تونکو وراداراجان، پژوهشگرِ مؤسسه آمریکن اینترپرایز و نیز رابط مطبوعاتى مؤسسه لیبرالیسم دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک با شاهزاده رضا پهلوى گفتگویی تفصیلی انجام داده است. این گفتگو روز پنجم ژانویه ۲۰۲۵ برابر با ۱۵ دیماه ۱۴۰۴، و همزمان با موج تازهای از اعتراضات سراسری در ایران که دهمین روز خود را پشت سر میگذاشت، در وبسایت وال استریت ژورنال منتشر شده است. متن کامل این گفتگو را در ادامه میخوانید.

رضا پهلوی فرزند شاه فقید ایران، محمدرضا پهلوی (۱۹۱۹–۱۹۸۰) است. او از سال ۱۹۷۸ در ایالات متحده آمریکا زندگی میکند. رضا پهلوی که امروز ۶۵ سال دارد، به عنوان رهبرِ کنونى اپوزیسیونِ مخالفِ رژیم اسلامیِ ایران -حکومتى که پس از خروج پدرش از کشور در سال ۱۹۷۹ به قدرت رسید- قد برافراشته است.
او از مکانی خصوصی در ساحل شرقی ایالات متحده، از طریق زوم با تونکو وِراداراجان گفتگو کرده است. مشاوران وى به اقتضای ملاحظات امنیتی، از ذکر موقعیت جغرافیایی خوددارى کردهاند.
پرسش: مقتضیات خبر ایجاب میکند که این پرسش را با شما در میان بگذارم؛ آیا ایالات متحده باید در ایران همان کاری را انجام دهد که در ونزوئلا انجام داد؟ آیا باید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی را از کشور خارج کند و او را به سبب جرایم گوناگون محاکمه نماید؟
شاهزاده رضا پهلوی: من آن را ضروری نمیدانم. بر این باورم که تغییر در ایران، در نهایت، در دستِ خودِ مردم است. دولتهای بسیاری دلایل موجهی برای پاسخگو کردنِ علی خامنهای دارند، اما به گمان من، شایستهتر آن است که این امر منحصراً به اراده و خواستِ مردم ایران واگذار شود و دولتهای جهان در کنار مبارزهٔ ایرانیان برای رهایی از این دیکتاتوری دینی، نقش حمایتی ایفا کنند.
بنابراین، بهگمان من، موضوع اساساً دخالت بیرونی از هر نوع، چه نظامی و چه عملیات ویژه نیست. زیرا معتقدم این رژیم در حال فروپاشی است. حکومت در ضعیف ترین موقعیت خود قرار دارد. ایرانیان در خیابانها نه فقط علیه فلاکت اقتصادی، بلکه با مطالبه پایانِ این رژیم به پاخاستهاند. به باور من، در طول این ۴۶ سال گذشته، هرگز شاهد چنین خواستِ روشن، صریح و فراگیری از سوی مردم ایران نبودهایم.
پرسش: پس، برای روشن شدنِ مطلب، آیا به نظر شما مداخلهای به سبک ونزوئلا از سوی ایالات متحده در ایران، ایدهٔ بدی خواهد بود؟
شاهزاده رضا پهلوی: در ایران با یک دیکتاتوریِ بیرحم روبرو هستیم که مردم خود را با خشنترین وجه، سرکوب کرده است. مردمی بیدفاع و بیسلاح در برابر این رژیم به مبارزه برخاستهاند. مبارزهای که سالهاست آغاز شدهاست. آخرین خیزش بزرگ، در جریان قیام مهسا ژینا امینی بود؛ پس از کشته شدن دختر ۲۲سالهٔ کرد به دست نیروهای رژیم که در سپتامبر ۲۰۲۲ به اعتراضات گسترده انجامید. آنچه اینبار به روشنى متفاوت است، وجودِ فرصتی واقعی برای به سرانجام رساندنِ کار و برانداختنِ این رژیم است. به گمان من، ستارگان همسو شدهاند و به نوعى همه عوامل همزمان مهیاست. شرایط در سطوح گوناگون برای فروپاشی حکومت فراهم آمده است.
