عظیم بادامدوست *- در سیاست بینالملل، دولتها بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند. این واقعیتی است که ملت ایران نیز پس از دههها تجربه تلخ به خوبی آموخته است؛ اما گاه برخی رفتارها چنان آشکار و بیپرده هستند که دیگر نمیتوان آنها را صرفا در قالب «منافع ملی» توجیه کرد. آنچه امروز در قبال جمهوری اسلامی مشاهده میشود، یکی از همین موارد است.
در حالی که جمهوری اسلامی همچنان به اعدام جوانان ایرانی ادامه میدهد، در حالی که زندانها مملو از زندانیان سیاسی است، در حالی که خانوادههای دادخواه زیر فشار قرار دارند، در حالی که ملت ایران برای آزادی خود دهها هزار کشته، زندانی و آسیبدیده داده است، اولویت اصلی بخشی از سیاست بینالملل نه حمایت از مردم ایران، بلکه حفظ مسیر مذاکره با حاکمیتی است که خود عامل اصلی این سرکوبهاست.
این واقعیت زمانی دردناکتر میشود که مشاهده میکنیم هرگاه جمهوری اسلامی از روند مذاکرات یا تحولات منطقهای ابراز نارضایتی میکند، برخی قدرتهای جهانی با شتاب برای جلب رضایت تهران وارد عمل میشوند؛ اما هنگامی که جوانی در ایران اعدام میشود، هنگامی که زندانی سیاسی زیر فشار قرار میگیرد، یا هنگامی که خانوادهای داغدار میشود، همان فوریت و حساسیت دیده نمیشود.
برای میلیونها ایرانی این پرسش کاملا مشروع است: چگونه ممکن است نگرانیهای جمهوری اسلامی چنین جدی گرفته شود، اما نگرانیهای ملت ایران تا این اندازه کماهمیت جلوه داده شود؟
نمونه اخیر این رویکرد، واکنش دولت به تنشهای منطقهای است. از نگاه بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی، هنگامی که تهران از برخی اقدامات نظامی علیه نیروهای نیابتی خود در منطقه ابراز نارضایتی میکند و موضوع مذاکرات را به آن گره میزند، انتظار میرود یک دولت مدعی مبارزه با تروریسم در برابر این فشارها بایستد؛ نه آنکه تمام انرژی خود را صرف حفظ رضایت رژیمی کند که خود بزرگترین حامی شبکههای نیابتی مسلح در منطقه شناخته میشود.
برای بسیاری از ایرانیان، پیام عملی چنین رفتارهایی نگرانکننده است. گویی هر زمان که جمهوری اسلامی تهدید کند از میز مذاکره فاصله خواهد گرفت، باید فورا شرایطی فراهم شود که حاکمان تهران بار دیگر احساس رضایت کنند. نتیجه چنین رویکردی آن است که رژیم نه تنها هزینهای برای رفتارهای خود نمیپردازد، بلکه به این جمعبندی میرسد که میتواند از مذاکرات بهعنوان ابزاری برای افزایش قدرت چانهزنی و خرید زمان استفاده کند.
این مسئله صرفا یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه یک بحران اخلاقی نیز هست.
اگر سیاست خارجی آمریکا بر پایه دفاع از آزادی، حقوق بشر و مقابله با تروریسم بنا شده است، چگونه میتوان توضیح داد که نگرانیهای جمهوری اسلامی دربارهی مذاکرات، فوریتر از نگرانیهای مادرانی تلقی شود که فرزندانشان زیر چوبه دار جمهوری اسلامی جان میبازند؟ چگونه میتوان توضیح داد که صدای تهران با چنین سرعتی شنیده میشود، اما فریاد ملت ایران سالهاست در هیاهوی دیپلماسی گم شده است؟
این تناقض، اعتبار اخلاقی هرگونه ادعای حمایت از آزادی مردم ایران را با پرسشهای جدی روبرو میکند.
واقعیت تلخ آن است که بخشی از اپوزیسیون ایران سالها به این امید زیسته است که قدرتهای خارجی روزی تصمیم خواهند گرفت جمهوری اسلامی را کنار بزنند. اما تجربه بارها و بارها نشان داده است که دولتها مأمور آزادی ملت ایران نیستند. آنان منافع خود را دنبال میکنند؛ حتی اگر نتیجهی عملی آن، طولانیتر شدن عمر رژیمی باشد که ملت ایران خواهان پایان آن است.
از همین رو، هر رویداد جدید یک درس مهم را بار دیگر یادآوری میکند؛ آزادی ایران نه از واشنگتن خواهد آمد، نه از بروکسل، نه از هیچ پایتخت خارجی دیگر.
هر بار که بخشی از اپوزیسیون سرنوشت مبارزه ملی را به تصمیمات قدرتهای خارجی گره میزند، در حقیقت استقلال راهبردی خود را تضعیف میکند. ملت ایران باید با چشمانی باز به واقعیت بنگرد. دولتها تغییر میکنند، رؤسای جمهور میآیند و میروند، شعارها عوض میشوند، اما منافع دولتها ثابت میماند.
جمهوری اسلامی این واقعیت را به خوبی درک کرده است. به همین دلیل همواره تلاش میکند بقای خود را به مسئلهای بینالمللی تبدیل کند، از بحرانسازی بهره ببرد، از مذاکرات زمان بخرد و از نگرانی قدرتهای خارجی نسبت به بیثباتی منطقه برای تمدید عمر سیاسی خود استفاده کند.
اما در برابر این واقعیت، ملت ایران نیز باید به یک نتیجه روشن برسد.
هیچ رئیسجمهور خارجی، هیچ دولت خارجی و هیچ قدرت جهانی آزادی ایران را به ملت ایران هدیه نخواهد داد.
آزادی ایران کالایی نیست که در مذاکرات قدرتهای جهانی خرید و فروش شود.
سرنوشت ایران در اتاقهای مذاکره تعیین نخواهد شد؛ بلکه در ارادهی ملت ایران، در سازماندهی نیروهای ملی، در اتحاد آزادیخواهان و در تکیه بر توان ملی رقم خواهد خورد.
شاید بزرگترین درس امروز همین باشد ؛ هرگاه بقای جمهوری اسلامی بر آزادی ملت ایران ترجیح داده شود، تنها یک نتیجه منطقی باقی میماند؛ اینکه مسئولیت آزادی ایران، بیش از هر زمان دیگری، بر دوش خود ایرانیان است.
و این حقیقتی است که هیچ مذاکرهای نمیتواند آن را تغییر دهد.
*دکتر عظیم بادامدوست، پژوهشگر سیاسی
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

