شعار «زن زندگی آزادی» نخستینبار با آوای مبارزاتی و زبان زیبای کُردی چون «ژن ژیان ئارادی» در آنسوی مرزهای ایران سروده شد، حضور زنان چون پیشتازان مبارزاتی و نماد تبعیض برای یک زندگی بهتر در جنبشی آزادیخواهانه معناسازی شده بود.

انتقال این شعار به زبان فارسی، و در هنگامهای از یک اوج مبارزاتی که نسل جوان آن آن نمایندگی مینمود آنرا در گستره دیگری تا تبدیل شدن به آوای همبسته جهانی رساند. سرودهای سرشار از امید با ریشههای انباشت شده از تبعیض و رنج.
با این حال میتوان پذیرفت که این جنبش مانند همه جنبشهای دیگر حامل سطوح متفاوتی از مطالبات میبود. نگاه من اما به این جنبش به برداشتی بازمیگردد که ارتفاع رشد یافته آنرا بازخوانی میکند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی را نمیتوان صرفا در حد یک واکنش اعتراضی یا یک شعار بسیجکننده دریافت. این ترکیب سهگانه واجد منطقی درونی است که هر یک از مؤلفههای آن، هم بهصورت مستقل و هم در پیوند با دو مؤلفهی دیگر، حامل معنایی سیاسی و اجتماعی مشخص است. از این منظر این شعار نه بیان احساسات لحظهای، بلکه صورتبندی فشردهی یک استنتاج اجتماعی است که از تجارب زیستی گروههای مختلف جامعهی ایران برآمده است.
در جامعهی ایران، زن را نمیتوان صرفا یکی از گروههای تبعیضدیده دانست، زن جایگاهی است که در آن سازوکارهای مختلف سلطه بهطور همزمان عمل میکنند. کنترل بدن از طریق قوانین پوشش، محدودیت در انتخاب سبک زندگی، نابرابری حقوقی در خانواده و اجتماع، و حذف یا تضعیف حضور زن در عرصهی عمومی، نمونههایی عینی از این سازوکارها هستند.
برای مثال، قانون حجاب اجباری صرفا یک دستور دینی یا فرهنگی نیست، بلکه ابزاری سیاسی برای اعمال قدرت بر بدن و حذف فردیت است. یا قوانین مرتبط با طلاق، حضانت و ارث، نشان میدهند که تبعیض جنسیتی چگونه با تبعیض حقوقی و اقتصادی درهمتنیده میشود. از این رو زن به نقطهای تبدیل میشود که در آن، تبعیض جنسیتی با تبعیض طبقاتی، نسلی و حتی اتنیکی همپوشانی پیدا میکند.
به همین دلیل است که قرار گرفتن «زن» در ابتدای این شعار، انتخابی تصادفی نیست. زن در اینجا نماد بخشی از جامعه است که انکار او شرط بازتولید نظم مسلط بوده است. به چالش کشیدن این انکار، کل منطق این نظم را متزلزل میکند.
دومین مؤلفهی این شعار، «زندگی»، ناظر بر گذار از مطالبهی بقا به مطالبهی کیفیت و اختیار است. در دهههای گذشته، بخش بزرگی از جامعهی ایران به زیستی حداقلی و سازگار با محدودیتها و اجبارها تن داده بود. اما تحولات اجتماعی، اقتصادی و ارتباطی، این وضعیت را دگرگون کرده است.
نمونهی روشن این تغییر را میتوان در مطالبات نسل جوان مشاهده کرد؛ درخواست برای سبک پوشش متنوع، آزادی در انتخاب روابط عاطفی، حق شادی در فضای عمومی، و امکان برنامهریزی برای آیندهای قابل پیشبینی. این مطالبات نشان میدهد که مسئله دیگر صرفا زنده ماندن نیست، بلکه زیستن به شکلی است که فرد آن را معنادار و شایسته بداند.
تماس مستمر با جهان خارج، از طریق شبکههای اجتماعی، مهاجرت، و رسانهها، امکان مقایسه را فراهم کرده است. بسیاری از مردم ایران، حتی اگر تجربهی مستقیم زندگی آزاد را نداشته باشند، آن را دیدهاند و همین دیدن، میل به تغییر را تقویت کرده است. زندگی در این معنا، به یک مطالبهی آگاهانه و جمعی تبدیل شده است.
«آزادی» در شعار «زن، زندگی، آزادی» بیش از آنکه به آزادیهای رسمی و حقوقی اشاره داشته باشد، ناظر بر نفی قیمومت است. قیمومتی که در اشکال مختلف خود، از دولت و نهادهای دینی گرفته تا ساختارهای سنتی خانواده، فرد را فاقد صلاحیت تصمیمگیری مستقل فرض میکند.
برای نمونه، مداخلهی نهادهای رسمی در پوشش، روابط شخصی یا انتخابهای فرهنگی شهروندان، نشاندهندهی این پیشفرض است که فرد باید هدایت شود. اعتراض به این مداخلات، در واقع اعتراض به نوعی از قدرت است که مشروعیت خود را نه از رضایت شهروندان، بلکه از ایدئولوژی میگیرد.
در این چارچوب، آزادی به معنای بازتعریف رابطهی فرد و قدرت است، یعنی؛ فرد بهعنوان فاعل مختار و قدرت بهعنوان نهادی پاسخگو مطرح میشود. این برداشت از آزادی، فراتر از اصلاح قوانین موجود تلقی میگردد و خواستار تغییر در منطق حاکم بر قانونگذاری و حکمرانی است.
اهمیت شعار «زن، زندگی، آزادی» در آن است که این سه مؤلفه را در پیوندی منطقی و تجربی کنار هم قرار میدهد. زن بهعنوان سوژهی انکارشده، زندگی بهعنوان میدان منازعه بر سر معنا و کیفیت زیستن، و آزادی بهعنوان افق رهایی از قیمومت، یکدیگر را توضیح و تقویت میکنند.
بدون زن، تبعیض بهدرستی دیده نمیشود؛ بدون زندگی، آزادی به مفهومی انتزاعی تقلیل می یابد؛ و بدون آزادی، زندگی و زن هر دو در چارچوب اجبار باقی میمانند. این پیوند است که شعار را از یک بیان اعتراضی ساده به الگویی تحلیلی برای فهم جامعهی ایران تبدیل میکند.
«زن، زندگی، آزادی» را میتوان صورتبندی فشردهی یک خواست اجتماعی دانست که از تجربههای مشخص آغاز میکند و به افقی عام میرسد. این شعار نشان میدهد که مسئلهی اصلی، نه یک مطالبهی منفرد، بلکه بازاندیشی در شیوهی زیستن و نحوهی اعمال قدرت است. از این منظر، جنبش برخاسته از این شعار، تلاشی است برای بازتعریف انسان بهعنوان سوژهای مختار، کرامتمند و مسئول سرنوشت خویش.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