پرسش: بارها پیش از این نیز ناامید شدهایم؛ جنبش سبز در سالهای ۲۰۱۰–۲۰۰۹ و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲. امیدها برانگیخته شد، اما رژیم آنها را درهم شکست. آیا میگویید این اعتراضات کنونی در ایران همان خیزش بزرگ و سرنوشت سازى است که به نتیجه خواهد رسید؟
شاهزاده رضا پهلوی: مىخواهم توضیح دهم که چرا گفتم «ستارگان همسو شدهاند». در سال ۲۰۰۹، زمانی که جنبش سبز در حال شکل گیرى بود، شخصى به نام باراک اوباما در کاخ سفید حضور داشت. واکنش دولت او این بود که میرحسین موسوی، نامزدِ مخالف در انتخاباتی مهندسی شده که در آن محمود احمدی نژاد برنده اعلام شد و هوادارانش هیچ درخواستی برای حمایت مطرح نکردهاند. این رویکرد برخلاف آن چیزی بود که مردم ایران امید داشتند رخ دهد، چرا که شعارهای آن روزهای خیابان چنین بود: «اوباما، اوباما، یا با اونا، یا با ما» یعنی: «اوباما، یا با آنهایی، یا با ما».
نسلِ جنبش سبز عملاً قربانی و به کناری نهاده شد. نوار را به دوران خیزش مهسا امینی جلو ببریم: در آن زمان فردی به نام جو بایدن در کاخ سفید بود. بایدنی که به رژیم اسلامی امکان داد به بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی دسترسی پیدا کند. درآمدی که اساساً نباید در اختیارش قرار میگرفت. رژیم این منابع را نه برای بهبود معیشت مردم ایران و سامان دادن به وضعیت اقتصادی، بلکه برای تقویت نیروهای نیابتی خود به کار گرفت.
این روند سرانجام به هفتم اکتبر انجامید. اکنون در اسرائیل نخست وزیرى بسیار مقتدر بر سر کار است که آشکارا در کنار ما ایستاده است. و به گمان من، رئیس جمهور ترامپ، برخلاف سلف خود، در قبال آنچه امروز در ایران میگذرد بی تردید مسیری متفاوت در پیش گرفته است. افزون بر این، مارکو روبیو در وزارت خارجه حضور دارد که به باور من، شاید او نخستین وزیر خارجهای از زمان انقلاب ایران باشد که واقعاً عمق ماجرا را درک میکند.
پرسش: از وضعیت کنونی رژیم ایران برایم بگویید.
شاهزاده رضا پهلوی: همین عامل است که شاید این بار وضعیت را متفاوت سازد. در حال حاضر، رژیم دچار آشفتگی است. شکافها و از هم گسیختگىها، روز به روز بیشتر میشود و ما شاهد افزایشِ پیوسته ریزشها و جدا شدنها هستیم. افزون بر این، اوضاع اقتصادی بسیار اسفبار است.
ارزِ ما به بدترین سطح خود سقوط کرده است. به نقطهای رسیدهایم که مردم در آستانه انفجارند. کمبود آب! حتی سخن از آن میرود که پایتخت را از تهران به جایی دیگر منتقل کنند، زیرا آبی در کار نیست. اکنون مردم میگویند: بنگرید، باید پیش از آنکه دیر شود، کشورمان را بازپس بگیریم. این نیرومندترین و گستردهترین جنبشی است که تاکنون شاهد آن بودهایم. در بیش از ۱۰۰ شهر و بیش از ۲۰ استان. این وضعیتی بیسابقه و فرصتی طلایى است که نباید از دست برود.
پرسش: شما شاهزادهای در تبعید هستید و اکنون ۴۷ سال است که بیرون از کشور خود به سر میبرید. چگونه از آنچه در داخل کشور و در میدان عمل میگذرد، آگاه میمانید؟
شاهزاده رضا پهلوی: به یُمنِ شبکههای اجتماعی و پیشرفتهای فناوری، ارتباط امروز دیگر امرِ دشواری نیست. تفاوتی بنیادین با زمانی دارد که بلافاصله پس از درگذشت پدرم در قاهره به سر میبردم و به سختى میتوانستیم تماسی با اروپا برقرار کنیم، چه رسد با ایران. نخستین پیام من نیز با دستگاه تلکسِ کهنهاى نوشته شد. دستگاهی که شاید اکنون نمونهاى از آن را بتوان در موزهٔ اسمیتسونین یافت.
با این همه، فاصله جغرافیایی هرگز برای من به معنای گسست از ایران نبوده است. سراسر زندگی خویش را وقف خدمت به هم میهنانم کردهام. میدانستم این روز فراخواهد رسید. همواره به آن ایمان داشتهام. همین ایمان بود که در همه این سالها مرا استوار و پابرجا نگاه داشت.
