بهزاد پرنیان – در پی مقالهی ارزشمند خانم الاهه بقراط با عنوان «صادرات معکوس»، به یاد داستانی از منطقالطیر عطار نیشابوری افتادم.
داستان مرغان وادی کوه قاف که در جستجوی سیمرغ، راهی میشوند، اما در طول مسیر، هر کدام به دلیلی از ادامهی راه بازمیمانند.
خوب که نگاه میکنیم امروز نیز، در میانهی انقلاب شیروخورشید، با صورت دیگری از همان داستان روبرو هستیم با این تفاوت که اینبار سیمرغ، نه یک افسانه، که ایرانِ آزاد و آباد و سربلندی است که ملتی پس از نزدیک به نیم قرن رنج، برای رسیدن به آن راه افتاده است.
و چه مناسب است که در آغاز این سخن، صدای عطار را به یاد آوریم:
زین سخن مرغان وادی سر به سر
سرنگون گشتند در خون جگر
زین سخن شد جان ایشان بیقرار
هم در آن منزل بسی مردند زار
وان همه مرغان همه آن جایگاه
سر نهادند از سر حسرت به راه
سالها رفتند در شیب و فراز
صرف شد در راهشان عمری دراز
آخرالامر از میان آن سپاه
کم رهی ره برد تا آن پیشگاه
زان همه مرغ اندکی آنجا رسید
از هزاران کس یکی آنجا رسید
این چند بیت، گویی برای وصف هر جنبش بزرگ انسانی نوشته شدهاند. جنبشی که در آغاز، جمعیتی انبوه را با خود همراه میکند، اما هرچه راه دشوارتر میشود، مدعیان بیشتر از همراهان واقعی جدا میشوند.
از «صادرات معکوس بقراط» تا «آزمون سیمرغِ فریدالدین عطار»
خانم بقراط در مقالهی خود، با یادآوری تجربهی چند دههی جمهوری اسلامی، از سیاستی سخن میگوید که امروز با عنوان «صادرات معکوس» قابل مشاهده است: حکومتی که زمانی میکوشید مخالفان را در خارج کشور خنثی، متفرق یا جذب کند، اکنون در شرایطی قرار گرفته که برای بازسازی روایت خود، برخی چهرهها و نیروهای خارج از کشور را فرامیخواند تا چهره واقعی خود را بگشایند.
اما انگاری داستان تنها به یک عملیات امنیتی ختم نمیشود.
بنا به آنچه که الاهه بقراط در مقاله «صادرات معکوس» آورده، اگر همه داستان را تنها یک عملیات امنیتی نبینیم و آن را در متن بزرگترِ تحولات سیاسی ایران قرار دهیم، لاجرم با پرسش دیگری روبرو خواهیم شد:
در هنگامهای که جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری خاکریزهای خود را از دست میدهد، چرا بعضی از کسانی که سالها خود را مخالف این نظام معرفی کردهاند، درست در چنین بزنگاهی، مسیر دیگری را انتخاب میکنند؟
چرا بعضی ناگهان به ایرانِ زیر حاکمیت جمهوری اسلامی بازمیگردند؟ ( اینجا این شانس را به آنان میدهیم که زیرِ نامِ یک فراخوان از طرف جمهوری اسلامی، تصمیم بازگشت به آغوش جمهوری اسلامی را نگرفته باشند! )
چرا بعضی دیگر، درست هنگامی که بخش بزرگی از جامعه از جمهوری اسلامی عبور کرده و شعارهای ملی و پهلویخواهانه در فضای عمومی ایران آشکارتر شده، به جای همراهی با این تحول، تمام نیروی خود را متوجه مقابله با شهریار ایران، رضا شاه دوم پهلوی، میکنند؟
و چرا برخی دیگر، پس از سالها سخن گفتن از مخالفت با جمهوری اسلامی، درست در حساسترین مقطع، مواضعی اتخاذ میکنند که نتیجهی عملی آن، حتی تقویت جمهوری اسلامی نیست و تنها در صف مخالفان ایجاد حاشیه میکند؟
به گمانم اینها پرسشهایی هستند که پاسخشان را نباید فقط در سیاست روز جستجو کرد، و اتفاقا پاسخ در همان داستان عطار پنهان مانده.
هر مرغ، یک بهانه
مرغان عطار در آغاز، همگی سودای رسیدن به سیمرغ دارند. اما راه که سخت میشود، هر کدام بهانهای پیدا میکند.
