بررسی ابهامات قضیه کشته‌شدن چارلی کرک

جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۵ ژوئن ۲۰۲۶


الف. تجریشی – چارلی کرک نظریه‌پرداز و ایدئولوگ راست‌گرای آمریکایی، روز دهم سپتامبر ۲۰۲۵، پیش چشم هزاران تَن، با برخورد گلوله‌ای به گردنش که رودخانه‌ای از خون جاری ساخت، جان داد و درگذشت. شاید برای بسیاری، شنیدن خبر شلیک به چارلی کرک شوکه‌کننده بوده باشد و پیش از هر چیز با ناباوری با خود گفته باشند: «آخر چرا باید کسی او را بکشد؟» براستی هم چارلی کرک با وجود اینکه یکی از تأثیرگذارترین صاحب‌نظران جناح راست ماگا و از هواداران پر و پا قرص ترامپ در آمریکا به شمار می‌آمد، در عین حال مانند بن شاپیرو و خیلی‌های دیگر در مجموعه راست‌گرایان غربی و بویژه ماگا و هواداران ترامپ، از آن دسته افرادی نبود که شخصیتی جنجالی و نفرت‌برانگیز داشته باشد. بلکه جوانی بود جنگ‌ستیز، و اهل بحث و گفت‌و‌گو با همه گروه‌ها و دسته‌های سیاسی؛ و اصولا همین رویکرد مثبتی که به شنیدن باورهای مخالفین داشت و تلاشی که برای شنیدن نظرات ایشان در راه‌اندازی جلسات گوناگون مباحثه در ایالات گوناگون آمریکا و حتی کشورهای خارجی به‌کار می‌برد، او را نسبت به بقیه راست‌گرایان آمریکایی متمایز کرده بود.

به هر حال، تایلر رابینسون، کُشنده او چنین نمی‌اندیشید. این جوان ۲۲ ساله که از خانواده‌ای جمهوری‌خواه و به‌ظاهر آبرومند می‌آمد، در سال‌های اخیر به باورهای سیاسی چپ افراطی گرایش پیدا کرده بود و طبق متنی که به شریک جنسیَش فرستاده بود، تصمیم داشت این نفرتی که از چارلی کرک به دل گرفته بود و به هیچ روشی حل نمی‌شد را از شیوه‌های خشونت‌آمیز برطرف سازد. رابینسونِ قاتل، جوانی درس‌خوان، باهوش و دانشگاه‌رفته بود و پرورش و تربیت به‌ظاهر مناسبی داشت. او که پیشینه تحصیل در دانشگاه یوتاکاونتی (محل حادثه) و دریافت بورس تحصیلی از آن دانشگاه را داشت، از تحصیل در آنجا انصراف داده بود و در زمان پیشامد حادثه در دانشگاهی دیگر درس می‌خواند و در جایی زندگی می‌کرد که ۴۹۰ کیلومتر با محل قتل یعنی دانشگاه یوتا کاونتی  فاصله داشت.

باور غالب بر این است که چارلی کرک روز دهم سپتامبر ۲۰۲۵ در حال سخنرانی در آمفی‌تئاتر دانشگاه یوتا کاونتی که در فضای باز قرار داشته است، با تیری شلیک‌شده از تفنگی شکاری، که تیراندازش از فاصله صد و هشتاد و سه متری (فاصله‌ای نه چندان زیاد برای تیراندازی با مهارت) یا دویست یاردی بر فراز پشت‌بام ساختمانی در جلوی او و پشت به حضار آن را به سویش نشانه رفته بوده، به قتل رسیده است. برپایه مشاهدات و مدارک موجود، تایلر رابینسون قاتل، با کوله‌پشتی دربردارنده اسلحه شکاری بازشده در محل مخصوص تیراندازی مستقر می‌شود، اسلحه خود را از کیف درآورده با پیچ گوشتی سرهم می‌کند، گلوله‌هایی که به‌طرز مشکوک و کودکانه‌ای بر رویشان بخشی از سرود «بلا چاو» نوشته شده بوده، و همچنین جملات «بگیرش فاشیست!» و «اگر این را می‌خوانید گِی هستید!» را در اسلحه آماده می‌کند، و درست در زمانی که چارلی کرک در حال سخن‌گفتن درباره تیراندازی‌های جمعی (Mass Shooting) بوده است، با یک شلیک او را از پا در می‌آورد، سپس در حالی که اسلحه را در پارچه‌ای سیاه پیچیده بوده از آنجا می‌گریزد و پس از چند روز از طریق لوداده‌شدن توسط پدرش دستگیر می‌شود.

