دیوید اعتباری – در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل در پیامی بیسابقه و هشدارآمیز خطاب به مردم ایران اعلام کرد: «تهران را تخلیه کنید، ما در حال اقدام هستیم.» این نخستین بار بود که یک مقام رسمی در سطح نخستوزیر مستقیماً خواستار تخلیه کامل پایتخت یک کشور خارجی میشد. پیام نتانیاهو که همزمان با حملات هدفمند اسرائیل به مراکز فرماندهی سپاه، صداوسیمای حکومت و زیرساختهای حیاتی در تهران منتشر شد، بُعدی فراتر از عملیات نظامی داشت؛ هشداری برای فروپاشی آرام اقتدار رژیم از درون. ساعاتی بعد، دونالد ترامپ نیز در شبکه اجتماعی «تروث» نوشت:«همه باید فوراً تهران را تخلیه کنند!» پیامی کوتاه، اما حامل همان مضمون و تقویتکنندهی خط رسانهای و روانشناسی اسرائیل.
در نگاه نخست، این هشدارها غیرواقعبینانه به نظر میرسیدند. اما گزارش میدانی منتشرشده در شبکه «الجزیره» با عنوان«ترامپ خواستار تخلیه تهران شد؛ اما آیا چنین چیزی ممکن است؟» پاسخی دقیق و مستند به این پرسش ارائه داد. خبرنگار «الجزیره» از داخل شهر گزارش میدهد که تهران با بیش از ۱۰ میلیون نفر جمعیت در محدوده شهری و حدود ۱۵ میلیون در کلانشهر، نه تنها هیچ زیرساختی برای تخلیه جمعی ندارد، بلکه مسیرهای خروجی آن محدود و ترافیک به شدت قفل شده و هیچ پناهگاه رسمی ضدبمب نیز برای شهروندان وجود ندارد. سفرهایی که در شرایط عادی ۷ تا ۸ ساعت زمان میبردند، حالا تا ۲۴ ساعت به طول میانجامند.

تهران با وضعیت کنونی نه میتواند تخلیه شود، نه مقاومت مؤثری در برابر حمله گسترده دارد. اما این دقیقاً بخشی از استراتژی اسرائیل است. هشدار تخلیه، اگرچه در عمل امکانپذیر نیست، اما به مثابه عملیات روانی گسترده طراحی شده تا جامعه، پیش از آنکه ویران شود، از درون دچار فروپاشی روانی و بیاعتمادی شود.
پشت این استراتژی، مفهومی نظامی نهفته است که اسرائیل آن را از سال ۲۰۰۶ در دکترین رسمی خود جای داده؛ یعنی دکترین ضاحیه (Dahiya Doctrine). این دکترین که توسط ژنرال گادی آیزنکوت و در جریان جنگ با حزبالله در لبنان طراحی شد، مبتنی بر منطق بازدارندگی حداکثری است: اگر دشمن از بافت شهری برای پوشش و عملیات استفاده میکند، پاسخ باید چنان سهمگین و ویرانگر باشد که نهتنها قدرت نظامی او، بلکه بستر اجتماعی و روانی حامی او نیز نابود شود.
این استراتژی در جنگهای بعدی در غزه و جنوب لبنان نیز به کار گرفته شد؛ با حمله به مدارس، بیمارستانها، مراکز رسانهای و حتی زیرساختهای برق و آب. اما آنچه امروز در تهران در حال وقوع است، گستردهترین و خطرناکترین اجرای این دکترین در یک پایتخت منطقهای است.
حملات هوایی دقیق اسرائیل به مراکز کلیدی سپاه، قطع زیرساختهای ارتباطی، و فرمان عمومی تخلیه از سوی نتانیاهو، همگی نشانههایی از ورود به مرحله اول اجرای «دکترین ضاحیه» در تهران هستند. اما بر اساس همین دکترین، این فقط نقطهی آغاز است.
مرحله دوم، که اکنون همه شواهد حاکی از نزدیکی آن است، مرحلهی تخریب گسترده و هدف قرار دادن وسیع مناطق شهری است؛ صرف نظر از ترکیب جمعیتی یا کارکرد غیرنظامی. از منظر این دکترین، کل پایتخت، مادامی که حاکمیت در آن مستقر است، هدفی مشروع تلقی میشود.
اما «دکترین ضاحیه» فقط درباره موشک و بمباران نیست؛ بلکه درباره در هم شکستن ستونهای قدرت یک رژیم از درون است؛ با تخریب نهادهای فرماندهی، تضعیف اقتدار امنیتی، و ایجاد حس بیپناهی در جامعه. هدف اسرائیل از اجرای این دکترین، حمله به مردم ایران نیست؛ بلکه فروپاشی ساختار سیاسی– نظامی حاکم است، که مشروعیت و امنیت خود را پشت دیوارهای پایتخت پنهان کرده و اکنون همان دیوارها در حال فروریختناند.
در نگاه طراحان این دکترین، آنچه باید فرو بپاشد، نه تنها شهر به مثابه جغرافیا، بلکه نظام شهری به مثابه منبع اقتدار و انسجام است. تداوم این روند، میتواند تهران را پیش از آنکه بطور فیزیکی ویران شود، از نظر روانی، رسانهای و سیاسی به ضاحیهای دیگر بدل سازد.
تهران ممکن است هنوز برجهایش سرپا باشند، اما چیزی درون آن ترک برداشته است؛ اعتماد مردم، اقتدار حکومت، و امنیت روانی شهروندان.
این همان نقطهای است که دکترین ضاحیه به دنبال آن است: شکست از درون، پیش از سقوط از بیرون.
*دیوید اعتباری تحلیلگر سیاسی


