محمدعلی غیبی – تلاشهای ملت ایران برای رهایی کشور خود از بند رژیمی واپسگرا و ضدتوسعه در سالهای گذشته، بر اثر کشتار ملت توسط رژیم و توطئههای نرم بسیار دیگری، ناکام مانده است. هرچند ملت ایران هر بار توانسته است ضربات سختی بر توان و حیثیت رژیم وارد کند، اما در این میان، رژیم جمهوری اسلامی تلاش دارد تا بدون حیثیت و آبرو و با گسترش روایتهای آشکارا وارونه به حیات خود ادامه دهد؛ رویکردی که در آن سعی دارد با سیاست «رباتسازی» عقل افراد را زدوده و از آنها آدمکشهایی کاملا در خدمت کشتار ملت بسازد.
این رژیم اصالت هر مقام، مسئول و کارمندی را از او میگیرد و تنها یک ربات از وی بر جای میگذارد. وقتی میداند که افراد باهوش کمتر اسیر روایتهای احمقانه میشوند، تکلیف از همان ابتدا مشخص است: افراد باهوش نباید استخدام شوند. اینجا مهمترین گام نابودی کشور برداشته میشود. سناریوی ویرانی یک کشور، بنا به مقدمهی ابنمقفع بر نامهی تنسر به گشنسپ، که در آن ارسطو به اسکندر مقدونی راهکار نابودی یک کشور را در منصب و منزلت یافتن «فرومایگان» میداند، چنین بیان شده است: «حقیقت بدان که در عالم هیچ شری و بلایی و فتنهای و وبایی را آن اثر فساد نیست که فرومایه بهمرتبهی بزرگان رسد. زنهار عنان همت از این عزیمت مصروف گرداند و زبان تهمت را که از شمشیر جانستان موثرتر و مولمتر است از کمال عقل خویش مقطوع گرداند تا برای فراغ خاطر پنج روزهی حیات …» (مقدمهی ابن مقفع بر نامهی تنسر به گشنسپ، بهتصحیح مجتبی مینوی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۷: ص۴۴)
از همین نکته، کمکم علت متشنج شدن این فضای دوقطبی در جامعهی ایران آشکار میشود. این دوقطبی، دوقطبی شایستگان و فرومایگان است؛ دوقطبی راستی و دروغ. آن هوشستیزان و علمستیزان بسیجی با کمترین ضریب هوشی، اما با فوران هوش تبهکارانهی خود، موثرترین و بیرحمانهترین سرکوب و کشتار ملت را مرتکب میشوند و چنانکه ابنمقفع نیز مینویسد، در دروغگویی استادند؛ چراکه زبان تهمت از شمشیر هم موثرتر عمل میکند. ریشههای پهلویستیزی و تهمتهایی که شبانهروز میسازند و مرزهای بیحیایی و شگفتی را جابهجا میکنند، از همین جا برمیخیزد.
دوران پهلوی، دوران ایجاد یک تمدن نوین بود. اگر پهلوی نبود، این ملت هماکنون از بسیاری از مظاهر نوین خود محروم بود. میبینید که چگونه خوراک تبلیغات احمقانه را اینگونه فراهم میکنند: «رضاشاه تمام بناهای تاریخی دوران قاجار را ویران کرد!» از این سخن چنین برمیآید که اگر ایران پهلویان را به خود نمیدید، اکنون هرگز خیابانی در خود نداشت؛ چراکه رضاشاه برای کشیدن خیابآنهای مدرن که امروزه مردم ایران در آنها رفتوآمد و رانندگی میکنند، با زحمت فراوان بسیاری از بناها را تخریب کرد و از نو ساخت. وی چهرهی شهر را تغییر داد و خیابآنها و بناهایی ساخت تا چهرهای مدرن به شهرها و بخصوص تهران و تبریز بدهد.
