ایران در گذار از تمامیت‌خواهی دینی به افق‌‌های شکوفایی ملی: بازخوانی پنجاه سال مبارزه مدنی

پنج شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۳۰ آپریل ۲۰۲۶


حمید تفضلی – باز خوانی گذار از دیکتاتوری مذهبی شیعی و تمامیت‌خواه به افق‌‌های شکوفایی ملی، روایتی از کوششی مستمر برای بازاندیشی در مسیر مبارزه‌ی مدنی در راه آزادی، سکولاریسم و حاکمیت قانون در تاریخ معاصر ایران است. در جریان این کوشش، حزب مشروطه ایران (لیبرال ‌دموکرات) بعنوان یکی از جریان‌‌های سیاسی مدافع نظام پادشاهی مشروطه، در سی و دو سالی که از عمر آن می‌گذرد، بر این بوده است که با تکیه بر مشروطه‌‌خواهی در حکم یک میراث فرهنگی و سیاسی ایران معاصر، گفتمانی مبتنی بر تمامیت ارضی کشور، حقوق بشر، جدایی دین از دولت و دموکراسی لیبرال را در فرهنگ سیاسی ایران تثبیت کند. این نوشتار به بررسی برگزیده‌ای از کوشش‌‌های این حزب می‌‌پردازد، که در چارچوب جنبش‌‌های اجتماعی در ایران تحت سلطه‌ی نظام تمامیت‌‌خواه اسلامی و با هدف تحقق شکوفایی ملی شکل گرفته‌‌اند.

بسیاری از اصول منشور حزب مشروطه ایران، که در میانه‌ی دهه‌ی نود میلادی در فراز و نشیب‌های مبارزات مدنی مطرح شدند، امروز درخشان‌‌تر و زنده‌‌تر از همیشه‌اند. آن منشور، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را نه تنها پایان راه، بلکه آغاز سفری بزرگ با گام‌هایی در راه بازسازی میهن، بر بنیاد آزادی، خرد و عدالت دانسته و مبارزه مدنی را بر همین اساس همزمان متوجه سرنگونی آن نظام و شکوفایی ایران کرده است. این همگامی در برنامه‌ی سیاسی در «حزبی برای اکنون و آینده» تعریف شده است. حزب در این نیم‌سده هرگز چشم بر ظلم، جنایت و انسان‌کشی حکومت اسلامی نبسته و چپاول و غارت سرمایه‌های ملی و گریز سرمایه‌های معنوی از کشور را همواره مورد انتقاد قرار داده است. جنایات جمهوری اسلامی، هم در ملت ایران بذر خشم نهاد و هم به آنان تجربه‌های تلخ و فراموش نشدنی آموخت. حزب مشروطه ایران خشم خود را به نیروی مؤثری در مبارزه با جمهوری اسلامی تبدیل کرد و با نگاه خود به آینده، اندیشه‌ای برای ایران پس از جمهوری اسلامی پروراند.

اکنون «انقلاب شیر و خورشید» ایرانیان را بیشتر از گذشته به هم و به شکل بخشیدن به آینده‌ای بهتر نزدیک کرده است. این نزدیکی را باید پاس نهاد، چون برای نیل به آن خون انسان‌هایی ریخته شده است که به امید آزادی کشور، سعادت امروز و نسل های آینده بر زندگی ارزشمند خویش چشم پوشیدند. «انقلاب شیر و خورشید» همچنین نشان داد که جمهوری اسلامی تاریخ یک سده از حکمرانی خود را با خون و جنگ نوشته است. هنوز یک ماه از انقلاب اسلامی نگذشته بود که نو‌کیسه‌گان آن، زنان ایرانی را در ادای حق مدنی خود سرکوب کردند. در اسفند ۱۳۵۷ زنان در تهران و سایر شهرها علیه حجاب اجباری به پا خاستند. اعتراضات آنان حامل پیام مخالفت با تحمیل قانون حجاب اجباری، حفظ آزادی شخصی در انتخاب لباس، تأکید بر نقش سیاسی و اجتماعی آنان بود. آنان که بر ضد ایدئولوژی حکومت و در راه حفظ حقوق شهروندی و استقلال خود اعتراض کرده بودند، با سرکوب شدید نظام حاکم روبرو شدند. جمهوری اسلامی با تثبیت حجاب اجباری به ‌عنوان بخشی از قانونگذاری نظام خود، حقوق  شهروندی را از زنان ایرانی ربود و آنان را به نمادی در به حقیقت پیوستن ایدئولوژی خود تبدیل نمود. مبارزه زنان ایرانی با جمهوری اسلامی نه تنها پر قدمت‌ترین مبارزات مدنی است، بلکه حامل پیام بردباری، قدرت زنان و امید به آینده است.

