س. روزبه – آیا در برابر حکومتی که بخش بزرگی از توان خود را برای کنترل خیابان و سرکوب تجمع آماده کرده، تکرار یک شکل ثابت از مبارزه عاقلانه است؟
و اگر حکومت شیوه سرکوب خود را با زمان و شرایط تغییر میدهد، چرا مقاومت و مبارزه مردم باید همیشه در یک میدان و با یک روش باقی بماند؟
هشت ماه از ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ گذشته است؛ روزهایی که بار دیگر نشان داد جمهوری اسلامی برای حفظ کنترل خیابان تا کجا حاضر است پیش برود. عفو بینالملل، ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ را خونینترین دوره سرکوب در چند دهه تحقیق خود درباره ایران توصیف کرده و از کشتار گسترده، بازداشتهای وسیع و استقرار سنگین نیروهای مسلح گزارش داده است.
اما آنچه رخ داد، جنگ میان دو نیروی همسطح نبود. در یک سو بخش بزرگی از مردم عادی قرار داشتند و در سوی دیگر حکومتی با نیروی تا دندان مسلح، شبکه اطلاعاتی، ساختار فرماندهی و تجربه چند دهه سرکوب. درس آن روزها زیر سؤال بردن شجاعت مردم نیست؛ پرسش این است که آیا باید هر بار، همان میدان و همان روش مبارزه را تکرار کرد و همان هزینه را پرداخت؟
در ماههای اخیر گاه برخی از افراد سخن از مبارزه مسلحانه به میان آورده اند. اما مبارزه مسلحانه فقط داشتن سلاح نیست؛ سازمان، آموزش، فرماندهی، ارتباطات، پشتیبانی و امکانات میخواهد. ورود پراکنده و بدون آمادگی به چنین رویاروییای، در برابر حکومتی که اتفاقا در این میدان برتری دارد و بدون وجدان و با بیرحمی، میتواند پیش از فرسودن دستگاه سرکوب، سرمایه انسانی جامعه را از میان ببرد و به حکومت نیز امکان دهد اعتراض عمومی را «شورش مسلحانه» معرفی کند.
میان تسلیم و اسلحه، میدان بزرگی به نام مقاومت مدنی وجود دارد. برای توضیح یکی از شکلهای آن از اصطلاح «مقاومت چریکی مدنی» استفاده میکنم. این اصطلاح دانشگاهی جاافتادهای نیست؛ پیشنهادی است برای توصیف مقاومتی بیخشونت، پراکنده، انعطافپذیر و متناسب با شرایط.
در اینجا «چریکی» به معنای جنگ و سلاح نیست. فقط چند ویژگی از مفهوم کلاسیک آن وام گرفته میشود: چرا از این واژه استفاده کردم چون این روش مبارزه ، ابتکار، پراکندگی، تغییر شکل و پرهیز از گرفتار شدن در الگویی که حکومت بتواند آن را از پیش پیشبینی و مهار کند، دربر میگیرد.
چریک مدنی میتواند دانشجو، معلم، کارگر، بازنشسته، هنرمند، مغازهدار مادر خانواده و … باشد. نه عضویت در سازمانی لازم است و نه فرمانی از بالا.
چریک مدنی فرد است؛ مقاومت چریکی مدنی روش است.
نمونههای کوچک در خود ایران نشان میدهد چرا حکومت فقط از تجمع میلیونی نمیترسد. پنج دختر نوجوان اکباتان در اسفند ۱۴۰۱ چند لحظه رقصیدند و نیروهای امنیتی برای شناسایی آنان به سراغ دوربینهای محل رفتند. اهمیت ماجرا فقط در خود رقص نبود؛ در قابلیت تکثیر آن بود. وقتی دیگران همان رفتار را تکرار کردند، حکومت دیگر با پنج نفر روبرو نبود، بلکه با الگویی روبرو بود که هر کس میتوانست آن را بازتولید کند.
چهارشنبهسوری نمونه روشنتری از دشواری کنترل یک حرکت پراکنده است. برخلاف تجمعی که در یک میدان و ساعت مشخص شکل میگیرد، چهارشنبهسوری در محلهها، کوچهها و خیابانهای متعدد و تقریبا همزمان برگزار میشود. پیش از چهارشنبهسوری اسفند ۱۴۰۴، احمدرضا رادان از حامیان حکومت خواست «احساس خستگی» به خود راه ندهند و «میدان را خالی نکنند» و آن شب را «تعیینکننده» خواند. همزمان گزارشهایی از حضور گسترده نیروهای امنیتی و برخورد در نقاط مختلف منتشر شد.یک واقعیت را نشان میدهد: پراکندگی جغرافیایی، دستگاه کنترل را ناچار میکند نیروی انسانی و امکانات خود را در نقاط متعدد پخش و برای مدت طولانیتری در آمادهباش نگه دارد.
