آینده‌ی فراموش‌شده؛ اپوزیسیون برای صبح روز بعد چه برنامه‌ای دارد؟

- نقد کردن بسیار ساده‌تر از ساختن است. می‌توان ساعت‌ها درباره‌ی اشتباهات دیگران سخن گفت. اما هنگامی که از منتقد پرسیده شود «راه‌حل شما چیست؟»، مسئله دشوار می‌شود.
- ایران آینده به انسان‌هایی نیاز دارد که علاوه بر شناخت گذشته، توانایی فکر کردن به فردا را نیز داشته باشند؛ کسانی که حاضر باشند دیدگاه خود را مکتوب کنند، آنها را در معرض نقد قرار دهند و مسئولیت نظریات و افکار خویش را بپذیرند.
-ما برای صبح روز بعد چه برنامه و سازمان‌یابی داریم؟ اگر پاسخ ما باز هم تنها ارائه‌ی فهرستی از اشتباهات دیگران باشد، باید نگران بود که در میان تمام بحث‌هایی که درباره‌ی گذشته کرده‌ایم، یک چیز را فراموش کرده باشیم: آینده را.

پنج شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶


نادر زاهدی – از مشکلاتی که سال‌هاست اپوزیسیون ایران با آن دست به گریبان است، گرفتاری در گذشته و فراموش کردن آینده است، دو رویه‌ی رفتاری است که امروزه در بخش عمده‌ای از اپوزیسیون شاهدش هستیم. در چنین حالتی، بخش بزرگی از وقت و انرژی ما صرف این می‌شود که چه کسی چهل سال پیش چه گفت؟ چه کسی در کدام جریان بود؟ چه اشتباهی کرد و چه کسی باید پاسخگوی کدام شکست باشد؟ روشن است که گذشته را نمی‌توان و نباید فراموش کرد. چرا که بدون شناخت گذشته، ساختن آینده نیز ممکن نیست. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا قرار است تمام سیاست ما منحصر به بررسی خطاهای دیگران باشد؟

طرح از دکتر نادر زاهدی

این پرسش محوری سیاسی-تاریخی بویژه درباره‌ی افرادی اهمیت پیدا می‌کند که بعنوان اشخاص منفرد و مستقل در فضای سیاسی حضور دارند و درباره‌ی مسائل گوناگون کشور اظهارنظر می‌کنند.

یادآور می‌شوم که من با حضور افراد مستقل در سیاست مشکلی ندارم. برعکس، جامعه به روشنفکر، تئوریسین، تاریخ‌نگار، استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، متخصص و کنشگر مستقل نیاز دارد. این افراد – که نخبگان فرهنگی-سیاسی را تشکیل می‌دهند – می‌توانند پرسش مطرح کنند، نقد کنند و حتی بسیاری از کاستی‌هایی را ببینند که احزاب و سازمان‌های سیاسی به آنها توجهی ندارند و حقایق تاریخی آنها را نمی‌بینند. اما آیا مجموعه‌ای از افراد منفرد را می‌توان بعنوان «اپوزیسیون سیاسی» به جامعه معرفی کرد؟ به نظر من از همین‌جا می‌توان و بایستی میان نقد سیاسی و مسئولیت سیاسی، تفاوت قائل شد.

یک فرد می‌تواند امروز نظری بدهد و فردا نظر دیگری داشته باشد. این حق اوست. اما هنگامی که کسی خود را در جایگاه یک نیروی سیاسی برای آینده‌ی کشور قرار می‌دهد، دیگر تنها با یک نظر شخصی روبرو نیستیم. جامعه حق دارد از او بپرسد: شما به چه اصولی متعهد هستید؟ این اصول کجا نوشته شده‌اند؟ برنامه‌ی شما برای آینده چیست؟ اگر فردا برخلاف آنچه امروز می‌گویید عمل کردید، چه کسی می‌تواند شما را مورد پرسش قرار دهد؟ با این مسائل است که اهمیت حزب، سازمان و برنامه‌ی مکتوب سیاسی روشن می‌شود.

در واقع، یک حزب را می‌توان با اساسنامه، منشور و برنامه‌اش سنجید. می‌توان پرسید مسئولان آن چگونه انتخاب می‌شوند، چه مدتی مسئولیت دارند و در برابر چه نهادی پاسخگو هستند؟ اگر از اصول اعلام‌شده‌ی خود فاصله گرفتند، دست‌کم مرجع و سندی وجود دارد که بتوان عملکرد آنان را با آن مقایسه کرد و سنجید.

