شاهزاده رضا پهلوی در همایش سالانه «کنکوردیا»: من و خانواده‌ام به ملت‌ ایران متعهد هستیم

- همزمان با برگزاری هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، شاهزاده رضا پهلوی در همایش سالانه «کنکوردیا» شرکت کرد. او در این نشست بار دیگر بر ضرورت حمایت جامعه جهانی از مبارزات مردم ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی تأکید کرد و گفت: «به باور من، دموکراسی‌های غربی وظیفه‌ی اخلاقی دارند بجای آنکه تصور کنند نمایندگان این رژیم از راه مذاکره راه‌ حلی ارائه خواهند کرد، در کنار ملت ایران بایستند.»
- «نکته‌ای که همواره در سخنرانی‌هایم در محافل مختلف یادآوری می‌کنم، اینست: چرا خود مردم ایران محور بحث نیستند؟ چرا در گفتگوها مطرح نمی‌شود که این مردم ایران هستند که تغییر را رقم خواهند زد؟ چرا بجای تلاش برای مماشات با رژیم از راه مذاکره و امید بستن به اینکه روزی رفتار و ماهیت آن به‌ شکلی معجزه‌آسا تغییر کند، روی مردم ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنید؟ چنین تغییر ناگهانی در رفتار رژیم رخ نخواهد داد؛ بنابراین نباید از این رژیم انتظار آن را داشت.»
- «نیروهای حاضر در میدان، خود مردم ایران هستند. نیازی نیست یک تفنگدار دریایی آمریکایی در این میدان حضور داشته باشد یا حتی یک سنت از پول مالیات‌دهندگان آمریکایی صرف تأمین مالی آن شود. بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی مسدودشده ایران وجود دارد. این پول از ابتدا متعلق به مردم ایران بوده و با ابتکار در نحوه استفاده از آن، می‌توان این دارایی‌ را به تأمین مالی بسیاری از کارزارها [در حمایت از مردم ایران] اختصاص داد.»
- «تعهد من خدمت به میهنم بود و در این ۴۶ سال، تا همین امروز، تنها مأموریت زندگی‌ام همین بوده است. به بیان دیگر، در تمام این سال‌ها زندگی من، و به‌تبع آن، زندگی خانواده‌ام حول ایران و ایرانیان شکل گرفته است. البته ما از امتیاز زندگی در جامعه‌ای آزاد برخوردار بوده‌ایم. فرصت داشته‌ایم در کشوری زندگی کنیم که در آن نیازی به هراس از تبعیض نبوده و قانون از ما حمایت می‌کرده است. اما همواره این پرسش را مطرح می‌کرده‌ام، و اگر از همسر و دخترانم نیز بپرسید همین را خواهند گفت: چگونه می‌توانیم اینجا بنشینیم و با آگاهی از رنج تک‌تک ایرانیانی که امروز زیر ستم زندگی می‌کنند، بی‌تفاوت بمانیم و وظیفه خود را انجام ندهیم؟ نه به این دلیل که به خانواده‌ی سلطنتی تعلق داریم، بلکه از آن رو که کمک کردن وظیفه میهنی ماست.»

چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶


همزمان با برگزاری هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک (۲۲ تا ۲۸ سپتامبر)، شاهزاده رضا پهلوی سه‌شنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ (۳۱ شهریور) در همایش سالانه «کنکوردیا» که در هتل شرایتون نیویورک برگزار شد شرکت کرد. او در گفتگو با ماتیو سوئیفت از بنیانگذاران نهاد غیرانتفاعی و غیرحزبی «کنکوردیا» بار دیگر بر ضرورت حمایت جامعه جهانی از مبارزات مردم ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی تأکید کرد و گفت: «به باور من، دموکراسی‌های غربی وظیفه‌ی اخلاقی دارند بجای آنکه تصور کنند نمایندگان این رژیم از راه مذاکره راه‌ حلی ارائه خواهند کرد، در کنار ملت ایران بایستند.»