شیوه کشته‌شدن کرک و برخورد گلوله به او در فیلمی کوتاه که لحظه این رویداد را به طرز تکان‌دهنده‌ای نشان می‌دهد به خوبی ثبت شده است: پرتابه‌ای به گردن او فرومی‌رود و زخمی نسبتا بزرگ درست می‌کند که جریان خون از آن به بیرون فوران می‌کند و چارلی بی‌حرکت به پشت می‌افتد. اکنون، با بزرگ‌نمایی بالای فیلم و نگاه دقیق به آن، همانطور که بسیاری از کارشناسان نیز به این نکته مهم توجه کرده‌اند و آن را بیان نموده‌اند، درخواهیم یافت که درست در همان لحظه برخورد پرتابه به گردن، نقطه‌ تیره کوچکی نیز روی تی‌شرتِ سفیدِ چارلی در محل استخوان ترقوه‌ پدیدار می‌شود و از آن باریکه‌ای خون جاری می‌گردد. درواقع این محل جای اصلی برخورد گلوله با بدن و زخم شماره یک است و آن پرتابه‌ای که گردن را همزمان می‌شکافد ناشی از کمانه‌کردن گلوله یا بخشی از آن -امری که در جنگ‌ها و تیراندازی‌ها رایج است و بسیار پیش آمده گلوله بعد از برخورد به استخوان ترقوه یا زره ضد گلوله کمانه کند- به سوی گردن کرک است و باید زخم شماره دو دانسته شود. به عبارت دیگر قاتل شاید قلب و شاید هم سر او را نشانه گرفته بوده است که در هر صورت تیرش به خطا می‌رود و به استخوان ترقوه شانه برخورد می‌کند و این برخورد باعث کمانه‌کردن تیر می‌شود. نوع زخم گردن نیز که برخلاف زخم‌های دخول گلوله که معمولا کوچک‌اند، درشت است و اندازه‌ و شکلی غیر معمول دارد، و همچنین نبود زخم خروجی، یعنی خارج‌نشدن این پرتابه‌ی واردشده به جلوی گردن از نقطه‌ای در پشت آن نیز، نشانه‌ای است از اینکه این زخم گردن، زخمی دوم بوده که در اثر جداشدن بخشی از گلوله اصلی پس از برخورد به استخوان ترقوه و انحراف به سمت گردن چارلی ایجاد شده است. به این ترتیب در اثر این انحرافات از شتاب و قدرت گلوله کاسته شده و شلیک زخمی خروجی برجای نگذاشته است. همچنین با برخورد گلوله‌ به استخوان ترقوه، تی‌شرت کرک به حرکت در می‌آید که به اعتقاد بعضی ناشی از پوشیدن زره ضد‌گلوله توسط کرک است.

اما آنچه این پرونده را نسبت به دیگر قضایای مشابه متمایز می‌کند و برجسته می‌سازد، ابهامات فراوان و شگفت و نکات تاریک عجیبی است که در آن به چشم می‌خورد. ابهاماتی که باوجود اینکه بسیار به آن پرداخته شده است و کارشناسان حرفه‌ای و مبتدی بسیاری آنها را بررسی کرده‌اند، هنوز کسی نتوانسته‌ پاسخی قانع‌کننده به آنها بدهد. چرا که حل این ابهامات هرگز به سادگی امکان‌پذیر نیست و نیازمند مدارک و شواهد فراوان و دقیقی است که بتواند حقایق را آنطور که باید آشکار سازد. اما رویکرد عجیب نهادهای آمریکایی و بویژه عملکرد اِف‌بی‌آی در این زمینه، حل این مسائل را با مشکلات بسیار بزرگی روبرو کرده است. اکنون قصد داریم به بیان یکسری از این ابهامات بپردازیم.

