ح. سلیمانی – در تاریخ ادبیات، کمتر اثری به ژرفای رمان «جنگ و صلح» لئو تولستوی میرسد؛ رمانی که فراتر از داستانی تاریخی، نگاهی فلسفی به نبرد، رنج انسان، نقش تودهها در تاریخ و معنای واقعی صلح دارد. تولستوی معتقد بود تاریخ را نه رهبران، بلکه انباشت تصمیمات، ترسها، و امیدهای مردم میسازد.
اکنون، در شرایطی مشابه و شاید هولناکتر، جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل وارد مرحلهای شده که نه جنگی آشکار در جریان است، و نه صلحی پایدار برقرار. این وضعیت «نه جنگ، نه صلح» که با اختلال اقتصادی، ضربات روحی اجتماعی، بیاعتمادی روانی و ناتوانی در بازسازی ساختار همراه شده، در نوع خود یادآور برزخ فلسفی پایانبندی رمان تولستوی است؛ برزخی که روح انسان را بیشتر از هر میدان جنگی تحلیل میبرد.
۱. تولستوی چه میگوید؟ جنگهایی که پایان ندارند
در مؤخره دوم رمان، تولستوی با انتقاد از نظریه «قهرمانان تاریخساز» مینویسد که جنگها نه توسط ناپلئون و تزار، بلکه به وسیلهی ترسها و جهل عمومی آغاز میشوند. او تأکید دارد که هیچ فرمانده یا رهبری توان هدایت تاریخ را ندارد، اگر پشت آن ساختار مردمی، اعتماد عمومی، و زیرساخت فکری نباشد.
در مؤخره اول نیز شخصیتهایی چون پییر و ناتاشا، پس از پشت سر گذاشتن جنگ، نه قهرمان شدهاند و نه پیروز. تنها چیزی که برایشان مانده، تجربهی رنج، رشد درونی و پذیرش فقدانهاست. این درونمایهایست که امروز جامعهی ایران را بیش از پیش درگیر خود کرده: یک ملت خسته، بلاتکلیف و در جستوجوی امنیت روانی.
همانطور که آلبر کامو در «افسانهی سیزیِف» مینویسد: «انسان در مواجهه با پوچی، یا تسلیم میشود یا معنا میسازد.» و امروز، ایران در آستانهی همین انتخاب ایستاده است.
۲. جنگ ۱۲ روزه؛ حمله بدون دفاع، پایان بدون قطعنامه
در حملهای برقآسا، اسرائیل طی ۱۲ روز، مجموعهای از مراکز حساس هستهای، موشکی، سایبری و علمی جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار داد. در این عملیات که با یورش هوایی، سایبری و ترورهای همزمان همراه بود، دستکم ۳۰ فرمانده نظامی و ۹ دانشمند اتمی رژیم کشته شدند. هیچ قطعنامه رسمی، معاهده آتشبس یا گفتگوی مستقیم در پی این درگیری رخ نداد.
شبیه به حمله ناپلئون به روسیه در ۱۸۰۵، این نبرد نه از منظر نظامی، بلکه از نظر روانی و اقتصادی، رژیم ایران را به زانو درآورد. نه تنها فقدان پدافند غیرعامل، بلکه نبود پناهگاه، ساز و کار اطلاعرسانی، و آمادگی مردمی آسیبهای زیادی به تأسیسات و مناطق مورد حمله وارد کرد.
۳. پدافند غیرعامل و بیپناهی مردمی؛ وقتی شهروندان در میدان جنگاند
جنگ با عراق پایان یافت، اما هیچگاه یک شبکه جامع از پناهگاههای شهری، سامانه هشدار یا طرح تخلیه اضطراری در ایران توسط حکومتی که مسئول جنگ و صلح است ایجاد نشد. در حمله اخیر، شماری از شهروندان غیرنظامی، نه در مناطق نظامی، بلکه در جوار سایتهای حساس یا مناطق پرجمعیت و بیدفاع کشته شدند.
این نبود آمادگی، همان چیزیست که تولستوی در «جنگ و صلح» نیز ترسیم میکند: مردمی در حال فرار، بیهدف، بینقشه و بیاطمینان از فردا.
و این بیپناهی، نه فقط یک ضعف مدیریتی، بلکه یک خیانت اخلاقی از سوی جمهوری اسلامی و زمامداران آن است؛ خیانتی به شهروندانی که چون برگهای پاییزی در باد سیاست، بیدفاع رها شدهاند.
۴. اثرات اقتصادی جنگ؛ از چکهای برگشتی تا گرانی ضروریات زندگی
یکی از نمونههای عینی پیامدهای جنگ، اختلال چندروزهی سامانههای بانک سپه، پاسارگاد و دیگر بانکها بود. میلیونها حساب بانکی، سامانهی چکهای ضمانتی، پرداختهای دولتی و قراردادهای تجاری دچار فروپاشی شد.
از سوی دیگر، با کاهش اطمینان به آینده، بازار در شوک فرو رفت: مردم کمتر خریدند، سرمایهگذاری متوقف شد، قیمت کالاهای اساسی بطور ناگهانی افزایش یافت، و تجارت خارجی در حالت تعلیق باقی ماند.