در اعتراضات خرداد ۱۳۶۰ نیروهای مخالف رژیم، از جمله مجاهدین خلق، به‌گونه‌ای خونبار توسط نیروهای نظامی و بسیجی سرکوب شدند. جنبش اجتماعی و اقتصادی خرداد ۱۳۷۱ از اعتراض حاشیه‌نشینان کوی طلاب شهر مشهد جهت جلوگیری از ساخت خانه در زمین‌‌های کشاورزی در انتهای محله کوی طلاب در شمال شهر بر آمد. اعتراض مردم متوجه تخریب خانه‌‌های ساخته شده و در انتقاد از سیاست‌های تعدیل اقتصادی بدون توجه به معیشت و سفره اقشار محروم بود. آن اعتراضات به تظاهرات چند ده‌هزار نفری با شعارهایی علیه مسئولان نظام جمهوری اسلامی و حمله به اماکن دولتی در سرتاسر شهر تبدیل شد و با اعزام گسترده‌ی نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران از تهران و استان‌‌های همجوار خراسان سرکوب شد. دادگاه انقلاب مشهد به ریاست سید ابراهیم رئیسی چهار تن را به اعدام محکوم کرد. به این سرکوب‌ها، کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، قتل‌های هنرمندان، دگراندیشان و سیاستمداران ایرانی در داخل و خارج از کشور و «قتل‌های زنجیره‌ای» را باید افزود.

در فروردین ۱۳۷۳ ‌(آوریل ۱۹۹۴ میلادی) حزب مشروطه ایران تحت عنوان «سازمان مشروطه‌ خواهان ایران»، در کنفرانس مؤسسان کلن (آلمان) با اساسنامه‌‌ای ۴۴ ماده‌‌ای اعلام موجودیت کرد. این حزب در همان زمان با نگاه به کارنامه‌ی پانزده ساله‌ی جمهوری اسلامی، آزادی ایران را تنها در رهایی از فاشیسم مذهبی و برقراری دموکراسی لیبرال تعریف نمود و در کنگره‌های خود به تصویب اصول اولیه در راه شکوفایی ایران آینده پرداخت. نگاه حزب در این راه به تحولات ایران و کوشش آن در هموار نمودن راه مبارزه مدنی بود. پیوست منشور در کنگره‌ی سوم (۱۳۷۹) تحت عنوان «حقوق زنان و کودکان» و همچنین پیوست‌های منشور در کنگره‌ی پنجم (۱۳۸۳) تحت عنوان عدم «تمرکز و حقوق اقوام و مذاهب ایران» و «فرآیند تعیین نظام سیاسی آینده ایران» از جمله نمونه‌های پذیرفته شده در گفتمان اپوزیسیون ایران است. با مطرح کردن «تغییر» در کنگره‌ی دوازدهم، حزب سیاست خود را همچنان در حفظ تمامیت ارضی، یگانگی ملت ایران و یکپارچگی کشور مطرح کرد و فهم خود از آن را در معنای واژه‌ی ناسیونالیسم جای داد. پیوست منشور در کنگره‌ی دوازدهم تحت عنوان «ناسیونالیسم» (۱۳۹۷) گویای اندیشه‌ی یک حزب راست میانه برای ایران فردا ست.

از زمان تأسیس حزب تا به امروز جنبش‌های بسیاری در ایران رخ داده‌اند. اعتراضات ۱۸ تا ۲۳ تیر ۱۳۷۸ در تهران و سایر شهرها در حمایت از روزنامه‌های اصلاح‌‌طلب، در مطالبه‌ی آزادی بیان و در اعتراض به تقلیل فضای سیاسی بود. معترضان دانشجو و هواداران رسانه‌ی آزاد، مورد سرکوب شدید نیروهای امنیتی و بسیج قرار گرفتند و صدها دانشجو دستگیر و زخمی شدند. اما این سرکوب‌ها به تقویت فضای سیاسی اصلاح‌طلب و ایجاد تفاوت عمیق‌‌تر میان نسل دانشجویی آن زمان و نهادهای امنیتی انجامید. جنبش تیرماه ۱۳۷۸ از نگاه امروز بعنوان یکی از نمادهای اولیه نسل اعتراضی جدید در تاریخ ایران تحت سلطه‌ی جمهوری اسلامی در نظر گفته می‌شود.

