فانوس مسیر رهایی ایران؛ «قدرت من، ناشی از قدرت شماست»

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵


بهزاد پرنیان – در چهار دهه گذشته، اراده ملت ایران برای گذار از جمهوری اسلامی یک حقیقت انکارناپذیر بوده است؛ از خیزش‌های سراسری گرفته تا مقاومت‌های خاموش روزمره. اما این موضوع که چرا این اراده، با وجود همه عمق و شدت خود، در همه این سالها نتوانست به تغییر بنیادین منجر گردد، دیگر یک پرسش میلیون دلاری نیست! چرا که امروز می‌دانیم که پاسخ را باید نه در «نبود خواست مردم»، که در نبود ابزارهای مناسب برای تبدیل خواست جمعی به نیروی سازمان‌یافته جستجو کرد.

در نبود رسانه آزاد، نبود شبکه‌های ارتباطی فراگیر، و فقدان دسترسی مستقیم مردم به خط فکری و رهبری نمادین رضا شاه دوم پهلوی، میدان به‌دست کسانی افتاد که خود را اندیشمند، نخبه یا رهبر فکری معرفی نموده‌اند. این طیف، به دلیل ناتوانی ساختاری در فهم واقعیت جامعه و نیز گرایش تاریخی‌شان به اصلاح‌طلبی، بارها مسیر براندازی را کند یا منحرف کردند.

و این حقیقتی است که ملت ایران نه اصلاح‌طلب بوده و نه خواهان وصله‌پینه‌کردن نظام؛ بلکه تا پیش از به میدان آمدن رضا شاه دوم پهلوی و پذیرش رهبری جنبش ملی ایرانیان توسط ایشان، ملت هر زمان ابزار مناسب را نیافته، به هر راه موقت و ناگزیر پناه برده است.

اما امروز شرایط دیگرگونی در مقابل داریم.

دسترسی گسترده به شبکه‌های اجتماعی، ظهور نسل تازه‌ای از کنشگران، و حضور فعالانه رضا شاه دوم پهلوی در عرصه عمومی و جهانی، امکان‌های جدیدی را به دست داده‌ است.

امکان‌هایی که از دل نظریه‌های کلاسیک نمی‌آیند، بلکه پراگماتیسم رورتی و میکروقدرت‌های فوکویی را با توجه به فضای سیاسی اجتماعی و فرهنگی حاکم بر ایران، تبیین دوباره کرده به روشنی آنها را قابل‌ فهم‌ نموده است. و اینک می‌توان به سادگی دریافت که قدرت نه در بیانیه‌های عظیم، بلکه در تعاملات کوچک، روایت‌های پراکنده و کنش‌های ساده ساخته می‌شود؛ درست از همان جایی که جمهوری اسلامی بیشترین ترس را دارد.

اما به راستی قدرت از کجا آغاز می‌شود؟
از ساختارهای بزرگ، یا از کنش‌های کوچک؟

به نظر می‌آید که فلسفه سیاسی معاصری که شهریار ایران در قالب فراخوان‌هایی چون همکاری ملی، ایران را پس می‌گیریم و در نهایت موضوع گارد جاویدان ایران، (در تاسی از نگاه ویژه فوکو به موضوع micro resistance و نیز در نگاه رورتی به روایتهای خُرد) نشان می‌دهد که قدرت در زندگی روزمره جریان دارد؛ در خانه، در گفتگوی مادران، در محیط کار، در مترو، در صف نانوایی و در زبانی که مردم هر روز بازتولید می‌کنند. اگر گفتمان تغییر در این ساحت جا بیفتد، هیچ حکومتی حتی با سرکوب، نمی‌تواند آن را از بین ببرد.

سه جملهٔ کلیدی که می‌تواند هسته این گفتمان نو باشد، عبارت‌اند از:

نخست، ایرانگرایی و پرداختن به کرامت انسانی و ضرورت اندیشیدن به استیفای حقوق آحاد ملت ایران، و تلاش برای همبستگی و بالا بردن سطح هم‌افزایی، که این مهم زیرِ نام پروژه همکاری ملی بر مبنای دموکراسی سکولار و حقوق بشر توسط شهریار ایران ارائه شد.

