هوشیاری پس از مستی

جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷ برابر با ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۸


نصرت واحدی – چندماهی است فعالیت­‌های چشمگیری در میان ایرانیانی که علاقه به تغییر وضع سیاسی میهن خود دارند مشاهده می­‌شود. این فعالیت بیشتر قهوه‌خانه‌­ای است تا پشتیبانی عملی از مردم معترض به حکومت در درون کشور.

به ویژه جوانان انقلابی دیروز که اکنون میان ۶۰ تا ۷۰ ساله هستند سکوت نسبی ۴۰ ساله خود را  شکسته و به اشکال مختلف وارد گود مبارزه شده‌­اند. این فرآیند را به هرحال می­‌بایستی با احتیاط مورد بررسی قرار داد زیرا می‌تواند با فرصت‌طلبی و یا فعالیت عوامل جمهوری اسلامی توأم باشد.

در وضعیت کنونی که همه در داخل کشور به دمکراسی علاقمند شده‌­اند، اگر کسانی و یا گروهک­‌هایی مدعی داشتن فرمانی برای ایجاد شورای علمی و شورای راهبردی بشوند، نه تنها به حرکت مردم در داخل کشور لطمه می­‌زنند بلکه سدی در راه اندیشه‌سازی نیز هستند

اما  درکنار اینگونه بازارگرمی‌های سیاسی آقای دکتر عباس میلانی استادعلوم سیاسی دانشگاهاستنفورد (یکی از اعضای انقلابی حزب توده در دوران شاه) چندی پیش در شهر تورنتو، سخنرانی مفصلی در باره وضعیت ایران ایراد کرد که بنابر توضیحات خودش شامل سه قسمت به‌هم متصل زیراست:

بحران ساختاری در جمهوری اسلامی چیست؟
-آیا این بحران ویژگی منحصربه فرد دارد؟
-چشم‌انداز آینده چیست؟

ایشان برای روشن ساختن معنی «بحران ساختاری» مدلی مکانیکی ارائه می‌­دهد که در آن ماشینی مانند «ماشین مشتی ممدلی» (قیاس یا Association)، یکی از تصنیف‌های دوران رضاشاه، با معایب بسیارخود معرف بحران ساختاری وی است.

میلانی درسخنرانی خود علّت به وجودآمدن (به اصطلاح) «انقلاب اسلامی» را به گردن ناتوانی شاه در رفع دشواری‌­های جامعه و دخالت امریکایی‌­ها گذاشت. تا جایی که شاه را متهم کرد: به عوض مبارزه با روحانیت که دشمن اصلی او بود به سرکوب چپ‌­ها دست زد و از اصلاحات به‌موقع غافل ماند.

به باور میلانی همین ندانم‌کاری باعث انقلاب شد. انقلابی که در اصل دمکراتیک بود. سپس او در ادامه سخنان خود می گوید: در این ماجرا خمینی که با زرنگی زیاد خود را تنها آلترناتیو در برابر خطر کمونیسم در ایران نشان می‌­داد مورد تأئید امریکایی‌­ها قرار گرفت. او حتی به امریکایی‌­ها قول داده بود در ایران جمهوری پیاده کند. به این دلیل نیز در ابتدا کپی قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه مطرح بود. اما آهسته آهسته این طرح تبدیل به طرح ولایت فقیه شد. ولایتی که رفته رفته دارای تضادهایی شده که در جمع در شکل «بحران ساختاری» امروزی متظاهر گردیده است.

خوب، آنچه جناب آقای میلانی، مانند هر نویسنده دیگری تهیه کرده است در چارچوب یک تئوری است. این تئوری که «فاکتورتئوری» نام دارد تکیه‌گاه مارکسیسم نیز بوده است.

فاکتورتئوری، مانند تمام تئوری‌­های کهنه دیگر، می‌­خواهد بداند چطور در جامعه نظم  ممکن می­‌شود و کجا دشواری‌­ها به وجود می­‌آیند. این تئوری می‌­خواهد جامعه را بر مبنای اصل علیّت توجیه کند. یعنی مورد به مورد رخداد اجتماعی معلومی را به علت معینی مربوط سازد. مثلأ مارکس انباشت ثروت را علت گرفتار‌ی‌­های جامعه می­‌داند. در حالی که فروید  اَمیال انسان را عامل چالش‌­ها و تضادها می‌­شمارد (اینها هم در متن فاکتورتئوری قرار دارند).

