رسوایی «اینترنت سفید» در ایران؛ واپسین روزهای یک طبقه جدید

جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۲۸ نوامبر ۲۰۲۵


عرفان نوربخش – آخر هفته گذشته، پلتفرم اجتماعی «ایکس» قابلیت تازه‌ای با عنوان «درباره این حساب» معرفی کرد که اطلاعات کلیدی درباره حساب‌های کاربری، از جمله کشور محل دسترسی و نحوه اتصال به برنامه، را نمایش می‌دهد. این به‌روزرسانی در نگاه نخست معمولی به نظر می‌رسید، اما خیلی زود در ایران به یک رسوایی گسترده تبدیل شد.

این قابلیت نشان داد که بسیاری از حساب‌های ایرانی، از کاربران ناشناس با دنبال‌کنندگان زیاد تا حساب‌های وابسته به نهادهای رسمی، از طریق «سیم‌کارت‌های سفید» به پلتفرم دسترسی دارند؛ سیم‌کارت‌هایی که در چارچوب نظام «اینترنت طبقاتی» ایران، امکان دسترسی آزاد و بدون فیلتر را فراهم می‌کنند، در حالی که عموم مردم با فیلترینگ گسترده مواجه‌اند.

بر اساس گزارش Filterwatch، وابسته به گروه میان (مستقر در تگزاس)، اینترنت طبقاتی در ایران دسترسی برابر را به امتیازی ویژه برای گروه‌های خاص تبدیل می‌کند؛ به‌ویژه افرادی که با نهادهای امنیتی و سیاسی در ارتباط‌اند. پس از فعال شدن این قابلیت، کاربران ایرانی شروع به بررسی حساب‌های مختلف کردند و با ابعاد گسترده دسترسی‌های ویژه روبرو شدند. این کشف برای بسیاری شوکه‌کننده بود؛ اما برای کسانی که با رژیم‌های ایدئولوژیک، به‌ویژه مدل شوروی که الگوی جمهوری اسلامی است، آشنا هستند، کاملا قابل پیش‌بینی بود. وجود سلسله‌مراتب پنهان و امتیازات نهانی جزء جدایی‌ناپذیر چنین نظام‌هایی است.

وعده ایدئولوژیک جامعه بی‌طبقه

در روسیه نو پس از کودتای بلشویکی در ۱۹۱۸، «اعلامیهٔ حقوق زحمتکشان و مستغلَبین» هدف سرکوب استثمار و لغو تمایزات طبقاتی را مشخص کرد. آن اعلامیه وظیفهٔ کار همگانی و مسلح‌سازی کارگران را برای مقابله با طبقات دارای مالکیت مقرر می‌کرد. این امر مبتنی بر نظریهٔ مارکس بود. در اندیشهٔ مارکسیستی، جامعهٔ کمونیستی بی‌طبقه، بی‌دولت و بدون پول مرحلهٔ نهایی توسعهٔ اجتماعی است. بلشویک‌ها انتظار نداشتند این امر یک‌شبه محقق شود بلکه آن را هدفی درازمدت می‌دانستند. ولادیمیر لنین جمهوری شوروی را انتقالی به‌سوی سوسیالیسم می‌دانست، نه مقصد نهایی. نداشتن امتیاز، ساده‌زیستی و زندگی مانند مردم عادی در میان رهبران کمونیست اولیه یک قاعده بود. آن‌ها اشرافیت قدیم را مسخره می‌کردند، آن‌ها را پاکسازی یا تبعید می‌کردند و باور داشتند موفقیت انقلاب در دل زندگی طبقهٔ کارگر یا دهقان سادهٔ روسی قرار دارد و سعی می‌کردند از آنان پیروی کنند. هرچند خودِ لنین هرگز زندگی مبتنی بر کار بدنی را تجربه نکرد و تا ۱۹۱۷ از املاک خانوادگی پول دریافت می‌کرد، اما بلشویک‌های اولیه کوشیدند مانند مردم عادی زندگی کنند.
با وجود وعدهٔ ایدئولوژیک، اتحاد جماهیر شوروی به‌صورت رسمی و غیررسمی به طبقات اجتماعی متفاوتی رسمیت می‌بخشید. در دههٔ ۱۹۳۰، ژوزف استالین ادعا کرد شوروی به سوسیالیسم—مرحلهٔ پایین‌تر کمونیسم—رسیده اما جامعه هنوز کاملاً بی‌طبقه نیست. او بین «طبقات دوستانه» کارگران و دهقانان و «لایه‌ای» از روشنفکران تمایز قایل شد. به‌طور پارادوکسیک، استالین همچنین استدلال کرد که مبارزهٔ طبقاتی با نزدیک‌تر شدن به جامعهٔ بی‌طبقه تشدید خواهد شد. این توجیهی برای ادامهٔ پاکسازی‌ها و سرکوب علیه «دشمنان» ایجاد کرد. در عمل، طبقهٔ حاکم جدیدی به‌نام نومنکلاتورا شکل گرفت. این گروه ممتاز از مقامات حزب کمونیست به مسکن بهتر، فروشگاه‌های اختصاصی با کالاهای وارداتی و سایر تجملاتی دسترسی داشت که برای عموم مردم در دسترس نبود. نابرابری‌های درآمدی ادامه یافت و وضعیت اجتماعی بر پایهٔ ارتباطات و عضویت حزبی تعیین می‌شد، نه پول. تحلیل‌های جامعه‌شناختی از دوران شوروی تفاوت‌های قابل‌توجه میان مدیرانی که سیستم را اداره می‌کردند و توده‌های کارگران عادی را نشان می‌دهد. با این حال، بسیاری از طرفداران چپ و نمایندگان شوروی در سراسر جهان این نابرابری را انکار یا توجیه می‌کردند.

