بهنام ندوشن – گفتگوهای تهران و واشنگتن همچنان ادامه دارد. دعوا بر سر چیست؟ احتمالا ترتیب قدمها: ایران اول عبور از هرمز را عادی کند یا آمریکا اول از فشارش بکاهد؟ پاسخ واشنگتن به طرح هفتروزه ایران از راه میانجیهای قطری به عباس عراقچی رسیده، اما به نظر میرسد دو طرف هنوز بر سر قدم نخست توافق نکردهاند [۱].
برای تهران، حفظ اهرم مهم است. اگر هرمز را باز کند و آنچه میخواهد به دست نیاورد، اهرمی را واگذار کرده که بازپسگرفتنش آسان نیست. واشنگتن هم نمیخواهد پیش از دیدن نخستین اقدام ایران از فشارش کم کند. با سابقه گفتگوهای پیشین، این بیاعتمادی عجیب نیست. هر طرف میکوشد ترتیب مطلوب خود را به دیگری بقبولاند. این منطق مذاکره است؛ بهای طولانی شدنش را اما مذاکرهکنندگان نمیپردازند.
تشدید جنگ هم گزینهای روی میز است. تهران میتواند با عملیات ایذایی هزینه تقابل را برای آمریکا بالاتر ببرد و امیدوار باشد در مذاکره دست قویتری پیدا کند. اما اختیار پاسخ واشنگتن در دست تهران نیست. ضربهای که قرار است موقعیت ایران را بهتر کند، میتواند دور بعدی گفتگو را پس از خسارتی فاجعهبار آغاز کند.
در میان این دو، کش دادن وضع موجود شاید هنوز برای برخی در تهران وسوسهانگیز باشد: نه جنگی گستردهتر، نه توافقی که فشار را کم کند. نسخه قدیمیِ «نه جنگ میشود و نه مذاکره میکنیم» حالا هر دو آزمونش را پس داده، اما میل به حفظ اهرمها و انتظار برای اثر کردن فشار بر طرف مقابل هنوز باقی است. این بار مسئله تحمل هزینه است: تهران باید بتواند بیشتر از واشنگتن منتظر بماند. وقتی درآمد کم میشود و زندگی مردم زیر فشار میرود، نمیتوان فقط تیکتاک ساعت در واشنگتن را مبنا قرار داد.
رویترز در گزارش ۲۹ سپتامبر از ایرانیانی نوشته که این هزینه را در زندگیشان لمس میکنند [۲]: از صاحب رستورانی در تهران که نمیتواند قیمت غذاهایش را همپای هزینههایش بالا ببرد، تا مشتریانی که دیگر توان پرداخت ندارند؛ از کسانی که شغلشان را از دست دادهاند، تا کسانی که برای یافتن سرپناهی ارزانتر از تهران کوچ کردهاند.
همزمان آسوشیتدپرس از جوشکاری در تهران نوشته که همراه همسرش برای پیدا کردن داروهای دختر دوازدهسالهشان به چند داروخانه سر زدهاند [۳]. اختلال در حملونقل و دشواری پرداخت هزینه مواد اولیه دارو ممکن است از محاصره و تحریم آغاز شده باشد؛ اما در زندگی این خانواده، با دارویی که پیدا نمیشود و دستمزدی که کمتر به خانه میآید لمس میشود. همینجاست که سیاست بینالملل از تیتر اخبار وارد زندگی واقعی آدمهای واقعی میشود، بدون اجازه.
شاید این فشارها خیابانها را فورا به صحنه اعتراض بدل نکند. بعضی از کسانی که با رویترز حرف زدهاند میگویند آنقدر گرفتار گذران روزانهاند که اکنون حتی به اعتراض فکر هم نمیکنند [۲]. حرفشان را باید جدی گرفت. مردمی که درمان را عقب میاندازند، پساندازشان را خرج میکنند یا ناچار به ترک خانهشان میشوند، دارند راهی برای بقا پیدا میکنند. ترسِ بهجامانده از سرکوب دیماه نیز به ابراز این نارضایتیها رنگوبویی دیگر داده است [۴].
