شاهنشاها، یکسال دیگر از آخرین دیدار ما سپری شد، و اینبار من هم از طرف خودم و هم از طرف نمایندگان ملت ایران، برای ادای احترام و همینطور دادن گزارشی کوتاه از آنچه با تو و بی تو بر ایران و ایرانی گذشته و میگذرد، با تو همسر عزیزم گفتگویی دارم.
امروز چهل و شش سال از روزی که ایران و ایرانیان، و همینطور من و خانوادهات را ترک کردی میگذرد، و در این مدت چهها که بر ما و بر سر این ملک و ملت گذشته. از اوایل قرن بیستم ایران با داشتن دو رهبر بزرگنگر، قدم در راهی گذاشت که هیچ کشور دیگری در منطقه حتی تصور آن را هم به خودش راه نمیداد.
پدرت، رضاشاه بزرگ، در سختترین دوران جهان آنروز، ایران را از تقسیم و تجزیه نجات داد و پایه های کشوری متمدن و مستقل را بنا نهاد.
سپس به همت کار مداوم تو، شاهنشاه ایران، کشور ویران بعد از جنگ، تبدیل به ایران آباد شد، و ایرانی سرافکنده، مغرور و سربلند.
ایران کم کم مورد نگاههای حسرتبار بعضی و امیدواری بعضی دیگر قرار گرفت، و ابرقدرتها نیز به تدریج با نگاههای نگران به آن نگریستند.
در انتهای آن دوران طلایی، تمامی کشورهای منطقه در آرزوی به دست آوردن جزیی از آنچه ایران به دست آورده بود بودند، ولی تو کماکان به دنبال نشاندن ایران در سطح پیشرفتهترین کشورهای جهان.
تو، شاهنشاه ایران زمین، با اعتقاد به حمایت بی چون و چرای ملت ایران هیچ نوع توافقی را با بزرگان جهان که حتی قدمی با ایران بزرگ مورد نظرت تفاوت داشته باشد قبول نداشتی، ولی افسوس که آن حمایت از تو دریغ شد، و بدون آن پشتیبانی حیاتی، تا به امروز شاهد خسارات بسیار سنگین و کمرشکناش بودهایم و هنوز هم هستیم. ایرانی که تو ترک کردی با تمامی کشور های جهان رابطه دوستانه داشت، و درهای آنها بدون ویزا برای ما باز بود، ولی ایران امروز، با عنوان حامی نخست تروریسم جهانی، تنها با شماری اندک رابطهای نیمهدوستانه دارد.
در ایرانی که تو ساختی، درآمد یک کارگر ایرانی امکان یک زندگی راحت را به خانوادهاش میداد. امروز کارگر ایرانی حتی قادر به تهیه مایحتاج اولیه زندگیاش هم نیست. ایران تو در مهمترین کارخانههای جهان سرمایهگذاری میکرد، و به کشورهای اروپایی پول قرض میداد، و امروز کاسه گدایی دولت آن در انتظار اجازه آمریکا برای خرید غذاست.
پادشاه تاجدار من، به تو به عنوان همسری بیمانند و مهربان، و پدری با علاقه و توجه بسیار به زندگی و تربیت فرزندانش درود میفرستم.
به تو به عنوان ”بزرگ ارتشتاران فرمانده“ درود میفرستم. تو با جهانبینی، برای میهنات پنجمین نیروی دفاعی جهان را به وجود آوردی، تا هیچ کشوری حتی فکر تجاوز به ایران را هم به خود راه ندهد.
نسل جوان و برومند امروز ایران، همانهایی که رژیم اسلامی با صرف هزینههای هنگفت و دروغهای بزرگ درباره دوران ما، می خواست حامی خودش باشد، با آگاهی بسیار از آنچه ما ساختیم، با دست خالی، ولی با ارادهای آهنین رو در روی آنها ایستاده، به خاندان پهلوی درود میفرستد، و با صدای بلند سقوط رژیم وحشت را میخواهد.
همین چندی پیش شاهد بزرگترین کشتار تاریخ ملتی توسط دولت حاکماش بودیم، دهها هزار جوان برومند ما به فرمان رهبران امروز ایران، در تنها دو روز در خاک و خون غلتیدند، و ملتی را داغدار و خونخواه خود کردند.
امروز همان رهبران در آتش جنگی خانمانسوز، سخت درگیرند، و ملتی که آنروز همه چیز داشت، امروز گرسنه، بیدفاع و مستأصل نمیداند با چه فردایی روبروست.
رضا، پسر بزرگت که هنگام رفتن تو جوانی ۱۹ ساله بود، رهبری بازپسگیری ایران و رسیدن به دوران گذار را به عهده گرفته.
امید من و همه ایرانیان است که با پیروزی نهایی نور بر تاریکی، ایرانیان، یکدل و یکصدا، و دست در دست هم کمر همت به ساختن آینده آن ببندند، و از نو ایرانی پیشرفته و سربلند بسازند.
تا آنروز و آن خبر، با درود بر تو و عشقی بیپایان
فرح پهلوی

