دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – جنبش دانشگاهی در ایران از نیمهٔ قرن بیستم تا امروز، همواره آینه از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور بوده است. اما انقلاب ۱۳۵۷ و تحولات پس از آن مسیر این جنبش را بهطور بنیادی دگرگون ساخت؛ نهفقط از نظر محتوای مطالبات، بلکه در ساختار سازمانی دانشگاهها، رابطه آنها با دولت و شیوههای سرکوب و بازتولید ایدئولوژی. این نوشتار تحلیلی، سعی دارد تحول تاریخی، بحرانها، ظرفیتهای بازتولید مقاومت و تفاوتهای مهم میان دو دورهی «پیش از انقلاب» و «پس از انقلاب» را بهصورت فشرده و مستند بررسی کند.
۱. وضعیت دانشگاه پیش از انقلاب: عرصه نسبتا بازِ نقد و تولید فکر
در دوره پهلوی (به ویژه دهههای ۱۳۳۰–۱۳۵۷) دانشگاههای بزرگ مانند دانشگاه تهران به تدریج تبدیل به کانونهایی برای شکلگیری و انتشار ایدههای سیاسی و اجتماعی مخالف حکومت شدند. با وجود سرکوبسازیِ سیاسی در صحنه عمومیِ کشور، دانشگاه بهعنوان فضای نیمهآزاد عمل میکرد و گروههای ملیگرا، چپ مارکسیست و جریانهای اسلامی در آن همزیستی و رقابت فکری داشتند. دانشگاه محل انجمنهای علمی، مطبوعات دانشجویی و حلقههای نقد بود؛ بنابراین دانشگاه نقشِ جایگزینِ احزاب و سازمانهای مدنی سرکوبشده را ایفا میکرد. این دوره با وجود محدودیتها، از نظر تنوع فکری و تولید نظری، غنای قابلتوجهی داشت.
۲. پارهپارهسازی و «انقلاب فرهنگی»؛ تغییر ساختاری بنیادین (۱۳۵۹–۱۳۶۲)
نخستین تغییر ساختاری و عمیق پس از انقلاب، تعطیلی سراسری دانشگاهها و اجرای پروژهای که بعدها «انقلاب فرهنگی» یا «پاکسازی نظام آموزش عالی» خوانده شد بود. دانشگاهها برای مدتی طولانی تعطیل شدند، شمار زیادی از اساتید و دانشجویان حذف و از ورود بسیاری جلوگیری شد، و نظام گزینش و استخدام بهگونهای بازطراحی شد که وابستگی ایدئولوژیک و توصیههای سیاسی معیار شدند. پیامد این دوره، تضعیفِ نهادینشده استقلال دانشگاه، کاهش تنوع فکری در هیئتهای علمی و ورود سازماندهیشده نیروهای سیاسی موافق حکومت به عرصه آموزش عالی بود. این تغییرات ساختار آموزشی و محتوایی تولید دانش را برای دههها جهتمند کرد.
۳. بازگشایی و موجهای کنترل ایدئولوژیک (دهه ۶۰ و ۷۰): رشد کمی در برابر کاهش کیفیت
پس از بازگشایی دانشگاهها، سیاست کلی حکومت تلفیقی از کنترل ایدئولوژیک و توسعه کمی آموزش عالی بود. در این دوره شاهد گسترش دانشگاهها و تأسیس مؤسسات نوظهور (از جمله دانشگاه آزاد و مؤسسات پیامنور) هستیم که دسترسی به آموزش عالی را افزایش دادند، اما بههمراه آن «آسیب کیفیتی»، تضعیف بخشهای علوم انسانی و خروج بخش قابلتوجهی از نخبگان نیز رخ داد. سیاست گزینشی در استخدام هیئت علمی و فضای امنیتیِ دانشگاه باعث شد تولید علمی بهویژه در حوزههای انتقادی تضعیف شود و دانشگاه در بسیاری موارد بدل به محلی برای بازتولید دیدگاههای رسمی گردد.
۴. بازگشت جنبش دانشجویی در قالبهای موجدار: ۱۳۷۸، ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱
با وجود فشارها، دانشگاه بهصورت دورهای دوباره صحنه اعتراض اجتماعی شد. مهمترین نمونهها عبارتند از:
اعتراضات تابستان ۱۳۷۸ (ژوئیه ۱۹۹۹) که با حمله به خوابگاهها و واکنش گسترده دانشجویی همراه شد و بهعنوان نقطه عطفِ نسل جدید دانشجویان یاد میشود. این شورش دانشجویی موجب بروز شبکههای اعتراضی در شهرهای مختلف شد و به نسلی که زیرِ دعواهای سیاسیِ داخل نظام رشد کرده بود هویت داد.
