از عشق تا مالیخولیا: بازنمایی خطرناک رابطه مرد و زن در سریال «تاسیان»

- هنر فقط بازتاب جامعه نیست، بلکه سازنده‌ی هنجارها و الگوهای رفتاری نیز هست. کارگردان و نویسنده در قبال پیامدهای فرهنگی اثر خود مسئولیت دارند.
- سریال «تاسیان» با روایت عاشقانه‌ای میان «امیر یوسفی‌نیا» و «شیرین نجات» بر بستر پرتنش سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷، در نگاه اول اثری ملودرام با درونمایه تراژدی به نظر می‌رسد. اما نگاهی دقیق‌تر نشان می‌دهد آنچه به نام «عشق» تصویر می‌شود، بیش از آنکه عشق باشد، مالیخولیایی وسواس‌گونه و بیمار است که نه‌تنها به ویرانی فردی بلکه به فروپاشی جمعی منجر می‌شود.
- «تاسیان» می‌توانست هشداری تلخ درباره پیامدهای وسواس بیمارگونه باشد؛ داستانی که نشان دهد چگونه عشق تحریف‌شده می‌تواند به مرگ و ویرانی بیانجامد. اما انتخاب کارگردان در پایان‌، آن را بدل به تراژدی‌ای رومانتیک می‌کند و در نتیجه به تطهیر خشونت و دروغ می‌پردازد. در جامعه‌ای مانند ایران، که با بحران خشونت علیه زنان دست به گریبان است، این نه فقط یک خطای هنری، که نوعی بی‌مسئولیتی فرهنگی است.

شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴ برابر با ۳۰ اوت ۲۰۲۵


گلناز ابراهیمی – سریال «تاسیان» با روایت عاشقانه‌ای میان «امیر یوسفی‌نیا» و «شیرین نجات» بر بستر پرتنش سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷، در نگاه اول اثری ملودرام با درونمایه تراژدی به نظر می‌رسد. اما نگاهی دقیق‌تر نشان می‌دهد آنچه به نام «عشق» تصویر می‌شود، بیش از آنکه عشق باشد، مالیخولیایی وسواس‌گونه و بیمار است که نه‌تنها به ویرانی فردی بلکه به فروپاشی جمعی منجر می‌شود. با وجود این، کارگردان در پایان، مرگ «امیر» و «شیرین» را با لحنی رومئو– ژولیتی به تصویر می‌کشد؛ گویی ماجرای این دو، عشقی ناب بوده که قربانی شرایط تاریخی شده است. این قاب‌بندی، نه تنها حقیقت داستان را وارونه جلوه می‌دهد، بلکه بر بستر فرهنگی و قوانین حکومتی امروز ایران، معنایی خطرناک پیدا می‌کند: تطهیر وسواس مخرب و خشونت تحت عنوان «عشق».

عوامل سریال «تاسیان»

امیر؛ از شیفتگی تا وسواس بیمارگونه

امیر در مقام کارگر ساده‌ یک چاپخانه، نخستین‌ بار شیرین را زمانی می‌بیند که برای چاپ کتاب‌هایش به آنجا رفته است. برخلاف الگوی عشق سالم که بر احترام، مرزبندی و رضایت دوطرفه بنا می‌شود، امیر از همان آغاز وارد مسیری می‌شود که نشانه‌های آشکار مالیخولیا و وسواس در آن دیده می‌شود:

  • تعقیب مداوم شیرین برای کشف هویت و محل زندگی‌اش؛
  • دروغ‌پردازی و معرفی خود به‌ عنوان دانشجو برای نفوذ به دانشگاه محل تحصیل او؛
  • نفوذ به ساواک با کمک دوستش سعید، صرفاً برای نزدیک شدن به شیرین؛
  • خرابکاری علیه رقیب خواستگار با پنچر کردن ماشین او و ارسال گل و نامه‌ در مراسم خواستگاری؛
  • صحنه‌سازی و جعل هویت به‌ عنوان بازپرس ساواک، برای ایفای نقش منجی.

این رفتارها نه عاشقانه‌اند و نه شریف، بلکه الگویی روشن از میل به تملک و کنترل دیگری هستند. شیرین از همان آغاز، نه به عنوان یک سوژه آزاد بلکه به مثابه ابژه‌ی میل امیر بازنمایی می‌شود؛ ابژه‌ای که مرد حق دارد برای تصاحبش هر مرزی را زیر پا بگذارد.