جنبش سبز در خرداد ۱۳۸۸ که در اعتراض به نتایج انتخابات محمود احمدی‌‌نژاد و با شعار «رأی من کو؟» شکل گرفت، نخست در مطالبه‌ی یک انتخابات عادلانه بر آمد و طالب آزادی بیان گسترده و اصلاح‌طلبی سیاسی بر آمد، اما در ادامه به انتقاد از سیاست خارجی و تمرکز بر هویت ایران مردمی در مقابل ائتلاف منطقه‌‌ای تبدیل شد. اعتراضات میلیونی در تهران و شهرهای بزرگ که در مراسم روز قدس و تاسوعا–عاشورا به اوج خود رسید، با سرکوب خشونت‌‌بار و دستگیری رهبران آن جنبش از جمله موسوی و کروبی که خود نامی درخشان در کارنامه جمهوری اسلامی داشتند، انجامید. در پی جنبش‌ سبز فضای سیاسی اصلاح‌‌طلبی محدود شد، اما همزمان شبکه‌‌ای از فعالان مدنی و شهروندی پدید آمد که در سال‌‌های بعد نقش کلیدی در جنبش‌‌های جدید ایفا کردند.

در دی ماه ۱۳۹۶ اعتراضات اقتصادی و سیاسی دگر بار از مشهد آغاز شد و به سراسر ایران رسید. آن اعتراضات نخست متوجه‌ی گرانی، بیکاری و فساد اقتصادی دولت روحانی بود، اما در ادامه بسوی کل نظام جهت یافت و برای نخستین بار با شعار «مرگ بر خامنه‌‌ای» رهبری و ساختار نظام ولایت فقیه را به چالش کشید. آن اعتراضات در ده‌ها شهر از جمله تهران، کرج، اهواز و شهرهای کوچکتر با سرکوب گسترده روبرو شدند. نتیجه آن بود که بسیاری کشته و هزاران نفر دستگیر شدند. ناامنی سیاسی افزایش یافت و دوره‌ای جدید از نارضایتی عمومی آغاز شد که سال‌ها بعد در جنبش «زن، زندگی، آزادی» به اوج رسید. این جنبش که قدرت آن از کشته‌‌شدن مهسا (ژینا) امینی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ بر آمد، با اعتراض به قانون حجاب اجباری و سیاست‌های کنترل بدن زنان، به مطالبه‌ی آزادی شخصی، آزادی بیان و حقوق بشر پرداخت و منتقد به کل ساختار نظام شد. اعتراضات در هزاران شهر و روستا، مشارکت شدید زنان، دانشجویان و جوانان با  سرکوب خشونت‌بار نیروهای بسیجی و نیابتی روبرو شد. این جنبش بعنوان گسترده‌‌ترین و عمیق‌‌ترین اعتراضات پس از انقلاب ۱۳۵۷ ثبت شده است و اوج نارضایتی نسلی جدید از ساختار نظامی و سیاست‌های جنسیتی و اجتماعی را نشان می‌‌دهد. افزون بر این، این جنبش برای نخستین‌بار تصویری روشن از اتحاد ایرانیان آزادی‌خواه در داخل و خارج از کشور ترسیم کرد.

در کنار اعتراضات منطقه‌ای و شغلی،‌ آخرین اجتماعی که قدرت، اتحاد و عظمت ایرانیان را به جهان نشان داد، جنبشی است که در نیمه‌ی نخست دی ماه ۱۴۰۴ آغاز شد و اندک زمانی بعد، تحت عنوان «انقلاب شیر و خورشید» در تاریخ معاصر ایران ثبت شد. این جنبش ملی با شعار «این آخرین نبرده – پهلوی بر می‌گرده» از هر گونه خواستی در اصلاحات عبور، به نظام جمهوری اسلامی با دکترین ایدئولوژیک ولایت فقیه پشت و مهمتر از همه، خواست خود را به وضوح بیان کرد. سرکوب این جنبش با کشتار سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده، بیش از چهل هزار انسان بی‌دفاع و زندانی‌کردن شاید دو برابر بیشتر از آن، بیانگر خشم رژیم انسان‌کش جمهوری اسلامی است که با ورود مزدوران به کشور جهت سرکوب ایرانیان و تحمیل جنگ بر ملت ایران نقاب یک رژیم اشغالگر را از چهره‌ی خود برداشت. چنین نظامی دیگر نمی‌تواند مدعی مشروعیت در حکمرانی بر مردم باشد.

