س. روزبه – اگر بهترین برنامهها برای فردای جمهوری اسلامی آماده باشد و حتی رهبری توانمند برای هماهنگی دوران گذار وجود داشته باشد، اما مردم پشت این حرکت نباشند، چه چیزی از «مثلث گذار» باقی میماند؟ و اگر سیاستمداران، کارشناسان و جریانهای مختلف درباره آینده ایران اختلاف داشته باشند، در نهایت چه کسی حق دارد آخرین تصمیم را بگیرد؟

در دو مقاله پیشین از «سرمایه پیش از گذار» و «رهبر دوران گذار» سخن گفتم. اما ضلع مردم با دو ضلع دیگر یک تفاوت اساسی دارد.
مردم فقط یکی از سه ضلع نیستند؛ قاعدهای هستند که دو ضلع دیگر بر آن میایستند. برنامه کارشناسی و رهبری، هرقدر هم قوی باشند، بدون مردم نه نیروی تغییر دارند، نه مشروعیت و نه امکان تعیین آینده. دو ضلع تا به ضلع سوم متصل نشوند، هنوز مثلثی شکل نگرفته است.
نقش مردم را در این فرایند میتوان در چهار مرحله دید: تغییر، مشروعیت، مشارکت و انتخاب.
نخست، مردم نیروی تغییرند.
هیچ اپوزیسیونی از بیرون به تنهایی قادر به تغییر یک حکومت مستقر نیست. اپوزیسیون میتواند برنامه ارائه کند، هماهنگی ایجاد کند و مسیر پیشنهاد دهد، اما موتور اصلی تغییر مردمی هستند که دیگر وضع موجود را نمیپذیرند؛ از اعتراض و اعتصاب تا نافرمانی مدنی و مقاومت اجتماعی.
این تغییر نگاه در جامعه ایران یکشبه شکل نگرفته است. بسیاری از اعتراضها از گرانی، فساد، تبعیض، محدودیتهای اجتماعی، بیعدالتی و سرکوب آغاز شدند، اما به مرور پرسش بنیادیتری شکل گرفت: مشکل فقط دولتها و مدیراناند یا خود ساختار؟
برای بخش بزرگی از جامعه، امید به اصلاح درون همین ساختار بتدریج جای خود را به خواست تغییر ساختاری داده است. وقتی یک نظام در سازوکار اصلی خود امکان اصلاح واقعی را محدود میکند، اعتراض به یک سیاست یا یک دولت، کمکم به اعتراض به خود نظام تبدیل میشود.
همین تغییر در نگاه مردم است که وزن ضلع اجتماعی گذار را نسبت به گذشته بیشتر کرده است.
اما سرمایه اجتماعی فقط با نارضایتی ساخته نمیشود؛ باید بتواند به حرکت تبدیل شود.
یک فرد ممکن است از نظر نظری همه ویژگیهای مطلوب رهبری را داشته باشد؛ تجربه، توان بیان، ارتباطات بینالمللی، برنامه سیاسی و تیم کارشناسی. اما اگر جامعه به فراخوان او پاسخ ندهد، یک ضلع اساسی کم است.
در سیاست، توان بسیج اجتماعی را نمیتوان با رزومه جایگزین کرد.
فراخوانهای ۱۸ و ۱۹ دی و تجمعات گسترده ایرانیان در خارج کشور انتخابات یا رفراندوم نبودند، اما یک واقعیت سیاسی را نشان دادند: یک فراخوان توانست به حرکت واقعی در داخل و خارج کشور تبدیل شود. این خود یکی از نشانههای سرمایه اجتماعی و توان بسیج است.
اگر جریان دیگری مدعی سرمایه اجتماعی بیشتر، رهبر مناسبتر یا برنامه مؤثرتری است، باید آن را در میدان نشان دهد؛ برنامه خود را عرضه کند، تیم کارشناسی تشکیل دهد، جامعه را قانع کند و توان بسیج خود را به نمایش بگذارد.
دموکراسی با حذف رقیب ساخته نمیشود؛ با رقابت برای جلب اعتماد مردم ساخته میشود.
اما نقش مردم با خیابان تمام نمیشود.
مرحله دوم، مشروعیت است.
در دوران انتقال تصمیمهای سریع و دشواری لازم خواهد بود، اما حتی در شرایط اضطراری نیز مشروعیت سیاسی نمیتواند فقط از رهبر یا متخصص ناشی شود. رهبر گذار میتواند کشور را هماهنگ کند و متخصصان میتوانند راهحل ارائه دهند، اما پشتوانه اصلی باید رضایت و اعتماد جامعه باشد.
اینجاست که باید میان «رهبری گذار» و «مالکیت سیاسی کشور» خط روشنی کشید.
رهبر دوران گذار ممکن است وظیفه هماهنگی، مدیریت بحران و رساندن کشور به انتخابات آزاد را برعهده بگیرد، اما حق تعیین شکل نهایی نظام متعلق به مردم است. و شاهزاده نیز بارها در سخنان خود به آن اشاره نمودهاند.
مرحله سوم، مشارکت مردم در خود دوران گذار است.
گاهی تصور میشود نقش مردم با سقوط حکومت قبلی تمام میشود و از آن پس متخصصان و دولت موقت باید کشور را اداره کنند. چنین تصوری ناقص است.