پرسش: شما شاهزادهاید، بهعنوان شاهزاده به دنیا آمدهاید و در نگاه بسیاری نیز همواره چنین خواهید ماند. اما آیا خود را سیاستمدار هم میدانید، یا این واژه را خوشایند نمیشمارید؟ آیا رضا پهلوی یک سیاستمدار است؟
شاهزاده رضا پهلوی: بگذارید در اینجا پرانتزی باز کنم، در سطحی انسانىتر، شخصیتر و عاطفىتر. بسیاری از ایرانیانِ سالخورده روز تولد مرا به یاد دارند و هیجان ملیِ آن روز را. اما امروز، در ۶۵سالگی، در گردهماییِ گروهها و سازمانهای گوناگونِ اپوزیسیون ایران در مونیخ در ٢۶ ژوئیه ۲۰۲۵ مرا «پدر» خطاب کردند. جوانان ایرانی مرا پدر میخوانند و این، بهترین چیزی است که میتوان از آن برخوردار بود.
من واقعاً باور دارم به عنوان خادمِ ملت و پدر آنها، نقشِ طبیعیِ من آن است که هر پدری برای فرزندانش انجام میدهد: در کنارشان باشد، راهنماییشان کند و به آنان مشورت دهد نه اینکه به جای آنها تصمیم بگیرد، بلکه یاریشان دهد تا بهترین تصمیم ممکن را خود بگیرند. راستش نمیدانم آیا این را میتوان «نقش سیاسی» نامید یا نه؟ نمیدانم چگونه باید توصیفش کرد، اما تنها میگویم آنچه میکوشم برایشان انجام دهم همین است. اینکه بتوانند بر تجربه من تکیه کنند و بدانند که من هیچ منفعتِ شخصیای جز خیر و صلاحِ ایران ندارم.»
به گمان من، ایرانیان بار دیگر راه خود را پیدا مى کنند و من برای یاری رساندن در کنارشان هستم و به درخواست آنان پا پیش گذاشتهام تا رهبری این گذار را بر عهده گیرم. فکر میکنم آنان دریافتهاند که من واجدِ نقشی هستم که به گونهاى طبیعی و فراتر از این است که ایران در آینده پادشاهی باشد یا جمهوری. سخن بر سرِ آن نیست، سخن بر سرِ حقِ تعیینِ سرنوشت است، بر سرِ آزادی است، و بر سرِ بازسازیِ میهنِ ما.
پرسش: آیا شما خود را فراتر از کشاکشها و جدالهای جاری قرار میدهید؟
شاهزاده رضا پهلوی: در موقعیتی قرار دارم که میتوانم با اطمینان بگویم: از من جز نهایتِ تعهد برای خدمت به منافع کشورمان و منافع هممیهنان انتظار نداشته باشید. میتوانید بر این حساب کنید که داوری بیطرف باشم، جانبِ هیچسو را نگیرم و برای این یا آن گزینه تبلیغ نکنم، بلکه بکوشم تضمین کنم که فرآیندی حقیقتاً دموکراتیک برقرار شود تا ایرانیان بتوانند روزی خود سرنوشت خویش را تعیین کنند. این دستور کارِ کارزار من و آن چیزی است که هم اکنون در پیِ انجام آن هستم.
پرسش: خود را رهبرِ این دورهٔ گذار میدانید، درست است؟
شاهزاده رضا پهلوی: بله، زیرا بر این باورم که هیچ جنبشی بدون میزانی از جهتدهى و هماهنگی به ثمر نمیرسد و رهبری در این میان ضرورتی انکارناپذیر است. در واقع، این همان چیزی است که بسیاری از ایرانیان میگفتند: «نگاه کنید، ما به شما نیاز داریم که وارد میدان شوید، به ما یاری دهید و در این مسیر راهنماییمان کنید.» و دقیقاً همین کاری است که من طی چندین سال گذشته انجام دادهام. اما در این مقطع، ضرورت آن است که سطح تلاشها به مراتب بالاتر رود و با قاطعیت بیشتری پیش برویم.
