نه از ۲۰۲۲، بلکه تا ۲۰۲۶؛ مصونیت از پاسخگویی و تشدید چرخه‌ی خشونت در ایران

دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶


«به مناسبت چهارمین سالگرد قتل  مهسا امینی»

سمیه فرهادی * –  اگر روایت امروز ایران را از سپتامبر ۲۰۲۲ و مرگ مهسا امینی آغاز می‌کنم، این به آن معنی نیست که کشتار، شکنجه، اعدام و سرکوب مخالفان پدیده‌ای است که از آن زمان، یعنی چهار سال پیش، آغاز شده است.

چنین برداشتی با واقعیت ۴۷ سال گذشته‌ی ایران سازگار نیست.

از نخستین سال‌های پس از تأسیس جمهوری اسلامی در ۱۹۷۹، اعدام مخالفان سیاسی، زندان، شکنجه و سرکوب اعتراضات بخشی از تاریخ این نظام بوده است.

اعدام‌های گسترده‌ی دهه‌ی ۱۳۶۰ و کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷، سرکوب جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، کشتار معترضان در آبان ۱۳۹۸ و بسیاری کشتارهای دیگر در کارنامه‌ی سیاه جمهوری اسلامی را نمی‌توان حوادثی جدا از یکدیگر دانست.

نسل قربانیان تغییر کرده است. شعارها و ابزارهای سرکوب تغییر کرده‌اند.

اما یک الگو باقی مانده است:

خشونت حکومتی و مصونیت از پاسخگویی.

مهسا امینی آغاز این تاریخ نبود. اما مرگ او لحظه‌ای بود که این تاریخ بار دیگر با وضوحی کم‌سابقه در برابر چشم جهان قرار گرفت.

مهسا امینی؛ بازداشت برای حجاب، مرگ در بازداشت حکومت

مهسا امینی، زن ۲۲ساله‌ای، در ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲ در تهران توسط گشت ارشاد، به دلیل آنچه مأموران «عدم رعایت مقررات حجاب اجباری» تلقی می‌کردند، بازداشت شد.

چند ساعت بعد، وضعیت جسمی‌اش به‌شدت وخیم شد و به بیمارستان کسری انتقال یافت. سه روز بعد، در ۱۶ سپتامبر، جان باخت.

مقام‌های جمهوری اسلامی، مانند همیشه، در تلاشی برای پنهان کردن واقعیت، مرگ او را به یک مشکل ناگهانی قلبی نسبت دادند.

اما هیئت مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد بعدها، پس از بررسی شواهد پزشکی، شهادت‌ها و سایر مدارک، نتیجه گرفت که مهسا در بازداشت گشت ارشاد مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته و این خشونت به مرگ او منجر شده است. هیئت، دولت ایران را مسئول مرگ غیرقانونی او دانست.

بنابراین، پرونده‌ی مهسا پرسشی بنیادی‌تر را در مقابل چشم جهان مطرح کرد؛ پرسشی که جهان تا به امروز هم از آن درس نگرفته است…

وقتی همان ساختاری که متهم به اعمال خشونت است، بر پلیس، پزشکی قانونی، مدارک پزشکی، پیکر قربانی و تحقیقات رسمی نیز کنترل دارد، حقیقت چگونه باید مستقلا روشن شود؟ چرا برخی نهادهای حقوق بشری هنوز برای تعیین شمار کشته‌شدگان و مجروحان به آمارهای رسمی و دولتی ایران استناد می‌کنند؟

مرگ مهسا موج عظیم اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» را در سراسر ایران برانگیخت.

پاسخ حکومت با بازداشت گسترده، ضرب‌وشتم، شکنجه و استفاده از ساچمه و گلوله و کشتار همراه شد.

هزاران هزار نفر کشته شدند. جوانان بسیاری دچار آسیب شدید چشم شدند و برخی بینایی یک یا هر دو چشم خود را از دست دادند.