نخستین ابهام قضیه این است که تیرانداز یعنی تایلر رابینسون چگونه از پیش محل دقیق قرارگرفتن چارلی کرک در محوطه دانشگاه را می‌دانسته که توانسته است جایگاه خود را روی پشت بام دقیقا با آن تنظیم کند؟ بی‌گمان تایلر رابینسون همانطور که به هم‌اتاقیَش هم گفته، از مدتها پیش این رویداد را برنامه‌ریزی کرده بوده است. او که در گذشته در این دانشگاه تحصیل می‌کرده، حتما با محوطه دانشگاه به خوبی آشنا بوده است. آمفی‌تئاتر دانشگاه یوتا کانتی و ساختمان‌های اطراف آن را می‌شناخته و می‌دانسته از کجا باید وارد شود، در کجا شلیک کند و از کجا بگریزد. اما سؤال اینجاست که با توجه به اینکه چارلی کرک و گروه او یعنی ترنینگ پوینت یو‌اِس‌اِی (Turning Point USA) هرگز از پیش درباره‌ی جزئیات محل برگذاری همایش‌های خود اطلاعاتی بیرون نمی‌دادند، او چگونه به محل دقیقی که چارلی کرک قرار بوده در آن سخنرانی کند پی‌برده است؟ یا فقط حدس زده، و یا بی‌گمان کسی از عوامل مرتبط با چارلی کرک در همکاری با قاتل این اطلاعات حساس را به بیرون درز داده است.

دومین ابهام این قضیه، عملکرد انفعالی نیروهای پلیس و تیم محافظتی چارلی کرک هنگام پیشامد این رویداد است. از نگاهی دیگر، سرتاسر رویداد کشته‌شدن چارلی کرک، ناشی از ضعف و ناتوانی شگفت‌انگیز نیروهای امنیتی در عمل به ساده‌ترین وظایف خود، یعنی جلوگیری از ورود یک مرد مسلح به تفنگ شکاری به محوطه‌ دانشگاهی است که چندهزار نفر جوان در آن حضور دارند و امکان دارد بدترین حوادث برای‌شان پیش بیاید. بر اساس تصاویر موجود از قاتل، او همراه تفنگ شکاری خود که در کوله‌پشتی خود (یا به روایتی در شلوارش!) مخفی کرده بود به سادگی وارد محوطه شده بر پشت بام مستقر می‌شود، تیراندازی می‌کند و می‌گریزد. هیچ نیروی امنیتی در این میان نه در درگاه ورودی، نه در مقابل پلکان منتهی به پشت بام و نه روی پشت بام حضور نداشته که او را بگردد و اسلحه را بیابد و مانع از وقوع این قتل شود. همچنین، پس از شلیک گلوله نیز که قاتل همراه اسلحه‌اش می‌گریزد، هیچ مأموری به سمت صدای شلیک نمی‌دود و تعقیبش نمی‌کند. بلکه قاتل به سادگی از سوی دیگر پشت بام پایین می‌پرد و از محوطه خارج می‌شود. عاقبت نیز توسط خویشاوندانش به پلیس معرفی می‌شود، وگرنه این تعقیب و گریز می‌توانست بیشتر از اینها طول بکشد.

