آنان که با مردم نیستند، کجای این مبارزه ایستاده‌اند؟

شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۶


اتحاد شرط پیروزی است؛ مخالفت حق است، بی‌برنامگی نه

س. روزبه – این جمله را بسیار شنیده‌ایم: «آنان که با ما نیستند، از ما نیستند و با ملت نیستند.» اما در مبارزه‌ای که هدف آن آزادی و دموکراسی است، نمی‌توان هر مخالفی را از ملت بیرون گذاشت. مخالفت حق هر انسان است، حتی مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی. ولی کسی که با یک راه و برنامه مخالف است، باید بگوید راه بهتر چیست.

امروز بحث فقط دوست داشتن یا نداشتن یک شخصیت سیاسی و ‌رهبر دوران گذار  نیست. جمهوری اسلامی که با تصمیم‌های ویرانگر، نداشتن پشتوانه مردمی، فساد، سرکوب، فریب و دروغ، بزرگنمایی و  شانتاژ، در باتلاقی که خود ساخته دست و پا می‌زند، امروز در تله‌ای افتاده که از آن رهایی نخواهد داشت. من به پایان این حکومت اعتقاد دارم. اما سقوط حکومت به تنهایی کافی نیست چون می‌دانم تاریخ نشان داده دیکتاتورها و حکومت‌های اینچنینی محکوم به فنا هستند. و امروز پرسش این است که پس از آن، چه کسی و با چه برنامه‌ای کشور را از آشوب، ناامنی و بحران و خلأ قدرت عبور می‌دهد.

شاهزاده رضا پهلوی چهار اصل را برای همکاری در دوران گذار مطرح کرده است:
۱- حفظ تمامیت ارضی ایران
۲-جدایی دین از حکومت و یک حکومت سکولار
۳- برابری شهروندان و تضمین آزادی‌های فردین اجتماعی
۴- حق مردم برای تعیین نوع نظام آینده از راه یک روند آزاد و دموکراتیک.

این اصول قرار نیست از کسی پادشاهی‌خواه بسازد. جمهوری‌خواه می‌تواند جمهوری‌خواه بماند، چپ نیز عقیده خود را حفظ کند و مشروطه‌خواه هم دیدگاه خود را داشته باشد. تصمیم نهایی را باید مردم در انتخابات آزاد بگیرند، نه یک فرد یا گروه.این ساده‌ترین اصول یک گذار دموکراتیک است.

اگر یک نیروی سیاسی نتواند بر سر چنین اصولی همکاری کند، باید صادقانه از خود بپرسد مشکل او چیست. آیا با تمامیت ارضی مخالف است؟ آیا جدایی دین از حکومت یا برابری شهروندان را قبول ندارد؟ یا حاضر نیست نتیجه رأی آزاد مردم را بپذیرد؟ اختلاف بر سر شکل حکومت طبیعی است، اما نپذیرفتن حق انتخاب مردم دیگر اختلاف دموکراتیک نیست.

مخالفان شاهزاده را نمی‌توان با یک حکم در یک گروه جای داد. به طور کلی می‌توان از سه طیف سخن گفت، هرچند بنظرم همه افراد دقیقا در این سه دسته جا نمی‌گیرند:

دسته نخست جمهوری‌خواهانی هستند که صادقانه با بازگشت نظام پادشاهی مخالف‌اند. بعضی از آنان از تجربه گذشته نگرانی دارند یا تصور می‌کنند حضور شاهزاده ممکن است به بازگشت حکومت موروثی منتهی شود. نگرانی آنان باید شنیده و پاسخ داده شود. اما جمهوری‌خواهی که به انتخابات آزاد باور دارد، نباید از رأی مردم بترسد. او می‌تواند در دوران گذار همکاری کند و پس از آن برای جمهوری تبلیغ کند؛ همان‌طور که پادشاهی‌خواه نیز باید نتیجه رأی مردم به جمهوری را بپذیرد.

دسته دوم بخشی از نیروهای چپ و گروه‌های ایدئولوژیک هستند. بسیاری از چپ‌ها پس از سال‌ها بررسی و تجربه تلخ جمهوری اسلامی، صادقانه در افکار گذشته خود تجدیدنظر کرده و به انقلاب شیر و خورشید پیوسته‌اند. این تغییر نشانه ضعف نیست؛ نشان می‌دهد انسان می‌تواند اشتباه خود را ببیند و منافع ایران را بالاتر از تعصب سیاسی قرار دهد.این نشان از درک بالا و فهم سیاسی و شرایط امروز می‌باشد. در مقابل، هنوز کسانی هستند که همه رویدادهای امروز را با دشمنی‌های پنجاه سال پیش می‌سنجند. مجاهدین خلق نیز به دلیل ساختار بسته، رهبری مخصوص و برنامه جداگانه‌ای که برای قدرت دارند، در موقعیت دیگری قرار می‌گیرند که تکلیف آنان روشن می‌باشد. البته پیوستن به یک جامعه دموکرات هیچ مانع و سدی برای هیچ گروه و تشکل سیاسی نمی‌باشد.

دسته سوم افراد و محافل پراکنده‌ای هستند که پشتوانه مردمی، سازمان مشخص و برنامه اجرایی ندارند. گاهی مخالفت آنان بیش از آنکه سیاسی باشد، از غرور، رقابت شخصی، اختلاف قدیمی یا دیده نشدن سرچشمه می‌گیرد.