در سال های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۹ حزب مشروطه ایران در گفتار «عامل خیابان» که توسط زنده یاد داریوش همایون ساخته و پرداخته شد، نیروی اصلی و کارساز مبارزه با جمهوری اسلامی را در مسیر همگرایی نیروها برای دموکراسی لیبرال با پیروی از چهار اصل ناسیونالیسم، آزادیخواهی، ترقی‌خواهی و عدالت اجتماعی و همچنین با تأکید بر نیروی مردم و اعتراضات خیابانی آنان مطرح کرد. همانگونه که مبارزات مردم بیانگر است، هرچه ایران به واقعیت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی می‌رسد، مبارزه‌ی سیاسی و اجتماعی حزب مشروطه ایران نیز گامی به تحقق بخشیدن به آرمان‌های خود نزدیکتر می‌‌گردد. منشور حزب مشروطه ایران تداوم مبارزه ی سیاسی و اجتماعی را نه صرفا در سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه آغازی حیاتی برای ساختن جامعه‌‌ای آزاد و شکوفا تعریف کرده است؛ جامعه‌‌ای که تحقق آن تنها در گرو اتحاد بر سر اصول، همکاری، همدلی و هم‌سویی سازندگان ملت ایران و فرهنگ سیاسی امروزین است. حزب، در سی‌ و دو سال گذشته، همواره بر پاسداری از یکپارچگی جغرافیایی ایران و یگانگی در گوناگونی ملت بزرگ ایران تأکید ورزیده است. در چشم‌‌انداز آن، یک ایران آزاد، نه در حذف تفاوت‌‌ها، بلکه در گفتگو، همزیستی میان اندیشه‌ها و گرایش‌‌های گوناگون سیاسی و فرهنگی بالنده خواهد شد. در فرهنگ سیاسی این حزب، واژه‌ی «اقلیت» معنایی ندارد مگر در برابر صندوق رأی؛ یعنی جایی که اراده‌ی مردم، آزاد و آگاهانه، سرنوشت کشور، نوع حکومت و مسیر سیاستگذاری را رقم می‌زند. اعضای این حزب امروز شاهد به حقیقت پیوستن هر آنچه هستند، که سی و دو سال برای آن زحمت کشیده‌اند و امروز ایرانیانی را می‌بینند که نقش زنان و اقوام ایرانی در مبارزه را ارج می نهند، شاهزاده رضا پهلوی را نماینده‌ی گذار و رسیدن به ایرانی آزاد می‌دانند و پرچم سه رنگ شیر و خورشید‌نشان را در حکم نماد فرهنگ، هویت و یگانگی ایران بر دوش می‌کشند. آن دسته‌هایی که در این برهه از زمان از داوری صندوق رأی هراس دارند، پیش از رأی مردم، در حوزه‌‌های قومی، جنسیتی، ایدئولوژیک و سیاسی، به مهندسی اقلیت و اکثریت می‌‌پردازند. اما تاریخ ایران گواهی روشن است بر منش مردمانی سربلند که هیچگاه خود را در چارچوب اقلیت‌‌های ساختگی و تحمیل‌ شده محدود نکرده‌‌اند. این سرزمین، در پهنه‌ی قرون، همواره فرزندانی پرورده است که گوناگونی را نه تهدیدی بر یگانگی، که جوهر زایش و بقا دانسته‌‌اند و آن را در راه پیشرفت و شکوفایی میهن بکار بسته‌‌اند.

دریچه‌ی نگرش و طرح اصول در حزب مشروطه ایران در بافتار گفتمانی انجام گرفت که مرزهای «دُکسا» به معنی باور رایج و تغییر ناپذیر را درنوردید و به تعاریف «اپیستمه»‌هایی رو آورد که در سیاست و فرهنگ پیرو مجموعه‌‌ای از اصول، قواعد و ساختارهای معرفتی در حکم یک دانش یقینی، شناخت و علم هستند. آنچه که در حکم اصول در منشور حزب مشروطه ایران آمده‌اند، چکیده‌ای معنادار و راهگشا از همان گفتمان است. اکنون ملت ایران، در نبرد با رژیم اشغالگر و بیگانه‌‌تبار جمهوری اسلامی، دیوارهای ساختگی بی‌‌اعتمادی و جدایی را فرو ریخته و راه دگرگونی را با پیوند دل‌ها و هم‌‌آوایی اندیشه‌‌ها هموار ساخته است. پیروزی و بهروزی ایران، در گرو همین یگانگی است که از ژرفای گوناگونی فرهنگی نیرو می‌گیرد و نماد جاودانش، جشن نوروز باستانی است. ایران، یگانگی ملی و سربلندی خود را مدیون نیک ‌سرشت‌‌ترین و دلیرترین جاویدنامان ایران می‌داند، که در راه حفظ همان منش، جان خود را فدا کردند. امروز وظیفه هر ایرانی نه تنها پاسداری از این میثاق، بلکه پذیرفتن مسئولیت در راه آزادی و شکوفایی ایران است. تنها از این طریق، یاد جاویدنامان را زنده و حرمت آنان را پیوسته حفظ می‌شود.

