هفده چشم، یک نقطه‌ی کور

پنج شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۳ اوت ۲۰۲۶


چرا دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در حفاظت از فرماندهانش شکست خورد، اما بجای آن  شبکه نظارت بر مردم را گسترده‌تر کرد؟

 س. روزبه – اگر جمهوری اسلامی دستکم هفده نهاد اطلاعاتی و حفاظتی دارد، چگونه دشمن توانست به فرماندهان ارشد، مراکز حساس و بنا بر ادعای رئیس پیشین موساد، حتی به فردو دسترسی پیدا کند؟ چرا دستگاهی که در حفاظت از فرماندهان خود بارها شکست خورده، در شناسایی معترضان و خانواده‌های دادخواه چنین گسترده و فعال عمل کرده است و عمل می‌کند؟ چرا پس از این شکست‌ها، در حکم تازه ریاست بسیج بر «تقویت شبکه اطلاعات مردمی» تاکید شده است؟ نقطه‌ی کور این هفده چشم کجاست: ناتوانی در دیدن دشمن خارجی یا تمرکز بر مردم ایران به‌عنوان دشمن داخلی؟

یوسی کوهن، رئیس موساد در سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۱، روز ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ در همایشی در شهر صفد مدعی شد: «ما بارها از سایت هسته‌ای فردو بازدید کردیم تا سایت را درک کنیم.» او نگفت چه کسانی، در چه زمانی و چگونه از این مرکز بازدید کرده‌اند؛ بنابراین این گفته را فقط باید ادعایی مهم دانست. بااین‌حال، همین ادعا در کنار سرقت آرشیو هسته‌ای از تهران، خرابکاری‌های نطنز، کشته‌شدن محسن فخری‌زاده و حملات دقیق به فرماندهان ارشد، پرسشی را پیش می‌کشد که حکومت دیگر نمی‌تواند آن را با عبارت‌هایی مانند «اشراف کامل اطلاعاتی» کنار بزند.

در جنگ دوازده‌روزه خرداد ۱۴۰۴،  در حمله نخست،  ۳۰ مقام ارشد نظامی و ۱۱ دانشمند هسته‌ای کشته شدند و پدافند هوایی ایران به‌شدت آسیب دید؛ بصورتی که توان پاسخگویی در ساعت‌های حساس آغاز جنگ را مختل کرد. کشته‌شدن شماری از بلندپایه‌ترین فرماندهان، از جمله محمد باقری، حسین سلامی و امیرعلی حاجی‌زاده، از سوی جمهوری اسلامی نیز تایید شد.

زنجیره تلفات در همان جنگ متوقف نماند. جانشینان برخی فرماندهان نیز در حملات بعدی کشته شدند. در مرداد ۱۴۰۵، علی عبداللهی به ریاست ستاد کل، احمد وحیدی به فرماندهی کل سپاه و حسین طائب به ریاست بسیج رسیدند و محسن رضایی در صدر ریاست شورای عالی امنیت ملی قرار گرفت. حکومت شکست‌های نظامی را کاملا نادیده نگرفته است: در احکام تازه از افزایش آمادگی، مقابله با تهدیدهای ترکیبی و ادغام ستاد کل با قرارگاه خاتم‌الانبیا سخن گفته شده است.

اما در میان این احکام، مأموریت حسین طائب معنای دیگری دارد و در متن رسمی حکم از تحقق شعار «هر ایرانی، یک بسیجی»، «تقویت شبکه اطلاعات مردمی»، استفاده از فناوری‌های نوین و گسترش فعالیت بسیج در اقشار، محلات و مساجد سخن رفته است.

سپردن این ماموریت به کسی که سیزده سال در رأس سازمان اطلاعات سپاه قرار داشت، فقط یک جابجایی اداری نیست. این انتخاب نشان می‌دهد حکومت همزمان با ترمیم فرماندهی جنگ، در حال بازسازی و گسترش شبکه دیده‌بانی خود در دل جامعه است.

 

این همه نهاد برای حفاظت از چه کسی است؟

قانون در تأسیس وزارت اطلاعات، برای نهادهای اطلاعاتی و حفاظت اطلاعات سپاه، ارتش و نیروی انتظامی جایگاه‌های جداگانه تعریف کرده است. بعدها سازمان اطلاعات سپاه و فراجا، حفاظت و اطلاعات قوه قضاییه، حفاظت اطلاعات ستاد کل، حراست دستگاه‌های دولتی و شبکه اطلاعاتی بسیج به این مجموعه افزوده شدند.یک گزارش نزدیک به حکومت در سال ۱۳۹۳ از شانزده نهاد نام برد و پس از تشکیل سازمان اطلاعات فراجا، برخی بررسی‌ها تعداد نهادهای ملی را هفده عنوان کردند؛ البته این بغیر از نهادهای غیر رسمی است .

عدد دقیق به تعریف «نهاد اطلاعاتی» بستگی دارد و آمار معتبر و روزآمدی از تعداد کارکنان آنها وجود ندارد. آنچه قابل اثبات است، گستردگی شبکه‌ای است که از سطح ملی تا استان، شهرستان، کلانتری، اداره، دانشگاه، کارخانه، مسجد، مدرسه و محله امتداد یافته است.

کثرت سازمان با کارآمدی برابر نیست. نهادهای موازی می‌توانند همزمان رقابت، و نگاهداری  اطلاعات و گم‌شدن مسئولیت را افزایش دهند. وقتی وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، فراجا و حفاظت اطلاعات‌ها خطوط فرماندهی متفاوت دارند، هرکس می‌خواهد موفقیت را به نام خود بنویسد و ناکامی را به گردن دیگری می‌اندازد و هر کدام مستقل عمل می‌کنند.