پیامدهای ویرانگر وسواس امیر

داستان با پیشرفت رفتارهای امیر، لایه‌های تاریک‌تری پیدا می‌کند. وسواس او نه‌تنها زندگی شیرین را مختل می‌کند، بلکه به ویرانی اطرافیان نیز می‌انجامد:

  • بازداشت جمشید نجات، پدر شیرین، به دلیل جاسازی اعلامیه در کارخانه‌اش توسط امیر؛
  • خودکشی شوهرعمه شیرین پس از گزارش امیر به ساواک؛
  • تنزل رتبه و نهایتاً مرگ سعید، دوست و حامی امیر، به دست خود او در یک درگیری؛
  • فاش کردن راز ازدواج پنهانی پدر شیرین و ایجاد گسست میان او و دخترش؛
  • آشوب کارگری و تخریب کارخانه در پی تحریکات امیر؛
  • و سرانجام، مرگ شیرین در جریان درگیری‌ها و خودکشی امیر پس از دیدن پیکر او.

این سلسله فجایع حاصل مستقیم رفتارهای امیر است. اگر عشقی واقعی در میان می‌بود، انتظار می‌رفت میل به حفاظت و شکوفایی معشوق باشد، نه نابودی او! امیر نه عاشق، بلکه عاشق‌پیشه‌ای بیمار است که برای رسیدن به تمنای خود همه‌ چیز حتی جان محبوب را نیز قربانی می‌کند.

دوطرفه بودن عشق؛ تقویت روایت یا تبرئه‌ وسواس؟

یکی از ابعاد ظریف ملودرام «تاسیان»، علاقه‌ی متقابل میان امیر و شیرین است. برخلاف بسیاری از روایت‌های کلیشه‌ای در سینما و تلویزیون ایران، در اینجا تنها یک «مرد عاشق‌پیشه‌ی یکسویه» به تصویر کشیده نمی‌شود؛ بلکه شیرین نیز به امیر دلبسته است و با جدیت برای تحقق این رابطه، حتی در برابر مخالفت پدرش ایستادگی می‌کند. این تلاش فعالانه در ظاهر، نشانه‌ای از عاملیت زنانه و خروج از الگوهای منفعلانه‌ رایج به نظر می‌رسد.

با این حال، در تحلیل عمیق‌تر، همین علاقه‌ی دوطرفه می‌تواند به شکلی متناقض، وسواس و مالیخولیای امیر را تبرئه کند. چرا که سریال، اصرار و پافشاری بیمارگونه‌ی امیر را بر بستر «عشق مشترک» بازنمایی می‌کند؛ گویی رفتار او نه یک شکل از سلطه‌گری و مالکیت، بلکه «پاسخی طبیعی» به عشق دوطرفه است. اینجاست که روایت بجای فاصله گرفتن از خطر رمانتیزه‌ کردن وسواس، آن را به‌ گونه‌ای نرم و غیرمستقیم مشروعیت می‌بخشد.

از منظر عاملیت زنانه، مسئله مهم این است که آیا سریال در نهایت صدای مستقل شیرین را حفظ می‌کند یا او را در مسیر تراژیک امیر محو می‌سازد. تلاش شیرین برای راضی‌کردن پدر، هرچند در ابتدا کنشی مستقل و فعال به نظر می‌رسد، اما در چارچوب کلی داستان به یک «موتور محرک تراژدی مردانه» تقلیل پیدا می‌کند.

بدین‌ ترتیب، علاقه‌ی متقابل نه تنها نقد مالیخولیای امیر را تضعیف می‌کند، بلکه ناخواسته موجب می‌شود روایت در ظاهر، یک «عشق پاک و مقدس» را بازنمایی کند. این در حالیست که در سطح اجتماعی- فرهنگی ایران، چنین نمایش‌هایی خطر آن را دارند که مرز میان عشق سالم و وسواس بیمارگونه را مخدوش کنند و الگوی خطرناک «عشق هرچه شدیدتر، مشروع‌تر» را بازتولید نمایند.

رمانتیزه کردن خشونت در پایان‌

با این حال، نویسنده یا کارگردان بجای نقد چنین وسواس مخربی، در پایان‌ اثر، مرگ امیر و شیرین را با فضایی شاعرانه و تراژیک قاب‌بندی می‌کند. گویی این دو قربانی سرنوشت‌اند، نه اینکه شیرین قربانی خودخواهی‌ها و دروغ‌های مردی وسواسی شده باشد. این وارونه‌سازی، خطری جدی در بازنمایی هنری ایجاد می‌کند: خشونت، دروغ و خیانت بجای محکوم شدن، در قالب یک «عشق ناکام» تطهیر می‌شوند.

چنین روایتی در ناخودآگاه جمعی، پیام می‌دهد که حتی رفتارهای بیمارگونه و جنایت‌آمیز، اگر از سوی مردی «عاشق» سر بزند، قابل همدلی و تحسین است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مرز میان عشق و خشونت محو می‌شود.

