نازنین انصاری* – در شب دهم ژانویه، شهرام مقصودی آخرین پیام خود را برای یکی از بستگانش ارسال کرد: «من پیش میروم. امشب همان شب است»، او در پیامی خطاب به یکی از بستگانش نوشت: «اگر من نبودم، مراقب خانواده باش.» وى پیام خود را با دو نشانه به پایان رساند: یک قلب سرخ و یک بوسه.

مقصودی، قهرمان وزنهبردارى ایران، متولد ایذه، شهری با جمعیتی عمدتا عرب و بختیاری در جنوب غرب کشور بود. او در بهارستان، شهر ماهوارهاى حاشیه اصفهان، یکی از تاریخیترین و اثرگذارترین مناطق ایران، زندگی میکرد.
زندگی او، همچون خودِ ایران، پیوندی میان اقوام و جغرافیاهای گوناگون بود.
آن شب، او به میلیونها ایرانی پیوست که پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، فرزند در تبعید پادشاه ایران، در سراسر ۳۱ استان کشور به خیابانها آمدند.
شعارهای «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی بر مىگرده» در میدانهای شهرها و محلههای مسکونی طنینانداز شد. پژواکی که فراتر از مرزهای ایران رفت و با همراهی گسترده ایرانیانِ مهاجر و بازنشر بی وقفه در شبکههای اجتماعی، ابعادی جهانی پیدا کرد.
آنچه دنیاى امروز شاهد آن است، انفجاری ناگهانی نیست، بلکه حاصل انباشت و تداوم خیزشهایی است که از اعتراضات سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹ آغاز شد و در قیام «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، که در پی جان باختن مهسا ژینا امینی در بازداشت پلیس به اتهام «بدحجابی» شعلهور شد، به نقطه اوج خود رسید.
حکومت همواره اصرار دارد که دشمنانش در خارج از مرزها قرار دارند. حال آنکه در واقعیت، فروپاشی آن، مانند همیشه ریشهای درونی دارد: اولویتگذاریهای خطا، سوءمدیریت مزمن، فساد ساختاری، سرکوب خفه کننده و ناتوانی مرگبار در تشخیص و درک منافع ملی ایران.
برخلاف گذشته که فقر پیوندی مستقیم با بیکاری داشت، امروز بخش عمده فقیران ایران شاغلاند. بنا بر گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، ۸۹ درصد از خانوارهایی که زیر خط فقر زندگی میکنند، دست کم یک عضو شاغل دارند.
با این حال، نتایج یک نظرسنجی از سوی مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا)، که زیر نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی فعالیت میکند، نشان میدهد که ۹۲ درصد از افکار عمومی نسبت به وضعیت کنونی کشور دچار یأس و ناامیدی شدهاند.
شور و حرارت انقلابی جای خود را به نوعی انزجار و تنفر داده است؛ حتی در میان کسانی که زمانی از وفاداران نظام به شمار میرفتند. دولت مسعود پزشکیان بر خزانهاى تهی و کشوری در سراشیبی سقوط، ریاست مىکند و در همان حال، حاکمیتِ تحت رهبری علی خامنهای بقای خود را با اتکا به سانسور، اعدامهای گسترده و انکار واقعیتها دنبال مینماید.
کسبه و بازاریان در ۲۸ دسامبر، دست به اعتراضاتی هماهنگ زدند. این اعتراضات همزمان بود، با سخنرانی مسعود پزشکیان در مجلس؛ جایی که او با درماندگى با لحنی آشکار گفت: «میگویند دستمزدها را افزایش دهید. یکی به من بگوید این پول را از کجا باید بیاورم؟
در پنجم ژانویه، و در پی انتشار گزارشهایی از کشتار گسترده به دست نیروهای امنیتی، شاهزادهرضا پهلوی نخستین فراخوان عمومی خود را برای بسیج سراسری در کشور صادر کرد.
واکنش فوری، گسترده و سازمان یافته بود. این حرکت به سرعت نیز به محلههای ثروتمند و مرفه نشین و مراکز صنعتی گسترش یافت. این «بخش خاکستری» جامعه ایران، که با وجود نارضایتیهای عمیق، در خیزشهای پیشین سکوت اختیار کرده بود، اینبار به صحنه آمد. حضوری که مشروعیت جمهوری اسلامی را به طور مستقیم به چالش کشید.
نیروهای حکومتی با خشونتی مرگبار واکنش نشان دادند. آنان شهروندان بیسلاح را با اسلحههاى کلاشینکف، پهپادها، تانکها، سلاحهای تهاجمی و قطع گسترده ارتباطات هدف قرار دادند. حتی بنا بر گزارشها، شماری از معترضان زخمی را از بیمارستانها ربوده و با شلیک گلوله از فاصله نزدیک به پیشانی، اعدام کردند.