حتی هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل، با وجود تمام پنهان‌کاری‌های رژیم، موارد بسیاری از کشتار، اعدام، شکنجه، خشونت جنسی، بازداشت خودسرانه و ناپدیدسازی قهری را مستند کرد و این اعمال را در چارچوب جنایت علیه بشریت ارزیابی کرد.

گلوله در سر و قفسه‌ی سینه.

پارگی کره‌ی چشم، جداشدگی شبکیه، نابینایی دائمی.

ضربات شدید و مکرر به سر.

و در برخی بازماندگان، ساچمه‌هایی که سال‌ها بعد هنوز در سر و بدن باقی مانده‌اند.

برخی جان باختند. برخی زنده ماندند، اما با نابینایی، نقص عصبی، تشنج، درد مزمن، اختلالات جسمی متعدد و آثار شکنجه بر روح و بدن به زندگی ادامه دادند…

حتی در گزارش‌های حقوق بشری درباره‌ی ایران، بارها از ممانعت از دسترسی خانواده‌ها به پیکر عزیزانشان، فشار برای سکوت یا پذیرش روایت دروغین درباره‌ی علت مرگ و معلولیت گزارش شده است؛ به‌این‌ترتیب، گروه بزرگی از معترضان کشته‌شده و آسیب‌دیده، در نتیجه‌ی فشار حکومت و سناریوسازی‌های آن، هرگز وارد هیچ آمار پزشکی یا حقوق بشری نشدند.

آنچه جهان در ۲۰۲۲ دید

جنبش «زن، زندگی، آزادی» یکی از مستندترین دوره‌های سرکوب در تاریخ معاصر ایران بود.

جهان زنان جوان، نوجوانان کشته‌شده، مادران دادخواه و جوانانی را دید که چشم خود را بر اثر ساچمه از دست داده بودند.

گزارش‌های سازمان ملل منتشر شدند. نهادهای حقوق بشری هشدار دادند. دولت‌ها محکوم کردند و تحریم‌هایی وضع شد.

اما سازوکاری مؤثر برای پاسخگو کردن مقامات و فرماندهان مسئول نقض‌های گسترده‌ی حقوق بشر در داخل ایران ایجاد نشد.

اینجاست که فاصله‌ی میان ۲۰۲۲ و ۲۰۲۶ اهمیت پیدا می‌کند.

جهان پس از یکی از آشکارترین دوره‌های سرکوب، چهار سال فرصت داشت تا نشان دهد تکرار چنین خشونتی هزینه‌ای واقعی خواهد داشت.

سپس ۲۰۲۶ فرا رسید.

۲۰۲۶؛ تشدید یک الگوی قدیمی

موج تازه‌ی اعتراضات از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد.

در روزهای نخست، بسیاری از ابزارهای آشنای سرکوب دوباره دیده شدند: باتوم، ضرب‌وشتم، گاز اشک‌آور، تفنگ‌های ساچمه‌ای و سلاح گرم.

اما از اوایل ژانویه‌ی ۲۰۲۶، در قتل‌عام ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و پس از آن، گزارش‌های مستقل از مرحله‌ای شدیدتر حکایت کردند:

شلیک گسترده‌تر با سلاح گرم.

استفاده از مهمات جنگی.

اصابت گلوله‌ی هدفمند به سر و تنه.

آسیب‌های شدید سر و صورت و تخریب وسیع بافت مغزی.

تعداد بالای مجروحان و کشته‌شدگان در فاصله‌ی زمانی کوتاه؛ وجود صدها هزار کیسه‌ی سیاه برای حمل جنازه که گویا سال‌ها برای چنین قتل‌عامی تهیه و انبار شده بودند.

پزشکان گزارش کردند که حتی افرادی که مستقیما در اعتراضات شرکت نداشتند، با گلوله به سر و صورت به بیمارستان منتقل شده‌اند. همچنین گزارش‌هایی از یورش گسترده به بیمارستان‌ها، تیر خلاص به مجروحان و به رگبار بستن کادر درمان منتشر شد.

