از تنگه هرمز تا باب‌المندب؛ کپی‌برداری‌ حوثی‌ها از راهزنی دریایی رژیم ایران

- ارزیابی از تشدید اخیر حملات حوثی‌ها در سواحل غربی یمن صرفاً به‌ عنوان دور تازه‌ای از جنگ داخلی یمن، بخش خطرناک‌تر ماجرا را نادیده می‌گیرد. تحولات از غرب تعز تا جنوب الحدیده و تلاش برای پیشروی به سمت مناطقی که به مَخا و باب‌المندب متصل هستند، صرفاً به تغییر کنترل میدانی یا خطوط تماس مربوط نمی‌شود؛ بلکه نزدیک شدن به جغرافیایی است که می‌تواند یک گروه تروریستی بومیِ تابع جمهوری اسلامی را به تهدیدی امنیتی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کند.
- اما چرا باب‌المندب در این مقطع زمانی؟! پاسخ را باید در درسی جستجو کرد که رژیم جمهوری اسلامی دهه‌ها پیش آن را آموخت: هنگامی که تسلیم کردن رقیب یا درهم شکستن توان آن دشوار است، می‌توان از جغرافیا استفاده کرد تا هزینه رویارویی افزایش یابد و طرف مقابل فرسوده شود.
- برای رسیدن به دستاوردهای استراتژیک، لزوماً نیازی به بستن کامل باب‌المندب ندارند. کافی است موشک‌ها و پهپادهای آنها بتوانند کشتی‌ها را تهدید کنند تا هزینه بیمه افزایش یابد، شرکت‌های کشتیرانی مسیرهای خود را تغییر دهند و مالکان کشتی‌ها به این نتیجه برسند که دور زدن مسیرهای طولانی دریایی، با وجود هزینه بیشتر، از عبور از دریای سرخ کم‌خطرتر است. در آن زمان، خودِ ترس نیز به بخشی از سلاح تبدیل می‌شود.
- زنده نگه داشتن خطر اختلال در کشتیرانی، به رژیم ایران فضای مانور و یک اهرم فشار دائمی می‌دهد. و این دقیقاً همان بُعدی است که حوثی‌ها تلاش می‌کنند ساز و کار آن را در باب‌المندب کپی کنند.
- هنگامی که باب‌المندب دچار اختلال می‌شود، تنها امنیت منطقه آسیب نمی‌بیند؛ پیامدهای آن به اقتصاد کشورهایی نیز می‌رسد که ممکن است بسیاری از شهروندانشان حتی محل این تنگه را روی نقشه ندانند، اما اثر آن را در قبض سوخت، قیمت کالاها و وضعیت بازارها احساس می‌کنند.
- خطر باب‌المندب فقط در این نیست که چه کسی دو سوی آن را کنترل می‌کند، بلکه در این است که چه کسی می‌تواند جهان را پیش از عبور از آن به تردید وادارد. از تنگه هرمز تا تنگه باب‌المندب، جغرافیا متفاوت است، اما تهدید یکسان است: تبدیل باریکی تنگه به ابزاری برای گسترش نفوذ.

چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۰۹ سپتامبر ۲۰۲۶


باسمه رو (العربیه) – در جغرافیای استراتژیکی، ارزش یک مکان با مساحت آن سنجیده نمی‌شود، بلکه موقعیت حیاتی و اهمیت جغرافیایی آن تعیین‌کننده است. ممکن است یک تنگه دریایی که عرض آن چند ده کیلومتر بیشتر نیست، در محاسبات کشورها تأثیری به‌ مراتب بیشتر از مناطق وسیع خشکی داشته باشد؛ زیرا اختلال در یک محدوده جغرافیایی کوچک می‌تواند دامنه تأثیر خود را به بازارها و کشورهایی در هزاران کیلومتر دورتر گسترش دهد. تنگه باب‌المندب در صدر چنین مکان‌هایی قرار دارد: از نظر جغرافیایی باریک، اما پیامدهای هر بحران احتمالی در آن بسیار گسترده است.