بر پایه گزارشی که روزنامه ساندی تایمز از تیمهای پزشکی فعال در داخل ایران به دست آورده است، نیروهای حکومتی طی ۴۸ ساعت بیش از ۱۶ هزار و ۵۰۰ تن از معترضان را به قتل رساندند و حدود ۳۳۰ هزار نفر را مجروح کردند. گفته میشود بخش عمده قربانیان زیر ۳۰ سال سن داشتهاند.
سرعت و ابعاد این سرکوب، مقایسههایی هولناک را با کشتار حما در سوریه در سال ۱۹۸۲ به ذهن مىآورد. زمانی که رژیم اسد برای درهم کوبیدن یک خیزش مردمی، بطور کامل محلههایى را با خاک یکسان کرد و در مدت ۲۷ روز حدود ۲۰ هزار نفر را به قتل رساند.
حکومت اسلامى، همچنان اصرار دارد که دشمنانش در خارج از مرزها قرار دارند. حال آنکه در واقعیت، فروپاشی آن مانند همیشه ریشهای درونی دارد.
برای نخستین بار از سال ۱۹۷۹، ایرانیان در خلأ رهبری علیه جمهوری اسلامی قیام نکردهاند. این خیزش دارای چهرهای شناخته شده در جایگاه اپوزیسیون است که از پشتیبانی اساسى و حرفهای متشکل از حقوقدانان، تکنوکراتها، اقتصاددانان، سازماندهندگان جامعه مدنی و شبکهای توانمند از ایرانیان مهاجر برخوردار است. شبکهای که از سال ۲۰۲۲ تاکنون به طور عمیق و مستمر در تحولات ایران نقش آفرین بوده است.
نکته اساسی آن است که شاهزاده پهلوى تأکید میکند: «کارزار او معطوف به بازگرداندن سلطنت نیست. بلکه هدف رهایی ایران از اشغال بیگانهای است که جامه روحانیت بر تن کرده است.»
وى بارها و با صراحت تأکید کرده است که «سرنوشت نظام سیاسی آینده ایران نه به اراده شخص او رقم خواهد خورد و نه به دست هیچ جریان یا گروهی که خود را مالک انقلاب بداند یا حق تصمیمگیرى انحصاری برای آن قائل باشد.»
در عوض، ساختار نهایی حاکمیت در ایران تنها پس از فروپاشی نظام کنونی و طی دوره گذار از طریق برگزاری یک همهپرسى ملی و فرایند تدوین قانون اساسی، آن هم تحت نظارت نهادهای بینالمللی تعیین خواهد شد.
در لحظهای که این سطور نوشته میشود، معترضان خیابانها را ترک کرده و به پشت بامها پناه بردهاند. جایی که با فریاد شعار «مرگ بر دیکتاتور» نافرمانی خود را ادامه میدهند. ویدئوهای منتشرشده از محله هِروى تهران نشان میدهد که این روحیه مقاومت نه خاموش شده و نه از میان رفته است.
هم میهنان آنان در شهرهایی از آفریقا تا اروپا و آمریکای شمالی، در شمارهایی بیسابقه به خیابانها آمدهاند و خواستار اقدامی هماهنگ و جهانی برای توقف کشتار و جنایاتی هستند که در پسِ پرده قطع اینترنت همچنان ادامه دارد.
علل و زخمهایی که این خیزش را شعلهور ساخت، همچنان بی پاسخ مانده است و تاریخ گواهی میدهد که چنین مطالباتی، اگر نادیده گرفته شوند، دیر یا زود با نیرویی سهمگین تر بازخواهند گشت.
این که جمهوری اسلامی مدتی دیگر دوام بیاورد یا نه، تقریبا اهمیتی ثانویه یافته است. رویدادى برگشت ناپذیر از پیش به وقوع پیوسته است. ارادهای ملی، هم در درون ایران و هم در میان ایرانیانِ مهاجر، در حال اعلام موجودیت است. قرارداد اجتماعیِ کهنه و اطاعت در برابر ثبات فروپاشیده است.»
«بهای زیستن با کرامت، سنگین است» این جملهای است که در صفحه اینستاگرام شهرام مقصودی به چشم میخورد. او این بها را با جان خویش پرداخت. اما او تنها نبود. شمار زیادى از ایرانیان نیز آمادهاند همان هزینه را بپردازند. چرا که برای آنان، دیگر سخن از اصلاح یا عقب نشینى نیست. این لحظه، لحظه تصمیم است و این نبرد، نبردِ واپسین برای کرامت، آزادی و بازپسگیرى سرنوشت یک ملت است.
* نازنین انصاری، روزنامهنگار بریتانیایی–ایرانی، مدیر مسئول «کیهان لندن» (فارسی) و «کیهان لایف» (انگلیسی) است.