اما ضمانت اظهارات یک فرد منفرد چیست؟ منظورم زیر سؤال بردن صداقت افراد نیست. مسئله اصلا صداقت شخصی نیست. چرا که سیاست مدرن نمی‌تواند بر اعتماد شخصی بنا شود. ساختار سیاسی باید به‌گونه‌ای باشد که حتی اگر از نظر شخصی، افراد تغییر کردند، بر اصول و قواعدی که به آن باور دارند، باقی بمانند.

همین موضوع درباره‌ی اصول و بنیادهای برنامه‌ی سیاسی نیز صدق می‌کند. بارها می‌شنویم که افراد از برنامه و دیدگاه خود برای آینده‌ی ایران سخن می‌گویند. اما برنامه‌ای که نوشته نشده باشد تا چه اندازه ارزش سیاسی دارد؟ اگر برنامه‌ای وجود دارد، چرا نباید مکتوب و در اختیار جامعه باشد؟ برنامه‌ی سیاسی باید قابل خواندن، نقد کردن و مقایسه کردن باشد. مردم باید بدانند یک جریان درباره‌ی نوع حکومت، حاکمیت قانون، حقوق شهروندی، جدایی دین و حکومت، اقتصاد، سیاست خارجی، تمامیت ارضی، تمرکز یا عدم تمرکز قدرت و ده‌ها مسئله‌ی دیگر چه می‌گوید. نمی‌توان انتظار داشت جامعه، آینده‌ی خود را به مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و اظهارنظرهای پراکنده بسپارد.

اما مسئله‌ی مهم‌تری هم وجود دارد. آیا ما خود را در سپهر سیاسی، برای ساختن ایران آینده آماده می‌کنیم یا فقط برای نقد یکدیگر در تلاش هستیم؟

نقد کردن بسیار ساده‌تر از ساختن است. می‌توان ساعت‌ها درباره‌ی اشتباهات دیگران سخن گفت. اما هنگامی که از منتقد پرسیده شود «راه‌حل شما چیست؟»، مسئله دشوار می‌شود. آنجا دیگر باید مسئولیت پذیرفت. باید گفت اگر فردا امکان تصمیم‌گیری داشتید، دستگاه اداری کشور را چگونه سامان می‌دهید؟ با اقتصاد بحران‌زده چه می‌کنید؟ استقلال دادگستری را چگونه تضمین می‌کنید؟ با نیروهای نظامی و امنیتی چه خواهید کرد؟ حقوق فردی و برابری شهروندان چگونه تضمین خواهد شد؟ و اختلافات سیاسی در چه چارچوب حقوقی و بر پایه‌ی چه ارزش‌های فرهنگی، حل خواهند شد؟ برای این پرسش‌ها نمی‌توان تنها با شعار پاسخ داد.

ایران آینده به انسان‌هایی نیاز دارد که علاوه بر شناخت گذشته، توانایی فکر کردن به فردا را نیز داشته باشند؛ کسانی که حاضر باشند دیدگاه خود را مکتوب کنند، آنها را در معرض نقد قرار دهند و مسئولیت نظریات و افکار خویش را بپذیرند.

افراد مستقل و غیرحزبی می‌توانند بخشی مهم از این روند شناخت و سنجش باشند، همان‌گونه که احزاب و سازمان‌های سیاسی نیز باید خود را در برابر جامعه پاسخگو بدانند. بحث بر سر حذف هیچ‌کس نیست. بحث بر سر این است که سیاست بدون مسئولیت و برنامه، در نهایت به مجموعه‌ای از سخنان پراکنده تبدیل می‌شود.

شاید لازم باشد پس از این همه سال که آکنده از تجربیات متفاوت است، پرسشی را که کمتر مطرح کرده‌ایم، جدی‌تر بپرسیم: اگر فردا جمهوری اسلامی دیگر وجود نداشته باشد، ما برای صبح روز بعد چه برنامه و سازمان‌یابی داریم؟

اگر پاسخ ما باز هم تنها ارائه‌ی فهرستی از اشتباهات دیگران باشد، باید نگران بود که در میان تمام بحث‌هایی که درباره‌ی گذشته کرده‌ایم، یک چیز را فراموش کرده باشیم: آینده را.

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۱

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=410329