رضاشاه میخواست تبریز بههمراه تهران، مدرنترین شهرهای ایران شوند. مدرنگرایی پادشاهان تاریخ میسازد؛ چنانکه هماکنون مهمترین و زیباترین جاذبهی تاریخی شهر تبریز، برج ساعت است که توسط رضاشاه ساخته شد. آنچه تاریخ را میسازد پیشرفتگرایی حاکمان است، نه کهنهپرستی و تاریخپرستی. همانگونه که مارک بلوخ، از بنیانگذاران مکتب آنال یا درواقع مهمترین مکتب تاریخنگاری مدرن، در کتاب «پیشهی مورخ» مینویسد، زمانی که با آنری پیرن، مورخ شهیر بلژیکی، به استکهلم سفر کرده بودند، در بحث از اینکه مشاهدات خود را از کجا آغاز کنند، آنری پیرن قاطعانه گفته بود که «باید از ساختمان جدید شهرداری شروع کنند.» پیرن سپس در مقابل تعجب بلوخ جوان اضافه کرده بود: «اگر عتیقهشناس بودم در تشخیص اشیای قدیمی استاد بودم؛ اما من مورخم و لذا عاشق زندگی» (مارک بلوخ، پیشهی مورخ، ترجمهی مجید صادقزاده حمایتی، تهران: ثالث، ۱۴۰۳: ص۶۵)
بهیقین، اگر کسانی که امروزه چنین اتهامات ابلهانهای بر پهلویان وارد میکنند و خود را پشت رمانتیسیسم تاریخی پنهان میکنند، در سالهای میان ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۷ نیز قدرت را در اختیار داشتند، اکنون چیزی به نام خیابان هم در مملکت ما، همچون پدیدهی مرموزی به نام «فیبر نوری»، پدیدهای لوکس و ناآشنا بود. و کیست که نداند بزرگترین ضربات به تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانزمین را همین رژیم جمهوری اسلامی وارد کرده است؛ آنچنان که حتی مدعی میشود ایران مفهومی است معاصر و ما پیش از رضاشاه کشور ایران نداشتهایم!
چه بسیار اساتید بزرگی همچون احمد اشرف، فخرالدین عظیمی و… کتابها نوشتند تا شبهات واردشده بر هویت ایران را برطرف کنند. مفهوم ایران را از بیشمار منابع قبل از اسلام و بعد از اسلام یافتند؛ از منابع ساسانی، متون اوستایی و متون پهلوی قبل و بعد از اسلام؛ از روزنامهها و سکههای قاجار و نامههای سلاطین عثمانی به اوزون حسن آققویونلو و نادرشاه؛ متون آلبارسلان سلجوقی و کتابهای تاریخنگاری کلاسیک دورهی اسلامی همچون سلجوقنامه و هزاران هزار متن دیگر. درمقابل، وابستگان رژیم در مواجهه با همهی آنها فرمول احمقانه و یکسانی داشتند. هرچه را دیدند، مدعی شدند که جعلی است و توسط یهودیان جعل شده است!
درمورد خانههای زمان قاجار نیز باید به آنهایی که درمورد تاریخ و فلسفهی آن هیچ نمیدانند و تنها با علاقه به تاریخ، خود را صاحب صلاحیت در ابراز نظر میدانند، یا به بیان آنری پیرن، به عتیقهشناسها، گفت که مفهوم تاریخمندی در تاریخپژوهی حاکی از آن است که در تاریخ، هرچیزی را نسبت به زمان آن میسنجند. خانههای دورهی قاجار در زمان رضاشاه ابنیهی تاریخی نبودند و ارزش تاریخی نداشتند؛ چنانکه سوئیتهایی هم که جمهوری اسلامی در مشهد و قم برای هرزگی میسازد، پس از سقوط رژیم دارای ارزش تاریخی نخواهند بود.
درمورد ابتذال گفتمان چپها هم همین بس که ساخت راهآهن سراسری توسط رضاشاه را که با مالیات قند و چای و شکر بنا شده بود، اینگونه بیان میکنند: «مالیات تحمیل شدهی سیصد کیلومتر نخست آن دهقانان را از تنها تفریح جذابشان که چای و قند و شکر بود محروم کرده است.» (بیانکا دوس، «اقتباس فناوریهای جدید…» در: بیانکا دوس و کریستف ورنر، فرهنگ و سیاستهای فرهنگی در دورهی رضاشاه، ترجمهی ابراهیم اسکافی، تهران: شیرازه، ۱۴۰۴: ص۳۸۲) این ماهیت گفتمانی بهظاهر مدرن است که ابتلای هر جامعهای به آن، همچون سرطانی، تمام مظاهر تمدن را از آن دور میکند و بر اثر عقبماندگی شدید، آن جامعه نهایتا میمیرد و از بین میرود.
