سید عرفان نوربخش – پس از نمایش باشکوهی از همبستگی ضدغربی در پکن، دونالد ترامپ نتوانست از ابراز دلخوری خود خودداری کند. او نوشت: «لطفاً گرمترین سلام مرا به ولادیمیر پوتین و کیم جونگاون برسانید، آنگاه که علیه ایالات متحده آمریکا توطئه میکنید.» این سخنان تنها آمیخته به طعنه نبود؛ بلکه پرده از حقیقتی برداشت: مردی که روزگاری به دوستی با مستبدان جهان میبالید، اکنون ناگزیر از حاشیه نظارهگر صحنه است.

هفت سال پس از دیدار پر سر و صدای ترامپ با کیم، نیروهای کره شمالی برای نخستین بار در اروپا میجنگند؛ در کنار روسیه و در جریان حمله نظامی به خاک اوکراین. و با وجود سالها تلاش ترامپ برای جلب نظر ولادیمیر پوتین، کرملین هیچ نشانهای از سازش بروز نداده است؛ حتی در حالی که دولت کنونی آمریکا مدعی است توانسته جاهطلبیهای مسکو را مهار کند.
در این میان، پکن سرگرم بازآرایی اتحادهاست. چین با وعدههای مشارکت علیه غرب، به دنبال نزدیکی با هند است و دستفشردن آشکار نارندرا مودی با پوتین نه نمایشی تشریفاتی، که پیامی روشن است: اینکه تحریمها و تعرفهها شاید بیش از آنکه غرب را یاری کنند، به زیان جنوب جهانی تمام شوند.
رهبران غربی بارها کوشیدند ترامپ را با اصرار و ترغیب نرم کنند تا از غریزه حمایتگرایانه خود دست بردارد. اما هند بر خلاف آنان مسیر خویش را برگزیده است؛ تعمیق روابط با روسیه و گامنهادن به سوی نزدیکی بیشتر با پکن. این تغییر آشکار میسازد که زمینۀ ژئوپولیتیک تا چه اندازه از زمانی که ترامپ جنگهای تجاری خود را آغاز کرد، دگرگون شده است.
حقیقت آن است که تحریمها به ندرت رژیمهای اقتدارگرا را وادار به عقبنشینی میکنند و غالباً نتیجه معکوس دارند: قبضه قدرت حاکمان را بر اقتصاد و جامعه سختتر میسازند. ایران، عراق، کوبا، کره شمالی، همگی گواه آنند که انزوا دیکتاتورها را ریشهدارتر میکند، نه برمیافکندشان. ترامپ این را شاید بطور غریزی درک کرده بود؛ از همین رو تعرفههای او تنها متوجه دشمنان نبود، بلکه متحدان آمریکا را نیز در بر میگرفت.
ترامپ پس از رنجاندن دوستان و ناکامی در جلب دشمنان، تصویری از آمریکا ارائه میدهد که بر هراسافکنی استوار است، نه بر جاذبه. اما کشوری که تنها به مثابه تهدید دیده میشود، چه اندازه میتواند احترام برانگیزد؟ گزینههای او تند و روشناند: بازگشت به انزواگرایی، اخراج مهاجران از جمله دانشجویان خارجی، واداشتن سرمایهداران آمریکایی به بازگرداندن سرمایه، و همدلی با رؤیای پوتین برای نظمی نوین به سبک یالتا؛ یا اینکه راه دشوارتر را برگزیند: بازسازی اعتماد با متحدان و سرمایهگذاری دوباره بر نیرومندترین دارایی قرن بیستم غرب؛ قدرت نرم.
با اینهمه، دشوار است تصور کنیم ترامپ آغوش به روی قدرت نرم بگشاید. تمامی اقدامات او خلاف آن را نشان میدهند. از تضعیف «صدای آمریکا» و کاهش کمکهای خارجی، تا محدود ساختن ویزای دانشجویی، همپیمانی با نتانیاهو در حمله به جمهوری اسلامی ایران، و پهن کردن فرش قرمز برای پوتین، الگو روشن است. این دولتی است که ارزش چندانی برای اقناع یا جاذبه قائل نیست. حتی تغییر نام وزارت دفاع به «وزارت جنگ» خود بسیار گویاست: پیامی که آشکارا نشان میدهد ایالات متحده دیگر نمیخواهد به عنوان کانون استعداد و اندیشه تحسین شود، بلکه آماده جهانی است که آن را در آستانه فروپاشی میپندارد.
ترامپ روزگاری وعده داده بود آمریکا را دوباره باشکوه سازد. اما میراث او در خطر آن است که کشوری برجای بگذارد که دوستانش از آن هراس دارند و رقیبانش آن را به هیچ میگیرند. پرسش واقعی شاید این نباشد که آیا برای ترامپ دیر شده است؛ بلکه این باشد که آیا برای آمریکا دیر شده تا بار دیگر قدرت نرمی را که روزگاری آن را ناگزیر و بیبدیل میساخت، بازیابد؟
*سید عرفان نوربخش کارشناس مسائل روسیه و اوراسیا