دوم، باور و تلاش برای حفظ تمامیت ارضی و هویت تاریخی ایران که در قالب موضوع فراخوان «ایران را پس می‌گیریم» معرفی گشته است.

سوم، تعیین نوع حکومت آینده از طریق یک همه‌پرسی عمومی در تاسی از فرمان و رهنمود شهریار ایران رضا شاه دوم پهلوی که خود تأکیدی بر موضوع «اولویت دموکراسی بر فلسفه» است.

تکرار مداوم همین سه اصل، آن چیزی را می‌سازد که رورتی آن را «واژگان نو برای ساختن آینده» می‌نامد. انقلاب‌ها با حقیقت‌های بزرگ آغاز نمی‌شوند؛ با واژگان تازه آغاز خواهند شد.

و اینک گارد جاویدان که به ما می‌گوید، روایت‌های کوچک؛ کنش‌های ساده و عملی، در قالب سازمان‌ها و شبکه‌های سلولی که خود در قامت رسانه‌هایی با بُرد کوتاه عمل می‌کنند، آنچنان توانمندی در خود دارند که هیچ حکومتی قادر به خاموش‌کردن آن نخواهد بود.

پیامی کوتاه از یک پیشه‌ور، گفتگوی یک مادر با پدر خانواده پیرامون آینده فرزندان، یک دانشجو یا یک سرباز که می‌گوید چرا تنها به رضا شاه دوم پهلوی برای نجات ایران باور دارد و راهی که او نشان می‌دهد را تنها مسیر امن برای رسیدن به ایرانی آزاد می‌داند، بسیار قدرتمندتر از صدها تحلیل خشک سیاسی خواهد بود.
رورتی این روایت‌ها را «داستان‌های خُرد» می‌نامد؛ توضیحاتی کوچک اما اثرگذار که شبکه امید و اعتماد را می‌سازند.

سخن از آینده‌ در بستر خانواده و بین اعضاء آن به عنوان کوچکترین واحد جامعه، که از نبود امنیت در سطح جامعه و عدم وجود افق روشنی پیرامون آینده حرف می‌زنند، یا یک جوان که از آمدن کسی می‌گوید برای خوب شدن حال.
این‌ها رسانه‌های واقعی‌اند؛ رسانه‌هایی که ریشه در زندگی دارند، نه در اتاق‌های فکر خارج‌نشین.

اما اینکه امروز پس از چهار دهه میبینیم همه رشته‌های‌ این رژیم پنبه گشته و چرا اصلاح‌طلبی سقوط کرد و چرا پهلویسم می‌تواند جایگزین پایدار باشد، ریشه در این حقیقیت دارد که اصلاح‌طلبی در ایران هرگز یک پروژه اجتماعی نبود؛ بلکه تنها یک پدیده جایگزین بود تا آن زمان که شرایط مناسب برای حضور شهریار ایران رضا شاه دوم پهلوی در عرصه رهبری اجتماعی، فکری و سیاسی بوجود آمد و ایدهء پهلویسم جایگزین هر مکتب سیاسی غیر بومی در ایران گشت.

و در بستر همین انفصال موقت و نبود امکانات برای تداوم ارتباط بین نهاد پادشاهی با جامعه، وقتی مردم ابزار واقعی برای تغییر نداشتند، به هر مسیر موقتی متوسل شدند؛ اما این حقیقتی است که هرگز نه دل‌بسته آن بودند و نه آن را مقصد می‌دانستند.

پهلویسم، در معنای مدرن و به‌روز آن، برعکس اصلاح‌طلبی، نه پروژه‌ای از بالا، بلکه ظرفی برای تبدیل اراده پراکنده مردم به یک ساختار اجتماعی منسجم است.

این اندیشه، اگر در زبان مردم جا بیفتد، به‌جای تبدیل شدن به یک «ایدئولوژی»، تبدیل می‌شود به یک «واقعیت اجتماعی»؛ و واقعیت اجتماعی، همان است که رژیم‌ها قادر به نابود کردنش نیستند.