شاهزاده رضا پهلوی در اجلاس سالانه «کنکوردیا سامیک»

نشست سالانه «کنکوردیا» یک همایش بین‌المللی است که هر سال به عنوان بزرگترین رویداد سیاسی همزمان و موازی با مجمع سازمان ملل برگزار می‌شود. هدف این نشست تقویت همکاری‌های مؤثر بین بخش خصوصی، دولت‌ها و سازمان‌های غیردولتی (مردم‌نهاد) است.

در ادامه متن گفتگو با شاهزاده رضا پهلوی را می‌خوانید.

ماتیو سوئیفت: اعلیضرت، از حضورتان بسیار سپاسگزارم؛ به‌ ویژه با توجه به مشکلات کنترل ترافیک هوایی که روز گذشته در نیوآرکِ نیوجرسی داشتیم. سپاسگزارم که با وجود این مشکلات، در شانزدهمین نشست سالانه کنکوردیا به ما پیوستید. حضور شما در اینجا برای ما مایه افتخار است.

شاهزاده رضا پهلوی: از حضور در اینجا خوشحالم و از دعوت شما سپاسگزارم.

 در مقطعی بسیار حساس و مهم با یکدیگر گفتگو می‌کنیم. هم‌اکنون رئیس‌ جمهور ترامپ در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی می‌کند و کشور شما، البته، یکی از موضوعات اصلی این سخنرانی است. ایران چندین دهه در انزوا بسر برده. روند تحولات را از این پس چگونه می‌بینید؟ از چه مسیری به این نقطه رسیده‌ایم و به کدام سو خواهیم رفت؟

– وقتی به این سالن نگاه می‌کنم، چهره‌های جوان بسیاری می‌بینم. با این حال، کسانی از شما که ایران پیش از انقلاب اسلامی و روابط آن با جهان را به یاد دارند، می‌دانند که ما با شرکای عرب خود در منطقه در صلح بسر می‌بردیم.

شرکت «ال‌عال» [شرکت هواپیمایی اسرائیل] هر روز از تل‌آویو به تهران پرواز داشت؛ برخلاف امروز که تحت حاکمیت این رژیم، هر روز موشک به تل‌آویو اصابت می‌کند. روابط ما با شیخ زاید، ملک خالد، رئیس‌ جمهور سادات که یکی از بهترین دوستان پدرم بود، و پادشاهی هاشمی اردن را به یاد آورید؛ همچنین پیمان سنتو میان پاکستان و ترکیه را.

اگر مجموعه این روابط، مسیری را که کشورمان می‌پیمود و نقش آن را در حفظ صلح و ثبات منطقه در نظر بگیرید، می‌بینید که ناگهان مارکسیست‌ها و اسلامگرایان در کنار یکدیگر قرار گرفتند و با همکاری یکدیگر دوره‌ای از افراط‌گرایی و تندروی اسلامی را به وجود آوردند؛ دوره‌ای که به جنگ‌های نیابتی و ظهور حزب‌الله، حماس و حوثی‌ها انجامید. همه آنچه امروز شاهد آن هستیم، از تهدید هسته‌ای تا تروریسم و افراط‌گرایی که در سراسر اروپا و حتی تا سواحل نیم‌کره غربی گسترش می‌یابد، در همین چارچوب قرار می‌گیرد. این نمی‌تواند آینده هیچیک از ما باشد.

نکته‌ای که همواره در سخنرانی‌هایم در محافل مختلف یادآوری می‌کنم، اینست: چرا خود مردم ایران محور بحث نیستند؟ چرا در گفتگوها مطرح نمی‌شود که این مردم ایران هستند که تغییر را رقم خواهند زد؟ چرا بجای تلاش برای مماشات با رژیم از راه مذاکره و امید بستن به اینکه روزی رفتار و ماهیت آن به‌ شکلی معجزه‌آسا تغییر کند، روی مردم ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنید؟ چنین تغییر ناگهانی در رفتار رژیم رخ نخواهد داد؛ بنابراین نباید از این رژیم انتظار آن را داشت.