ولی فاکتورتئوری که پایه نوشتار دکتر میلانی است برای بررسی جامعه بسیار ضعیف است. از جمله نمی­‌تواند معنی و منظور ساختارهای اجتماعی را بیان کند. همینطور میلانی نه تنها از کنار این واژه می‌­گذرد بلکه هنگامی که از بحران ساختاری Structure Crisis صحبت می‌­کند توجه ندارد که این کلام فقط در مورد بازار اقتصادی و بازار پولی به کار برده می‌­شود. تازه بحران و چالش یا تنش دو چیز مختلف‌­اند. حال اینکه در گفتار وی به هنگام به کار بردن این واژه‌­ها مدام بی‌اطمینانی دیده می­‌شود.

اتفاقا این عدم اطمینان در به کار بردن واژه‌­های غربی یکی از دردهای اجتماعی بی­‌درمان در میان ایرانیان است. به ویژه در مقالات روشنفکران خارج از کشور کمتر کسی مشکلات و دشواری‌­ها را با فرهنگ مرتبط  می‌­کند. بلکه غالبا آن­ها، مانند جناب میلانی، همه گرفتاری‌­ها را به نظام می‌­چسبانند. چسبی که چون جور نیست مدام ور می‌­آید و مصیبت و خونریزی و آوارگی تولید می‌­کند. اتفاقاتی که هنوز نتوانسته است هوشیاری و بیداری ازخواب غفلت یک‌صد ساله ایرانیان بشود. حتی خود این مطلب نیز می‌­بایستی اندیشه برانگیزباشد که نیست! چرا؟

برای اینکه حلقه گمشده در اینجا همین واژه ساختار اجتماعی است. در ساختارهای اجتماعی تنها توقعات مردم و انتظار رفع آن­ها تبلور ندارد بلکه این ساختارها شرط امکان برقراری تعاملاتی پی در پی نیز هستند. مانند خرید زمین که پیش‌شرط خانه ساختن و بعد اجاره دادن و بعد… تأمین زندگی در دوران پیری است. این ساختارها می‌بایستی مدام تنوع Variation پیدا بکنند تا دگرگونی (خودبخودی) آنها بطور مسالمت‌آمیز، با عمل گزینش Selection و سپس تثبیت (سازگاری با محیط) آن، ممکن گردد. این کار ضروری است زیرا تغییر دائمی جامعه سبب گسترش توقعات مردم نیز می‌شود. کاری که در این ۴۰ سال اخیر کسی به آن توجه نکرده است. به این دلیل جامعه بدون وجود این ساختارهای اجتماعی که خودشان  را خودبخود بازسازی می‌­کنند نابود می­‌شود.

این یک سخن دیالتیکی (مدام نوسازی ساختارها) است که پایه همه تنش‌ها و چالش‌هایی است که شما آنها را می‌شمارید. از این رو شمردن گرفتاری‌ها که مهم نیست بلکه فهم درست آنها برای کسی چون شما ضرورت دارد تا «درد شکم» به «نظرخوردگی» تعبیر نشود.

ملاحظه می­‌فرمایید جناب آقای میلانی، شما در سخنان خود با وجودی که به دوره دوّم صنعت اشاره می‌­کنید از عناصر مدرن جامعه‌شناسی استفاده نمی­‌کنید. به این دلیل نیز برای ارائه وضعیت واقعی جامعه و ساختار سیاسی آن با وجود زحمات زیادی که می­‌کشید بازده ناچیزی را به دست می‌­آورید. تازه این بازده اصلا با آنچه شما به عنوان چشم­‌انداز ارائه می‌­دهید هیچ رابطه‌­ای ندارد. این چشم‌­انداز تنها بازتاب آرزوهای سرکار است.

شاید به دلیل سوابق مارکسیستی زبان دکتر میلانی اجازه ندارد بگوید: «گرفتاری رژیم ولایت فقیه این است که ساختارهای مدرنی را که پهلوی‌­ها با روش پادشاهی مصلحانه به وجود آوردند (این روش تنها روش مسالمت‌آمیز برای گذر از استبداد تاریخی ایران به دمکراسی بود) دارای درون‌مای‌ه­ای بود که می‌­توانست توقعات مردم را پاسخگو باشد (رفع پیچیدگی) اما با آمدن ولایت فقیه این درون‌مایه نه تنها رنگ دینی به خود گرفت بلکه افزون بر این مدیریتی که در تحقق این ساختارها شرکت داشت به عهده آخوند و آخوندزاده‌­ها واگذارشد، تا مراجعین را به اشکال مختلف بازرسی کند و از آن­ها رعایت آداب اسلامی را بخواهد.