واقعیت اجتماعی که نقطه اتصال مردم با هم، و بی گمان میراث فرهنگی ما ایرانیان است که خاستگاه آن به ظهور رضا شاه بزرگ، خدمان محمدرضا شاه پهلوی و پایداری رضا شاه دوم در سوگند خود در استیفای حقوق ملت ایران و بازگرداندن فر و شکوه به کشور بازمی‌گردد.

پیام واحدی که از صدها رسانه کوچک انتشار خواهد یافت تا در قالب همان موضوع گارد جاویدان، خاموش ترین قشر خاکستری را، به بخشی از بیداری ملی بدل سازد.

اما چه باید کرد؟
در گروه‌ها و کانال‌های شبکه‌های اجتماعی، یک پیام روشن باید دائما تکرار شود:
«مسیر پیشنهادی رضا شاه دوم پهلوی، مسیر پیشنهادی رضا شاه دوم پهلوی و مسیر پیشنهادی رضا شاه دوم پهلوی.»

این مسیر در خود تابلوهای راهنمایی دارد که در هر پیچ و نقطهء کوری این علائم برروی آنها نوشته شده:
همکاری ملی، گذر از گُدارِ تصمیم به اراده «ایران را پس می‌گیریم»، دفاع مشروع در قالب گارد جاویدان و آماده نگاه داشتن ذهن و تن، و در نهایت پذیرش و درک مفهوم جمهوریت برای ورود به پروسه همه‌پرسی برای تعیین نوع حکومت.

وقتی هزاران صفحه و گروه این پیام را تکرار کنند، از «فردیت» عبور و به «گفتمان» تبدیل می‌شود؛ و وقتی گفتمان شکل گرفت، قدرت سیاسی در حال تغییر است.

جای خوشوقتی آنکه شهریار ایران و تیم ایشان، سازوکارهای لازم برای ورود به مسیر پیشنهای ایشان را از طریق ارائه و معرفی استیکرها و کیو.آر.کدها که خود زمینه‌ساز هم‌افزایی در جهت مقاومت‌ روزمره هستند را ارائه کرده‌اند.

انتشار سخنان رضا شاه دوم پهلوی به صورت فلایرهای کوچک و یا برچسب‌های کوچکی حاوی کیو.آر.کد قابل چسباندن در اتوبوس‌ها، متروها و روی دیوارها، که مردم را بدون واسطه به سخنان رضا شاه دوم پهلوی هدایت می‌کند، نمونه‌ای دقیق از آن چیزی است که فوکو آن را «مقاومت خُرد» (micro resistance) می‌نامد.
این کنش کوچک شبکه‌ای می‌سازد که رژیم قادر به مسدود کردن آن نیست.
همین جزئیات روزانه‌اند که اعتماد را می‌سازند و حلقه‌های کوچک را به یک جریان بزرگ متصل می‌کنند.

در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت است که پراگماتیسم سیاسی باید در خدمت رهایی ایران قرار بگیرد و این همان چیزی‌ست که شهریار ایران در عمل آنرا به نمایش گذاشته است.

مسئله اصلی امروز ایران این نیست که آیا ملت خواهان تغییر است یا نه؛ سؤال این است که چگونه می‌توان اراده میلیون‌ها نفر را به نیرویی عملی تبدیل کرد.

پاسخ در ساده‌ترین شکل آن چنین است:
گفتمان واحد
روایت‌های خرد
کنش‌های کوچک
شبکه‌های پیوسته
و حضور یک شخصیت مشروع و ملی مانند رضا شاه دوم پهلوی که این گفتمان را تثبیت و نمایندگی می‌کند.

براندازی، همیشه در ذهن و خواست ملت ایران حضور داشته است؛ تنها ابزارش فراهم نبود.
اکنون ابزار فراهم شده و راهکارهای عملی، اگر در سطح جامعه و از دل زندگی واقعی طراحی شوند، می‌توانند آینده‌ای نو بسازند.

آینده ایران، آینده روایت‌های کوچک اما پیوسته است؛
روایت‌هایی که از دل آن‌ها، یک ملت بار دیگر می‌تواند سرنوشت خود را به‌دست گیرد.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۳٫۲

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=391117