خطر فرهنگی در جامعه ایران، تشدید خطر بر بستر حقوقی و حکومتی

در ایران، جایی که هنوز «غیرت» و «سلطه بر زن» اغلب با عشق و مردانگی گره می‌خورد، اینگونه بازنمایی‌ها اثرات مخربی دارند. جامعه‌ای که بارها شاهد اسیدپاشی، خشونت خانگی و زن‌کشی بوده و در آن مردان خشونت‌ورز اعمال خود را با «عشق» یا «غیرت» توجیه کرده‌اند، نباید بیش از این پذیرای رمانتیزه شدن چنین الگوهایی در رسانه‌ها باشد.

هنگامی که سریالی پرمخاطب مانند «تاسیان»، وسواس بیمارگونه امیر را به «عشق» ارتقا می‌دهد، درواقع در بازتولید همان منطق فرهنگی خطرناکی مشارکت می‌کند که خشونت علیه زنان را نادیده گرفته یا مشروع می‌سازد.

باید توجه داشت که خطر چنین بازنمایی‌هایی در جامعه ایران تنها به بُعد فرهنگی و عرفی محدود نمی‌شود. قوانین موجود، که بر پایه‌ی فقه مردسالارانه و نگاه شرعی به زن تنظیم شده‌اند، بطور ساختاری زمینه‌ساز بازتولید خشونت‌اند. در نظام حقوقی جمهوری اسلامی، زن در بسیاری از عرصه‌ها به‌ مثابه «موجودی صغیر» دیده می‌شود: حق طلاق عمدتاً در اختیار مرد است؛ سن مسئولیت کیفری دختران پایین‌تر از پسران تعیین شده؛ قوانین ارث و دیه به زیان زنان تنظیم شده‌اند؛ و در بسیاری موارد خشونت خانگی نه تنها جرم‌انگاری نمی‌شود بلکه تحت عنوان «حق شرعی شوهر» توجیه می‌گردد. در چنین ساختاری، زنانی که قربانی خشونت، آزار یا حتی قتل‌های موسوم به «ناموسی» می‌شوند، غالباً از حمایت حقوقی مؤثر محروم می‌مانند.

این شرایط، تأثیر بازنمایی‌های رسانه‌ای را دوچندان می‌کند. وقتی تلویزیون درام عاشقانه‌ای تولید می‌کند که در آن مردِ متجاوز به مرزهای اخلاقی و انسانی، در مقام «عاشق قهرمان» رمانتیزه می‌شود، این تصویر نه در خلأ، بلکه بر بستری پخش می‌شود که خود قانون نیز به مرد حق سلطه بر زن را داده است. به بیان دیگر، تطهیر وسواس و خشونت به‌ عنوان عشق، در جامعه‌ای که قانون، شرع و رسانه دست در دست هم دارند، عملاً بطور مضاعف به سلطه مردانه و استمرار خشونت علیه زنان مشروعیت می‌بخشد.

مسئولیت هنرمندان و رسانه‌ها

هنر فقط بازتاب جامعه نیست، بلکه سازنده‌ی هنجارها و الگوهای رفتاری نیز هست. کارگردان و نویسنده در قبال پیامدهای فرهنگی اثر خود مسئولیت دارند. بازنمایی عشق باید با تأکید بر عاملیت زن، رضایت متقابل، احترام به مرزهای فردی و مسئولیت‌پذیری دوطرفه باشد. هرگونه رمانتیزه کردن خشونت و وسواس به نام عشق، چیزی جز شراکت در سقوط اخلاقی جامعه نیست.

«تاسیان» می‌توانست هشداری تلخ درباره پیامدهای وسواس بیمارگونه باشد؛ داستانی که نشان دهد چگونه عشق تحریف‌شده می‌تواند به مرگ و ویرانی بیانجامد. اما انتخاب کارگردان در پایان‌، آن را بدل به تراژدی‌ای رومانتیک می‌کند و در نتیجه به تطهیر خشونت و دروغ می‌پردازد. در جامعه‌ای مانند ایران، که با بحران خشونت علیه زنان دست به گریبان است، این نه فقط یک خطای هنری، که نوعی بی‌مسئولیتی فرهنگی است. بازنمایی چنین روابطی تحت عنوان عشق، نه تنها زیبایی ندارد بلکه همدستی با خشونت است.

با در نظر گرفتن تمام آنچه در طول داستان رخ می‌دهد، از دروغ، فریب، خشونت غیرمستقیم و پیامدهای تراژیک آن، این پرسش جدی مطرح می‌شود که: اگر این رابطه «عشق واقعی» تلقی شود، آیا هیچ پدر و مادری حاضر است چنین فردی را عاشق دختر خود بداند؟!

*دکتر گلناز ابراهیمی پژوهشگر و عضو هیئت علمی دانشگاه فلوریدا

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲۸ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=385356