بهروز فتحعلی – انقلاب شاه و مردم را باید یکی از سنجیدهترین و کارآمدترین پروژههای تحول در تاریخ معاصر ایران دانست و آن را تجربهای کمنظیر در مسیر دولتسازی مدرن، نوسازی ساختار اجتماعی و برقراری پیوندی مستقیم و کارکردی میان حاکمیت و ملت به شمار آورد. این انقلاب، نه یک رویداد سیاسی مقطعی، بلکه طرحی جامع و آیندهنگر برای بازسازی ایران براساس عقلانیت تاریخی، توسعه نهادی و ارتقاء شأن شهروندی بود. طرحی که با درک عمیق از الزامات عصر جدید، ایران را از چرخه مزمن عقبماندگی و بیثباتی سیاسی رها ساخت.
در بزنگاهی که نیروهای سیاسی اپوزیسیون آن زمان، از جریانهای ایدئولوژیک چپ گرفته تا ملینمایان، در دام اختلافات درونی، شعارزدگی، نفیگرایی و بیبرنامگی و بطور کلی ناتوانی در حرکت در جهت منافع واقعی کشور گرفتار بودند، محمدرضاشاه پهلوی، آگاهانه و با اتکای مستقیم به ملت خود به عنوان منبع مشروعیت و موتور تحول، دست به انقلاب شاه و مردم زد. هدفی که این انتخاب راهبردی دنبال میکرد، در اصلاح ساختاری از بالا با پشتوانه اجتماعی و ساختن دولت مدرن با مشارکت ملت خلاصه میشد.
انقلاب شاه و مردم توانست در زمانی کوتاه، تحولی بنیادین در ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران پدید آورد. اصول ۱۹گانه این انقلاب و از آن جمله اصلاحات ارضی، گسترش آموزش و بهداشت عمومی، صنعتیسازی هدفمند و ارتقاء جایگاه زنان، بنیانهای جامعه ایرانی را به گونهای دگرگون ساختند که بازگشت کامل به مناسبات پیشامدرن عملا ناممکن شد.
زن ایرانی، در پرتو انقلاب شاه و مردم، از موقعیت حاشیهای بیرون آمد و با حضور در متن جامعه، به شهروندی برخوردار از حقوق قانونی و نقش و منزلت اجتماعی بدل گشت. این دستاورد تمدنی، تا بدان اندازه بزرگ بود که حتی دههها حاکمیت ایدئولوژیک نیز نتوانست آن را آنطور که می خواست، از حافظه تاریخی و زیست روزمره جامعه ایران حذف کند.
از منظر سیاسی، انقلاب شاه و مردم نمونهای کم نظیر از شکل گیری رابطه مستقیم و کارآمد میان دولت و ملت بود. رابطهای که محور سیاستگذاری آن را توسعه، رفاه عمومی و کرامت انسانی تشکیل میداد. این الگو، اپوزیسیون اسیر نفیگرایی مزمن را به حاشیه راند و نشان داد که پیشرفت ایران، نه از مسیر هیاهوی سیاسی و تخریب مستمر، بلکه از راه برنامهریزی مدرن، نهادسازی، نوسازی و انسجام ملی میگذرد. بخش قابل توجهی از تحولات مثبت اجتماعی ایران معاصر، ریشه در همان پانزده سال سرنوشت سازی دارد که با انقلاب شاه و مردم آغاز گشت و ایران را با شتابی بیسابقه، به سوی مدرنیته و اقتدار ملی پیش راند.
آنچه امروز با عنوان خیزش ملی ایران قابل مشاهده است، در جوهر خود معطوف به ادامه همان مسیر ناتمام تاریخی است؛ حرکتی خودجوش، فراگیر و آیندهنگر که فراتر از مرزبندیهای سنتی سیاسی، حول محور ایران و منافع ملی آن شکل گرفته است. حتی آنان که خود را پادشاهیخواه نمیدانند اما دل در گرو ایران دارند، در سطح راهبردی، با همان منطقی همسو هستند که انقلاب شاه و مردم را ممکن ساخت: تقدم ایران بر ایدئولوژی، توسعه بر شعار و ملت بر گروه و فرقه!
در ایران فردا، تنها راه عملی برای گذار از شرایط اسفبار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بجا مانده از جمهوری نکبت اسلامی، بازگشت به منطق انقلاب شاه و مردم خواهد بود. ضرورتی عقلانی که تاریخ، آن را به شکل تجربهای آزموده و گرانبها به دستان ما سپردهاست. آن روز، با اتکاء به ملت به عنوان منبع اصلی مشروعیت و پایداری قدرت و با احیای اصول بنیادین انقلاب شاه و مردم، خواهیم توانست به بهترین شکل ممکن، به ایجاد دولت ملی مقتدر و پاسخگو، حاکمیت توسعهگرا، جدایی دین از مدیریت سیاسی، حکومت قانون و حقوق برابر شهروندی نائل آییم.
با این معنا، جبران خطای تاریخی سال ۱۳۵۷، نه با انکار گذشته، بلکه از طریق بازشناسی منصفانه و دقیق این موفقترین تجربه توسعه ملی ایران امکان پذیر است. انقلاب شاه و مردم نشان داد که ایران، هرگاه بر عقلانیت ملی، رهبری مسئول و مشارکت آگاهانه ملت تکیه کند، قادر خواهد بود در زمانی نسبتا کوتاه، پیشرفتهای بزرگی را از آن خود سازد. آینده ایران، نیازمند احیای این الگو و تکمیل آن است؛ الگویی که یکبار کارآمدی خود را به روشنی اثبات کرده و میتواند بار دیگر ایران را به جایگاه شایسته خود هم در صحنه تاریخ و هم در عرصه جهانی بازگرداند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