در مقابل، ارزش‌های مردم ایران با ارزش‌های جهان غرب، به‌ ویژه ایالات متحده آمریکا، همسوست. مردم ایران جان خود را از دست دادند. ۴۰ هزار نفر از آنان در یک شب در خیابان‌های تهران قتل‌عام شدند. آنان خواهان آزادی، برابری، رهایی، دموکراسی، آزادی مذهب و حق زندگی در صلح بودند. این همان ملتی است که شریک شما خواهد بود. باید بر چنین آینده‌ای تمرکز و سرمایه‌گذاری کنید، نه بر رژیمی که در ۴۷ سال گذشته، عامل اصلی آشفتگی‌ای بوده است که امروز در آن بسر می‌بریم.

اجازه دهید یادآوری کنم که آن انسان‌های شجاع در خیابان‌های ایران، برای توافق هسته‌ای یا تنگه هرمز جان ندادند؛ آنان برای آزادی جان دادند. شایسته است که سرانجام از حمایت مستقیم و ضمنی برخوردار شوند تا راهی برای کنار گذاشتن همیشگی این رژیم و آغاز دورانی کاملاً متفاوت گشوده شود؛ دورانی که در آن روابط خوب گذشته با همسایگانمان از سر گرفته شود، ثباتی که جهان در پی آن است بازگردد و مشکلات امنیت ملی کشورهایی که ناچار به مقابله با این تروریسم بوده‌اند، پایان یابد.

از همه مهم‌تر، این تحول چه منفعتی برای شما خواهد داشت؟ فرصت‌های اقتصادی‌ای پدید خواهد آورد که در تاریخ معاصر بی‌سابقه است. ایران، به‌ ویژه از نگاه آمریکا، همچنان عرصه‌ای دست‌نخورده است که ۴۷ سال از دسترسی به آن محروم بوده‌اند.

در نهایت، موضوع رهایی، آزادی و دموکراسی است. اما آنچه نان بر سفره ایرانیان می‌گذارد و منافع اقتصادی را دوباره به جریان می‌اندازد، رهایی از این مافیای فاسدی است که به زیان شهروندانش بر ایران حکومت می‌کند و سپس، فراهم کردن همه این فرصت‌ها برای ما و شما. این تنها راه‌ حلی است که برای هر دو طرف سودمند خواهد بود.

 به نکته بسیار مهمی اشاره کردید: مردم ایران امروز چه می‌اندیشند و چه چیزی نصیب آنان خواهد شد؟ یکی دیگر از سخنرانان برنامه امروز در پشت صحنه نزد من آمد و گفت: «باورم نمی‌شود در همان برنامه‌ای حضور دارم که ایشان نیز در آن حضور دارند.» از او پرسیدم: «مایلید چه پرسشی مطرح کنید؟» پاسخ داد: «بسیار مایلم بدانم اگر ایشان امروز ۲۵ ساله بودند و در ایران زندگی می‌کردند، چه می‌اندیشیدند؟»

جالب است که به این گروه سنی اشاره کردید. همه شما جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۰۱ و، دقیق‌تر بگویم، ۲۰۰۲ را به یاد دارید. تعداد بی‌شماری از جوانان ایرانی از ناحیه صورت هدف گلوله قرار گرفتند و بینایی یک چشم خود را از دست دادند. نام یکی از آنان علی زارعی است.

او پس از آنکه از ناحیه چشم هدف گلوله قرار گرفت، به‌ عنوان یکی از آسیب‌دیدگان جنبش «زن، زندگی، آزادی» به آلمان رفت. علی ۲۷ ساله است و با آنکه از آن خیزش جان سالم به در برده بود، به ایران بازگشت تا مبارزه برای آزادی را ادامه دهد. او بازداشت شده، اکنون در سلول انفرادی بسر می‌برد و ممکن است اعدام شود.