چنین وضعیتی فونکسیون این ساختارها را به شدّت لنگ کرد و کارهای مردم را ساعت‌­ها و روزها به عقب انداخت. این کارها از جمله در امر مالیات و دادگاه‌­های خانواده ابتدا با سختگیری‌­های بی‌­رویه شروع شد و سپس به فساد و رشوه کشید. اعمالی که جز پریشانی خانواده‌­ها و ورشکستی کارخانجات و دروغ و ریا چیزی بر جای نگذاشت.

همین مسئله در مورد فرهنگ نیز صادق است که شما در سخنان خودتان به آن توجهی نداشتید. فرهنگ امروز معنای دیگری نسبت به گذشته دارد. در میان ایرانیان این موضوع هیچگاه مورد پرسش قرار نگرفته است تا متوجه شوند امروزه فرهنگ نه تنها در رابطه با حس غریزی بررسی می‌شود (برای دفاع از خود و سازگار ساختن خویش با محیط لازم است) بلکه افزون بر این، فرهنگ مانند ساختارهای جامعه برای ثبات جامعه ضروری است. ضرورتی که با تشخیص خودی از غیرخودی هویت می‌آفریند، هویتی ایرانی و نه اسلامی. اقوام ایرانی همه بر اساس فرهنگ مشترکی که دارند نسبت به‌هم خودی هستند. پس نه ملّیت (نشنالیتی) بلکه فرهنگ خمیرمایه‌ی وحدت ایرانیان است (به هخامنشیان نگاه کنید). عدم وحدت کنونی میان ایرانیان نشانه تضعیف فرهنگشان است که ناشیانه با آداب و اخلاق اسلامی عوضی گرفته می‌شود. این ضعف با فارسی کردن واژه‌ها رفع نمی‌شود.

آقای میلانی ملاحظه می‌فرمایید «جامعه پیچیده امروزی» که شما از آن نام می‌برید، بی‌شک جامعه عهد قاجاریه نیست، بلکه همان جامعه‌ایست که با خون دل و زحمات زنان و مردانی به وجود آمد که مدرسه رضاشاهی را دیده بودند و نه مکتبخانه‌هایی که از خردسالان و بزرگسالاران تنها «آدمک» می‌ساختند.

پس حق این است که در بررسی مسئله ایران، به ویژه مسئله دمکراسی ابتدا به فرهنگ و ساختارهای جامعه توجه می‌­شد و سپس روی این بنا مسئله حاکمیت سوار می‌گردید تا جمعاً یک نوع هماهنگی یا هارمونی به وجود می‌آورد. آنچه جنابعالی به دست می­‌دهید هیچ نوع هماهنگی در خود ندارد.

مثلأ شما مدعی هستید که انقلاب ایران ابتدا یک انقلاب دمکراتیک بود. این سخن می­‌بایستی شاهد و پایه‌­ای داشته باشد.

شما اگر در آن دوران به دانشگاه تهران می­‌رفتید و جنبش‌­های انقلابی را در دو دانشکده علوم و دانشکده فنی مطالعه می‌­کردید متوجه می­‌شدید که میان این دو جنبش، یکی چپ­‌ها و دیگری اسلامی‌­ها هیچ فصل مشترکی نبود. حتی این دوگروه حاضر به همکاری با یکدیگر نبودند. تازه گروه چپی هم که از مردمسالاری حمایت می­‌کرد و در دانشکده علوم فعّال بود خودش از دمکراسی برداشتی وطنی داشت. این­ها اصلا جمهوری نمی­‌خواستند.

تازه چپ­‌ها هنگامی که متوجه قدرت سخن آیت­‌الله خمینی شدند بجای اینکه به خود تکیه کنند به دور آیت‌­الله طالقانی جمع شدند و می‌­خواستند با زور آخوندی در ایران ایده سوسیالیسم را جا بیندازند.