بگذارید نمونهاى عینی از مقصودم بیاورم. هنگامی که در اواخر ژوئن، اگر اشتباه نکنم، در پاریس بودم، اعلام کردم که دو اقدام را در دستور کار قرار دادهام. نخست، راهاندازی کارزاری تازه برای روندِ ریزش و جدا شدن، تا بتوانیم شاهد پیوستن نیروهای بیشتری از بدنه رژیم به جنبش در داخل ایران باشیم؛ و همزمان با آن، «پروژهٔ شکوفایی ایران» که در واقع نقشه راهِ ما برای چگونگیِ مدیریتِ دوره گذار است.
صد روزِ نخست با إیجاد فضایى از ثبات، به یاریِ گروهی از تکنوکراتها، حقوقدانان و کارشناسان اقتصادی که در این طرح با من همکاری میکنند، به تثبیت وضعیت اقتصادی کشور و سامان بخشى به ارزش پول ملی متمرکز خواهد بود. مقصودِ ما آن است که هم به ملت ایران و هم به جهان نشان دهیم برای این دوره گذار، برنامهای روشن و سنجیده در اختیار داریم. میخواهیم این گذار به آرامى و بدون تلاطمهای زیانبار انجام شود و اطمینان دهیم که جهان پس از فروپاشی این رژیم نگرانِ هرج و مرج نخواهد بود. همچنین برآنیم، خطاهایی را که در برخی تحولات سیاسیِ منطقه دیدهایم تکرار نکنیم. نمونه آشکارِ آن، سقوط صدام حسین و روندِ «بعثزدایی» است. پرهیز از چنین سناریویی برای ما حیاتی است.
پرسش: این نکته به نظر بسیار تعیین کننده است. روند «بعثزدایی» که پس از سقوط صدام در عراق اجرا شد، همان گونه که همگان میتوانیم بپذیریم، سرچشمه بخش بزرگی از فروپاشیها و آشفتگیهای بعدی آن کشور بود. شما چه خواهید کرد تا از تکرار معادلِ ایرانیِ بعثزدایی و هرگونه فروپاشیِ مدنیِ پس از آن، پیشگیری شود؟
شاهزاده رضا پهلوی: برای من همواره اولویت آن بوده است که سناریویی ارائه کنم که تغییر در ایران با کمترین هزینه ممکن برای ملت میسر شود. تصورِ گذارِ موفق از این رژیم به نظام آینده، بدون همکاریِ ضمنیِ بدنه اصلیِ نیروهای نظامی و شبه نظامى، برای ما ناممکن است.
بخشِ عمدهای از ارتش، بخشِ بزرگی از سپاه پاسداران، و نیز نیروهای نامنظم همچون بسیج، امروز کشتی را در حالِ غرق شدن میبینند و میدانند که این رژیم در واپسین رمقهای خود است. برای این نیروها باید راهِ خروجی اندیشید. آنچه من در سناریوی تغییر خود گنجاندهام این است که بگویم: هرکس که دستش به خونِ مردم ایران آلوده نیست، باید و ناگزیر است که از مرحله تغییرِ رژیم جان به در برد. این افراد باید جزئی از راه حل باشند و در بازسازی میهن با ما همکاری کنند. باید راهی برای خروج پیشِ پایشان گذاشت نه آنکه آنان را در وضعیتی بیسرانجام و بیپناه رها کرد تا ناچار شوند تا واپسین لحظه به رژیم بچسبند. من سالهاست بر چنین رویکردی تأکید کردهام.
در آغاز، بسیاری از ایرانیان به درستى درنمییافتند که چرا چنین پیشنهادی مطرح کردم. اما اکنون خود میبینند. روندِ ریزش و جدا شدن آغاز شدهاست و ما پذیرای دهها هزار نفر بودهایم. از همین جاست که وضعیت ایران با عراق تفاوت پیدا مىکند زیرا آنگاه که گاردِ جمهوریِ عراق را به خانههایشان فرستادید، نیمی از آنان سرانجام به صفوف داعش پیوستند؛ و این سخن تنها درباره نیروهای نظامی نیست؛ دستگاه اداریِ کشور را نیز دربر میگیرد. بر این باورم که برای آنکه گذار ما باثبات باشد، اکثریتِ کسانی که هم اکنون در این یا آن وزارتخانه مشغول کارند باید در جای خود باقی بمانند. ایران بایستى همچنان کار کند: باید برق و آب مردم، هرچه از آن باقی است تأمین شود، کسی باید زبالهها را جمعآوری کند، کسی بایستى کالاها را به فروشگاهها برساند.