یک جوان ۲۷ ساله در ایران امروز از خود می‌پرسد: سرانجام چه زمانی می‌توانیم آزاد شویم؟ وظیفه اصلی را در این می‌بیند که، اگر لازم باشد، تا پای جان مبارزه کند تا دیگر ایرانیان سرانجام آزاد شوند. این طرز فکر نسل زدِ امروز ایران است؛ نسلی که از این رژیم به ستوه آمده و تنها خواسته‌اش برخورداری از حق تعیین آزادانه آینده خود است.

به باور من، دموکراسی‌های غربی وظیفه‌ی اخلاقی دارند که در کنار آنان بایستند، بجای آنکه تصور کنند نمایندگان این رژیم از راه مذاکره راه‌ حلی ارائه خواهند داد. آنان تنها می‌خواهند زمان بخرند و این وضعیت دیگر نباید تحمل شود. دیگر بس است! به اندازه کافی زمان از دست رفته است.

آن جوان ۲۷ ساله که امروز با احتمال اعدام روبروست، از شما می‌پرسد: «آیا در کنار من می‌ایستید؟ یا قرار است بار دیگر مرا قربانی کنید؟!»

 شما به وظیفه اخلاقی اشاره می‌کنید و ما نیز درباره دوره‌های متفاوتی سخن می‌گوییم که هر یک بر اساس شرایط آن عمل می‌کنیم. امروز صبح، ژنرال دیوید پترائوس، رئیس پیشین سیا، تصویری کلی از وضعیت کنونی ایران ارائه کرد و از تفاوت میان ساعت واشنگتن و ساعت دیگر نقاط سخن گفت. به آمریکایی‌هایی که امروز سرخورده‌اند و می‌کوشند دریابند چرا راه‌ حلی برای این وضعیت وجود ندارد، چه می‌گویید؟

– دو نکته را مطرح می‌کنم؛ نخست آنکه روشن است این رژیم راه‌ حل نیست؛ همچنان بخش عمده مشکل است. اما جایگزینی برای این رژیم وجود دارد و اینجاست که افرادی مانند من و میلیون‌ها ملی‌گرای ایرانی وارد میدان می‌شوند و می‌گویند: «ما شرکای واقعی شما هستیم.» آنچه برای خود می‌خواهیم و ارزش‌هایی که به آن باور داریم، دقیقاً با خواسته‌ها و ارزش‌های شما همسوست؛ برخلاف این رژیم که از روز نخست با شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» عمل کرده است.

ما می‌خواهیم شریک جهان آزاد باشیم و دوباره به اقتصاد جهانی بپیوندیم. باید به شما یادآوری کرد که اگر انقلاب رخ نداده بود، ایران امروز دست‌کم می‌بایست کره جنوبی خاورمیانه می‌بود؛ در حالی که به کره شمالی خاورمیانه تبدیل شده! این وضعیت ناشی از فقدان مهارت، ۹۳ میلیون انسان تحصیلکرده یا منابع طبیعی نیست؛ تنها حاصل یک نظام بسیار فاسد است.

تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۱۹۷۸ دو برابر کره جنوبی بود. امروز تولید ناخالص داخلی کره جنوبی پنج برابر ایران است. کاهش ارزش پول ما و وضعیت اقتصاد ایران نیز جای خود دارد. این وضعیت ادامه‌پذیر و پایدار نیست و سرانجام به انفجار خواهد انجامید. وظیفه ما هدایت آن در مسیری درست است که هم برای مردم ایران و هم برای جهان غرب، به‌ ویژه آمریکا، سودمند باشد.

البته تمرکز من تنها بر پیامدهای این موضوع برای آمریکا و آمریکایی‌ها نیست. برای لحظه‌ای اروپا را در نظر بگیرید: ایران می‌تواند انرژی اروپا را تأمین کند و مشکل وابستگی انرژی آن را برطرف سازد. شما هر زمستان ناچارید باج‌خواهی مسکو، به‌ ویژه پوتین، و درگیری اوکراین را تحمل کنید. چه مسائل دیگری به این وضعیت پیوند خورده‌اند؟ همه این مسائل به آنچه ممکن است در ایران رخ دهد بستگی دارند.

