محمدعلی غیبی – پرچم و نمادهای ملی هر سرزمین بخشی از هویت تاریخی، ملی و فرهنگی آن ملت به شمار میروند. توهین به این نمادها یا صدور احکام سنگین برای برافراشتن آنها، رفتاری است که تنها از یک رژیم اشغالگر ضدمیهنی برمیآید.
در ایران نیز هرچه ملت بیش از پیش به پرچم شیروخورشید و دیگر نمادهای تاریخی و ملی خود بازمیگردد، حکومت بهجای تمکین به این خواست عمومی، با اصرار بیشتری در پی تحمیل نمادهای ایدئولوژیک خود و گسترش فضای نفرت و تقابل برمیآید.
همین چند روز قبل باخبر شدم که تعدادی از دانشگاهها همچون دانشگاه آریامهر(شریف) و علموصنعت و شهبانو فرح (الزهرا) تهران و سجاد مشهد برای تعدادی از دانشجویان خود که پرچم شیروخورشید برافراشته بودند احکام سنگینی همچون اخراج، محرومیت چندساله، تعویق و … صادر کردهاست.
خوب است که حالا این دانشجویان پرچم تاریخی ایران زمین را برافراشتهاند؛ پرچمی که تنها نماد سلسله پهلوی نیست و دوران قاجار و تاحدودی دوران صفویه یا جد جمهوری اسلامی را هم شامل میشوداگر پرچم اسرائیل یا آمریکا را در دست میگرفتند، چه حکمی میگرفتند؟ اما همان لحظه به یاد آوردم که ترس این رژیم، بیش از آمریکا و اسرائیل، از نمادهای ایرانزمین و بهویژه پرچم شیروخورشید است. ظاهراً آنچه بیش از همه آنان را هراسان میکند، نشانههای هویت ملی ایرانیان است؛ وگرنه اگر پرچم انگلیس باشد، بهسادگی و ترس از کنارش میگذرند.
اما احکام صادره برای دانشجویان نخبهای که با هزار زحمت و مصیبت مافیای کنکور را پشتسر گذاشته و برای تحصیل و آیندهی درخشان و علمی وارد دانشگاه شدهاند، تنها ماهیت نخبهستیز رژیم را برملا میکند. این احکام صادره، دانشجویان را نه میترساند و نه خاموش میکند بلکه خشمگینتر میکند.
اهانتهای آن به پرچم و نمادهای ملی بیشتر استیصال آنرا بیان میکند؛ آنها ناچارند در جامجهانی هم مدتها با فیفا مکاتبه کنند تا مبادا پرچم شیروخورشید به ورزشگاه آورده شود و بدینگونه دموکراسی آمریکایی را هم خدشهدار کنند. تلاشی البته ناموفق از دو سو؛ چون در ورزشگاه سوفای لسآنجلس هم جز چند پرچم رژیم، هیچ پرچم دیگری دیدهنشد و ایرانیان حاضر هم که آنها را از نزدیک دیده بودند اذعان کردند که این افراد مزدبگیر، تعدادی مزدور پاکستانی و عرب و … بودند.
این شکست رژیم زمانی ابعاد بزرگترش هم فاش میشود که بازتابش حتی به وبسایتهای خبری امثال عادل فردوسیپور رسیدهاست. منجمله قرار دادن نام پرچم شیروخورشید در کنار نام پرچم همجنسگرایان در مطلبی بهنام «نگرانی تیم ملی برای پرچم قبل از انقلاب و همجنسگرایان؛ فیفا روی قولش میماند؟»
لااقل من اینچنین رفتاری را از عادل فردوسیپور بعید میدانستم. ناگاه یاد جملهی واتسلاو هاول افتادم که میگوید: «آن آدمهایی که نمیتوانند هیچ استقلالی از حکومت داشتهباشند کسانی هستند که سیستم را تأیید میکنند؛ سیستم را تحقق میبخشند؛ سیستم را میسازند و اصلا خود سیستماند»
و یا روزنامه خبر ورزشی که در راستای خوشرقصی برای رژیم مطلبی طعنهآمیز به آمریکاییها منتشر میکند با عنوان: «فیفا چهکاره است؟ جلوی ورود هیچ پرچمی را نمیگیریم؟»
اما جالبتر تعداد آرا به این گزارش است. ۳۲ رای مثبت به این رفتار آمریکا در مقابل ۶ رای منفی که یک تقابل عظیم میان ملت و رژیم است.
این اقدامات تنها نتایج معکوس خواهد داشت و رژیم جنگی را آغاز میکند که پایانش را ملت تعیین میکند. حتی اگر لابیگریهای گسترده نتیجه دهد و رژیم در آخرین لحظات باز هم دموکراسی آمریکایی را تهدید کند و تماشاگران را از حقوق دموکراتیک خود محروم کند تأثیری بر روند انقلاب ملت ایران نخواهد گذاشت.
