فرآیند دادخواهی علیه جمهوری اسلامی در ایران آینده که بیتردید در راه است، شامل رسیدگی به هزاران پروندهی نه تنها مربوط به مقامات حکومت پهلوی و دیگر مخالفان و دگراندیشان و مردم معترض بلکه حتا حذفهای درونی خود نظام و همچنین پروندههای غیرسیاسی میشود که در دادرسیهای عادی نیز حقوق متهمان در آنها رعایت نشده است.
دادخواهی در ایران آینده شامل پروندههای اقتصادی و فساد، انواع غصب و تصرف در اموال مردم و همچنین غارت منابع طبیعی و ایرانفروشی و جنایت علیه محیط زیست نیز میشود.
بر اینهمه میبایست پرونده فجایعی مانند شلیک به پرواز۷۵۲ و انواع سوانح مشکوک قطار و هواپیما و هلیکوپتر و کشتی را نیز افزود. مسئولیتی عظیم که برای انجام آن میبایست از تجارب کشورهای دیگر مانند آلمان نیز استفاده کرد که این روند را هم پس از سقوط فاشیسم در ۱۹۴۵ و هم پس از سقوط کمونیسم در ۱۹۸۹ از سر گذرانده است.
قابل توجه اینکه «دادخواهی» مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر هرگز پس از ۵۷ در ارتباط با حکومت پهلوی از سوی افراد و گروههای سیاسی مطرح نشد؛ بلکه توسط نظام مذهبی مورد حمایت آنها و همراه با تشویق آنان، انتقامجویی خونینی به راه افتاد که تصاویر آن روی کار آمدن «جمهوری وحشت» را در ایران مستند کرده است.
جمهوری اسلامی در ارتباط با جنایاتی مانند سینما رکس نیز که مرتکبانش به خود آن مربوط میشدند، خیلی سریع توانست با سوزاندن تر و خشک، بیعدالتی را هم در دوره انتقال و هم به عنوان زیربنای نظام حقوقی ودستگاه قضائی خود تثبیت کند.
دادخواهی همواره دستکم دو طرف دارد و قطعا از یکسو با انکار و از سوی دیگر با انتقام به دست نمیآید. اینکه در ارتباط با کسانی که پیش از ۵۷ «زندانی سیاسی» بودند و شماری از آنها بعدا زمامداران جنایتکار جمهوری اسلامی شدند، هرگز هیچ بیعدالتی روی نداده و یا قانونی زیر پا گذاشته نشده، ادعایی است که میبایست بر اساس اسناد ومدارک راستآزمایی شود. قوه قضائیه و دادگستری و همچنین ابتکار تشکیل «خانههای انصاف» در روستاها و نقاط دورافتاده در دوران دو پادشاه پهلوی برای اجرای قانون و تأمین عدالت برای همه بود. مبالغه و گزافهگویی در تأیید و یا تکذیب آنچه مورد قبول یا رد است، واقعیت را تغییر نمیدهد و هیچ کمکی به فرد یا جریان مورد تأیید نمیکند و هیچ زیانی هم به فرد یا جریان مورد تکذیب نمیزند! بلکه واقعیت را خدشهدار کرده و امکان برخورداری و دفاع از حقیقت را سلب و یا راه رسیدن به آن را سخت میکند.
اگر ابتذال ۵۷ مفهوم دادخواهی را با انتقام خونین تیرباران کرد، اکنون همان ابتذال تازه به فکر دادخواهی از یک مقام امنیتی (پرویز ثابتی) افتاده که اگر پس از ۵۷ در ایران میبود مانند صدها مقام نظامی و غیرنظامی و کارآفرین و یا مدیر ارشد و میانی و حتا پایین حکومت پیشین در بیدادگاههای جمهوری اسلامی و بدون دادرسی عادلانه تیرباران میشد! «دادخواهی» ۱۴۰۳ با درخواست غرامت چند میلیون دلاری نه در ایران آینده بلکه در آمریکا و در زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار است، علیه مقامی که چون در ایران نبود، در اعدامهای انقلابی تیرباران نشد، همان ابتذال ۵۷ است که بار دیگر نه صرفا علیه آن مقام بلکه عین جمهوری اسلامی در ضدیت با پهلوی و هراس از اراده و انتخاب مردم بالا زده است!
الاهه بقراط| ایکس | اینستاگرام|