پرسشی که بارها با من مطرح شده، اینست: کشوری که پیشتر درگیری‌هایی را دور از مرزهای خود تجربه کرده، نمی‌خواهد بار دیگر نیرو اعزام کند یا نیروی زمینی به میدان بفرستد. مالیات‌دهندگان نیز نمی‌خواهند هزینه کارزارهایی بی‌پایان با سرانجامی نامعلوم را بپردازند.

خبر خوب این است که نیروهای حاضر در میدان، خود مردم ایران هستند. نیازی نیست یک تفنگدار دریایی آمریکایی در این میدان حضور داشته باشد یا حتی یک سنت از پول مالیات‌دهندگان آمریکایی صرف تأمین مالی آن شود. بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی مسدودشده ایران وجود دارد. این پول از ابتدا متعلق به مردم ایران بوده و با ابتکار در نحوه استفاده از آن، می‌توان این دارایی‌ را به تأمین مالی بسیاری از کارزارها [در حمایت از مردم ایران] اختصاص داد.

بنابراین مسئله، سیاست‌گذاری و بازنگری در این است که راه‌ حل را در کجا جستجو می‌کنیم. تا امروز باید روشن شده باشد که این رژیم هرگز راه‌ حل را ارائه نخواهد کرد. اما ما آماده‌ایم آن راه‌ حل را ارائه کنیم؛ راهی که ما را آزاد می‌کند، دوباره در مسیر درست قرار می‌دهد و به سود هر دو طرف خواهد بود.

این همان دیدگاهی است که کوشیده‌ام برای همتایان آمریکایی‌مان، رهبران اروپایی در سطح پارلمان و دولت، و البته دوستانمان در منطقه، توضیح دهم. می‌توان بجای موشک‌هایی که اکنون از شهر کویت تا دبی به برج‌ها اصابت می‌کنند، شاهد ورود صادرات ایران به بنادر و سواحل این کشورها بود. تفاوت در همین است و به‌ محض کنار رفتن این رژیم، چنین تحولی قطعاً امکان‌پذیر خواهد بود.

 امروز خانواده زیبا و گرامی شما نیز در کنار ما حضور دارند. صبح امروز که می‌دانستم قرار است این گفتگو را داشته باشیم، به این موضوع می‌اندیشیدم. زندگی امروز خود را چگونه توصیف می‌کنید؟ زندگی شما چه ابعادی دارد؟

– از زمانی که پدرم در ژوئیه ۱۹۸۰ در قاهره درگذشت، به‌ نوعی ناگزیر وارد این عرصه شدم تا حتی در تبعید، هرآنچه در توان دارم برای کشورم انجام دهم. نخستین رویداد، تصمیم صدام حسین برای حمله به ایران در سپتامبر ۱۹۸۰ بود.

در آن زمان به‌ تازگی آموزش‌های نیروی هوایی آمریکا را به پایان رسانده بودم. دوره آموزش نیروی هوایی را در پایگاه هوایی ریس در تگزاس گذراندم و قرار بود پس از پایان آن به ایران بازگردم. اما انقلاب رخ داد و ناچار شدم خارج از ایران بمانم.

با آغاز جنگ، تلگرامی به رئیس ستاد نیروی هوایی ایران فرستادم و برای بازگشت به ایران و جنگیدن با دشمن متجاوز به‌ عنوان خلبان نیروی هوایی اعلام آمادگی کردم. کاملاً آگاه بودم که رژیمی انقلابی در ایران بر سر کار است و ممکن است جانم به خطر بیفتد.

تعهد من خدمت به میهنم بود و در این ۴۶ سال، تا همین امروز، تنها مأموریت زندگی‌ام همین بوده است. به بیان دیگر، در تمام این سال‌ها زندگی من، و به‌تبع آن، زندگی خانواده‌ام حول ایران و ایرانیان شکل گرفته است.