جامعه در روزهای نخست گذار فقط تماشاگر نیست؛ شریک حفظ کشور است.
ادامه کار ادارات و بیمارستانها، حفاظت از اموال عمومی، جلوگیری از انتقامگیریهای شخصی، حفظ محل کار و همکاری برای بازگشت نظم، بخشی از همان سرمایه اجتماعی است.
گذار موفق را فقط رهبران اداره نمیکنند؛ جامعه نیز باید آن را حمل کند.
اگر اعتماد عمومی از بین برود، بهترین برنامههای فنی هم به سختی اجرا میشوند. اما اگر مردم احساس کنند در ساختن نظم تازه سهم دارند، همان نیرویی که حکومت قبلی را به عقب رانده است میتواند به نیروی حفظ و تثبیت کشور تبدیل شود.
و مرحله چهارم، انتخاب است.
من بارها گفتهام بزرگترین دانشمند ایرانی و یک ورزشکار محبوب و یک هنرپیشه و یک کارگر ساده، هنگامی که پای تعیین سرنوشت سیاسی کشور در میان باشد، هرکدام فقط حق یک رأی دارند.
این اصل ساده، قلب دموکراسی است.
هیچ عنوان، ثروت، شهرت یا سابقهای حق سیاسی یک شهروند را بیشتر از دیگری نمیکند.
هرکس یک رأی.
پس چرا باید امروز بر سر نتیجه انتخاباتی بجنگیم که هنوز برگزار نشده است؟
جمهوریخواه، پادشاهیخواه، چپ، راست، لیبرال، ملیگرا و دیگر جریانهای دموکراتیک باید بتوانند برنامه خود را عرضه کنند، حزب تشکیل دهند، در انتخابات شرکت کنند و برای رأی مردم رقابت کنند.
هیچکس نباید پیش از رأی مردم، خود را برنده قطعی یا رقیب را حذفشده اعلام کند.
وظیفه دوران گذار باید رساندن ایران به نقطهای باشد که مردم بتوانند آزادانه نمایندگان مجلس مؤسسان یا سازوکار مشابهی را انتخاب کنند، قانون اساسی آینده تدوین شود و در نهایت ساختار سیاسی کشور با رأی مردم مشروعیت پیدا کند.
اگر این اصل پذیرفته شود، بخش بزرگی از جنگ و جدل امروز اپوزیسیون موضوعیت خود را از دست میدهد.
هرکس مدعی است مردم از او حمایت میکنند، باید این حمایت را در میدان اجتماعی و در نهایت در صندوق رأی نشان دهد. هرکس برنامه بهتری دارد، آن را ارائه کند. هرکس رهبر مناسبتری معرفی میکند، باید نشان دهد آن فرد چگونه میتواند سرمایه اجتماعی، توان کارشناسی و قدرت هماهنگی را در کنار هم قرار دهد.
رقابت، تهدید دموکراسی نیست؛ شرط آن است.
مشکل زمانی آغاز میشود که مخالفت از رقابت سیاسی عبور کند و به تلاش دائمی برای متوقف کردن هر حرکت مشترک تبدیل شود، بدون آنکه جایگزینی عملی ارائه شود.
زیرا مردم منتظر پایان مناظرههای اپوزیسیون نمیمانند.
جامعه راه خود را پیدا میکند.
و شاید درست در همین نقطه بتوان شدت سرکوب جمهوری اسلامی را نیز بهتر فهمید.
از همین زاویه میتوان کشتار، زندان و اعدام را دید. هدف فقط حذف فرد معترض نیست؛ حکومت میکوشد هزینه مشارکت سیاسی را برای کل جامعه بالا ببرد و سرمایه اجتماعی تغییر را بشکند.
گلوله و اعدام فقط متوجه کسی نیست که وارد میدان شده است؛ پیامی هم برای کسی است که هنوز نیامده: حضور هزینه دارد.
آنچه هدف قرار گرفته فقط معترض نیست، بلکه همان ضلع مردمی است که بدون آن هیچ گذاری ممکن نمیشود.
این رفتار حکومت در سرکوب و اعدام را میتوان نشانهای از این دانست که حکومت، بازگشت قطعی مردم به صحنه سیاست را احساس میکند.
حکومت ممکن است یک رهبر مخالف را تخریب کند، متخصصان را تهدید کند یا برنامههای اپوزیسیون را بیاهمیت جلوه دهد؛ و یا هر کاری که غیر قابل تصور است، انجام دهد. اما وقتی نارضایتی فردی به اراده جمعی تبدیل شود، معادله تغییر میکند.
اینجاست که مثلث گذار کامل میشود.
سرمایه پیش از گذار نقشه راه را فراهم میکند. رهبر دوران گذار هماهنگی و توان اجرا را بوجود میآورد. اما مردم نیروی تغییر، منبع مشروعیت، شریک دوران گذار و داور نهاییاند.
بدون این ضلع، دو ضلع دیگر هرقدر هم قوی باشند، هنوز مثلثی شکل نگرفته است.
و در پایان یک پرسش باقی میماند:
اگر همه مدعیان آینده ایران میپذیرند که در نهایت مردم باید تصمیم بگیرند، چرا بجای آماده شدن برای رقابت آزاد فردا، بخشی از انرژی امروز صرف جلوگیری از شکلگیری همان نیرویی میشود که بدون آن هیچ گذاری اساسا ممکن نیست؟
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