جنبههای تمدن دوران پهلوی بسیار گستردهتر از این است. تمام جنبههای هنر مدرن ایران ریشه در دوران پهلوی دارد و این تنها منحصر به موزهی هنر معاصر تهران و سبکهای نوین معماری در دوران پهلوی نیست. پهلویان جامعهی ایران را هم مستعد آن کردند تا استعدادها خودبهخود از دل خانوادهها برخیزند. تمام آنچه ملت ایران در زمینهی موسیقی به آن میبالد و آن را قابل رقابت با موسیقی جهان میداند، حاصل پرورشیافتگان دوران پهلوی یا شاگردان آنها در سالهای پس از انقلاب در خارج از کشور بود. موسیقی ایران بدون هایده، مهستی، حمیرا، ویگن، ستار، شجریان، شهرام شبپره، اندی و چندین خوانندهی اصیل دیگر، هرگز نمیتوانست حتی خود ایرانیان را نیز به خود جلب کند. آنچه سبب میشود اقوام ایرانی همچنان قطعههایی به زبان فارسی گوش کنند، نه اجبار است و نه حس ملیگرایی، بلکه تنها کیفیت و اعتبار هایده و حمیرا و دیگر این بزرگان است.
جمهوری اسلامی هم البته با گفتمآنهای خود در هر چیزی سبک زندگی و تمدن میسازد: از نوع اشعار احمقانهای که دخترها و پسرهای بسیجی در تجمعات حامیان حکومت میخوانند تا کشف این نکات مهم و تاریخی (!) که گوجهفرنگی میوهای شیطانی است و خوردن گوجهفرنگی و رب و سالاد نقشههای اسرائیل هستند و رژیم غذایی مردم ایران باید به دوران پیشامدرن برگردد! همچنین خوانندگان زرد و چندشآور حکومتی و ساختن هر نمونهی جایگزین گلخانهای بجای بزرگان اصیل در هر حرفه، توانایی و شغلی.
در مورد تمدن، تنها به چهرهی آدمها بنگرید. از خوشسلیقگی مردم و بخصوص طبقات تحصیلکرده در دورهی پهلوی، تا زیباییستیزی همین طبقات و کارکنان ادارات که گویی مشتی آدم هیئتی و مسجدیاند. هرجایی که سپاهی و بسیجی و ملا و… قدم میگذارند، زشتی و کریهی آنجا را فرا میگیرد. هنر و زیبایی فورا رخت میبندد و جای خود را به ویرانی و تباهی و البته به فساد میدهد و دقیقا به همین خاطر است که چپگرایان بندگان راستین اسلامگرایان و جمهوری اسلامی هستند. تمام ستیز کور این افراد با شاهزاده رضا پهلوی هم تنها از مخالفت ذاتی آنها با پیشرفت و توسعه برمیخیزد.
بتدریج، این اصالت از جنبهی هنر و زیبایی فراتر میرود و مفهوم را هم تهی میکند؛ تا آن زمان برسد که هر کسی در هر جایگاهی که دارد، از استاد دانشگاه گرفته تا کارمند و کتابفروش و فعال سیاسی و رفتگر کنار خیابان، هیچکدام آن کسی نیستند که نشان میدهند، بلکه همگی مأموران ادارهی اطلاعات و سپاه هستند. در این زمان، دیگر اندک مسیرهای پیشرفت و توسعه هم بسته میشود و ملایان و سپاهیان و بسیجیها تنها برای پاسداشت ساحت و احترام مفسدان اقتصادی همچون بابک زنجانی و زنوزی و… تلاش میکنند؛ یعنی وضعیت کنونی جامعهی ما. چنانکه سالها قبل، زمانی که سرباز بودم، بهخاطر فاسد نامیدن این دو ابرمفسد، توسط طلبهی زبونی که از خودم هم چند سالی جوانتر بود، توبیخ شدم.