باب‌المندب در جنوب دریای سرخ / ۲ آوریل ۲۰۲۶

اهمیت باب‌المندب را می‌توان با پاسخ به یک پرسش ساده روشن کرد: اگر عبور از این تنگه با خطر همراه شود، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ در سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶، روزانه حدود ۸.۱ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از این تنگه عبور کرده است؛ در حالی که این میزان در سه‌ماهه پایانی سال ۲۰۲۵ حدود ۵.۴ میلیون بشکه در روز بود. اهمیت باب‌المندب نیز پس از اختلال در انتقال جهانی نفت از طریق تنگه هرمز، به‌ عنوان یک مسیر جایگزین افزایش یافته است.

از همین رو، ارزیابی از تشدید اخیر حملات حوثی‌ها در سواحل غربی یمن صرفاً به‌ عنوان دور تازه‌ای از جنگ داخلی یمن، بخش خطرناک‌تر ماجرا را نادیده می‌گیرد. تحولات از غرب تعز تا جنوب الحدیده و تلاش برای پیشروی به سمت مناطقی که به مَخا و باب‌المندب متصل هستند، صرفاً به تغییر کنترل میدانی یا خطوط تماس مربوط نمی‌شود؛ بلکه نزدیک شدن به جغرافیایی است که می‌تواند یک گروه تروریستی بومیِ تابع جمهوری اسلامی را به تهدیدی امنیتی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کند.

تحولات میدانی اخیر نشان‌دهنده حملات گسترده حوثی‌ها در مناطق غرب تعز و جبهه‌های ساحل غربی است. نیروهای دولتی یمن نیز برخی مواضع و ارتفاعات را در میان یکی از شدیدترین نبردهای سال‌های اخیر پس گرفته‌اند. منابع یمنی از تلاش حوثی‌ها برای پیشروی به سمت ارتفاعاتی خبر داده‌اند که بر مَخا و باب‌المندب مشرف هستند.

اما چرا باب‌المندب در این مقطع زمانی؟! پاسخ را باید در درسی جستجو کرد که رژیم جمهوری اسلامی دهه‌ها پیش آن را آموخت: هنگامی که تسلیم کردن رقیب یا درهم شکستن توان آن دشوار است، می‌توان از جغرافیا استفاده کرد تا هزینه رویارویی افزایش یابد و طرف مقابل فرسوده شود.

در اینجا تناقض خطرناک‌تر آشکار می‌شود: هرچه حلقه بحران پیرامون تنگه هرمز تنگ‌تر شود، باب‌المندب به یک مسیر جایگزین و نوعی شیر اطمینان برای کشتیرانی بین‌المللی تبدیل می‌شود. اگر هر دو تنگه همزمان در معرض تهدید قرار گیرند، بحران دیگر صرفاً ایرانی، یمنی یا عربی و یا فقط مربوط به خلیج فارس نخواهد بود، بلکه به بحرانی تبدیل می‌شود که شریان‌های اقتصاد جهانی را مسدود می‌کند.

دقیقاً همین مسئله است که الگوی رژیم ایران را برای حوثی‌ها جذاب می‌کند. آنها برای رسیدن به دستاوردهای استراتژیک، لزوماً نیازی به بستن کامل باب‌المندب ندارند. کافی است موشک‌ها و پهپادهای آنها بتوانند کشتی‌ها را تهدید کنند تا هزینه بیمه افزایش یابد، شرکت‌های کشتیرانی مسیرهای خود را تغییر دهند و مالکان کشتی‌ها به این نتیجه برسند که دور زدن مسیرهای طولانی دریایی، با وجود هزینه بیشتر، از عبور از دریای سرخ کم‌خطرتر است. در آن زمان، خودِ ترس نیز به بخشی از سلاح تبدیل می‌شود.

مقایسه با تنگه هرمز ابعاد مهمی دارد. در الگوی جمهوری اسلامی ایران، بستن هرمز هدف نهایی نبود؛ بلکه تهدید به مختل کردن کشتیرانی در این تنگه، ابزاری برای بازدارندگی و چانه‌زنی بود. در این معادله، هرچه فشار بر تهران افزایش یابد، هزینه آن به بازارهای جهانی نفت، کشتیرانی، زنجیره‌های تأمین و تجارت بین‌المللی منتقل می‌شود، بدون آنکه لزوماً نیاز باشد تنگه بطور کامل بسته شود؛ اقدامی که می‌تواند رویارویی را به سطحی برساند که کنترل پیامدهای آن دشوار شود.