این سخنان میزان فرسودگی نیرو و همین ویژگی، مقاومت پراکنده را از فراخوان متمرکز متفاوت میکند. فراخوان از پیش اعلامشده، زمان و محل را به حکومت نیز میدهد؛ امکان جابجایی نیرو، بستن مسیرها و آماده شدن برای یک سناریوی مشخص فراهم میشود. اما یک واکنش خودجوش در مترو، دانشگاه، بازار، محله یا یک مناسبت اجتماعی، لزوما ساعت و نقطه ثابتی ندارد. حکومت میتواند این فضاها را زیر نظر بگیرد، اما نمیتواند زمان همه واکنشهای اجتماعی را از پیش تعیین کند.
این مسئله در جامعهای با انباشت نارضایتی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکند. گرانی، مسئله سوخت، فشارهای معیشتی و … یا یک حادثه اجتماعی میتواند چیزی را که در شرایط عادی یک مشکل روزمره است، به جرقه اعتراض تبدیل کند. چنین جرقهای را نمیتوان از خارج کشور سفارش داد. مردم هر شهر، محله و صنف، شرایط خود را بهتر میشناسند و بسیاری از شکلهای اعتراض را خودشان خلق میکنند.
برای مثال، نمونههای دیگری که به یاد داریم، تشکیل صف در مقابل نانواییها بود. صفهای پمپبنزین و چراغ روشن کردن و بوق زدن هماهنگ خودروها و حرکت جمعی، آتش زدن عکس خامنهای در خلوت و پخش آن در شبکههای اجتماعی، حکومت را فرسوده و خسته و دچار وحشت میکند و این ابداعات را خود مردم باهوش انجام میدهند.
تجربههای خارجی نیز بر اهمیت همین انعطاف تأکید دارند. در شیلی، وقتی اعتصاب برنامهریزیشده کارگران مس با محاصره نظامی معادن و خطر خونریزی روبرو شد، شکل اعتراض تغییر کرد و حرکتهای نامتمرکز و کمخطرتر گسترش یافت. چند سال بعد همان جامعه در شرایطی دیگر از همهپرسی ۱۹۸۸ استفاده کرد.
در صربستان نیز جنبش اتپور فقط به تجمعهای بزرگ متکی نبود؛ طنز، نمایش خیابانی، نماد، پوستر و حرکتهای خلاقانه را با شبکهای نامتمرکز در شهرهای مختلف درآمیخت. درس این تجربهها تقلید نیست؛ سازگاری است.
مقاومت زنده، تاکتیک و روش ثابت ندارد
اما پراکندگی نباید با بیهدفی اشتباه گرفته شود. حرکتهای کوچک و خودجوش میتوانند نارضایتی را زنده نگهدارند، مانع عادیشدن سرکوب شوند و سرمایه انسانی جامعه را حفظ کنند؛ اما اگر لحظهای برای یک حرکت گسترده ملی فراهم شد، همین جریانهای پراکنده باید بتوانند به یکدیگر متصل شوند.
میتوان این وضعیت را به آب تشبیه کرد. اگر مسیر اصلی رودخانه بسته شود، آب از شکافهای دیگر راه پیدا میکند. هر جویبار به تنهایی رودخانه نیست؛ اما تا وقتی سرچشمه خشک نشده، جریان ادامه دارد و در زمان مناسب جویبارهای پراکنده میتوانند دوباره به رودخانهای بزرگ تبدیل شوند.
پس وظیفه امروز الزاما تکرار ۱۸ و ۱۹ دی نیست؛ حفظ سرچشمه است: حفظ نیروی مردم، زنده نگه داشتن نارضایتی، ابتکار از پایین و تغییر شیوه متناسب با شرایط، تا زمانی که میدان برای حرکت گستردهتری فراهم شود و تا زمانی که شاهزاده رضا پهلوی با توجه به موقعیت و شرایط بعنوان رهبر دوران گذار فرمانی را صادر نمایند و او حتی گفته ممکن است فراخوان بعدی در خود ایران و حضورش باشد.
اگر حکومت هر روز روش کنترل و سرکوب خود را تغییر میدهد، چرا مقاومت مردم باید به یک تاکتیک ثابت محدود بماند؟
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

