شبنم اسداللهی – یکی از کهنهترین و مؤثرترین ابزارهای بقای جمهوری اسلامی، سیاست آگاهانه تفرقهافکنی قومی بودهش است. این رژیم طی دههها کوشیده است با دامن زدن به شکافهای قومی، خود را بهعنوان تنها ضامن «تمامیت ارضی» معرفی کند؛ حال آنکه در عمل، همه اقوام ایرانی را بهطور یکسان سرکوب کرده است. تحولات اخیر در مناطق کردنشین، بیش از هر زمان دیگری، پوچی این روایت امنیتی را آشکار ساخته است.

کردها نه حاشیه کشور، بلکه بخشی ریشهدار و جداییناپذیر از پیکره تاریخی ایران هستند. این قوم کهن، در طول سدهها نقشی تعیینکننده در پاسداری از مرزهای غربی و تداوم موجودیت سیاسی ایران ایفا کرده است. از ایستادگی در برابر یورشهای خارجی تا نقشآفرینی در حفظ انسجام سرزمینی، تاریخ بهروشنی نشان میدهد که پیوند کردها با ایران، پیوندی طبیعی و تاریخی است، نه تحمیلی. روایت «جداییطلبی ذاتی»، ساخته و پرداخته دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی است؛ نه واقعیتی مبتنی بر تاریخ.
ایران امروز در نقطهای سرنوشتساز ایستاده است
نزدیک به نیم قرن حاکمیت جمهوری اسلامی، کشور را از درون تهی کرده، اقتصاد را به مرز فروپاشی رسانده، سرمایه اجتماعی را فرسوده و مشروعیت سیاسی را به ابزار سرکوب تقلیل داده است. از کرانههای دریای مازندران تا خلیج همیشه فارس، از زاگرس تا خراسان، الگویی واحد حاکم است: حکمرانی از مسیر ترس، فساد ساختاری و حذف نظاممند مردم از عرصه تصمیمگیری.
آنچه مرحله کنونی اعتراضات را از خیزشهای پیشین متمایز میکند، نه فقط تداوم آن، بلکه بلوغ راهبردی آن است. تجربه سالهای اخیر به ملت ایران آموخته است که پراکندگی، عمر رژیم را طولانی میکند و تنها همگرایی ملی میتواند بنیان آن را متزلزل سازد.
در همین چارچوب، تحولات اخیر در کردستانِ ایران اهمیتی فراتر از یک رخداد منطقهای دارد.
پیامد عملی آن، فراخوان اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشین بود؛ اقدامی که نشان داد نیروهای سیاسی کرد، خود را بخشی از یک جنبش ملی فراگیر میدانند، نه کنشگرانی جدا از آن.
این همگرایی همان نقطهای است که جمهوری اسلامی از آن بیش از هر چیز هراس دارد.
رژیم سالها کوشیده است از یکسو، شاهزاده رضا پهلوی را از اقوام ایرانی جدا نشان دهد و از سوی دیگر، هر کنش سیاسی قومی را با برچسب «تجزیهطلبی» بیاعتبار کند. گفتوگوی علنی و سیاسی میان رهبران کرد و چهرهای ملی که مشروعیت خود را نه از ایدئولوژی، بلکه از حافظه تاریخی و پذیرش مردمی میگیرد، این دو روایت را همزمان فرو میریزد.
نقش شاهزاده رضا پهلوی حاصل تحمیل یا مهندسی سیاسی نیست؛ بلکه نتیجه رهبری در برابر رژیمی است که همه پیوندهای ملی را تخریب کرده است. او بهعنوان مرجعی فراایدئولوژیک و غیرمذهبی، بر اصولی تأکید میکند که جمهوری اسلامی همواره آنها را نقض کرده است: حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و برابری شهروندی.
برخلاف برداشتهای رایج در برخی محافل غربی که ایران را از دریچه چندپارگی قومی تحلیل میکنند، تاریخ این کشور بر پایه یک هویت سیاسی و تمدنی مشترک بنا شده است، نه یکنواختی قومی. حضور فعال کردها در جنبش کنونی، نه استثنا، بلکه بازگشت به همین قاعده تاریخی است.
واکنش جمهوری اسلامی قابل پیشبینی بوده است: تشدید فضای امنیتی در مناطق کردنشین، تبلیغات گسترده برای نسبت دادن اعتصابها به «دستهای خارجی» و تکرار اتهامهای کهنه تجزیهطلبی. اما این روایتها دیگر اعتباری ندارد.
اعتصاب عمومی کنشی وارداتی نیست؛ شکلی متراکم از نافرمانی مدنی است. تعطیلی شهرهای کردستان اعلام جدایی نیست؛ اعلام همبستگی ملی است.
اگر این همگرایی میان کردها، فارسها، آذریها، عربها، بلوچها و دیگر اقوام ایرانی تعمیق یابد، توان رژیم برای مهار اعتراضها بهصورت منطقهای بهسرعت فرسوده خواهد شد. در آن صورت، راهبرد اصلی جمهوری اسلامی – تفرقه – کارایی خود را از دست میدهد و بقای آن با چالشی بنیادین روبهرو میشود.
برای ناظران بینالمللی نیز پیام روشن است: آینده ایران نه در اصلاحات نمایشی، بلکه در شکلگیری یک بدیل ملی با مشروعیت درونی رقم خواهد خورد. همسویی نیروهای سیاسی کرد با شاهزاده رضا پهلوی، نشانهای جدی از تکوین چنین بدیلی است.
ایران بدون کرد ناقص است.
کرد بدون ایران بیمعناست.
و ایران متحد، بزرگترین کابوس جمهوری اسلامی است.
*شبنم اسداللهی نویسنده و کنشگر حقوق بشرِ مقیم کانادا. او در شانزدهسالگی در ایران بازداشت شد و هجده ماه را در زندان اوین گذراند.