سومین ابهام این قضیه، حرکات عجیب بادیگارد و رئیس تیم محافظتی چارلی کرک است که هنگام تیراندازی درست پشت سر او ایستاده بوده است. در فیلم‌هایی موجود از لحظه تیراندازی، گویا این فرد با نزدیک‌کردن دست خود به کلاهش، علامتی را دارد نشان می‌دهد که در میان نظامیان به معنای تأیید شلیک برای تک‌تیراندازان است. اگر فرض کنیم این حرکت کاملا تصادفی بوده است، چرا باید از جانب یک مأمور حفاظتی انجام گرفته باشد، آن هم ایستاده در پشت چارلی کرک، و درست در همان زمانی که قاتل داشته چارلی و احتمالا بادیگاردش را با دوربین نگاه می‌کرده و لحظاتی بعد شلیک مرگبارش را انجام داده است؟

چهارمین ابهام این قضیه این است که شلیک مرگبار درست در همان زمانی انجام گرفته است که چارلی کرک در حال پاسخ به سؤال فردی از بین جمعیت درباره تیراندازی‌های جمعی بوده است. فرد از او می‌پرسد: «آیا می‌دانید چقدر از تیراندازان جمعی ترنس‌جندر بوده‌اند؟» کرک پاسخ می‌دهد: «خیلی زیاد!» فرد می‌پرسد: «می‌دانید چقدر در آمریکا تیراندازی جمعی شده است؟» کرک می‌گوید با احتساب خشونت گروه‌های تبهکار یا بدون آن؟» که درست در همین لحظه گلوله شلیک می‌شود. آیا به راستی این همزمانی معنادار تصادفی بوده است؟

پنجمین ابهام قضیه این است که فردی به نام جورج زِن (George Zinn)، که گویا از شاهدان حادثه یازده سپتامبر نیز بوده است، بلافاصله پس از تیراندازی به دروغ فریادزنان اعلام می‌کند من او را زدم! و من تیرانداز هستم! تا اینگونه مأموران را از تعقیب تایلر رابینسون بازدارد و خود بازداشت شود. آیا براستی حضور جرج زن در آن لحظه تصادفی بوده است؟

ششمین ابهام قضیه نوع گلوله و همچنین اسلحه به کارگرفته شده در این کشتار است. مقامات آمریکایی اعلام کرده‌اند گلوله شلیک‌شده گلوله‌ای با کارتریج ۳۰٫۰۶ اسپرینگفیلد با کالیبر ۷٫۶۲ میلیمتری بوده که از یک تفنگ بُلت‌اَکشن قدیمی ماوزر که به جنگ جهانی یکم تعلق داشته شلیک شده است. اما بسیاری از کارشناسان بر این نکته تأکید دارند که این نوع کارتریج بسیار قدرتمند است و برای شکار خرس گریزلی از آن استفاده می‌شود و با آزمایش‌های گوناگون اثبات کرده‌اند که اگر از چنین گلوله‌ای در شلیک به چارلی کرک استفاده شده بود بخش قابل توجهی از ناحیه گردن و بدن او را تخریب و تکه‌تکه می‌کرد. هرچند، باتوجه به چگونگی تأثیراتی که شلیک برجای گذاشته است، احتمالا می‌توان نوع گلوله را به گونه‌ای خیلی کلی شناسایی کرد. با توجه به زخم ورودی که کوچک است و باریکه‌ای خون از آن جاریست، خارج‌نشدن گلوله از هیچ نقطه‌ای از بدن، شکسته‌نشدن استخوان‌ها، و همچنین صدای خَفه و غیرانفجاری شلیک گلوله، می‌توان گفت حتی اگر ادعای مقامات آمریکایی در این مورد درست باشد و گلوله از کارتریج ۳۰٫۰۶ بوده، به احتمال زیاد گلوله‌ای بوده دست‌ساز (Handloaded) با پودر اسلحه کم‌توان‌. در غیر اینصورت قطعا گلوله‌ای با کارتریج پایین ویژه شکار حیوانات کوچک بوده است. همچنین، با وجود اینکه نوع اسلحه را یک بُلت‌اکشن شکاری ماوزر که تفنگی قدیمی و متعلق به جنگ جهانی است تعیین کرده‌اند، تنها عکسی که از تفنگ قاتل منتشر شده، به وضوح از نوع دیگری است. اما چرا پلیس سعی دارد در این زمینه صداقت به خرج ندهد و حقیقت را بیان نکند؟