نقش دانشگاهها و جوانان تحصیلکرده در جنبشِ سبزِ ۱۳۸۸ که از دانشگاه تهران و مراکز آموزش عالی دیگر نیرو گرفت؛ حرکتهایی که ماهیتِ اعتراضیِ مدنی و خواهان اصلاحات سیاسی داشت و دانشگاهیان یکی از ستونهای حمایتی آن بهشمار میآمدند.
اعتراضات پس از قتلِ مهسا امینی (سپتامبر ۲۰۲۲ / شهریور ۱۴۰۱) که نشان داد دانشجویان و اساتید همچنان میتوانند جرقه معترضان گستردهتر جامعه باشند؛ در این مرحله، کمپینها، اعتصابات صنفی و تحصنهای دانشگاهی نقش محوری در گسترش شعار «زن، زندگی، آزادی» ایفا کردند و دولت با واکنش سنگین، بازداشتها و اخراجها پاسخ داد. گزارشهای بینالمللی و مأموریتهای حقیقتیاب سازمانهای جهانی نیز نسبت به خشونتِ سرکوب هشدار دادند.
تفاوتهای کلیدی میان دو دوره؛ خلاصه مقایسهای
استقلال نهادی و تنوع فکری: پیش از انقلاب دانشگاهها فضای نسبی برای تنوع فکری داشتند؛ پس از انقلاب، بهویژه در دوره انقلاب فرهنگی، این تنوع بهطور سیستماتیک کاهش یافت و نهادها تحت کنترل ایدئولوژیک قرار گرفتند.
نقش سیاسیِ دانشگاه: در هر دو دوره دانشگاه محل اعتراض بوده است، اما پیش از انقلاب دانشگاه عمدتا علیه رژیمِ متمرکز سلطنتی فعالیت میکرد؛ پس از انقلاب، دانشگاه گهگاه موتور اعتراض بوده اما معمولا با سازوکارهای سرکوب، نفوذ نهادهای موازی (بسیج، نیروهای امنیتی) و محدودیت ساختاری روبهرو شده است.
سرمایه انسانی و کیفیت علمی: گسترش کمی پس از انقلاب همراه با خروج نخبگان و افت کیفیت در برخی رشتهها بود؛ دانشگاههای جدید توانستند پوششِ آموزش را بالا ببرند اما کیفیتِ همگن و استقلالِ علمی کاهش یافت.
شیوه بسیج و تکنولوژی: نسلهای جدید دانشجویان از ابزارهای دیجیتال و شبکههای اجتماعی برای سازماندهی و نشر مطالب استفاده کردند؛ این نکته باعث شد جنبشها سریعتر و شبکهایتر شوند، ولی همزمان ابزارهای نظارتی و سرکوب نیز تکامل یافتند.
ظرفیتهای پایداری و مسیرهای آینده
با وجود سالها فشار و تلاشِ برای همگونسازیِ ایدئولوژیک، دانشگاه هنوز یکی از معدود مکانهایی است که در آن جریانهای انتقادی، مطالبهگر و نواندیش پدید میآیند. علل مهم پایداری عبارتاند از:
نسلِ گسترده تحصیلکردگان جوان که نسبت به نسلهای قبل سیاسیتر و شبکهایتر هستند؛
ماهیتِ درونیِ دانشگاه بهعنوان محلِ پرسشگری و نقد؛
پیوندهای بین نسلی (اساتیدِ منتقدی که هنوز شبکههای فکری را حفظ کردهاند) و ارتباطات بینالمللیِ علمی که مانع انزوای کاملِ دانشگاه میشود.
با این حال، مسیر آینده بستگی مستقیم به معادلات قدرت درون نظام، سیاستهای آموزشی و فضای امنیتی-قضایی دارد. راهحلهای اصلاحیِ پایدار نیازمند گسترش استقلال علمی، تضمین آزادیِ تشکلها و بازگرداندن فرصتهای برابرِ علمی هستند.
تغییرات پس از انقلاب، دانشگاه ایران را از «کانون نسبیِ تنوعِ فکری» به نهادی که بهطور سیستماتیک تحت فشارِ ایدئولوژیک و امنیتی قرار گرفته است، تبدیل کرد؛ اما هر بار که جامعه با بحران یا موجی از نارضایتی مواجه شده است، دانشگاه نقش خود را بهعنوان موتورِ اعتراضِ مدنی بازیافته است.
بنابراین، خوانش دقیق جنبش دانشگاهی در ایران نیازمند توجه همزمان به سطوح ساختاری (قوانین، گزینش، مؤسسات نوظهور) و سطحِ فرهنگی-سیاسی (نسلها، تکنولوژی، مطالبات هویتی) است. جوانی جمعیتی ایران ونوزایش فکری نسل جوان، امید آن را میدهد که جنبش دانشگاهی نقش کلیدی در مبارزات ملت ایران و آینده آن ایفا کند.