افشاگری از درون 

در سال ۱۹۵۶ نیکیتا خروشچف اولین ضربه را وارد کرد. کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی عمدتا بر سخنرانی محرمانهٔ او متمرکز بود که پرستش شخصیت و جنایات ژوزف استالین را محکوم می‌کرد، فرآیند دِاستالینیزاسیون را آغاز می‌کرد و پیشنهاد بازگشت به «قانون‌مداری سوسیالیستی» و رهبری جمعی را مطرح می‌ساخت. افزون بر این، بحث‌هایی درباره توسعه اقتصادی آینده، چشم‌انداز بین‌المللی در حال تغییر و امکان گذار مسالمت‌آمیز به سوسیالیسم در برخی کشورها مطرح شد. با این حال، خروشچف صرفا استالین را مسئول فساد سیستم معرفی می‌کرد و درباره امتیازاتی که نومنکلاتورا—از جمله خود او—از آن برخوردار بودند سخنی نگفت.

در سال بعد، ضربه بزرگ‌تری وارد شد: کتاب مهم «طبقهٔ جدید: تحلیلی بر نظام کمونیستی» نوشته میلووان جیلاس، کمونیست بلندپایه یوگسلاوی، منتشر شد. او استدلال می‌کرد که مقامات حزب کمونیست طبقه ممتاز و استثماریِ جدیدی پدید آورده‌اند، طبقه‌ای که او «طبقه جدید» نامید، با وجود ادعای برابری در ایدئولوژی. این کتاب نقدی بنیادین بر نظام کمونیستی ارائه می‌دهد که منجر به ایجاد بوروکراسی تمامیت‌خواه و شکلی نو از سرکوب شده بود. جیلاس که خود زمانی از چهره‌های برجسته جنبش کمونیستی بود، معتقد بود نخبگان سیاسی تبدیل به طبقهٔ حاکمی شده‌اند که اموال ملی‌شده را در اختیار دارند و از قدرت برای منافع خود استفاده می‌کنند. کتاب او در کشورهای کمونیستی ممنوع شد، اما تأثیر آن در میان روشنفکران و معترضان عمیق بود. مبارزه بین طبقه جدید و اکثریت مردم در اروپای شرقی تا سال ۱۹۸۹ ادامه یافت، زمانی که رژیم‌های کمونیستی یکی پس از دیگری فروپاشیدند.

تجربه ایرانی 

اگرچه این مباحث در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در اروپای شرقی آغاز شد، در ایرانِ دهه ۱۹۷۰ نیز مفهوم جامعه بی‌طبقه، چه در میان نیروهای چپ و چه در میان اسلام‌گرایان، به‌شدت مورد استقبال بود. یکی از برجسته‌ترین متفکران اسلام‌گرا علی شریعتی بود که آثاری گسترده درباره مفهوم «جامعه توحیدی بی‌طبقه» نوشت. او، به‌عنوان یکی از معماران فکری انقلاب ۱۹۷۹، تحلیل‌های مارکسیستی را با تفسیر رادیکال خود از اسلام شیعی ترکیب کرد و ایدئولوژی انقلابی‌ای مبتنی بر عدالت اجتماعی بنیان نهاد.

از نظر شریعتی، «توحید» صرفا مفهومی الهیاتی نبود، بلکه بنیانی برای همبستگی اجتماعی، وحدت و برابری میان همهٔ انسان‌ها بود. او ریشه همه مشکلات انسانی را در ظهور مالکیت خصوصی و پیامدهای استثماری آن می‌دید و باور داشت جامعه ماشینی این بیگانگی را تشدید کرده است. شریعتی معتقد بود «روشنفکران انقلابی»، نه روحانیت سنتی، باید جامعه را به‌سوی توحید حقیقی هدایت کنند. او ایده‌های مارکسیستی را با معانی دینی درآمیخت تا شکلی از «سوسیالیسم اسلامی» را مطرح کند. این دیدگاه‌ها، حتی پس از مرگ او، جنبش‌های ضدشاه را تحت تأثیر قرار داد و زمینه‌ای فراهم کرد که در آن، خمینی به‌عنوان نماد پاکی و ساده‌زیستی در برابر اشرافیت سلطنتی جلوه کند.