پرسش: اگر درست فهمیده باشم، شما میگویید که آشتی ملی و عفوِ عمومی را در مقیاسی گسترده پیشنهاد خواهید کرد، مگر در مورد کسانی که از رهبرانِ اصلی و عاملانِ کلیدیِ رژیم بودهاند، درست است؟
شاهزاده رضا پهلوی: خوب، به گمان من نمیتوان حقِ مردم را برای دادخواهی از کسانی که بر آنان ستم روا داشتهاند، فرزندانشان را به قتل رساندهاند و اعضای خانوادهشان را اعدام کردهاند، از ایشان سلب کرد. عدالت باید اجرا شود. پس از پایان جنگ جهانی دوم، دادگاههای نورنبرگ برگزار شد. اما شما تک تکِ سربازانی را که در آن جنگ جنگیده بودند محاکمه نکردید. باید عنصری وجود داشته باشد که به خاطرِ صلاح برترِ ملت، درجهای از «بخشایش، بیآنکه فراموشی در کار باشد» را فرا خواند، درست است؟ مقصودم این است که میتوان با چنین رویکردی روندِ ریزش و جدا شدن را به حداکثر رساند، با این پیام روشن که: «دیگر نمیتوانید دوپهلو بایستید.» یا در کنار مردم هستید اما اگر تصمیم بگیرید که همچنان بازوی سرکوب بمانید… .
پرسش: پس منظورتان این است که ما شاهدِ «نورنبرگی به سبکِ ایران» خواهیم بود؟
شاهزاده رضا پهلوی: نورنبرگ پس از یک جنگ جهانی برگزار شد. اما جنگِ ما از جنسی دیگر است. این جنگی است علیه یک رژیم. رژیمی که از آغاز، خود علیه مردمش اعلام جنگ کرده است. ابزارهای سرکوبِ آن سپاه پاسداران و نیز عناصرِ بیگانهای هستند که از لبنان، فلسطین و از نقاط دیگر آورده میشوند تا کارهای کثیف را انجام دهند.
نگریستن به ایران از منظرِ روانشناختی اهمیتی بنیادین دارد. خود را به جای آن فرمانده نظامی یا سپاهی بگذارید: شب نمیتواند نانِ سفره فرزندانش را فراهم کند، بسیاری از این افراد ناچارند شغلِ دوم داشته باشند، زیرا حقوقشان کفافِ تأمینِ خانواده را نمیدهد. سپس با خود میاندیشند: تا کی باید اینگونه بایستم و از علی خامنهاى که یکی از بزرگ ترین جنایتکارانِ تاریخ جهان است، حراست کنم؟
از همین رو پیامِ عفو اهمیتی حیاتی دارد، درست است؟ زیرا هنگامی که به آرامش و نظم فرامیخوانید، نخستین عناصری که در گذار برای حفظِ نظم به ما یاری خواهند رساند، همان کسانیاند که سلاح در دست دارند. و چگونه می توان آنان را به سوی بدیلِ آینده جذب کرد، اگر راهِ خروجی برایشان فراهم نکنیم؟ در عین حال، کسانی که مسئولِ رفتارهای جنایتکارانه بودهاند، باید پاسخگو باشند. به گمان من، ملت تفاوتِ میانِ دادخواهی و ضرورتِ ارائهٔ هرچه گستردهترِ راههای خروج را درک خواهد کرد. زیرا تنها از این راه است که میتوان هزینه تغییر را از بابت تلفات انسانی به حداقل رساند.
پرسش: آیا خود را شاهِ آیندهٔ ایران میدانید؟ تنها نمونه موفقِ معاصر از بازگشتِ یک پادشاه، خوان کارلوس در اسپانیاست. بازگشتِ شما چه ماهیتی خواهد داشت؟ آیا همچون چارلزِ پادشاه بریتانیا، پادشاهیِ مشروطه خواهید بود؟
شاهزاده رضا پهلوی: پاسخِ صادقانه من این است؛ راستش این سخن گفتن، کالسکه را پیش از اسب بستن است. تنها تمرکز من در حال حاضر آن است که اطمینان حاصل کنیم گذارِ دموکراتیکِ موفقی در کشور تحقق مییابد. برای آنکه بتوانم بهترین خدمت را به این فرایند انجام دهم، لازم میدانم از جانبداری از هر گزینه مشخصی فاصله بگیرم و بگذارم روندِ قانون اساسی تعیین کند که اکثریتِ مردم در نهایت چه نوع از نظامِ دموکراتیک را برمیگزینند.