اهمیت تهدید دقیقاً در همینجاست: زنده نگه داشتن خطر اختلال در کشتیرانی، به رژیم ایران فضای مانور و یک اهرم فشار دائمی می‌دهد. و این دقیقاً همان بُعدی است که حوثی‌ها تلاش می‌کنند ساز و کار آن را در باب‌المندب کپی کنند.

در ۲۰ ژوئیه گذشته، حوثی‌ها آنچه را «محاصره دریایی» علیه عربستان سعودی توصیف کردند، اعلام نمودند.آنها همچنین تهدید کردند که تشدید رویارویی می‌تواند باب‌المندب و هرمز را در یک معادله عملیاتی واحد قرار دهد. پس از این اعلام، دولت یمن هشدار صریحی صادر کرد و گفت که حوثی‌ها در تلاش‌اند الگوی جمهوری اسلامی در تنگه هرمز را در دریای سرخ کپی کنند. این هشدار نشان‌دهنده تغییری اساسی در ماهیت قدرتی بود که حوثی‌ها در پی به دست آوردن آن هستند.

کپی‌برداری حوثی‌ها از الگوی رژیم ایران تنها به موشک‌ها و پهپادها محدود نمی‌شود و مسئله صرفاً تقلید تاکتیک‌ها نیست؛ بلکه به پذیرش یک روش گسترده‌تر در استفاده از قدرت مربوط می‌شود: اگر از رقیب خود ضعیف‌تری، تلاش نکن با او از نظر قدرت برابری کنی؛ بلکه هزینه مقابله با خودت را به حدی برسان که طرف مقابل توان تحمل آن را نداشته باشد.

الگوی اختلال جمهوری اسلامی بر گسترش دامنه درگیری همزمان با افزایش فشار استوار است: اگر فضای رویارویی نظامی محدود شود، جغرافیای آن گسترش می‌یابد؛ و اگر نتوان هزینه مستقیمی بر رقیب تحمیل کرد، این هزینه به منابع انرژی، تجارت یا کشتیرانی منتقل می‌شود. به این ترتیب، یک آبراه دریایی که باید یک سود مشترک بین‌المللی باشد، به گروگانی در یک معادله نظامی و سیاسی تبدیل می‌شود.

البته در اینجا باید میان کنترل تنگه باب‌المندب و توانایی تهدید و مختل کردن کشتیرانی در آن با تنگه هرمز تفاوت قائل شد. حوثی‌ها برای تأثیرگذاری بر کشتیرانی لزوماً نیازی به در اختیار گرفتن باب‌المندب ندارند. اما اگر مواضع خود را در نزدیکی ساحل تقویت کنند و توانایی‌های موشکی و پهپادی خود را حفظ کنند، می‌توانند سطح خطر برای کشتیرانی بین‌المللی را افزایش داده و کشتی‌های عبوری را تهدید کنند.

در همین ارتباط، قدرت دریایی فقط با تعداد کشتی‌هایی که حوثی‌ها قادر به هدف قرار دادن آنها هستند سنجیده نمی‌شود، بلکه با تعداد کشتی‌هایی سنجیده می‌شود که از ترس هدف قرار گرفتن، مسیر خود را تغییر می‌دهند.

از زمان آغاز حملات حوثی‌ها به کشتیرانی در دریای سرخ در اواخر سال ۲۰۲۳، تعداد کشتی‌های هدف قرار گرفته شده در مقایسه با حجم تجارت عبوری از این منطقه محدود بوده است؛ اما پیامدهای این حملات از محدوده جغرافیایی مستقیم آنها فراتر رفت. شرکت‌های کشتیرانی مجبور به تغییر مسیرهای خود شدند، هزینه حمل‌ و نقل و بیمه افزایش یافت و خطر امنیتی به یک تصمیم اقتصادی در اتاق‌های مدیریت شرکت‌های حمل‌ و نقل بین‌المللی تبدیل شد.

