س.روزبه – از یک بازگشت شخصی تا یک تصویر سیاسی؛ چه کسی از روایت «بازگشت به وطن» سود میبرد و چه کسانی بیرون قاب میمانند؟
بیژن مرتضوی از هواپیما پایین میآید، بر زمین مینشیند و خاک ایران را میبوسد. تصویری کوتاه، احساسی و برای انسانی که سالها خارج از کشور زندگی کرده قابل فهم است.
مسئله اما خود این بوسه نیست.
هیچکس نمیتواند از یک ایرانی بخواهد وطنش را دوست نداشته باشد، از بازگشت به آن خوشحال نشود یا پس از سالها دوری خاکش را نبوسد. حتی موضع سیاسی یک فرد نیز ضرورتا احساس او نسبت به سرزمینش را تعیین نمیکند. کسی میتواند مخالف یک حکومت باشد و ایران را دوست داشته باشد؛ میتواند از سرکوب معترضان انتقاد کند و همچنان از دیدن کشورش به هیجان بیاید.
پرسش از جایی آغاز میشود که دوربین روشن میشود.
چه کسی معنای این تصویر را تعیین میکند؟ چه کسی آن را بازنشر میکند؟ چه بخشهایی را برجسته میکند؟ و در نهایت، چه کسی از این تصویر سود سیاسی میبرد؟
در بازتاب ورود مرتضوی، ظرف کمتر از ۲۴ ساعت، در رسانهها و شبکههای اجتماعی و نیز در روایتهای منتشرشده از سوی رژیم، سه عنصر بهسرعت در کنار یکدیگر قرار گرفتند: «بازگشت پس از ۴۷ سال»، «بوسه بر خاک وطن» و سخن از حضور در ایران در شرایط جنگی.
از همین سه قطعه میتوان روایتی بسیار بزرگتر از یک سفر شخصی ساخت: هنرمندی که دههها خارج از ایران بوده، در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، بازمیگردد، بر خاک وطن بوسه میزند و کنار مردم میایستد.
اما آیا واقعیت به همین سادگی است؟
نخست، خود عدد «۴۷ سال» نیازمند توضیح است. برخی رسانهها بازگشت اخیر را «بازگشت پس از ۴۷ سال» معرفی کردهاند، حال آنکه بیژن مرتضوی در مصاحبهای با صدای آمریکا در سال ۱۴۰۳ درباره سفرهای خود به ایران پس از انقلاب و حتی ممنوعالخروج شدنش در یکی از این سفرها سخن گفته است. بنابراین اگر «۴۷ سال» به معنای نخستین ورود او به ایران پس از ۴۷ سال برداشت شود، با روایت خود او سازگار نیست.
شاید منظور، ۴۷ سال زندگی در خارج از کشور باشد؛ شاید نیز منظور بازگشتی با شرایطی متفاوت. اما تفاوت مهم است، زیرا «۴۷ سال» فقط یک عدد نیست. این عدد به تصویر وزن تاریخی میدهد.
اینجاست که خبر میتواند به روایت تبدیل شود.
موضوع دوم، سیاست رسمی «بازگشت» است.
عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، پیشتر اعلام کرده بود فهرستهایی شامل نام بیش از صد چهره فرهنگی، هنری و فکری خارج از کشور در اختیار نهادهای مرتبط با بازگشت ایرانیان قرار گرفته است. او در همان چارچوب از مواضع برخی ایرانیان خارج کشور در دوران جنگ تمجید کرده بود و بتازگی نیز شایعه آمدن شادمهر نیز پر رنگتر شده است .
بنابراین بازگشت چهرههای شناختهشده را نمیتوان فقط مجموعهای از اتفاقهای کاملا جدا از هم دید. یک سیاست اعلامشده برای تسهیل بازگشت برخی ایرانیان خارج کشور وجود دارد.
البته نمیخواهم اثبات کنم، که بازگشت بیژن مرتضوی از سوی حکومت طراحی شده، با او هماهنگی خاصی صورت گرفته یا صحنه فرودگاه از پیش کارگردانی شده است. شاید سندی موجود نباشد.
اما برای طرح سوالی دیگر سند کافی وجود دارد:
وقتی چنین بازگشتی رخ میدهد، دستگاه رسانهای حکومت از آن چه استفادهای میتواند بکند و چه تبعاتی را القا میکند؟
اهمیت مرتضوی فقط در شهرت موسیقایی او نیست. او در سالهای گذشته در فضای اعتراضات ایران نیز موضع داشته است. بنابراین تصویری که اکنون از بازگشت او منتشر میشود، بالقوه معنایی متفاوت از بازگشت یک هنرمند کاملا غیرسیاسی پیدا میکند.
پیام ضمنی میتواند چنین ساخته شود: ببینید، حتی کسی که زمانی در فضای اعتراضات کنار معترضان قرار گرفته بود، امروز به ایران بازمیگردد.
در شرایط جنگی، این تصویر کارکرد دیگری هم پیدا میکند: وقتی کشور در خطر است، ایرانیانی که سالها در خارج زندگی کردهاند، نیز بازمیگردند.
و یک گام جلوتر: جمهوری اسلامی آنگونه که مخالفانش میگویند با همه منتقدان مشکل ندارد. کسی میتواند سالها بیرون باشد، انتقاد کند و اعتراض کند و سرانجام بدون مشکل به کشور بازگردد.
اینها الزاما سخنان بیژن مرتضوی نیستند؛ و همین تفاوت اهمیت دارد.
