پزشک خرافهسوز- میدون کاتماندو پر شده از نپالیهای شاد و خندون. تابوت «جمهوری» خودشون رو با ساز و دهل رو شونهها گذاشتن و مثل عروسی، دارن میبرنش قبرستون تاریخ. یکی شیرینی پخش میکنه، یکی دنبک میزنه، ملت هم خوشحال که بالاخره بالای سر این جنازه میشه حسابی رقصید.
از اونطرف، چشمشون میافته به میدون آزادی. میبینن ایرانیها هم دور جنازه «جمهوری اسلامی» جمع شدن، اما نه کسی شونه زیر تابوت گذاشته، نه قدمی به سمت قبرستون برداشته. فقط با تعجب دور جنازه حلقه زدن؛ یکی موبایل درآورده سلفی میگیره، میذاره اینستا هشتگ میزنه «#جنازه_گرافی» یکی مونده فاتحه بخونه یا آواز سر بده، یکی دیگه لباس سرخ پوشیده و با نگرانی میگه: نَگین تو رو خدا، عزیزم بود شاید زنده شه!
نپالیها رودهبُر از رفتار ایرانیها میگن: هی ایرانیا! مرده رو خاک میکنن، نه اینکه دورش پیکنیک راه بندازن! شماها دیگه کی هستین آخه!
ایرانیا سر تکون میدن، یکی هم زیر لب میگه: قبرستون تاریخ جا دارهها، فقط ما هنوز جرات نداریم جنازه رو تکون بدیم، تو همین صحبتا بودن که از دور صدای دویدن آشنایی اومد که داد میزد: وایسید وایسید! تا جواز دفن رو صادر کنم! «غضنفر» خودمون بود که خودشو رسوند سر جنازه و با لگد کوبید بهش و گفت: ای بابا، چرا شک میکنین این جنازه انگار صد ساله که مردهس، تموم! خلاص!