ایران، در گذار از پیچ‌‌های سرنوشت‌ساز تاریخ، تجربه‌‌هایی گرانبار دارد: در تاریخ معاصر، رضاشاه کبیر نیروی پیروزی را در ایران زنده کرد و با سیاست‌ها و میهن‌دوستی خود به ایرانیان امکان زندگی دوباره بخشید. زمانی محمدرضا پهلوی در حفظ استقلال کشور بپاخاست، یگانگی ایران را پاس داشت و کشور را بسوی تجدد رهنمون شد. امروز آن نیرو در قلب و روان جوانان و بزرگانی است که خود را وارثان ملتی کبیر می‌‌دانند؛ آنان که نیروی پیروزی را در شجاعت و عمل خویش مجسم می‌سازند. همانان با پاسخی تنها به یک فراخوان، پیمانی با شاهزاده رضا پهلوی بستند و با گذشتن از زندگی خود، تعهد خود در پاسداری از ایران را استحکام بخشیدند. تاریخ، گواه ایران‌دوستی آنان است. آن جاویدنامان خدایان آزادی هستند و پیمان ملت ایران با آنان به معنای پیروزی در نبرد آزادیخواهی با اشغالگری و بازگرداندن کشور به خود است. رهایی ایران از دشمنانش، باز‌پس‌‌گیری استقلال و تمامیت ارضی، یگانگی ملی، و نهادن جنایتکاران در برابر عدالت، پایه‌‌ای استوار برای حاکمیت مردم و حکومت قانون در نظام سیاسی آینده‌ی ایران خواهد بود. حزب مشروطه ایران، با تجربه‌ی سنگین، اندوهناک و فراموش‌ نشدنی نیم سده‌ی گذشته، در پی عدالتی است که جنایتکاران جمهوری اسلامی را در دادگاه های ایرانی به کیفر خود برساند و در آینده به هیچ قدرت، اکثریت یا اقلیتی اجازه‌ی سلب حقوق ذاتی انسان‌‌ها را ندهد.

گام دشوار، اما دست ‌یافتنی شکوه ملی، مبارزه را به مسیری رهنمود می‌کند که منشور حزب مشروطه ایران، آن را «مرحله‌ی دوم» یعنی ساختن جامعه‌ی نوین ایرانی می‌داند. چنین راهی جز با مشارکت همگان و هم‌‌نوایی گرایش‌‌های گوناگون بالنده نخواهد شد. حزب مشروطه ایران این بالندگی را در گفتمان خود از ناسیونالیسم ایرانی مطرح کرده است. آن حزب با تکیه بر نیروی مردم و فرزانگی دیرینه‌ی آنان، ملت ایران را وارث و پاسدار منشی آزاد و اندیشه‌ای همبسته می‌‌داند، که ایران را در هر دورانی از دل تاریکی بسوی روشنایی هدایت کرده است. امروز، با تکیه بر ملت بزرگ، صبور و شجاع ایران که با وجود پنجاه سال رنج و جنگ تحمیل شده از حاکمیت نظام تمامیت‌خواه «ولایت فقیه»، هرگز از اعتراض مدنی و از رؤیای رهایی دست نکشیده است، سرنگونی رژیم ستمگر جمهوری اسلامی، نه واژه‌‌ای در بیانیه‌ها، بلکه واقعیتی است در سپیده‌‌دم آینده‌‌ای پیش رو. ایرانیان به پشتوانه‌ی یکدیگر، ایران را هم پس می‌گیرند و هم به شکوفایی و سربلندی می‌رسانند. این سربلندی ملی تنها با پشتوانه‌ی سیاسی امکان پذیر است که خود را در تفاوت بینش انسان‌ها در جامعه و در گوناگونی بینشی احزاب در سیاست نشان می‌دهد. هدف همبستگی ایرانیان عدالت، قانون، اقتصاد، بهداشت و آموزش است. ضامن این همبستگی، احزاب گوناگون، با برنامه مشخص، منش دمکراتیک و تعهد به ایران است. آینده‌ی سیاسی ایران در تقسیم کرسی نمایندگان به افراد و ارگان‌ها نیست، بلکه در اتحاد احزاب برای حفظ ایران و ائتلاف آنان جهت شکوفایی کشور شکل خواهد گرفت. به همین سبب وجود و حضور احزاب دمکراتیک و مستقل در همه‌پرسی پیش‌رو، ضامن اعتبار اتحاد برای ایران فردا است.

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=401359