تبلیغات همیشه با جعل یک تصویر آغاز نمیشود. گاهی تصویر کاملا واقعی است و احساس فرد نیز واقعی است؛ اما با انتخاب، تکرار و قرار دادن همان تصویر در زمینهای مشخص، معنایی سیاسی بر آن سوار میشود.
خانم الاهه بقراط در مقالهای با عنوان «یک سیاست تکراری و مزمن: صادراتیهای معکوس و نیابتیهای مدنی» استدلال کرده است که جمهوری اسلامی در سالهای مختلف کوشیده از برخی چهرههای خارج کشور در جهت روایت سیاسی خود بهره بگیرد. تعبیر «صادراتیهای معکوس» و «نیابتیهای مدنی» تحلیل سیاسی اوست و به خودی خود ثابت نمیکند هر فردی که به ایران بازمیگردد بخشی از یک پروژه سازمانیافته است. اما پرسشی که او مطرح میکند در اینجا نیز مهم است: آیا بازگشت چهرههای شناختهشده میتواند برای ساختن تصویری متفاوت از جمهوری اسلامی به کار گرفته شود؟
برای پاسخ، باید قاب دوربین را کمی بازتر کرد.
در همان ایرانی که تصویر بازگشت یک هنرمند، بوسیدن خاک و استقبال از او منتشر میشود، تصویر دیگری نیز وجود دارد.
گزارشهای حقوق بشری در ماههای اخیر از بازداشت گسترده معترضان، صدور احکام اعدام و تشدید فشار بر مخالفان در شرایط جنگی خبر دادهاند. عفو بینالملل نیز درباره استفاده حکومت از شرایط جنگی برای تشدید سرکوب داخلی هشدار داده است.
اینجاست که معنای واقعی «قاب» آشکار میشود.
یک هنرمند از هواپیما پایین میآید.
دوربین روشن است.
بوسه ثبت میشود.
ویدیو در شبکههای اجتماعی میچرخد.
رسانهها از «بازگشت»، «وطن»، «۴۷ سال» و «شرایط جنگی» مینویسند.
اما جوانی که در سلول زندان نشسته در این قاب نیست.
مادری که فرزندش در اعتراضات کشته شده در این قاب نیست.
خانواده محکومی که هر صبح از اجرای حکم اعدام او میترسد، در این قاب نیست.
هنرمندی که در داخل کشور ممنوع از کار شده نیز در این قاب نیست.
قدرت تبلیغات تنها در چیزی نیست که نشان میدهد؛ گاهی قدرت اصلی آن در چیزی است که نشان نمیدهد.
به همین دلیل مسئله، بوسیدن خاک توسط بیژن مرتضوی نیست.
خطر زمانی آغاز میشود که عشق به ایران با رضایت از حکومت یکی گرفته شود؛ بازگشت به وطن به نشانه اعتماد به ساختار سیاسی تبدیل شود و حضور آزادانه یک چهره مشهور به عنوان شاهدی برای مدارا با مخالفان به کار رود.
ایران با جمهوری اسلامی یکی نیست و هرگز نخواهد بود.
همانگونه که مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای مخالفت با ایران نیست، بوسیدن خاک ایران نیز تأیید هیچ نظام سیاسی خاصی را اثبات نمیکند.
اما مرز میان این دو را میتوان در روایت رسانهای محو کرد.
در شرایط جنگی، این محو کردن مرز ارزش بیشتری پیدا میکند. حکومت میتواند به جامعه داخل بگوید: کسانی که سالها رفته بودند، در روز خطر بازمیگردند. به ایرانیان خارج کشور بگوید: راه بازگشت باز است. و به مخاطب خارجی تصویری نشان دهد از کشوری که حتی منتقدان سابقش میتوانند آزادانه به آن بازگردند.
این تصویر ممکن است واقعی باشد؛ اما کامل نیست.
اگر بازگشت یک هنرمند را باید نشانه مدارا، امنیت و آشتی دانست، زندانیان سیاسی، معترضان محکوم به مرگ و خانوادههای دادخواه را باید نشانه چه دانست؟
اگر قرار است یک تصویر چندثانیهای از فرودگاه نماینده ایران امروز شود، چرا تصاویر دیگری از همان ایران از قاب حذف شوند؟
و شاید مهمتر از همه: چه کسی حق دارد از دلتنگی یک ایرانی برای وطن، گواهی سیاسی برای یک حکومت بسازد؟
بیژن مرتضوی حق دارد به ایران بازگردد. حق دارد خاک کشورش را ببوسد و حق دارد درباره انگیزه خود از این بازگشت هرچه میخواهد بگوید. نقد این حقوق هم نادرست است و هم ما را از مسئله اصلی دور میکند.
مسئله جای دیگری است.
مسئله، مصادره معنای یک تصویر است.
تصویری که میتواند از عشق به ایران آغاز شود و در دستگاه تبلیغاتی به سندی برای عادی بودن شرایط، مدارا با مخالفان و همبستگی با نظام سیاسی تبدیل شود.
و درست در همین نقطه است که نباید اجازه داد واقعیت بیرون قاب فراموش شود.
خاکی که بیژن مرتضوی بوسید، خاک ایران بود؛ همان خاکی که زندانهایش نیز بر آن بنا شدهاند. همان خاکی که جوانانی بر آن کشته شدند، خانوادههایی بر آن دادخواهی میکنند و زندانیانی هنوز پشت میلههایش انتظار اعدام میکشند.
رسانه میتواند قاب را کوچک کند؛ واقعیت اما بیرون قاب باقی میماند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