یکی از تشنگی میماند، دیگری گرفتار درندگان میشود، یکی از گرمای راه میسوزد و دیگری دل به دانهای کوچک میبازد.
قصه منطق الطیر دقیقا همین است که مهم نیست چه کسی به مقصد نرسید، مسئله این است که چه کسی در نخستین آزمون، حقیقت خواستهی خود را آشکار کرد.
انقلاب شیروخورشید نیز، مانند هر تحول بزرگ تاریخی، آزمونی برای شعارهاست.
سالها میتوان از آزادی سخن گفت، از نجات ایران، اما آزادی و نجات ایران در روزی که جامعه برای رهایی از استبداد به حرکت درآمده، سنجیده میشود.
سالها میتوان از دموکراسی گفت، اما دموکراسی زمانی معنا پیدا میکند که نتیجهی انتخاب مردم را بپذیریم، حتی اگر آن انتخاب مطابق میل ما نباشد.
سالها میتوان خود را مخالف جمهوری اسلامی دانست، اما باید پرسید در لحظهای که مردم از جمهوری اسلامی عبور میکنند، تو کجای این مسیر ایستادهای؟
و این همان مرحله است که سیمرغ از سیمرغ جدا میشود و به قول حافظ شیرازی که گفت:
همان مرحله است این بیابان دور
که گم گشت در او، لشگر سَلم و تور
انقلاب، محل تسویهحساب شخصی نیست
یکی از خطرهای بزرگ هر جنبش ملی این است که کسانی، بهجای دیدن مقصد، درگیر حسابهای شخصی، رقابتهای قدیمی، اختلافات فکری و حساسیتهای فردی شوند.
خب حتما که همه پادشاهیخواه نیستند.
و حتما جمهوریخواه هم در میدان مبارزه داریم حتی به تعداد انگشتان دو دست !
ممکن است کسی درباره آیندهی نظام سیاسی ایران دیدگاهی متفاوت داشته باشد و همهی اینها میتوانند در ایران آزاد، موضوع بحث و رقابت سیاسی قرار گیرند.
اما باید این را هم بدانیم که اعتقاد و باور به رواداری و دموکراسی، به این معنا نیست که خودمان را به کوچه علی چپ بزنیم و نفهمیم که بحث دربارهی فردای ایران، با ایستادن در برابر حرکت امروز ملت، یکی نیست.
اگر ملتی هنوز زیر فشار استبداد است، اول باید امکان انتخاب آزاد را بدست آورد. اینکه شکل حکومت آینده چه باشد، باید در فضای آزاد و با رأی مردم تعیین شود، نه در سایهی جمهوری اسلامی و با جنگیدن با تنها نیروی سیاسیای که همه ایرانِ امروز به آن امید بسته.
از همین روست که موضع افراد در چنین مقاطعی اهمیت پیدا میکند.
نه برای اینکه همه باید یک فکر داشته باشند، خیر!
بلکه برای اینکه تاریخ نشان میدهد چه کسی در لحظهی تعیینکننده، مسئلهی اصلی را شناخت و چه کسی مسئلهی فرعی را جایگزین مسئلهی اصلی کرد.
سیمرغ، مقصدی بیرون از خود ما نیست
زیباترین بخش داستان عطار آنجاست که مرغان پس از عبور از هفت وادی، سرانجام درمییابند آن سیمرغی که جستجویش میکردند، در حقیقت خودِخودِ خودشان هستند: سی مرغی که باقی ماندهاند.
این تمثیل را میتوان امروز نیز بهگونهای دیگر خواند.
ایران آینده، چیزی نیست که عدهای از بیرون برای ملت ایران به ارمغان بیاورند.
سیمرغ، همان ایرانی است که باید از دل این ملت برخیزد؛ پس برخیزید! ایرانی که آزادی، امنیت، رفاه، حاکمیت ملی و کرامت انسانی را دوباره به دست خواهد آورد.
و به همین دلیل است که در مسیر انقلاب شیروخورشید، تعداد واقعی همراهان نه با تعداد دنبالکنندگان، شهرت، مصاحبهها، فالوورها یا سالهای ادعایی مبارزه، بلکه با ایستادگی در لحظهی آزمون سنجیده میشود.
چه بسیار کسانی که در آغاز راه، خود را همسفر معرفی میکنند، اما هنگامی که راه به گدارهای ناامن میرسد، ناگهان راه خود را جدا میکنند.
یکی بازمیگردد. یکی سکوت میکند. یکی مقصد را انکار میکند. یکی راهبر را میزند. یکی آنقدر دربارهی اختلافات فردای آزادی سخن میگوید که فراموش میکند هنوز باید از استبداد امروز عبور کرد.
