سمیه فرهادی *- چرا امروز مقابل ساختمان ZDF ایستادهایم؟
گزارش تازه ZDF درباره ایران، پرسشهای مهمی درباره اخلاق و مسئولیت روزنامهنگاری مطرح میکند.
اینجا بحث یک اختلاف معمولی در شبکههای اجتماعی نیست. سخن از مردمی است که زیر سایه سانسور، قطع اینترنت، بازداشت و کشتار تلاش میکنند صدای قربانیان را به گوش جهان برسانند.
با این حال، گزارش از همان تیتر، حکم خود را صادر میکند:
«فعالان ایرانی بهطور هدفمند بخش نظرات را تصرف میکنند.»
در این عنوان، انسانهایی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که از نظر اخلاقی و سیاسی هیچ نسبتی با هم ندارند: از یک سو، شهروندانی که با وجود سرکوب و قطع اینترنت میکوشند صدای مردم ایران را به جهان برسانند؛ و از سوی دیگر، شبکههایی که از همان حکومتی دفاع میکنند که مسئول این سرکوب و خشونت است.
وقتی این دو گروه از همان ابتدا زیر یک عنوان مشترک قرار میگیرند، مرز میان قربانی و دستگاه تبلیغاتی سرکوب از بین میرود.
چند پاراگراف بعد، خود گزارش تصریح میکند که «جنبش آنلاین حامیان رضا پهلوی عمدتا از انسانهای واقعی تشکیل شده و درباره مسئولان فعالیتهای مشکوک نیز مدرک قطعی وجود ندارد.»
پس «فعالیتهای مشکوک» مخالفان حکومت چیست؟ هشتگهای مشترک، متنهای مشابه و حتی یک غلط املایی تکرارشده در هشتگ #DigitalBlackoutIran؛ هشتگی که مردمی تحت سانسور و خاموشی اینترنت برای فریاد زدن درد مشترک خود به کار میبردند.
اما در سوی دیگر چه قرار دارد؟ بیش از ۱۹۰ پیام کاملا یکسان در کمتر از یک دقیقه، حسابهای کاربری با الگوهای مشابه و پیامهایی در حمایت از سرکوب، خشونت، بقای جمهوری اسلامی و حتی دعوت به خشونت.
با وجود این، روایت گزارش، وزن این شواهد را کاهش میدهد و در مقابل، نشانههای بسیار ضعیفتر درباره شهروندان واقعی را پررنگ میکند؛ تا در نهایت این تصور شکل بگیرد که سوءظن باید به یک اندازه متوجه هر دو طرف باشد.
یک خطای جدی در روش
بازه زمانی انتخابشده نیز بیطرف نیست.
این گزارش دورهای از آوریل ۲۰۲۵ تا مارس ۲۰۲۶ را بررسی کرده است؛ درست همان دورهای که اینترنت در ایران بارها بهشدت محدود یا تقریبا بهطور کامل قطع شد.
در آن ماهها، صدای مردم ایران بهطور طبیعی کمرنگ نشد؛ بلکه عامدانه خاموش شد، در حالی که شبکههای حکومتی و برخوردار از دسترسی ویژه همچنان به فعالیت خود ادامه میدادند.
وقتی چنین دورهای مبنای تحلیل قرار میگیرد، تنها افکار عمومی ایران اندازهگیری نمیشود؛ بلکه اثر مستقیم سانسور حکومتی نیز وارد دادهها شده است.
مسئله اصلی
این بیطرفی آماری نیست. این یک انتخاب روزنامهنگارانه است.
انتخابی که مسئولیت دستگاه تبلیغاتی حکومت را کوچکتر نشان میدهد، دایره سوءظن را به سوی قربانیان گسترش میدهد و مرز اخلاقی میان جنایتکار و کسی را که میکوشد جنایت را افشا کند، کمرنگ میکند.
روزنامهنگاری زمانی قطبنمای اخلاقی خود را از دست میدهد که برای ایجاد ظاهری از توازن، درد انسانهای واقعی را کوچک کند و انگشت اتهام را با یک شدت به سوی قاتل و قربانی نشانه بگیرد.
خطاب به تاریخ
واقعیت این است که در طول دهههای گذشته، میلیونها انسان، در داخل و خارج از ایران، قربانی خشونت، سرکوب و سیاستهای تروریستی جمهوری اسلامی شدهاند.
و اگر حافظه بلندمدت شما یاری نمیکند، دستکم ژانویه ۲۰۲۶ را به یاد بیاورید؛ زمانی که میلیونها ایرانی با دست خالی به خیابانها آمدند و بهای آن را با جان، آزادی یا آینده خود پرداختند.
همچنین صدها هزار ایرانی را به خاطر بیاورید که در شهرهایی مانند تورنتو با بیش از ۳۵۰ هزار نفر، مونیخ با بیش از ۲۵۰ هزار نفر و دهها شهر دیگر جهان، در گرما و سرما به خیابان آمدند تا صدای مردم ایران را به گوش جهان برسانند.
این انسانها ربات نیستند. آنها واقعیاند.
آنچه غیرواقعی است، تفسیری مغرضانه است که رنج آنان را کوچک میکند، تبلیغات حکومتی را عادی جلوه میدهد و مرز اخلاقی میان جنایتکار و قربانی را از میان برمیدارد.
کسی که چنین قضاوت میکند، فقط درباره تاریخ نمینویسد؛ او در شکلدادن به حافظه تاریخ نیز سهیم است.
*دکتر سمیه فرهادی، متخصص مغز و اعصاب
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.