شما به خوان کارلوس اشاره کردید. من او را به خوبى میشناسم. به یاد دارم که بارها در مادرید با او دیدار کردهام و روایتهایی را که از تمام روندِ گذار از دورانِ فرانکو و نقشی که خود برای پاسداری از دموکراسی ایفا کرد، نقل میکرد، شنیدهام. اما در سناریوی ایران، آنچه من پیشنهاد میکنم تشکیلِ یک دولتِ موقت، یک دولتِ انتقالی است. مرحلهای که بلافاصله پس از فروپاشیِ رژیم آغاز میشود. ما وارد دورهای خواهیم شد که در آن امورِ موقتِ کشور باید اداره و سامان داده شود.
دولتِ انتقالی وظیفه خواهد داشت کارکردِ نظام را حفظ کند، اما همزمان زمینه را برای تشکیلِ مجلسِ مؤسسان فراهم آورد. نهادی که به همه مسائلِ مربوط به قانون اساسیِ آینده، شکلِ نظام و جداییِ دین از دولت رسیدگی خواهد کرد. زیرا ما پیش از انقلاب از سطحی از این جدایی برخوردار بودیم و به سبب دیکتاتوریِ دینی، ملتِ ایران امروز برای جایگزینیِ آن با نظامی سکولار و دموکراتیک آماده است؛ و به گمان من، میتواند میان جمهوریخواهان و مشروطهخواهان گفتگویى سالم و سازنده شکل گیرد.
بیایید واقعبین باشیم؛ چهل و هفت سال پیش، زمانی که خمینی به صحنه آمد، هیچکس از جمله بسیاری از انقلابیونی که علیه رژیم پدرم برخاسته بودند، درکی روشن از سرانجامِ آنچه او در قالبِ «ولایت فقیه» پیشنهاد میکرد، نداشت. زمانی که دریافتند این طرح در عمل به چه میانجامد، دیگر دیر شده بود. از این رو، این بار باید کاملاً مطمئن باشیم که ملت از گزینهها آگاه است و میتواند با ذهنی روشن و سنجیده، در نهایت تصمیم خود را بگیرد. بنابراین، وظیفه من نه آن است که در مقامِ نامزد ظاهر شوم، بلکه آن است که همچون پلی به سوی آن مقصد عمل کنم. نباید پیش از موعد وارد مجادلاتی شویم که مسائلِ اصلی و بنیادین نیستند.
پرسش: و این مسائلِ اصلی و بنیادین در حال حاضر کداماند؟
شاهزاده رضا پهلوی: برچیدنِ این رژیم و جایگزین کردنِ آن با الگویی سکولار و دموکراتیک. این همان نقطهای است که در آن، گروههای گوناگونِ ایرانی چه پادشاهیخواه باشند و چه جمهوریخواه، چه در چپ و چه در میانه یا راست، به اتحاد میرسند. به گمان من، این بانگِ فراخوانِ ملت است. و تنها نکتهای که من پیشنهاد کردهام تا مقصود روشنتر شود، این است که سراسر فلسفه ما بر پذیرشِ سه اصلِ بنیادین استوار باشد که بتواند ما را در یک هدفِ مشترک گرد آورد:
اصلِ نخست، تمامیتِ ارضیِ ایران است و این اهمیتی حیاتی دارد.
اصلِ دوم، بیگمان، ضرورتِ جداییِ دین از دولت بهعنوانِ پیششرطِ دموکراسی است.ما این حقیقت را به بهایی سنگین آموخته و هزینهاش را پرداختهایم.
و البته مهمترین رکن، آزادیهای فردی است، و برابریِ همه شهروندانِ ایرانی در برابرِ قانون، و حقِ آنان برای تعیینِ سرنوشتِ خویش از رهگذرِ یک فرآیندِ دموکراتیک.
پرسش: دولتِ انتقالی از چه کسانی تشکیل خواهد شد؟
شاهزاده رضا پهلوی: دولت انتقالى، ترکیبى خواهد بود از شخصیتهاى گوناگونی که هم اکنون در داخل ایران حضور دارند که بسیاری از آنان را به دلایلِ بدیهی نمیتوان زود هنگام معرفی کرد و باید هویتشان محفوظ بماند. تیمِ من با شمار زیادی از چهرههای دانشگاهی، تکنوکراتها، مدیران اداری و دیگر افرادی که در داخل کشور هستند در ارتباط است. کسانی که میتوانند خلأ موجود را پُر کنند و در این فرایند نقش داشته باشند. افزون بر این، برخی افرادِ خارج از ایران نیز که توانمندیها و تخصصِ لازم برای مشارکت دارند، به این مجموعه خواهند پیوست. این ساختار، وضعیتی ترکیبی خواهد داشت. با این حال، به احتمال زیاد اکثریتِ اعضا از داخل کشور خواهند بود.