اینها همه در حالیست که هیچ موشکی در بازار فرود نیامده بود. اما بازار نیز، مثل جان انسان، از ترس تغذیه میکند و در زمان «بیاطمینانی»، اقتصاد هم دچار فلج میشود. اقتصاد، زخمی بیصدا از گلولههای بیاعتمادیست.
۵. ضربات روحی، ترس و روان جمعی؛ جنگی که درون آدمیان ادامه دارد
بنا بر گزارشهای نهادهای مستقل، درصد بالایی از مردم، خصوصاً کودکان و سالمندان، دچار علائم اختلال اضطراب پس از سانحه (PTSD) شدهاند. کابوسهای شبانه، ترس از صداهای بلند، بیقراری عمومی و بلاتکلیفی روانی، وضعیت ایران را شبیه همان حالت «صلح غمگین» کرده که تولستوی در پایان رمانش شرح میدهد.
او مینویسد: «انسانهایی که از جنگ بازمیگردند، همیشه در حال جنگی دیگر با درون خود هستند.» و اکنون ایرانیان درگیر نبردی هستند که نه دشمن مشخصی دارد، نه پایانی معین؛ تنها چیزی که وجود دارد، ترس از بازگشت دوبارهی فاجعه است.
در چنین شرایطی، هنر میتواند پناهگاهی باشد؛ شعر، موسیقی، نقاشی و روایت، ابزارهاییاند برای ترمیم روان جمعی. هنرمندان، حافظان حافظهی تاریخیاند؛ و امروز، بیش از همیشه، باید صدای مردم باشند.
۶. وضعیت «نه جنگ، نه صلح»؛ آشفتگی تاریخی
جنگ تمام نشده، اما آتش آن فعلا خاموش است. صلح آغاز نشده، اما مردم گمان میکنند شاید دیگر بدتر از این نشود. این همان وضعیت برزخی است که تولستوی در «جنگ و صلح» از آن با عبارت «شک میان معنا و بیمعنایی» یاد میکند.
در این میان جمهوری اسلامی خواهان دریافت غرامت پیش از بازگشت به مذاکرات اتمی و موشکی با آمریکا شده است. اسرائیل خود را پیروز میداند، اما تهدیدهایش پایان نیافته. مردم، کارآفرینان، پزشکان، معلمان، رانندگان و کارگران؛ همه در انتظار، همه نگران، همه مردد… این وضعیت «نه جنگ و نه صلح» خطرناکتر از خود جنگ است، زیرا ریشهدارتر، نامعلومتر و روانفرساتر است.
جمعبندی و راهکار
اگر از دید تولستوی به بحران نگاه کنیم، راه حل نه در پیروزی نظامی، نه در هیاهوی سیاسی، بلکه در بازسازی زیرساخت اعتماد عمومی، ترمیم روان جمعی، و تقویت ابزارهای دفاع شهری و اقتصادی است.
تولستوی هشدار میدهد: «جنگ زمانی پایان مییابد که انسانها در درون خود به صلح برسند.»
امروز ایران، بیش از بمب و موشک، نیاز به پناهگاه روانی دارد؛ نیاز به نهادهایی که مردم را به آینده امیدوار کنند، به ساز و کارهایی که بازار را از تردید نجات دهند، و به صلحی که نه در قرارداد، بلکه در ذهن و زندگی شهروندان تثبیت شود.
در جهانی پرآشوب، پر از اسطورهسازی، جنگطلبی و توهم قدرت، شاید بزرگترین اقدام انقلابی آن باشد که بپذیریم: صلح، یک تصمیم سیاسی نیست؛ یک انتخاب انسانیست. اما این جمله، تنها یک شعار زیبا نیست. اگر آن را نفهمیم، اگر اسیر تبلیغات قدرتطلبان شویم، اگر جنگ را با «غرور ملی» یا «امنیت ساختگی» توجیه کنیم، نهتنها اکنون خود را ویران میکنیم، بلکه آیندهی فرزندانمان را نیز به خاک میسپاریم؛ فرزندانی که شاید روزی بپرسند: چرا نگفتید؟ چرا ایستادگی نکردید؟ چرا فریب خوردید؟
تولستوی در همین رمان تأکید میکند که هیچ جنگی برنده و قهرمان ندارد. چرا که آن طرفی که «برنده» شده، نیز در عمل بسیار باخته است!
جنگ، برای همه طرفین، بازماندگان خاموشی دارد با زخمهایی که نسلها را میسوزاند. ما باید فریب شعارها و دشمنسازیهای مصنوعی را نخوریم؛ باید به یاد آوریم که جنگ، تنها زبان مرگ است و بس. بیایید از تاریخ جنگها بیاموزیم. از صدها سال ویرانی، خون، آوارگی و تباهی ملتها.
یاد بگیریم که: «گذشته چراغ راه آینده است.» اگر نخواهیم از آن چراغ بهره ببریم، در تاریکی گم خواهیم شد.
امروز، بیش از همیشه، باید تصمیم بگیریم: میخواهیم همراه زندگی باشیم یا تسلیم مرگ تدریجی؟ میخواهیم با آگاهی و امید آینده بسازیم یا در بیتفاوتی و ترس، همه چیز را واگذار کنیم؟ صلح را باید از درون آغاز کرد، وگرنه جنگ، از بیرون، ما را خواهد بلعید.