بعلاوه کتاب خمینی که در تمام کتاب‌فروشی‌­ها  قابل خرید بود و بسیاری از چپ‌­ها  نیز آن را خوانده بودند حاکی از یک دیکتاتوری مذهبی بود. از این رو باورنکردنی است اگر کسانی بیایند و بگویند خمینی تا آخر کار، از ولایت فقیه سخنی به میان نیاورد.

تازه اگر این انقلاب دمکراتیک بود چرا همین آقایان دمکرات به محض به قدرت رسیدن، ارتش‌ی­هایی را که اعلام بی‌­طرفی کرده بودند چنین خصمانه و وحشیانه، بدون محاکمات واقعی، کشتند؟

صرف نظر از این مطالب واژه انقلاب را فیزیکدانان به وجود آورده­‌اند که مدت‌­ها آسمانی بود. به دلایلی که به انقلاب فرانسه و پیشرفت‌­های علمی مربوط می­‌شود امانوئل کانت این واژه انقلاب را زمینی کرد. اما همین انسانی که امروز از کرامت خود سخن می­‌گوید سخن کانت را نفهمید و زمین را با خون بی‌گناهان بسیاری نه در انقلاب امریکا و فرانسه، روسیه و چین و… بلکه در دو جنگ بین‌­المللی وحشتناک و پس از آن رنگین نمود. این رخدادها، هانا آرنت را واداشت تا در کتاب معروف خود هر انقلابی را محکوم کند. جناب آقای میلانی، شما که این کتاب را خوانده‌­اید چرا چنین توصیفی از انقلاب ایران می‌­کنید؟

بعلاوه دمکراسی فقط در برابر استبداد معنی دارد. در استبداد یک نفر و یا اقلیتی فرمان می­‌دهد و همه باید از این فرمان پیروی بکنند (وحدت کلام). این وحدت کلام خرج دارد. خرجش لوله تفنگ است. در برابر، در دمکراسی همه با هم تصمیم به کاری می‌­گیرند و آن را نیز با هم اجرا می‌­کنند. این کار نیز خرج دارد. این خرج گفت­گو و یا بهتر «دیسکورس» در مورد هر کاری است تا وحدت کلام حاصل گردد.

اکنون جناب آقای میلانی، بیایید و نشان بدهید در چه تاریخی در ایران چنین وضعیتی مشاهده شده است تا بتوان از دمکراسی سخن به میان آورد. به ویژه پهلوی‌­ها آمدند و از کشور ایرانی که ملوک‌­­الطوایفی و قبیله‌­ای بود و نظم ارباب و رعیتی داشت آهسته آهسته یک کشور شهری به وجود آوردند که کم و بیش نظمی قانونی داشت.

اما چپ­‌ها و راست‌­ها در سال ۵۷ همین نظامی را که داشت مملکت را جلو می‌­برد، با آشوب از میان برداشتند تا دوباره یک جامعه قبیله‌­ای به وجود آورند. جامعه‌­ای که هر یک از آیت­الله‌­هایش خودش یک اقتدار قبیله‌­ای دارد. این کار ارتجاعی همانا نابودی ساختارهای اجتماعی و ساختارهای فرهنگی کشور است. از این رو جوّ کشور چیزی جز فساد و تزویر و ریا نمی‌­شناسد. در چنین جوّی شانس خانه کردن دمکراسی در ستاره‌­ها نوشته شده است.

از سوی دیگر در خارج از کشور هنگامی که افرادی می­‌آیند و عبور از استبداد به دمکراسی را مشروط به مدیریت درست و ازبین رفتن تمام ساختارهای مذهبی م‌ی­کنند، متوجه نیستند که با این شرط آزادی دیگران را محدود می‌نمایند. افزون بر این مدیریت که خوب و بد، درست و نادرست ندارد بلکه هر مدیریتی بدون نظارت بی­‌معنی است. به ویژه مدیریت با نظارت تنها در سیستم ممکن می­‌شود. یعنی مادامی که تشکیلاتی موجود نیست از مدیریت سخن گفتن ابلهانه است. مانند این است که کسی اسب ندارد، ولی می‌­رود زین اسب می‌­خرد. این بیچاره نمی‌­تواند تصوّر بکند که تازه اگر هم روزی پولی برای تهیه اسب داشت باید به دنبال اسبی بگردد که به این زین بخورد.