البته ما از امتیاز زندگی در جامعه‌ای آزاد برخوردار بوده‌ایم. فرصت داشته‌ایم در کشوری زندگی کنیم که در آن نیازی به هراس از تبعیض نبوده و قانون از ما حمایت می‌کرده است. اما همواره این پرسش را مطرح می‌کرده‌ام، و اگر از همسر و دخترانم نیز بپرسید همین را خواهند گفت: چگونه می‌توانیم اینجا بنشینیم و با آگاهی از رنج تک‌تک ایرانیانی که امروز زیر ستم زندگی می‌کنند، بی‌تفاوت بمانیم و وظیفه خود را انجام ندهیم؟ نه به این دلیل که به خانواده‌ی سلطنتی تعلق داریم، بلکه از آن رو که کمک کردن وظیفه میهنی ماست.

به همین دلیل، خانواده‌ام همواره پشتیبان من بوده‌اند و ما در این مسیر ایستاده‌ایم. زندگی ما عملاً در حالت تعلیق است و به روند تحولات ایران بستگی دارد. با این حال، تعهد ما به ملت‌مان و میلیون‌ها ایرانی همچنان پابرجاست و مبارزه ادامه خواهد داشت تا ایران سرانجام آزاد شود.

– در پایان، اگر ممکن است خواسته‌هایی را که از کشورهای جهان انتظار دارید، مطرح کنید. چه اقداماتی می‌بایست انجام دهند و چه مسائلی را با ادامه این درگیری می‌بایست در نظر بگیرند؟

فکر می‌کنم بهترین پاسخ، توجه به تجربه ملت‌هایی است که روز پس از پایان یک نظام ستمگر را دیده‌اند؛ خواه پایان آپارتاید در آفریقای جنوبی باشد، خواه تجربه لهستان و چکسلواکی یا دوران پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی. باید دید چنین تحولی چه معنایی برای آنان داشته است.

مقایسه جایگاه لهستان در سال ۱۹۸۵ با جایگاه امروز آن در سال ۲۰۲۶، بی‌درنگ نشان می‌دهد که با رهایی از یک نظام تمامیت‌خواه، جهان تا چه اندازه می‌تواند متفاوت شود. همین امر درباره منطقه ما نیز صادق است.

در مقایسه با رژیمی که از همان آغاز با همسایگانمان دشمنی داشته، روابط می‌تواند به‌ کلی دگرگون شود. می‌توانیم برای منطقه و منافع مشترکمان همکاری کنیم و ترتیبات امنیتی و نظامی مشترکی شکل دهیم تا بجای ساخت موشک و سلاح هسته‌ای، بودجه بیشتری به بیمارستان‌ها، بهداشت و درمان و مسائل محیط‌ زیست اختصاص دهیم. این مسیری است که باید در پیش بگیریم.

صادقانه بگویم، بزرگترین نگرانی من بحران آب است؛ بحرانی که به‌ ویژه ایران و نیز بسیاری از کشورهای دیگر منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ما دیگر فرصتی برای جنگ، درگیری و سلطه ایدئولوژی مذهبی بر عرصه زندگی‌مان نداریم. باید به‌ عنوان شریک یکدیگر و با هم برای زندگی بهتر همکاری کنیم و فرصت‌های واقعی برای مردم منطقه فراهم آوریم تا در صلح زندگی کنند.

سود شما، سود من است و برعکس. این رابطه نباید بازی با حاصل جمع صفر باشد. اگر تلاش‌ها و اندیشه‌های خود را در کنار یکدیگر قرار دهیم، دستیابی به چنین آینده‌ای به‌ آسانی امکان‌پذیر خواهد بود. این تنها یک شعار یا رؤیایی دوردست نیست؛ پیشتر وجود داشته و در آینده می‌تواند ده برابر بهتر باشد.

اعلیحضرت، سپاسگزارم. از حضورتان در کنکوردیا بسیار متشکرم. حضور شما برای ما مایه افتخار است و بهترین‌ها را برای شما و خانواده‌تان آرزو می‌کنم.

قدردان شما هستم. سپاسگزارم.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲۹ / معدل امتیاز: ۴٫۲

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=409050