س.روزبه – یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴ (۲۴ اوت ۲۰۲۵) خامنهای در مراسم امام هشتم شیعیان مذاکره مستقیم با آمریکا را «بی حاصل» خواند، حامیان آن را «ظاهربین» توصیف کرد و بر «سپر وحدت» تاکید نمود. این خطابه، درست پس از جنگ ۱۲ روزه و در آستانه تهدید اروپا به فعال ساختن «مکانیسم ماشه» تنها یک سخنرانی مذهبی نیست؛ بلکه پیام سیاسی آشکاری است در لحظهای که زیرساختها و سفره مردم شکنندهتر از همیشه است.
جمهوری اسلامی ایران در وضعیت آتشبس شکننده قرار دارد؛ همزمان بحران برق، آب، تورم و اختلال در خدمات حیاتی زندگی روزمره را سخت کرده است. بر چنین زمینهای، سختتر کردن لحن رسمیبه نام «بازدارندگی»، اگر پشتوانه عملی نداشته باشد، خطر خطای محاسبه در بیرون و هزینه مستقیم بر دوش مردم در داخل را بالا میبرد.
۱) چرا دقیقا حالا؟
پس از جنگ ۱۲ روزه و ضربات مهلک به اهداف حساس، تصویر بازدارندگی رژیم ایران به ویژه در آسمان آسیب دیده است. سخنرانی تند، تلاشی برای ترمیم نمادین اقتدار و بستن دست جریانهای متمایل به تنشزدایی فوری است. همزمان نزدیک شدن مهلت اروپا برای فعال کردن مکانیسم ماشه انگیزه نمایش صلابت را تشدید میکند. نمایشی که بدون اقدام عملی میتواند علیه خود عمل کند.
۲) لایه روانشناختی تصمیم
پس از تلفات و خسارات، هر نرمش به مثابه سیگنال ضعف دیده میشود. بنابراین بازدارندگی کلامی جای بازدارندگی سخت را میگیرد: برچسب زدن به موافقان مذاکره، برجسته کردن دشمن و فراخوان به وحدت. اما لحن شدید بدون نقشه عمل تنها اضطراب اجتماعی میسازد و ریسک بیرونی را واقعا کم نمیکند.
۳) بُعد نظامی
نبرد اخیر نشان داد برتری هوایی در دست طرف مقابل است. اگر تهدید لفظی با ترمیم واقعی پدافند و توان هوایی همراه نشود، هر دور تشدید بعدی کوتاهتر و کوبندهتر خواهد بود و شکاف بازدارندگی پر نمیشود. محصول چنین وضعی بازدارندگی نمایشی است: پرصدا در داخل، کماثر در خارج.
۴) بُعد اقتصادی اجتماعی: مردم کجای کار به حساب میآیند؟
کمر اقتصاد کشور زیر فشار تحریمها و کمبود انرژی و تورم مزمن خم شده است. تشدید تنش یا فعال شدن مکانیسم ماشه یعنی محدودتر شدن دسترسی مالی و بانکی، تشدید بیثباتی ارزی، رکود تورمی عمیقتر و افزایش اختلال در توزیع برق، آب، دارو و فعالیت تولیدی. در این بازی مردم تماشاگر نیستند؛ پرداختکننده نقد هزینهاند: از قبضهای سنگینتر تا کاهش ارزش پساندازها و بیاطمینانی روزانه. دعوت به «وفاق» از سوی رژیم تنها زمانی معنا دارد که با کاهش ریسک بیرونی و بهبود ملموس خدمات حیاتی همراه باشد.
۵) منطق سیاست خارجی کوتاهمدت
الگوی آشنا ادامه دارد: «نه» به مذاکره مستقیم با آمریکا در سطح شعار و همزمان باز گذاشتن مسیر گفتگوهای فنی با اروپا برای عقب انداختن مکانیسم ماشه. ولی این دو مسیر فقط وقتی کار میکند که فورا با رفتارهای اعتمادآفرین قابل راستآزمایی همراه شود. وگرنه همان لحن تند برای اروپا بهانه سختگیری بیشتر میشود.
۶) سناریوهای سه تا شش ماهه
- الف) تشدید درگیری و فعال شدن مکانیسم ماشه (ریسک بالا): تداوم لحن حداکثری بدون گام فنی فعال شدن اسنپ بک فشار بانکی و نفتی، بیثباتی ارزی، رکود تورمی عمیقتر و نارضایتی اجتماعی بر بستر کمآبی و بیبرقی.
- ب) دو مسیر «نه» در شعار و «آری» برای فعال نشدن مکانیسم ماشه (محتمل): حفظ شعار ضد آمریکا امتیاز فنی محدود به اروپا (سطح غنیسازی یا دسترسی آژانس) → تعلیق ماشه و خرید زمان برای ترمیم خسارات دفاعی و آرام ساختن التهاب بازار.
- پ) مهار منطقهای (امیدبخش اما دشوار): تداوم آتشبس شکننده، گامهای مرحلهای هستهای و منطقهای، تمرکز بر اقتصاد داخل و بازگشت تدریجی شفافیت نظارتی. این مسیر اما بدون کاهش لحن تهدیدآمیز و عزم برای کاهش تنش در سطح زمامداران رژیم ایران پایدار نمیشود.
نتیجهگیری
در لحظهای که اختیار آسمان ایران در دست جمهوری اسلامی نیست و زیرساختهای حیاتی زیر فشارند، بلند کردن صدا بازدارندگی نمیآورد و ریسک فعال شدن مکانیسم ماشه و خطای محاسبه را بالا میبرد که هزینهاش مستقیم بر دوش مردم مینشیند. مهمتر از همه، در چارچوب ایدئولوژیای که برای خود رسالت و تکلیف قائل است، همانگونه که در منطق خمینی نیز شکست موضوعیت نداشت امروز برای خامنهای نیز شکست معنا ندارد. پیروزی نه با کاهش تهدید و بهبود معیشت شهروندان، که با تسلیم نشدن روایت تعریف میشود. نتیجه روشن است: این راه انتخابی جز با قربانی کردن مستقیم مردم حاصلی ندارد چه ماشه فعال شود چه موقتا معلق بماند.