در این تقابل ملت و رژیم یکی باید حذف شود؛ اما رژیم فکر میکند قادر خواهدبود ملت ایران را حذف کند.
دانشجویان دانشگاه آریامهر هماکنون تنها یک راه برای بقای خود دارند و آن هم اینکه تا تکتک نفرات اخراجی یا محروم شده به دانشگاه بازگردانده و اعادهی حیثیت نشدهاند در ایام امتحانات اعتصاب نمایند. وگرنه بهزودی برای آنها هم کمیته انضباطی تشکیل و حکم اخراجشان صادر خواهدشد.
رژیم اکنون از اعتصاب میترسد چون آنرا مقدمهی اعتراضات گسترده میداند؛ چون سالهاست که در ایران هیچ اعتصابی بینتیجه نماندهاست. هرچند برای جلوگیری از اعتصاب و اعتراض، کلاسها و امتحانات دانشجویان کارشناسی را مجازی کرده اما دانشجویان دانشگاههای برتر ایران همواره در صف مقدم شجاعت و دلیری بودهاند و اکنون میتوانند در کلاسهای مجازی هم اعتصاب کنند.
در جامعهشناسی تاریخی مدتها روی بحث کنش و واکنش از سوی حکومت و مردم کار کردهام. هر رویکرد افسارگسیختهای از سوی رژیم، واکنش قاطعانهتری از سوی ملت بههمراه دارد. رژیم فکر میکند با اتخاذ وحشیگری و توهین بیشتر به پرچم این ملت بزرگ میتواند آنها را بترساند اما نمیداند مردم این وحشیان و تروریستهای ولایی را بهسزای اعمالشان خواهند رساند.
دانشجویان تمام دانشگاهها اکنون میتوانند اعتصاب کنند و نگذارند مشتی اراذل درسنخوانده و غیرفرهیختگانی که نهایتا از دانشگاههای نامعتبر، مدرکی برای خود دستوپا کردهاند و هماکنون در کمیته انضباطی یا تشکیلاتی غیرقانونی به نام حراست در بزرگترین دانشگاههای کشور مشغول گردنکشیاند، دانشجویان نخبه را خوار و زبون کنند. این مسئولان مستقر در دانشگاه که شغل اصلیشان مخبری اداره اطلاعات و سپاه است، بهخاطر وجود جمهوری اسلامی است که به چنین مکانهای آکادمیک و مقدسی راه یافتهاند. وگرنه جای این اوباش، زندان و در بهترین حالت چالهمیدان بود.
آنهایی که امروز در قدرتاند و به پرچم ملت ایران توهین میکنند بد نیست فکر فردا را هم بکنند. آنهایی که امروز بهخاطر تعصب به پرچم یک رژیم تروریستی چنین حساسیت نشان میدهند باید خود بدانند که پس از سقوط رژیم، ملت ایران بابت اهانتشان به پرچم ملی شیروخورشید یا درفش کاویانی با آنها چه خواهند کرد. توهین به پرچم تاریخی این ملت عواقبی بسیار دردناک خواهدداشت.
وضعیتی که اکنون رژیم در آن گرفتار است بسیار شبیه به اواخر دوران ایلخانان است. ایلخانان هم رژیمی بودند که با ایجاد تخریب و ویرانی وارد ایران شدند و زمینی سوخته از ایران بجای گذاشتند. بااین همه ایلخانان از دوران حکومت ششمین پادشاه خود یعنی غازان خان، لزوم بازسازی بهخصوص در زمینه کشاورزی را برای اخذ مالیات بیشتر دریافتند و به بازسازی پرداختند. ایدئولوژی آنها هرگز واپسگرایانه نبود و حتی برخلاف جمهوری اسلامی، نمادهای باستانی ایران را مورد توجه قرار دادند.
اما بااینحال ماهیتشان بسیار شبیه به جمهوری اسلامی بود. چنانکه اشپولر مینویسد تمام وزیران ایلخانی بهجز تاجالدین علیشاه، توسط ایلخانان بهقتل رسیدهاند. (برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران: علمیوفرهنگی، ۱۳۹۷: ۲۸۵)
این همان وضعیت «رئیسجمهور»های رژیم است؛ کسانی که همگی با کارشکنیهای رهبر رژیم مواجه شده و همگی توسط او نیز یا کشته و یا طرد شدهاند. سرشت یکسان این دو حکومت به همدیگر هماکنون پایان مشابهی را هم برای رژیم جمهوری اسلامی رقم میزند؛ همانند دوران پس از سلطان ابوسعید، (۷۱۷- ۷۳۶ ه) آخرین ایلخان بزرگ، رژیم جمهوری اسلامی هم وارد دورانی پرآشوب شدهاست.