این تفاوت را نمی‌توان فقط با اعداد توضیح داد.

آناتومی جراحت گاهی بیشتر از آمار سخن می‌گوید.

چشم‌هایی که در ۲۰۲۲ با ساچمه نابینا شدند.

سرهایی که در ۲۰۲۶ مستقیما با گلوله‌ی جنگی هدف قرار گرفتند.

این‌ها دو داستان جدا نیستند، بلکه مراحل تشدید یک الگوی واحد هستند.

و یکی از عناصر ثابت این الگو، فقدان پاسخگویی متناسب با ابعاد خشونت بوده است.

وقتی جنایتی بارها مستند می‌شود و عاملان آن می‌بینند که هزینه‌ی بین‌المللی و داخلی آن در نهایت قابل تحمل است، این تجربه چه چیزی به آن‌ها می‌آموزد؟

مصونیت از پاسخگویی متناسب در برابر نقض حقوق بشر، نه فقط بی‌عدالتی نسبت به قربانیان گذشته است، بلکه مسئول تشدید خشونت در آینده نیز هست.

اگر هر دوره‌ی خشونت با محکومیت گسترده آغاز شود، اما پس از مدتی جهان و کشور به روال عادی خود بازگردند، مانند آنچه جهان پس از کشتار ۲۰۲۲ در مورد ایران شاهدش بود، پیامی عملی به حاکمان چنین حکومت‌های خشونت‌گرا منتقل می‌شود:«صبر کنید؛ خشم مردم و جهان فروکش خواهد کرد.»

مماشات، چشم‌پوشی و بازگشت به زندگی عادی، صلح پایدار تولید نمی‌کند و نباید حفظ کانال‌های سیاسی و ثبات اجتماعی کوتاه‌مدت، عملا مهم‌تر از ایجاد هزینه برای نقض مکرر و سیستماتیک حقوق بشر شود.

پس از ۴۷ سال، جمهوری اسلامی در پاسخ به بحران‌های داخلی همچنان و هر بار با شدتی بیشتر از اعدام، بازداشت، شکنجه، قطع ارتباطات و نیروی مرگبار استفاده می‌کند.

بنابراین، این پرسش مشروع است:

کدام بخش از سیاست تعامل بدون پاسخگویی توانسته رفتار این حکومت را محدود کند؟

۲۰۲۶ چه چیزی درباره‌ی آینده می‌گوید؟

حکومتی که در برابر بحران مشروعیت و در مقابل معترضان اجتماعی و اقتصادی، بجای اصلاح و پاسخگویی، هر بار بیشتر به خشونت متکی می‌شود، برای حفظ خود هر بار به سطح بالاتری از سرکوب نیاز پیدا می‌کند.

اگر هزینه‌ی سرکوب برای چنین حکومتی همچنان پایین بماند، چه دلیلی داریم تصور کنیم ۲۰۲۶ سقف خشونت این ساختار بوده است؟

جمهوری اسلامی را نباید تنها زخمی بر پیکر مردم ایران دید.

فعالیت‌های فرامرزی نیروهای نیابتی، تهدید مخالفان در خارج از کشور و بی‌ثبات‌سازی منطقه نشان می‌دهد که این زخم مدت‌هاست محدود به جغرافیای ایران نیست.

جمهوری اسلامی ایران زخمی است بر تن ایران و بر تن جهان؛ زخمی که هر بار بی‌درمان رها می‌شود، عفونی‌تر می‌شود.

و پس از ۴۷ سال، زمان آن رسیده است که با تمرکز بر هدف و اتحاد حول محور رهبری شاهزاده رضا پهلوی، تنها کسی که با اقتدار برای ایران و ایرانی ایستاده است، یک‌بار برای همیشه این زخم عفونی را از تن میهنمان، ایران، و جهان بزداییم.

 


*   دکتر سمیه فرهادی، پزشک متخصص مغز و اعصاب وین.

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=408082