درباره نیت هیچ‌کس نمی‌توان بدون سند حکم داد، اما می‌توان کارنامه او را دید. آیا برای دوران گذار طرحی ارائه کرده است؟ آیا برای امنیت، اقتصاد، آب، برق، دارو و اداره کشور در روزهای نخست برنامه‌ای دارد؟ یا همه فعالیت او در حمله به شاهزاده و دیگر مخالفان خلاصه شده است؟ بنظرم ساده‌ترین کار خرده‌گرفتن و انتقاد‌کردن می‌باشد.

استادی داشتم که زمانی از کاری انتقاد ‌کردم. یک قلم و کاغذ به من داد و گفت: «تو که انتقاد داری، طرح و پیشنهاد بهترت را بنویس.»

آنجا فهمیدم انتقاد‌کردن آسان است، اما راه‌حل دادن و اجرای آن دشوار. هیچ برنامه‌ای از ابتدا کامل نیست، ولی میان برنامه‌ای که نوشته و در برابر مردم گذاشته شده با مخالفتی که فقط می‌گوید «نه»، تفاوت بزرگی وجود دارد.

امروز پروژه شکوفایی ایران، با همکاری بیش از هفتاد متخصص ایرانی، برای حوزه‌های حکمرانی، امنیت، اقتصاد، قانون و جامعه طرح‌هایی منتشر کرده و برنامه دوران اضطرار و گذار را در معرض دید و نقد عمومی گذاشته است.

این پروژه بی‌نقص و مقدس نیست و باید نقد شود، اما نقد باید روشن باشد: کدام بخش اشتباه است؟ چه چیزی باید تغییر کند؟ راه بهتر چیست؟

اگر کسی برنامه بهتری دارد، آن را بنویسد و در برابر مردم قرار دهد. اگر راه مطمئن‌تری برای عبور از جمهوری اسلامی می‌شناسد، آن را توضیح دهد. مخالفت بدون طرح و راه‌حل، کشور را از بن‌بست بیرون نمی‌آورد.

مبارزه بدون برنامه مشخص، مانند دویدن در جنگلی تاریک در دل شب است. ممکن است انسان با شجاعت بدود، اما نداند به کدام سمت می‌رود. امروز شاهزاده و پژوهشگران همراه این مسیر، راهی را روشن کرده‌اند. هرکس راه روشن‌تر و مطمئن‌تری می‌شناسد، آن را روی میز بگذارد.

انقلاب شیر و خورشید ایران مانند یک تریلی بزرگ هجده‌چرخ به حرکت درآمده است.  همه اجزای آن در کارخانه مردم در طی ۴۷ سال شکل گرفته و حرکت خود را آغاز نموده و هیچ چیز نمی‌تواند مانع آن شود؛ نیروی حرکت آن مردم‌اند، اما برای رسیدن به مقصد به نقشه، فرمان و ترمز نیز نیاز دارد. شور مردم بدون برنامه ممکن است بار دیگر به شکست یا مصادره انقلاب منتهی شود.

ملت ایران یک‌بار بهای سنگین بی‌برنامگی و اعتماد به شعارها را در سال ۱۳۵۷ پرداخت و نباید همان اشتباه تاریخی را تکرار کند. این‌بار باید پیش از فرارسیدن روز پیروزی، برای فردای پیروزی نیز برنامه‌ای روشن و عملی داشت.

پس به مخالفان صادق باید گفت: مخالفت کنید، اما برنامه بدهید. جمهوری‌خواه بمانید، اما رأی مردم را بپذیرید. نقد کنید، ولی راه‌حل خود را هم بنویسید.

و کسانی که از روی لجاجت، غرور یا منافع شخصی در برابر اتحاد می‌ایستند، هنوز فرصت دارند با خود فکر کنند و ببینند در کدام سوی این نبرد ایستاده‌اند. آیا اختلاف آنان با یک شخص است یا با اصولی که قرار است حق انتخاب را به مردم بازگرداند؟

اتحاد به معنای اطاعت از یک فرد یا کنار گذاشتن عقیده نیست. اتحاد یعنی توافق بر سر نجات ایران و سپردن آینده آن به رأی مردم.

اپوزیسیونی که نتواند بر سر  چند اصول ساده ، تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان و انتخابات آزاد به تفاهم برسد، باید در نیت، روش و تفکر خود تجدیدنظر کندو تعمق بیشتری بنماید .

اتحاد، شرط و رمز پیروزی است. امروز زمان ارائه برنامه، همگرایی و پیوستن به مردم است، نه ادامه اختلاف‌ها و دشمنی‌هایی که تنها جمهوری اسلامی از آن سود می‌برد.

خوراک جمهوری اسلامی، تفرقه، دشمنی، فقدان اتحاد و بی‌برنامگی است. شاید بتوان گفت این حکومت یکی از بی‌نظم‌ترین و بی‌برنامه‌ترین نظام‌های سیاسی تاریخ معاصر ایران است.

پیروزی نزدیک است و روزهای بهتر فرا خواهد رسید؛ ولی همه باید از خود بپرسند ما کجای این مبارزه و تاریخ هستیم.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=405632