البته ماهیت یکسان چپگرایان و جمهوری اسلامی هم محدود به همین نیست. وقتی میگویند جنوب ایران فدای جنوب لبنان، درواقع ماهیت چپ و مارکسیستی رژیم را به نمایش میگذارند؛ همانند لنین که برای حفظ حکومت خود در میانهی جنگ جهانی اول، هرچقدر آلمانیها زمینهای روسیه را خواستند به آنها داد و اصلا تنها سوسیالیستی بود که به انترناسیونال دوم پایبند ماند؛ یعنی تنها سوسیالیستی که منافع ملی کشور خود در جنگ جهانی اول را فدای منافع کارگران جهان میدانست، در حالی که تمام احزاب سوسیالیست جهان و حتی منشویکهای روسیه، منافع ملت خود را ارجح میدانستند.
در چنین شرایطی، دیگر مبارزهی ملت ایران برای رهایی به جاهای سختی میکشد. درواقع، ملت ایران با لشکری از نیروهای سازمانیافتهی سرکوبگر روبروست که با چنگودندان و با نهایت سماجت و بیحیایی، حکومت را چسبیدهاند و تمام افراد رذل و اجامر، مرد و زن، را مأمور خبرچینی و سرکوب کردهاند. از زنان پرستوی بیحجاب گرفته تا زنان بهشدت پوشیده در چادرهای سیاه که تنها در خیابآنها چپوراست پرسه میزنند و با گوشی خود فقط رفتوآمد مردم را گزارش میکنند. گویی تمام شهروندان را با تمام مشخصاتشان میشناسند.
طبق نظریهی پارتو، این افراد پادوهای کمهوشترین سیاستمداران یک رژیم هستند. وقتی سیاستمداران باهوش اما روباهصفت یک رژیم از عهدهی سرکوب برنمیآیند و کنار میروند، کمهوشها جایگزین میشوند و با نهایت قوا، ملت را قتلعام میکنند. (حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۴۰۲: ص۴۴) اینجا دیگر به همان سخن ابنمقفع در مقدمهی نامهی تنسر برمیگردیم. رذلترین افراد، خطرناکترینها هستند. از سوی دیگر، خانهنشین شدن باهوشترین و شایستهترین افراد برای رژیم بیدردسر نمیماند. از نظر پارتو، وقتی قشرهای بالا پر از عناصر ناشایست و قشرهای پایین پر از عناصر شایسته باشد، تعادل اجتماعی برهم میخورد و وقوع انقلابی خشونتبار محتمل میشود. (همان، ص۴۵)
آری، نبرد تمدن و ویرانگری، همان نبرد نیروهای نیک و نیروهای اهریمن در ساختن و ویران کردن جهان است و بنا به فلسفهی زردشتی، اهریمنان در این نبرد تا آخرین نفس برای ویران کردن جهان تلاش خواهند کرد؛ چنانکه در این باره مفصلا در مقالهی دیگری نوشتهام.
ملت ایران اما با صلابت بالا، خلوص نیت و صفای دل ایستاده است. دروغپردازیها، تحلیلهای احمقانه و پروپاگاندای رژیم تا ابد برقرار نخواهد ماند. اوضاع اقتصادی مردم نابسامان است؛ رستورآنهای اندکی در شهرها باقی ماندهاند و مشتریان کمتری دارند. سرتاسر خیابآنهای مراکز شهرها پر از مغازههای جغولبغولفروشی، سیبزمینیوتخممرغفروشی و دیگر غذاهای ارزان است و عدهای از سر وخامت اوضاع اقتصادی، تن به زبونترین مشاغل همچون خبرچینی و آدمکشی برای رژیم میدهند. اما عمدهی ملت ایران همچنان پای کار ایستاده است. این ملت با آگاهی بالای خود و البته واکنشهای سلحشورانهی خود، به سبک رستمها، خسروان و شاهعباسها، اینبار هم پیروز میدان خواهد بود.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

