مهران خسروانی- تحولات اخیر در خاورمیانه، از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در ایالات متحده تا کاهش نفوذ جمهوری اسلامی در سوریه، عراق و لبنان و تشدید تنشها با اسرائیل، فضای منطقه را به شدت متلاطم کرده است. در داخل ایران نیز، افزایش فشار تحریمهای بینالمللی و ناآرامیهای گسترده، حکومت را در ضعیفترین موقعیت اقتصادی و سیاسی خود طی دهههای اخیر قرار داده است. در این شرایط، نقش مخالفان جمهوری اسلامی در خارج کشور در جلب حمایت جهانی و امید بخشیدن به مردم داخل کشور بیش از پیش برجسته شده است.

در چنین فضایی، نیاز به برنامهریزی دقیق، ائتلافهای گسترده و رهبری پاسخگو که به تنوع قومی، مذهبی و جنسیتی ایران توجه داشته باشد، به اصلیترین دغدغهی جنبش دموکراسیخواهی تبدیل شده است. در این میان، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نمادی تاریخی و موثرترین و شاخصترین چهره در اپوزیسیون، بخشی از جامعهی ایرانی— چه در داخل و چه در خارج کشور— را به دلیل میراث پهلوی، مواضع میهندوستانه و تجربهی نسلهای سیاسی پیشین، به خود جلب کرده است. اما آیا نمادگرایی به تنهایی برای هدایت فرآیند گذار کافی است؟
شاهزاده رضا پهلوی: از نمادگرایی تا عملگرایی
جناب رضا پهلوی طی چهار دههی اخیر به چهرهای نمادین در گفتمان مخالفان جمهوری اسلامی بدل شده است. او با تأکید بر حقوق بشر، جدایی دین از حکومت و حاکمیت قانون، کوشیده است جایگاهی فراتر از گفتمان سنتی در میان جامعهی ایران و دیاسپورا بیابد.
مواضع او— از حمایت از جنبشهای اعتراضی اخیر ایران گرفته تا تأکید بر «مردمسالاری» و گذار مسالمتآمیز—بارها این پیام را تکرار کرده است: «هدف من بازگرداندن حاکمیت به مردم ایران است. نظام آینده باید با انتخابات آزاد و رفراندوم ملی شکل گیرد.»
مسیر پیش رو: وحدت یا پراکندگی؟
شاهزاده رضا پهلوی بارها بر ضرورت پایان دادن به اختلافات داخلی مخالفان تأکید کرده است: «دشمن مشترک ما استبداد دینی است. اگر امروز متحد نشویم، فردا بسیار دیر خواهد بود.»
با این حال، اختلاف نظر میان جریانهای مختلف مخالف جمهوری اسلامی همچنان یک چالش اساسی است.
شاهزاده رضا پهلوی به عنوان یک نماد تاریخی و سیاسی، در شرایط کنونی ایران نقشی دوگانه ایفا میکند: از یکسو، بخشی از جامعه به رهبری متمرکز او امید بسته است؛ و از سوی دیگر، منتقدانش کارنامهی عملی او را زیر سؤال میبرند. آنچه تعیینکننده خواهد بود، نه نام «پهلوی»، بلکه توانایی جمعی در تبدیل نمادها به عمل است. آیندهی ایران، بیش از آنکه به دنبالهروی از یک فرد وابسته باشد، نیازمند خیزش آگاهانهی مردم و همگرایی نیروهای دموکراسیخواه است.
برقراری ارتباط مستقیم و مستمر با افراد تأثیرگذار میتواند به فرا مسلکی بودن رهبری ایشان کمک کند.
ایجاد ارتباط پایدار با افراد تاثیرگذار در میان سیاستمداران و طرفداران، نقشی کلیدی در کاهش تنشها و تقویت اتحاد دارد. این رویکرد از سه طریق به ثبات جنبش کمک میکند:
۱. ایجاد حس تعلق و کاهش شکافها
ارتباط بیواسطهی رهبری با مردم و نخبگان، احساس مشارکت و پذیرش را در گروههای مختلف تقویت میکند. چنین تعاملی مانع از حاشیهنشینی نیروهای میانی و ایجاد گسلهای جدید در جنبش میشود.
۲. مهار دوقطبیسازی و رادیکالیسم
فضای سیاسی مبتنی بر گفتگوی شفاف و مستقیم، رشد جریانهای تندرو— چه در میان موافقان و چه در میان مخالفان— را محدود میکند. در چنین شرایطی، بجای تقابلهای ایدئولوژیک، رقابتهای سازنده بر سر برنامههای عملی و قابل اجرا شکل میگیرد.
۳. تقویت هماهنگی در جبههی متحدان
مدیریت صحیح ارتباطات داخلی و رفع سوء برداشتها، از چنددستگی جریانهای همسو جلوگیری میکند. نمونهی بارز این آسیب را میتوان در اختلافات اخیر میان طیف پادشاهیخواه مشاهده کرد.
در این مسیر، مدیریت خواستهای فعالین سیاسی اعم از رقابتهای شخصی تا وحدت جمعی ضروریست. سهمخواهی شخصی اگرچه در سیاست امری طبیعی است اما در صورت عدم مدیریت صحیح، میتواند به رقابتهای مخرب و فروپاشی اتحادها منجر شود.
چهار راهکار کلیدی برای مهار این مشکلات عبارتاند از:
۱. عدالت به عنوان سنگبنای تصمیمگیری
توزیع مسئولیتها باید بر اساس معیارهای شفاف و عینی صورت گیرد. هرگونه ابهام یا احساس تبعیض، بذر نارضایتی و شکاف را در میان نیروهای سیاسی میپراکند.
۲. شفافیت گفتاری و مدیریت توقعات مختلف
بسیاری از تعارضات ناشی از شکاف میان انتظارات فردی و واقعیتهای موجود است. گفتگوی صریح دربارهی محدودیتها، نقشها و اولویتها، از انباشت نارضایتیهای ناگفته جلوگیری میکند. رفع ابهامات باید به شکلی شفاف و قابلفهم برای عموم صورت گیرد.
۳. چارچوب قانونمند برای تقسیم اختیارات
تعریف ساز و کارهای قانونی— از توزیع مسئولیتها تا تخصیص منابع— دسترسی عادلانه را تضمین کرده و امکان پارتیبازی و رابطه بجای ضابطه و لابیگریهای پشت پرده را کاهش میدهد.
۴. مدیریت هیجانات و تأکید بر اهداف مشترک
بسیاری از درگیریهای سیاسی ناشی از واکنشهای احساسی است. تقویت گفتمان مبتنی بر «ما» بجای «من» و ایجاد فضای گفتگوی آزاد، مانع از تبدیل اختلافات جزئی به دشمنیهای عمیق میشود.