هفتمین ابهام قضیه اظهارات ضد و نقیض و دروغگویی‌ها و لاپوشانی‌های پلیس و اِف‌بی‌آی در مورد تعلل و تاخیر و پنهانکاری‌های گوناگونی است که از سوی ماموران پلیس و اف‌بی‌آی و دیگر عوامل مربوطه صورت گرفته است. اما دلیل چیست؟ براستی چرا باید اینقدر در پاسخگویی‌ها پنهانکاری کنند؟ ترس‌شان از چیست؟

بطور کلی چنین بنظر می‌رسد که تایلر رابینسون، هم در جریان طرح‌ریزی عملیات و شناسایی منطقه و محل استقرار خود از یاری افرادی از درون تیمِ تبلیغاتی یا حفاظتی چارلی کرک برخوردار بوده است، و هم در طی اجرای عملیات کشتن او و گریز از محل. به این ترتیب افرادی از درون ترنینگ پوینت یو‌اِس‌اِی (گروه تبلیغاتی چارلی کرک) جایگاه سخنرانی کرک را دقیقا به رابینسون نشان داده‌اند؛ هنگام ورود به محوطه و استقرار در روی پشت بام از طریق عدم بازرسی بدنی و بی‌توجهی نیروهای پلیس او را یاری رسانده‌اند؛ هنگام تیراندازی، درست در لحظه سخنرانی کرک درباره تیراندازی‌های جمعی با راهنمایی بادیگارد کرک به او کمک رسانده‌اند؛ با عمل عجیب و مشکوک جرج زن، جهت فریب و منحرف‌ساختن ماموران به گریز او کمک کرده‌اند، و در نهایت هیچ ماموری در پی او نفرستاده‌اند و اینگونه گذاشته‌اند به سادگی بگریزد.

براستی حقیقت ماجرا چیست؟ آیا باید روایت رسمی دولت آمریکا و اِف‌بی‌آی را در این زمینه بپذیریم و تایلر رابینسون را تنها فرد متهم در این قضیه به شمار آوریم؟ یا باید به وجود توطئه‌ای از جانب دوستان چارلی کرک و شاید همسرش باور پیدا کنیم که به دلیلی نامعلوم تصمیم گرفته‌اند چارلی را از سر راه خود بردارند؟ یا فراتر برویم و به تئوری‌های توطئه مبنی بر دخالت دولت‌های خارجی اسرائیل یا حتی اوکراین باور پیدا کنیم؟

اما می‌توانیم سناریو جنجالی دیگری نیز برای توجیه این واقعه بنویسیم: اینکه حادثه کشته‌شدن چارلی کرک در اصل یک ترور نمایشی بوده که مطابق برنامه پیش نرفته است؛ یا به عبارت دیگر صحنه‌سازی یک ترور بوده که توسط خود چارلی کرک و همراهانش برنامه‌ریزی و اجرا شده است. بر این پایه، چارلی قرار نبوده است در این حادثه بمیرد. او با الهام از تیراندازی ناکام به ترامپ (که احتمال ساختگی‌بودنش بالا است) جوانی را اجیر می‌کند، جزییات رویداد و طرح ماجرا و آنچه باید انجام دهد را به او می‌گوید و زمان تیراندازی را درست هنگامی تعیین می‌کند که دارد درباره تیراندازی‌های جمعی سخن می‌گوید تا به این ترتیب نمادین باشد؛ سپس گلوله‌هایی که عمدا قدرت پیش‌راننده‌شان را ضعیف کرده‌ بودند تا آسیب چندانی به او نرسد را برای این کار برمی‌گزیند (براستی چرا باید قدرت پرتاب گلوله ۳۰٫۰۶ کم‌توان‌تر شود؟) و برای صحنه‌سازی بیشتر روی پوکه گلوله‌ها شعارهای ساختگی و کودکانه‌ مارکسیستی می‌نویسد؛ بعد، نیروهای امنیتی را با پول؟ و نفوذ؟ توجیه و همکار خویش می‌کند؛ و در نهایت نیز در روز موعود در حالی که زره ضدگلوله به تن داشته در محل حضور می‌یابد. نیروهای امنیتی می‌گذارند قاتل وارد شود، مستقر شود، سپس با علامت‌های مشکوک و معنادار رئیس تیم حفاظتی کرک که به معنای چراغ سبزدادن به تیرانداز برای شلیک بوده، تیراندازی روی می‌دهد. سپس خیلی ناگهانی جورج زن که جزو نقشه و اجیرشده بوده بلافاصله پس از تیراندازی برای انحراف افکار و اقدامات پلیس در دستگیری عامل اصلی و فراری‌دادن او با متهم‌جلوه‌دادن دروغین خود وارد صحنه می‌شود؛ اما تیر به خطا می‌رود و به سمت گردن چارلی کمانه کرده و او را می‌کشد.