هشدارهای دریایی آمریکا نیز همچنان تأکید می‌کنند که کشتی‌های مرتبط با آمریکا، بریتانیا یا اسرائیل هنگام عبور از جنوب دریای سرخ، تنگه باب‌المندب و خلیج عدن با خطر بالایی از اقدامات خصمانه مواجه هستند.

برخی تحلیلگران غربی تشدید اقدامات حوثی‌ها را اهرم فشاری علیه عربستان سعودی می‌دانند. این برداشت کاملاً نادرست نیست، اما سطحی است و واقعیت گسترده‌تری را نادیده می‌گیرد: هنگامی که یک گروه تروریستی مسلح از یک مسیر بین‌المللی برای فشار بر یک رقیب سیاسی یا نظامی استفاده می‌کند، هزینه آن فقط بر همان رقیب تحمیل نمی‌شود، بلکه پیامدهای آن به کل منطقه سرایت می‌کند.

بنابراین، تقلیل باب‌المندب به یک ابزار فشار صرف علیه عربستان سعودی، برداشتی ناقص است. این تنگه یک منفعت مشترک عربی و منطقه‌ای و یکی از شریان‌های تجارت جهانی است. هنگامی که باب‌المندب دچار اختلال می‌شود، تنها امنیت منطقه آسیب نمی‌بیند؛ پیامدهای آن به اقتصاد کشورهایی نیز می‌رسد که ممکن است بسیاری از شهروندانشان حتی محل این تنگه را روی نقشه ندانند، اما اثر آن را در قبض سوخت، قیمت کالاها و وضعیت بازارها احساس می‌کنند.

حوثی‌ها ممکن است توانایی تهدید و مختل کردن کشتیرانی در باب‌المندب را برای دوره‌های محدودی داشته باشند، اما تبدیل این تهدید به یک محاصره کامل و پایدار تنگه همچنان بسیار دشوار است. همچنین هرگونه پیشروی به سمت مواضع ساحلی مورد نظر آنها، جبهه‌ای پرهزینه‌تر و پیچیده‌تر را پیش روی آنها قرار خواهد داد؛ آنهم در شرایطی که با مقاومت شدید نظامی در زمین مواجه هستند و گسترش دامنه درگیری، هزینه‌های عملیاتی و لجستیک فزاینده‌ای بر آنها تحمیل می‌کند.

با این حال، بزرگترین اشتباه استراتژیک این است که منتظر بسته شدن کامل تنگه ماند تا تازه به ابعاد تهدید پی برد.

هنگامی که یک گروه تروریستی مسلح بتواند بر تصمیم یک شرکت بیمه در لندن، مالک یک نفتکش در آسیا یا یک شرکت کشتیرانی در اروپا تأثیر بگذارد، به سطحی از نفوذ دست یافته که فراتر از جغرافیای سرزمین تحت کنترلش و وزن سیاسی و مشروعیت آن است.

خطر باب‌المندب فقط در این نیست که چه کسی دو سوی آن را کنترل می‌کند، بلکه در این است که چه کسی می‌تواند جهان را پیش از عبور از آن به تردید وادارد. از تنگه هرمز تا تنگه باب‌المندب، جغرافیا متفاوت است، اما تهدید یکسان است: تبدیل باریکی تنگه به ابزاری برای گسترش نفوذ.

نبرد بر سر باب‌المندب در اصل نبرد بر سر چند کیلومتر از سواحل یمن نیست، بلکه مسئله‌ای فراتر از مرزهای یمن است: آیا تنگه‌های دریایی همچنان مسیرهایی باز باقی خواهند ماند که بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل و آزادی کشتیرانی اداره می‌شوند، یا به ابزارهای فشار و راهزنی در دست دولت‌های یاغی و گروه‌های تروریستی تبدیل خواهند شد؟

اگر جهان به این عادت کند که به کسانی که مسیرهای بین‌المللی را تهدید می‌کنند، با نفوذ و «دیپلماسی باروت» پاداش دهد، مشکل تنها باب‌المندب نخواهد بود؛ بلکه سابقه‌ای ایجاد خواهد شد که هر فرد یا گروه مسلحی را که از قدرت نظامی برخوردار است، وسوسه می‌کند تا جغرافیا را به گروگان تبدیل کند.

*منبع: وبسایت شبکه العربیه
*نویسنده: د. باسمه رو
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=408157