و برخی نیز شاید بیآنکه خود بدانند، به همان چیزی تبدیل میشوند که سالها مدعی مبارزه با آن بودهاند تحت عنوانِ ابزاری برای منحرف کردن مسیر.
آزمون بزرگ، تازه آغاز شده است
در این میان، نباید هر بازگشتی را خیانت و هر اختلاف نظری را همکاری با رژیم دانست. ( جاویدنام کیانوش سنجری)
انسانها حق دارند نظرشان را تغییر دهند، اشتباه کنند، حتی از گذشتهی خود فاصله بگیرند.
اما جامعه نیز حق دارد پرسش کند. حق دارد رفتارها را کنار هم بگذارد. حق دارد میان شعار و عمل فاصله بگذارد.
و مهمتر از همه، حق دارد بپرسد چرا درست در زمانی که جمهوری اسلامی از نظر مشروعیت، روایتسازی و توان اثرگذاری با بحرانهای عمیق روبروست، برخی صداها به جای پرداختن به اصل مسئله، تمام انرژی خود را صرف ایجاد شکاف در میان مخالفان آن میکنند.
این همان نقطهای است که مقالهی خانم بقراط اهمیت پیدا میکند.
«صادرات معکوس» فقط دربارهی چند نفر و چند سفر و چند بازگشت نیست، دربارهی یک الگوی سیاسی و امنیتی فرسوده است که هر بار با چهرهای تازه و ادبیاتی تازه ظاهر میشود.
اما این بار یک تفاوت بزرگ وجود دارد.
مردم ایران دیگر آن مردم چند دههی پیش نیستند.
نسلهای تازه، روایتهای رسمی را به آسانی نمیپذیرند.
و مهمتر از همه، بخش بزرگی از جامعه به تجربهای تاریخی رسیده است که نمیتوان با چند برچسب رسانهای و چند دوگانهسازی مصنوعی آن را پاک کرد.
سیمرغ باقی میمانند
عطار میگوید:
زان همه مرغ اندکی آنجا رسید
از هزاران کس یکی آنجا رسید
این شاید تلخترین و در عین حال امیدبخشترین بخش داستان باشد.
در راههای بزرگ تاریخی، همه تا پایان نمیآیند.
بعضی خسته میشوند. بعضی میترسند. بعضی فریب میخورند. بعضی مقصد را گم میکنند. بعضی در میانهی راه درمییابند که آنچه میخواستند، چیز دیگری بوده است.
و بعضی نیز شاید به هر دلیل، ترجیح دهند به نقطهی آغاز بازگردند.
ولی تاریخ را کسانی میسازند که میمانند.
انقلاب شیروخورشید نیز در نهایت با تعداد کسانی که در آغاز راه شعار دادند سنجیده نخواهد شد، با کسانی سنجیده خواهد شد که در سختترین گردنهها، مقصد را فراموش نکردند و از قبیله جانفدایان دیماه ۱۴۰۴ هستند.
هرچند امروز بیش از هر زمان دیگری باید به این نکته توجه کرد که قرار نیست همهی مرغان به قاف برسند. قرار نیست همهی مدعیان تا پایان راه بمانند.
قرار نیست هرکس روزی خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی کرده، الزاما در روز آزادی نیز در کنار مردم ایستاده باشد.
و شاید این، نه مایهی نگرانی، که بخشی از طبیعت هر جنبش بزرگ است که در همان نهضت مشروطه هم مجاهدین روز شنبه چه گَرد و خاکی که نکردند.
جان کلام اینکه آنان که میمانند، بدانند برای چه آمدهاند.
برای ایران. برای نجات آن.
برای بازگشت حاکمیت ملی.
برای پایان جمهوری اسلامی.
و برای ساختن ایرانی که در آن، اختلاف دربارهی شکل حکومت آینده، دیگر با زندان و گلوله و اعدام پاسخ داده نشود.
آن روز، دیگر کسی برایمان تعیین نخواهد کرد که چه کسی میانهرو هست و چه کسی تندرو، چه کسی مقبول است و چه کسی نامقبول.
ملت آزاد، خودش انتخاب خواهد کرد.
و بی گمان آن روز معنای واقعی سخن عطار را بهتر خواهیم فهمید که:
سیمرغ را در پایان راه پیدا نمیکنیم،
سیمرغ، همان ملتی است که پس از عبور از همهی این وادیها، هنوز ایستاده است.
پاینده ایران
جاوید شاه
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

