دکتر حسن صبوری، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل استراتژیک – در معادلات نبرد میان ملتها و حکومتهای تمامیتخواه، خیابان همواره «نوک پیکان» تغییر بوده است؛ اما تاریخ گواهی میدهد که خیابان بدون «پشتیبانی لجستیک نافرمانی مدنی»، آسیبپذیر است. آنچه امروز ایران به آن نیاز مبرم دارد، همگامسازی «خشم خیابان» با «هوشمندی خانه» است. این مقاله به بررسی استراتژیک نافرمانیهای مدنیِ کمهزینه اما ویرانگر برای ساختار قدرت (مانند بایکوتهای مالی، عدم پرداخت قبوض و اقساط) میپردازد و نشان میدهد که چگونه این اقدامات، مکمل حیاتی برای مبارزان کف خیابان هستند.

۱. دکترین «خشکاندن منابع»: چرا نافرمانی اقتصادی؟
حکومتهای ایدئولوژیک و الیگارشی، بیش از آنکه بر مشروعیت تکیه داشته باشند، بر «نقدینگی» استوارند. ماشین سرکوب برای حرکت نیاز به سوخت (پول) دارد. باتوم، گلوله، حقوق نیروهای ویژه و هزینههای تبلیغاتی، همگی نیازمند گردش مالی مداوم هستند.
استراتژی «نافرمانی مدنی اقتصادی» بر یک اصل ساده استوار است: قطع شریانهای تغذیهکننده سرکوب.
وقتی شهروندی در خیابان حضور ندارد اما در خانه از پرداخت قبض آب، برق و گاز خودداری میکند، یا بازپرداخت وامهای بانکی را به تعویق میاندازد، عملاً در حال انجام یک عملیات خرابکاری در سیستم عصبی اقتصادِ دولتی است.
۲. درسهایی از جهان: تجربههای موفق
نگاهی به تاریخ مبارزات بدون خشونت در جهان نشان میدهد که نافرمانی مالی، کمر مستحکمترین دیکتاتوریها را شکسته است:
هند و گاندی (نه به مالیات نمک): مبارزه گاندی تنها راهپیمایی نبود؛ بلکه جوهر آن «عدم همکاری اقتصادی» با بریتانیا بود. عدم پرداخت مالیات نمک، هیمنه اقتصادی استعمار را هدف قرار داد و نشان داد که قانون وقتی توسط اکثریت نادیده گرفته شود، کاغذپارهای بیش نیست.
آفریقای جنوبی (بایکوت اجارهبها): در دوران آپارتاید، ساکنان شهرکهای سیاهپوستنشین با سازماندهی گسترده از پرداخت اجارهبها و هزینههای خدمات شهری به دولت سفیدپوست خودداری کردند. این اقدام باعث ورشکستگی شهرداریهای وابسته به رژیم و ناتوانی آنها در اداره امور شد.
انگلستان (جنبش عدم پرداخت مالیات سرانه): در سال ۱۹۹۰، مقاومت ۱۴ میلیون بریتانیایی در برابر پرداخت مالیات سرانه (Poll Tax)، مارگارت تاچر را وادار به استعفای ناخواسته کرد.
۳. زرادخانهی مردم ایران: تاکتیکهای فلجکننده
در شرایط کنونی ایران، چندین اهرم فشار قدرتمند در دست «اکثریت خاموش» یا کسانی است که امکان حضور فیزیکی در خیابان را ندارند:
الف) بحران نقدینگی از طریق سیستم بانکی:
بانکهای ایران که عمدتاً حیاط خلوت دولت و نهادهای خاص هستند، با ناترازی شدید مواجهاند. عدم بازپرداخت وامها و تسهیلات، یا به تعویق انداختن آنها تا حد امکان، این ناترازی را به مرز انفجار میرساند. وقتی ورودی پول به بانکها قطع شود، توانایی دولت برای استقراض از بانکها جهت پرداخت حقوق بدنه سرکوب کاهش مییابد.
ب) کمپین ملی «قبوض صفر»:
عدم پرداخت قبوض (آب، برق، گاز، تلفن و جریمههای رانندگی) به صورت جمعی، دولت را با کسری بودجه آنی مواجه میکند. قطع خدمات برای میلیونها نفر عملاً غیرممکن است و هزینه سیاسی و لجستیکی قطع انشعاب برای حکومت، بسیار بیشتر از درآمد حاصل از آن خواهد بود. این یعنی تحمیل هزینه خالص به سیستم.
ج) اعتصابات سفید و کارشکنی اداری:
«معطل گذاشتن خدمات» در ادارات دولتی توسط کارمندان ناراضی، شکلی از نافرمانی پنهان است. کند کردن روند بوروکراسی، بایگانی نکردن اسناد مالیاتی، و ایجاد اختلال در چرخه اداری، کارآمدی سیستم را به صفر میرساند و نارضایتی را در درون سیستم بازتولید میکند.
۴. هشدار استراتژیک: فریب «وعدههای سرِ خرمن»
یکی از تاکتیکهای کلاسیک حکومتها در زمان اوجگیری بحران، استراتژی «خرید زمان» است. وعدههای اصلاحات اقتصادی، وعده برخورد با مفاسد، یا تزریقهای مالی موقت، تنها با یک هدف انجام میشود: از کار انداختن موتور محرک اعتراضات.
شهروندان باید هوشیار باشند که هرگونه وعدهای که فاقد تغییرات ساختاری و بنیادین در توزیع قدرت باشد، تنها یک «مسکن» برای عبور حکومت از پیچ خطرناک بحران است. تاریخ نشان داده است که به محض آرام شدن خیابان و بازگشت شریانهای اقتصادی به حالت عادی، سرکوب با شدتی دوچندان بازخواهد گشت. تداوم نافرمانی مدنی تا زمان تحقق عینی مطالبات، تنها ضامن این است که حکومت نتواند با وعدههای توخالی، صفوف مردم را متفرق کند.
۵. اتحاد «خانه» و «خیابان»
این مقاله یک فراخوان برای اتحاد است. ممکن است همه نتوانند در برابر گلوله بایستند، اما همه میتوانند در برابر «واریز پول» به حساب دولت مقاومت کنند.
خیابان: فضا را تسخیر میکند و مشروعیت سیاسی را به چالش میکشد.
خانه: با نافرمانی اقتصادی، توان لجستیکی سرکوب را تخلیه میکند.
وقتی این دو بازو همزمان عمل کنند، حکومت نه توان مقابله در خیابان را خواهد داشت و نه بودجهای برای اداره کشور. این همان نقطه فروپاشی سیستماتیک است. نافرمانی مدنیِ فراگیر، پیام واضحی به جامعه جهانی و بدنه حکومت مخابره میکند: این یک شورش کور نیست؛ این ارادهی هوشمند یک ملت برای توقف کامل یک سیستم ناکارآمد است.
نتیجهگیری:
امروز، هر فیش پرداختی که پاره میشود، هر قسطی که پرداخت نمیشود و هر خدمتی که در ادارات معطل میماند، یک سنگر فتح شده است. بیایید قدرت «دستهای در جیب» را دستکم نگیریم؛ گاهی عدم انجام یک کار (نپرداختن)، موثرترین کنش سیاسی است.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