پرسش: اما شما خود را پدر یا رهبر این فرایند میدانید، درست است؟
شاهزاده رضا پهلوی: به گمان من، دقیقا همین است که مردم از من انتظار دارند. زیرا همین نقش است که به آنان آرامش و احساسِ امنیت میبخشد. اینکه کسی هست که پشتشان بایستد و بتواند به تثبیتِ اوضاع کمک کند. کسی که به او اعتماد دارند، کسی که میشناسند و فکر مى کنم کارنامه من این جایگاهِ ویژه را برای ایفای چنین نقشی به من میدهد. همانگونه که گفتم، این خواستِ خودِ آنان است که من گام پیش بگذارم. چرا که همواره نبودِ رهبری را حس مى کردند و نیاز به جایگزینى داشتند.
پرسش: با فروپاشیِ رژیم، نگرانی و حتی بیم قابلِ درکی پدید میآید: اگر شرایط بدتر شود چه؟
شاهزاده رضا پهلوی: از آن جا که تغییرِ رژیم در افغانستان و به ویژه در عراق به نحو نادرستی مدیریت شد، این مفهوم امروز نام و اعتباری ناخوشایند پیدا کرده است. اما تغییرِ رژیم به خودى خود مفهومِ بدی نیست. اینکه در جایی دیگر آن را بد اجرا کردهاند، به معنای نادرست بودنِ اصلِ راه حل نیست. راه حل همچنان همان تغییرِ رژیم است.
و از همین رو، اگر کسی مانند دونالد ترامپ بگوید: «نمی خواهم حتی یک سرباز به آنجا بفرستیم، نمیخواهیم بارِ ماجرایی دیگر را بر دوش بکشیم»، پیامِ محوریِ ما همواره این بوده است: ما حتی به حضورِ یک سرباز از نیروهای نظامیِ شما بر خاک ایران نیاز نداریم. «نیروهای ما در میدان»، مردم ایراناند که در خیابانهای کشور ایستادهاند. امروز نیز بر آن نیستیم که حتی یک پِنی از مالیاتِ شما برای این هدف هزینه شود. اما شما میتوانید در حوزههای گوناگون به ما یاری رسانید. از جمله با بازکارگیریِ داراییهای مسدودشدهای که به مردم ایران تعلق دارد، برای تأمینِ مالی کارزارهای ما، از جمله اعتصابات کارگری.
پرسش: پیش از آنکه گفتگو را به پایان برسانیم، دو پرسش دارم. نخست اینکه: آیا تهران پس از سقوطِ رژیم اسلامی به «توافقهای ابراهیم» خواهد پیوست؟
شاهزاده رضا پهلوی: بگذارید این گونه بیان کنم، به گمان من، در این جهان تنها دو کشور هستند که میتوانند از رابطهاى مقدس سخن بگویند: ایران و اسرائیل. ریشه این پیوند به دو هزار و پانصد سال پیش بازمیگردد. کوروشِ بزرگ (حدود ۵٣٠ تا ۶٠٠ پیش از میلاد) یهودیانِ اسیر در بابل را آزاد کرد و آنان را در بازسازی معبدشان در اورشلیم یاری داد.
امروز ایران با بحرانهای جدیِ آب روبروست. برجستهترین متخصصان این حوزه اتفاقاً دانشمندان اسرائیلیاند. بخشی از انگیزه من برای سفر به آنجا، گفتگو با آنان درباره این موضوع و تدوینِ برنامهای عملی بود تا بتوانیم بیدرنگ به معضلی رسیدگی کنیم که میتواند به بحرانی بزرگ بدل شود. این صرفاً شعار نیست. ایرانیان بر این باورند که با اسرائیل و با همسایگانِ عربِ خود، مشارکتی راهبردی و استوار خواهند داشت تا خاورمیانه بار دیگر به مسیر درست بازگردد. همین امر نیز از جمله دلایلی است که رژیم ایران «توافقهای ابراهیم» را به شکست کشاند و در صدد تخریب آن برآمد.