این نکته را رضاشاه هم که مدرسه و دانشگاه نرفته بود می‌دانست. به یاد بیاورید وضعیت تهران آن دوران را که آب لوله‌کشی نداشت و مردم می‌بایستی آب آشامیدنی را بخرند و یا به میرآب محله رشوه بدهند تا نیمه‌شب که آب صاف است کمی از آن را به جوی کوچه شما منشعب نماید تا آب‌انبار خانه خود را پر کنید. تازه گاه و بیگاه همین دزدی نیمه‌شب آب رسوایی و زد و خورد به وجود می‌آورد.  از این مختصر می‌توان نتیجه گرفت: «کمبود هر چیزی و یا لنگی هر کاری فساد می‌آفریند».

از توسعهﻯ این حکمت به اندیشدن نتیجه می‌شود که: «دوران کمبود اندیشه، به معنی اندیشه‌ای بکر یا نو، اندیشه‌ای که بتواند نه یک مشکل (مسئله) Problem بلکه یک دشواری را Challenge حلّ بکند، توأم با غروب بیداری و هوشمندی است. چنین حالتی خود بخود به انحطاط فرهنگی منجر می‌شود.»

جناب آقای میلانی، در دنیای معنوی ایرانیان این عصر که به قول آرامش دوستدار با «امتناع تفکر» دست به گریبان است هر فکری، خواه فکری بر خود استوار و یا فکری مبهم و بی‌اساس، فورا هزاران انشعاب دزدکی به همراه خود خواهد آورد. تا جایی که نه تنها اصالت آن که در خودجوشی‌اش تبلور دارد،  از دست می‌رود بلکه بر سر فکر به عاریه گرفته شده (انشعابات) نیز نزاع و فحاشی عالمگیر می‌شود. در نتیجه آنچه بر جای می‌ماند درشتی‌ها و ادعاهایی است که نه تنها یک پاپاسی هم ارزش ندارد، بلکه به همراه ناتوانی در کار اندیشیدن هزاران جمع خودی و غیرخودی چند نفره بر جای می‌گذارد. تفرقه‌ای که جز تولید یأس در دل ایرانیان مبارز درون کشورحاصل دیگری ندارد. حاصلی که برای رژیم ولایت فقیه فرصتی برای جمع و جور کردن خودش است.

ازاین رو نجات ایران نیاز به اندیشه‌ای ناب برای گذر از وضعیت تزویر و ریا به دنیای انسان دارد. هر کار دیگری تنها یک وصله و پینه بیش نیست. به وجود آمدن این اندیشه به زمان، حوصله، هوشمندی و از همه مهمتر فضایی آرام و پشتیبانانی واقع‌بین و میهن‌دوست (شرایط درونی) از یکسو و تعامل خردمندان با کشورهای صنعتی (شرایط جانبی) از سوی دیگر، احتیاج دارد.

بدون شک در وضعیت کنونی که همه در داخل کشور به دمکراسی علاقمند شده‌­اند، اگر کسانی و یا گروهک­‌هایی مدعی داشتن فرمانی برای ایجاد شورای علمی و شورای راهبردی بشوند، نه تنها به حرکت مردم در داخل کشور لطمه می­‌زنند بلکه سدی در راه اندیشه‌سازی نیز هستند.

آخر مگر با فرمان می‌شود شورا تشکیل داد؟ این ادعا حاکی از بی‌اطلاعی از مدرنیته و وجود سیستم‌های خودسازمانده است. مردم در درون کشور به دنبال استقرار دمکراسی به پا خاسته‌اند. این قیام برای رد هر گونه فرمانی است.

آنوقت این ازخدا و دنیا بی‌خبران  به دنبال برپا ساختن مجدد استبدادند، به دنبال برپایی دمکراسی سکولارند. اینها نمی‌دانند که دمکراسی هیچ شرط و محدودیتی را نمی‌پذیرد. آقای میلانی، ملاحظه می‌فرمایید که میان ایرانیان بیرون و درون شکاف عظیمی وجود دارد که میثاق ملّی شما را غیرممکن می‌سازد.

از این رو دمکراسی یک هنر است که ابتدا بایستی آن را آموخت.

در میخانه ببستند خدایا مپسند
در تزویر و ریا بار دگر بگشایند
مونیخ

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=131320

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):