایرانی در میان تلی از خاک و سنگ خرابه­‌های ساختمان‌­ها، بدون لباس پادشاهی و چیزهایی که معمولا به همراه یک مومیایی می‌­باشد (به احتمال زیاد اینها سرقت شده‌­اند) از طریقِ عکس و فیلم به عموم نشان می‌­دهد!

نخست اینکه چنین کاری از هر نظر قبیح و زشت است و بدون شک از یک­ سو اذهان عمومی جهان این کار را که غیراخلاقی و ضد انسانی است محکوم می‌­کند؛ و از سوی دیگر مسلمانان دنیا مسلم چنین عملی را ضد آداب دینی تلّقی خواهند کرد.

از این گذشته این برنامه برای ولایت فقیه نه حیثیتی باقی می‌­گذارد و نه آبروی سیاسی و بین‌­المللی به بار خواهد آورد.

بی­‌گمان برخی از سیاستمداران جمهوری اسلامی در وضعیتی که جوانان و غالب ایرانیان رضاشاه را پرچمدار صنعتی شدن کشور، حامیِ فمینیسم، جدایی دین از سیاست و از همه مهمتر هویت یافتن فرد ایرانی می‌­دانند، ترفند نشان دادن مومیایی وی را در صحن‌ه­ای که خود فراهم ساخته بودند تدبیری جهت سست نمودن این جهت‌گیری پنداشته‌­اند.

این کار می­‌تواند نتیجه­‌ای به عکس داشته باشد زیرا اعتبار رضاشاه به سخنان وی ربطی ندارد بلکه در اقداماتِ وی نقش یافته که امروز یک واقعیت، یک فاکت شده‌­اند. از یکی از نقش­‌ها که در بخش تعلیم و تربیت شکل گرفته به دلیل خاصی بایستی در اینجا یادآور شوم. این یادآوری را با چند عکس از دوران امروز و دوران پادشاهی پهلوی به نمایش می‌­گذارم.

مدرسه در دوران ولایت فقیه
مدرسه در دوران ولایت فقیه

مدارسی که ولایت فقیه درطول این چهل سال به پا کرده است، با وجود درآمد هنگفتی که دولت از برکت نفت و گاز به دست می­‌آورد برخلاف دوران پهلوی مجانی نیست. نه تنها این، بلکه دانش‌آموزان آموزگار خوب ندارند، وضع کلاس درس اسفناک است، کودکان را مجبور به یاد گرفتن مطالبی می‌­کنند که در خانه و کوچه و بازار خلاف آن را تجربه می­‌نمایند. غالب آنها، برخلاف دوران پهلوی  نه خوراک کافی و نه پوشاکی مناسب حال خود دارند. از این رو غالبا در مدرسه و کلاس درس چهر‌ه­ای عبوس و قیافه‌ای دردناک دارند.

اما وضعیت دانش‌­آموزان دوران رضاشاه و دانشجویان دوران محمدرضاشاه، همان­طور که عکس‌ها نشان می­‌دهند طور دیگری است.

محمدرضاشاه (ولیعهد) و رضاشاه پهلوی در یک مدرسه دخترانه در مازندران

نتیجه این خدمات که با درآمد ناچیزی از نفت صورت گرفت زنان شایسته‌­ای را به جامعه تحویل داد که خود موتور جنبش فمینیستی ایران شدند.

مدرسه دخترانه در زمان رضاشاه

با این توضیحات اجازه بدهید به اصل مطلب برگردم.

برای من تعجب‌آوراست که چرا روحانیتی که صد سال پیش خودش (برخلاف مسیحیت) می‌­آید اصلاحات می‌­خواهد، دمکراسی‌ می‌­خواهد و تن به جداییِ دین از حکومت می‌­دهد ناگهان ۱۸۰ درجه تغییر ماهیت داده و خود را وارد جریاناتی می­‌کند که در شأنش نیست.

همین­طور برای من تعجب‌­آوراست زنانی که در دوران پهلوی صاحب حقوقی شد‌ه­اند و از اسارت مردان بیرون آمده‌اند، خودشان می‌­آیند با دست خودشان این مقامی را که در جامعه به دست آورده‌­اند دو دستی تحویل روحانیت می‌­دهند.

دانشگاه تهران پیش از انقلاب ۵۷

نتیجه این دو کار ایران را نه تنها اسیر کشورهای بزرگ کرده و تا به حال دو میلیون کشته و ۵ میلیون آواره در کشورهای خارجی به جای گذاشته، بلکه افزون بر این سرمایه­‌های هنگفتی را به باد داده، محیط زیست را خراب کرده و قدرت تولیدی را ازایرانیان گرفته است. آدم عاقل باید سعی کند به یک چنین وضعیتی خاتمه دهد.

همینطور دولت جمهوری اسلامی خودش می­‌داند که دیگر در این قرن بیست و یکم، قرنی که نه قرن قیاسی (آنالوگ) بلکه قرن رقمی (دیجیتال) است نمی­‌تواند به مقیاس دینی (که قیاسی است) مملکتداری کند و بدون شک سقوط خواهد کرد.

ازاین رو پیکره مومیایی رضاشاه فرصتی طلایی دراختیار روحانیت قرارداده است تا با یک عمل عقلانی خصلت ملّی– مذهبی خویش را به نمایش بگذارد.

حکومت می‌­تواند این پیکره را با جلال و شکوه مقام یک پادشاه خاکسپاری کند و به این شکل فرآیند آشتی ملّی را خود راه­‌اندازی نماید. به این شکل همه گروه‌­های سیاسی فرصت می­‌یابند در کنار هم به خاطر مملکت بهترین شیوه کشورداری را برگزینند و به آن وفادار باشند.

در غیر این ­صورت من فکر نمی‌­کنم نه برای روحانیت و نه برای گروه‌­های اپوزیسیون ولایت فقیه جایی درایران فردا وجود داشته باشد.
مونیخ

*دکتر نصرت واحدی فریدی  استاد سابق ریاضی و فیزیک در دانشگاه صنعتی آریامهر («شریف»)، دانشگاه تهران و دانشگاه مونیخ دارای کتاب و مقالات فراوان در زمینه‌ی فلسفه و سیاست بر اساس پژوهش‌های ریاضی و فیزیک است.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=114117