پرسش: آخرین پرسش من دربارهٔ پدرتان، «شاه» است. او محبوبِ همگان نبود و میتوان گفت دموکراتِ غریزی هم به شمار نمیرفت. آیا میپذیرید که او مرتکبِ خطاهایی شد؟ و شما از چه جهاتی با پدرتان متفاوت هستید؟
شاهزاده رضا پهلوی: بیتردید خطاهایی رخ داده است. هیچ کس منکر آن نیست. اما وقتی به نیتها و نیز به شرایطِ آن روزگار مینگرید، و در نظر میآورید که همه این رویدادها در بسترِ جنگِ سرد اتفاق افتاد، دورانی که ما پیوسته زیر فشارِ نیروهای کمونیستی، مارکسیستی و اسلام گرا بودیم، درمییابید که همین فشارها، در نهایت، به ظهورِ این رژیمِ اسلامی انجامید.
امروز، اگر با نگاهی واپسنگرانه به مسیری بنگریم که او میکوشید ملت را در آن به پیش برد، میزانِ قدردانی از نیتهایش در ایران و سطحِ محبوبیتش به مراتب بیش از هیاهوی محبوبیتی است که شاید در همان زمان از آن برخوردار بود. چرا؟ زیرا هنگامی که مردم به گذشته مینگرند و میبینند کشور از حیثِ نوسازی و آزادسازی به کدام سو میرفت، حقوقی را که زنان داشتند به یاد میآورند، و این واقعیت را میبینند که در ایران مسائلی وجود نداشت که کسی را به سببِ تعلق به یک اقلیتِ دینی، خواه یهودی، خواه بهایی یا هر گروه دیگر، از حقوقش محروم کند. با این همه، در عینِ اذعان به این نکات، میگویم: بله، شاید مهمترین نقدِ وارد آن باشد که سطحِ آزادسازیِ سیاسی همپایِ میزانِ گشایشِ اقتصادی پیش نرفت.
بى تردید خطاهایى رخ داد. اما باید بپذیرید که مخالفانِ پدرم نیز دچار اشتباهات و محاسباتِ نادرستِ بزرگی شدند. مقصود از همهٔ این سخنان آن است که امروز که مینشینیم و به آیندهٔ خود مینگریم، این پرسشِ اساسی پیشِ روی ماست: آیا قرار است خطاهای گذشته را بار دیگر تکرار کنیم؟
پرسش: به نظر شما چه زمانی به ایران بازخواهید گشت؟
شاهزاده رضا پهلوی: امیدوارم هرچه زودتر. من باید آنجا باشم تا به هم میهنانم یاری رسانم. به دلایلِ روشن اکنون نمیتوانم در ایران حضور داشته باشم. زیرا هدفِ شماره یکِ این رژیم هستم و میکوشند مرا از صحنه حذف کنند. اما میدانید چیست؟ پوستِ کلفتی دارم. برای یک آرمانِ درست باید آماده فدا کردنِ جان بود. دوست دارم در کنارِ برادران و خواهرانم باشم و در واپسین نبردها همراهشان بجنگم. و خود را آماده کردهام تا در همان لحظهاى که فرصت فراهم شود، قدم به میدان بگذارم.
پرسش: و نه به عنوان شاه، و نه برای نامزدی در انتخابات؟
شاهزاده رضا پهلوی: این را بارها گفتهام: دغدغه من قرار گرفتن در مقامِ حکومت یا اقتدار نیست. اداره امورِ کشور را به دیگران میسپارم. گمان میکنم نقشِ من بسیار ژرفتر و ارزشمندتر از آن است که در یک منصبِ اجراییِ مشخص محصور شود.
میدانید، بازگشتِ ملت به حالتِ عادی زمان میبرد. ملتی که سخت آزرده، افسرده، دلسرد، فریب خورده و دروغ شنیده است. مسائل اقتصادی، بخش آسانترِ کار است. اما ترمیمِ روانی و سازگاری با این واقعیت، دست کم چند نسل زمان خواهد برد. این وضعیتی شبیه به «اختلالِ پس از سانحه» است. زنی که موردِ تجاوز قرار گرفته باشد، هرگز همان زنِ پیشین نخواهد شد. یک ملت موردِ تجاوز قرار گرفته، و غلبه بر پیامدهای آن برای مردم، زمان می برد.