وقتی هم که قضیه آنطور که برنامه‌ریزی شده بوده پیش نمی‌رود، پلیس و اف‌بی‌آی و دیگر نهادهای مربوطه شروع به دروغ‌گویی و لاپوشانی‌ و پنهانکاری‌ می‌کنند. دلیل رفتارهای مشکوک کاندس اونز دوست قدیمی چارلی کرک، و مزخرف‌گویی‌های او نیز همین است: قصد دارد مانند جورج زن با انحراف افکار عمومی و متهم‌جلوه‌دادن یک دولت خارجی، از افشای حقایق جلوگیری کند؟ درواقع اگر چارلی کرک زنده می‌ماند و گلوله به زره ضدگلوله او برخورد می‌کرد، شاید هرگز قاتل گرفتار نمی‌شد و برای همیشه فراری می‌ماند و یا اگر هم گرفتار می‌شد احتمالا کرک او را می‌بخشید. شاید براستی تایلر رابینسون تیرانداز هست، ولی جنایت‌کار نیست. شاید بخشش او توسط اریکا کرک نیز به همین دلیل بوده است؟

اما چرا؟ این صحنه‌سازی برای یک ترور ساختگی براستی چه سودی می‌توانسته برای کرک داشته باشد؟ برای پاسخ به این مسئله نخست باید به اعتقادات مذهبی او  توجه کرد؛ چارلی کرک یک مسیحی معتقد و متعصب بوده است و پیوسته ایمان خود به خدا را در هر کاری و اندیشه‌ای در زمینه سیاست دخالت می‌داده است؛ پس زنده‌ماندن از چنین حادثه‌ای می‌توانسته ناشی از ایمان او به مسیحیت دانسته شود و به عنوان تبلیغی بزرگ برای مذهبیون مورد استفاده قرار گیرد. همچنین او فردی بوده راست‌گرا و پشتیبان مالکیت اسلحه. از این رو درصورت زنده‌بیرون‌آمدن از چنین حادثه‌ای، قطعا آن را نشانه‌ رویکرد درست به ایمنی (یعنی پوشیدن زره ضدگلوله و موارد دیگر) تلقی می‌کرده و از آن برای پیشبرد اهداف خود در این زمینه سود فراوان می‌جسته است. اما شاید مهمترین دستاورد چنین نمایشی برای او شهرت بوده است. شهرتی که می‌توانسته در سال‌های بعد از ترامپ، در برگزیده‌شدنش به ریاست‌جمهوری بسیار یاری‌رسان و کارآمد باشد.

در هر حال این تنها یک حدس است و نه امری قطعی. آنچه می‌تواند به این سناریو قطعیت دهد، پاسخ مثبت به این پرسش است: آیا چارلی کرک در هنگام وقوع حادثه زره ضدگلوله پوشیده بوده است؟ چرا که اگر براستی خودش این ماجرا را برنامه‌ریزی کرده بوده، پس حتما باید ضدگلوله هم به تَن می‌کرده است. اما اگر ضدگلوله در کار نبوده، احتمال این سناریو یعنی ترورِ نمایشی، کمتر خواهد شد. در هر صورت زمان بهترین قاضی است و در وقت مناسب به این پرسش‌ها پاسخ خواهد داد!

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=403063