اما با وجود این نارضایتیها، حکومت نمیتواند فرسودگی امروز مردم را پشتوانه آرامش فردای خود بداند. اعتراضات دیماه از بحران اقتصادی شروع شد و خیلی زود به خواستههایی رسید که فراتر از اقتصاد بودند. سرکوب پس از آن نیز برآورد مردم از هزینه اعتراض را بالاتر برده است [۴]. اکنون هر دو تجربه در حافظه جمعی زندهاند: لحظهای که گرفتاریهای جداگانه به اعتراض جمعی رسید و بهایی که خانوادهها پس از آن، در جستجوی عزیزانشان میان کاورهای سیاه، پرداختند.
برای همین هم پرسش «مگر مردم چقدر دیگر تحمل میکنند؟» پاسخ سادهای ندارد. آنها همین حالا هم در حال تحملاند، اما تحمل همیشه به معنای ماندن و ادامه دادن نیست. خانوادهای که پساندازش را این ماه خرج کرده، ماه بعد سفرهای کوچکتر دارد. کسبوکاری که کارکنانش را تعدیل کرده، با اولین خبر توافق دوباره آگهی استخدام نمیزند. حتی اگر مذاکره به نتیجه برسد، جبران این خسارتها از باز کردن تنگه هرمز وقتگیرتر است.
اما برای حکومت، خطر سیاسی این انتظار از جایی آغاز میشود که مردم دیگر نتوانند از پس هزینههای زندگی بربیایند. فشار یکباره به این نقطه نمیرسد؛ بتدریج جمع میشود. دیماه نشان داد لحظه بروز آن میتواند ناگهان سر برسد. در ۱۸ و ۱۹ دی، در پی یک فراخوان، معترضان در حدود ۱۹۰ شهر به خیابان آمدند و در شهرهای مختلف شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی شنیده شد [۶، ۷]. مردم تنها دریافتکننده پیامد تصمیمهای حکومت نبودند؛ خودشان هم تصمیم گرفتند وارد صحنه شوند.
حالا نوبت پرسشی است که رو به مخالفان حکومت دارد. ائتلاف جرجتاون با آن همه چهره سرشناسی که دور میز جمع کرده بود و امیدی که در جامعه دمیده بود، چند هفته بیشتر دوام نیاورد [۵]. شاید بعضیها گمان میکردند وزنشان در جامعه هماندازه جایشان در عکسهای یادگاری ائتلاف است. کمتر از چهار سال بعد، خیابان درباره وزن اجتماعی هم حرفی برای گفتن داشت. محور را کسی نشان داد که راهش را از آن میز جدا کرده بود.
پاسخ مردم به یک فراخوان، دستاوردی سیاسی است. حالا باید دید نیروهای مخالف با آن چه میکنند. آیا میتوانند اختلافهای خود را بدون حذف یکدیگر حل کنند و درباره اداره کشور، حفظ حقوق مردم و جلوگیری از خشونت به توافق برسند؟ مردمی که خطر حضور در خیابان را میپذیرند، نباید بعدا هزینه ناتوانی چهرههای سیاسی در همکاری را نیز بپردازند.
تهران برای تصمیم گرفتن میان توافق، تشدید جنگ و ادامه وضع موجود وقت میخواهد. جامعه بخشی از بهای این وقت را همین حالا میدهد. اگر بار دیگر به خیابان بازگردد، پرسش فقط این نخواهد بود که حکومت چه پاسخی دارد. آیا اپوزیسیون درس جرجتاون را آموخته و برای آزمون فردا آماده است؟
منابع
[۱] رویترز، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶؛ پاسخ آمریکا به طرح هفتروزه ایران
[۲] رویترز، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶؛ فشار هزینههای جنگ بر زندگی ایرانیان
[۳] آسوشیتدپرس، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶؛ قیمت و دسترسی به دارو در ایران
[۴] رویترز، ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶؛ بازداشتها و سرکوب پس از اعتراضات دی
[۵] رویترز، ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶؛ گزارشی درباره ائتلاف مخالفان
[۶] ایرانوایر؛ گزارش حضور معترضان در حدود ۱۹۰ شهر در ۱۸ و ۱۹ دی
[۷] ایرانوایر، ۲۰ دی ۱۴۰۴؛ گزارش شعارها در شهرهای مختلف
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