پس از انقلاب: پیدایش طبقه جدید

پس از انقلاب ۱۹۷۹، نخبگان جدیدی شامل روحانیان، فرماندهان سپاه پاسداران و همراهانشان به‌سرعت ثروت قابل‌توجهی انباشته کردند. این روند در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ تشدید شد، زیرا این گروه به‌صورت نظام‌مند کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد و بنیادهای حکومتی موسوم به «بنیادها» را به‌دست گرفتند.

رژیم تازه‌تأسیس اموال خاندان سلطنتی و شمار زیادی از صاحبان کسب‌وکار را که از کشور گریخته بودند مصادره کرد و بخش بزرگی از آن به بنیادهای تحت کنترل روحانیان و مقامات حکومتی منتقل شد. جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰–۱۹۸۸) نیز به‌ویژه برای سپاه پاسداران دسترسی ویژه به منابع دولتی برای بازسازی فراهم کرد و امکان ساخت امپراتوری‌های اقتصادی از طریق قراردادهای بدون مناقصه را فراهم ساخت.

در دوره سازندگی به رهبری اکبر هاشمی رفسنجانی، قدرت اقتصادی سپاه و بنیادها دوچندان شد. سیاست‌های آزادسازی اقتصادی دولت او این بنیادها را از خصوصی‌سازی معاف کرد و برتری آنان را تثبیت نمود. طبقه‌ای که قرار بود «مستضعفان» باشد، عملاً به نخبگان جدید ثروتمند تبدیل شد.

مهرزاد بروجردی در کتاب Postrevolutionary Iran: A Political Handbook نشان می‌دهد که نخبگان پس از انقلاب غالبا از طبقات فروتن برخاسته بودند، اما به‌تدریج به طبقه قدرتمندی تبدیل شدند که اکنون شاهد انتقال قدرت درون این طبقه به نسل‌های جوان‌تر، عمدتاً با پیشینه نظامی و امنیتی هستیم. پیوندهای خانوادگی، ازدواج‌های درون‌گروهی و روابط مشتری‌گرایانه مسیر قدرت را شکل داده و تمرکز ثروت و نفوذ را در دست گروهی کوچک تثبیت کرده است. در میل به ثروت‌اندوزی و فساد، نخبگان جدید حتی از نخبگان پیش از انقلاب نیز فراتر رفته‌اند.

تکنولوژی فقط برای ما

در دسامبر ۱۹۷۳، نیکولای چاوشسکو، رئیس‌جمهور رومانی، به ایالات متحده سفر کرد. در آن سفر، یکی از شرکت‌های آمریکایی فناوری پردازش داده‌ها را به او نمایش داد. هرچند تحت تأثیر آن قرار گرفت، اما آن را ابزار سرمایه‌داری برای ردیابی مردم جلوه داد. روایت مشهوری وجود دارد که او پس از بازگشت به رومانی دستور داد نمونه‌ای از این فناوری برای سرویس مخفی خریداری شود، زیرا آن را ابزاری کارآمد برای تعقیب مخالفان می‌دانست.

این ماجرا تمثیلی روشن از نظام‌هایی است که راهبرد لنین را دنبال می‌کردند: استفاده از فناوری و پیشرفت‌های غربی نه برای توسعه جامعه، بلکه برای تحکیم کنترل. در ایران کنونی این الگو نه‌تنها ادامه دارد بلکه تشدید شده است. حکومتی که روزانه غرب را محکوم می‌کند، فرزندان خود را برای تحصیل و زندگی به همان کشورها می‌فرستد. تازه‌ترین افشا مربوط به دختر کوچک یحیی رحیم صفوی، فرمانده سابق سپاه پاسداران، است که گزارش‌ها از اقامت او در استرالیا حکایت دارد؛ در حالی که بسیاری از جوانان ایرانی که خدمت سربازی‌شان را ناخواسته در سپاه انجام داده‌اند، به‌سختی ویزا دریافت می‌کنند.

اینترنت هم برای ماست 

رسوایی «اینترنت سفید» نمونهٔ دیگری از همان الگوست: آنچه از مردم دریغ می‌شود، برای طبقه حاکم آزاد و در دسترس است. جامعه ایران بار دیگر دید که آزادی دسترسی به اطلاعات که حق طبیعی هر شهروند است به امتیازی برای طبقه‌ای کوچک تبدیل شده است.

این افشاگری تازه پرده از دورویی نظامی برمی‌دارد که به نام عدالت و ساده‌زیستی حکومت می‌کند، اما در عمل عمیقا نابرابر و فاسد است. همان‌گونه که تاریخ شوروی نشان داد، چنین نظام‌هایی سرانجام از درون فرومی‌ریزند. پرسش اصلی برای ایرانیان نه خود فروپاشی، بلکه چگونگی مدیریت این فروپاشی برای کاهش آسیب به میهن زخمی ما است.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲۱ / معدل امتیاز: ۴٫۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=391627