 

امنیت کشور یا امنیت حکومت؟

باید میان امنیت ملی و امنیت نظام تفاوت گذاشت. اولی به حفاظت از مردم، سرزمین و زیرساخت‌ها مربوط است؛ دومی پیش از هر چیز بقای ساختار حاکم را می‌خواهد. این دو همیشه جدا نیستند، اما در حکومت‌های اقتدارگرا و دیکتاتوری هنگام تعارض، امنیت نظام معمولا در اولویت قرار می‌گیرد.

حکومت فقط معترض را بازداشت نمی‌کند؛ می‌کوشد با نظارت و ایجاد ترس، پیشاپیش مانع ارتباط و سازمان‌یافتگی شود. شبکه اطلاعات محله‌محور در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند.

آمار بازداشت‌های جنگ دوازده‌روزه نمونه قابل توجهی است. سخنگوی فراجا اعلام کرد در آن دوره ۲۱ هزار «مظنون» بازداشت شدند، اما در توضیحات او تنها ۲۶۱ نفر مظنون به جاسوسی و ۱۷۲ نفر متهم به فیلمبرداری غیرمجاز بودند. معلوم نشد هزاران نفر دیگر دقیقا به چه جرمی بازداشت شدند یا چه تعداد آزاد شدند. این فاصله بزرگ میان «مظنون» و «جاسوس» نشان می‌دهد که واکنش حکومت به یک شکست ضدجاسوسی دوباره و به‌سرعت به کنترل انبوه جمعیت تبدیل شود.

فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. خانواده دادخواه می‌تواند نام قربانی را زنده نگه دارد و سوگ خصوصی را به حافظه عمومی تبدیل کند. کنترل مراسم، مزار و صدای دادخواه، بخشی از کنترل همین حافظه است. این رویکرد به‌جای حل ریشه‌ای رخنه امنیتی، بر کنترل عمومی فضای شهری تمرکز می‌کند.

دشمن خارجی تجهیزات، فرماندهان و زیرساخت حکومت را هدف قرار می‌دهد؛ مردم اما مشروعیت، اطاعت و امکان ادامه حکومت را به چالش می‌کشند. فرمانده کشته‌شده را می‌توان در چند ساعت با فرمانده دیگری جایگزین کرد؛ اما اگر ترس عمومی فرو بریزد، اعتصاب گسترش یابد و نیروها از اجرای دستور خودداری کنند، مسئله با صدور یک حکم انتصاب حل نمی‌شود. فرمانده کشته‌شده جانشین دارد؛ فرمانبرداری ازدست‌رفته جانشین ندارد.

برای آن به نظریه‌ای برخوردم از دیکسون و روان‌شناسی نهادی که خبر بد را نمی‌شنود.

نورمن دیکسون در کتاب «درباره روان‌شناسی بی‌کفایتی نظامی» توضیح می‌دهد که شکست‌های مکرر همیشه محصول کم‌هوشی فرماندهان نیستند. ساختار اقتدارگرا افرادی را بالا می‌برد که اطاعت می‌کنند، انتقاد را نمی‌پذیرند و زیردستان وفادار را به افراد مستقل ترجیح می‌دهند. همین ویژگی‌ها هنگام رویارویی با دشمنی خلاق به نقطه ضعف تبدیل می‌شوند.دیکسون می‌نویسد ذهن اقتدارگرا کمتر قادر به درک نیت دشمن است و بیشتر استعداد دارد توانایی او را دست‌کم بگیرد.

حال نمونه آن در ایران، گزارش‌ها برای خوشایند فرماندهان تعدیل و شکست با تبلیغات پوشانده شده و از تجمعات خیابانی و رقص و پایکوبی و مراسم صیغه و سپس فردای آن روز عزاداری و گریه و این نشان می‌دهد، افزایش تعداد سازمان‌ها مشکل را حل نمی‌کند. هفده نهاد می‌توانند هفده بار همان خطای واحد را تکرار کنند.

موضوع اصلی دیکسون بی‌کفایتی نظامی است، نه بقای حکومت اقتدارگرا؛ اما نظریه او نشان می‌دهد وفاداری‌محوری و اشتباه‌گرفتن اطاعت با شایستگی چگونه توان نظامی را فرسوده و دستگاه امنیتی تمرکز به مردم می‌گذارد.

موفقیت‌های اطلاعاتی معمولا پنهان می‌مانند و هیچ کشوری از همه حملات جلوگیری نمی‌کند. اما تناقض باقی است: دستگاهی که بارها از حفاظت فرماندهان و مراکز حساس خود بازمانده، همچنان منابع گسترده‌ای را برای مراقبت از شهروندان و خانواده‌های دادخواه به کار می‌گیرد.

نقطه‌ی کور جمهوری اسلامی کمبود چشم نیست؛ جهت نگاه این چشم‌هاست.چون اصل ساختاری که برای جلوگیری از سازمان‌یافتگی مردم طراحی شده، ممکن است خانه یک دادخواه را زودتر از شبکه نفوذ دشمن پیدا کند. دشمن خارجی قدرت نظامی حکومت را می‌زند، اما مردم حق حکومت‌کردن آن را زیر سؤال می‌برند. شاید به همین دلیل است که پس از کشته‌شدن فرماندهان، جای آنان به‌سرعت پر می‌شود و انتصابات منسوب به بهره‌برداری ناپیدا، این موضوع را تایید می‌کند؛ جریان حکومت با آن کشتار عظیم دوباره راه رهبر معدوم شده را ادامه می‌دهد؛ راهی که ۴۷ سال به بن‌بست رسید  پس از هر اعتراض، شبکه نظارت بر مردم گسترده‌تر می‌گردد و حکومت از مردم می‌ترسد.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=406654