در شرایط نبود رهبر یا نامعلوم بودن وضع او، هماکنون دهها فرمانده سپاه یا همان رهبر، در هر گوشه از سیاست ایران سربرآورده و همگی در ضدیت با یکدیگر از سوی رهبر مجهولالوضعیت رژیم سخن میگویند و به هم میتازند. همگی ادعای نمایندگی رهبر مقوایی رژیم را دارند و معلوم نیست این رهبر مقوایی حتی اگر وجود داشته باشد از رفتار این مدعیان گرگصفتش خبری دارد یا خیر. طرفدارانشان هم اکنون بهجان هم افتاده و علیه همدیگر فراخوان میدهند؛ درواقع بهنوعی، لشکرکشی میکنند.
این وضعیت خود یک الگوی مشابهی از دوران پاشیدگی ایلخانان دارد. دورانی که هر امیری، یک نفر از خاندان سلطنت را پادشاه و درواقع بازیچه خود میکرد و به نام او حکومت مینمود:
«پس از آنکه ارپهخان را بهقدرت رساندند، علیپادشاه، دایی ابوسعید برای آنکه خود قدرت و منزلتی یابد یکی از نوادگان بایدو، به نام موسیخان ابنعلی را بهقدرت رساند. اما از این زمان بهبعد خودکامگی علیپادشاه خشم بسیاری از امیران را علیه او برانگیخت و امیر حاجیطغای از قبیله اویرات، امیر حسنابنحسین را واداشت تا محمدابنیولقتلغ از نوادگان منکو تیمور را از تبریز فراخوانده و سلطان کند. نتیجه نبرد بهنفع امیرحسن بود و علیپادشاه و اطرافیانش کشتهشدند و موسی به بغداد گریخت.»
«امیرحسن یا همان حسنبزرگ هنوز در شمال غرب کاملا مسلط نشدهبود که اینبار توطئه علیه او از خراسان آغاز شد. علیجعفر و شیخعلی، تلاش کردند طغای تیمور را به فرمانروایی برسانند. طغایتیمور تا سلطانیه پیش رفت و همدان را چپاول کرد و با موسی علیه حسنبزرگ متحد شد. هرچند نهایت کارشان شکست بود.»
«در این هنگام حسن ابن تیمورتاش ملقب به حسنکوچک یکی از غلامان خود را وادار کرد که مدعی شود تیمورتاش است. حسنبزرگ به جنگ حسنکوچک شتافت اما در این جنگ دستنشانده حسنبزرگ یعنی محمد کشتهشد و تبریز بهدست حسنکوچک افتاد. اما وقتی دروغین بودن پدرش آشکار گردید در برابر سپاهیان اندک حسنبزرگ به بغداد گریخت.»
«در این حین حسنکوچک باوجود شکست، اینبار ساتیبک، دختر سلطان ابوسعید را که زمانی به همسری امیرچوپان و سپس ارپه درآمدهبود وادار کرد مدعی سلطنت شود. اشغال تبریز پایتخت توسط او و دیاربکر توسط حاجیطغای سبب شد حسنبزرگ چارهای جز دعوت از طغایتیمور از خراسان نداشتهباشد. اما بلندپروازی طغایتیمور سبب شد حسنبزرگ از او روی برگرداند و جهانتیمور را به فرمانروایی برگزیند. پس از این بغداد و دیاربکر را تصرف کرد.»
دراین هنگام حسنکوچک هم برای تقویت موقعیت خویش، ساتیبک را از سلطنت برکنار کرد و سلیمان را به سلطنت رساند و ساتیبک را مجبور کرد زن سلیمان شود. وی حملهی حسنبزرگ به آذربایجان را دفع کرد. حسنبزرگ در این هنگام هم جهانتیمور را هم برکنار کردهبود.»
ادامهی این درگیریها بسیار طولانی بود و در این مجال هم فرصت بیان آن نیست اما بااین روند افرادی دستنشانده منجمله انوشیروان و … به سلطنت رسیدند و این شخص آخری اندکی بعد ناپدید شد. سلیمان نیز بیسروصدا سربهنیست شد. سلطنت مغولان در ایران رو به انقراض میرفت. جنگی که میان خودشان رخ داد و چنگیزخان در زمان خود همانند خمینی آنانرا از چنین جنگی برحذر داشتهبود این انقراض را تکمیل کرد. (اشپولر، صص ۱۳۴ -۱۴۲)
ناخودآگاه یاد شعر سیف فرغانی افتادم که برای مغولان قصیدهای سروده بود و هماکنون ملت ایران آنرا برای رژیم جمهوری اسلامی میخوانند و یک بیت از آن چنین گوید:
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

