سخنی با شاهزاده رضا پهلوی

- شخص شما، به عنوان فرزند محمدرضاشاه پهلوی که در سایه‌ی حکومت 25 ساله‌ی او کشور به پیشرفت‌های بزرگی در بسیاری زمینه‌ها دست یافت، مورد توجه و مهر میلیون‌ها ایرانی هستید. آنان با مقایسه‌ی دوران پیش از انقلاب اسلامی با چهار دهه حکومت ایران‌ستیز ملایان، آرزوی ادامه‌ی آن دوران را دارند.
- نگارنده به عنوان یکی از وابستگان به نسل سوخته‌ای که به انگیزه‌ی خدمت به میهن به فاجعه‌ای دامن زد، که در چهار دهه‌ی گذشته برای گسست شیرازه‌ی هستی ایران از هیچ ترفندی ابا نکرده است، دو نکته‌ای را که به نظرم می‌تواند به تحکیم رهبری مخالفان رژیم کمک کند، با شما در میان می‌نهم.
- مقدم بر پشتیبانی مردمی، پشتیبانی و همکاری نخبگان جامعه است. تنها رهبران پوپولیست و یا کودتاگرانی که برای حفظ قدرت خود نیاز به پشتیبانی توده دارند، در پی یافتن پشتیبانی «کف خیابانی»  هستند. در این زمینه نیز رضاشاه در درجه‌ی نخست به جلب همکاری و همفکری نخبگان جامعه همت گماشت.
- اگر ایران می خواهد هویت تاریخی و فرهنگی خویش را بازیابد و در آینده در شمار کشورهای پیشرفته و مدرن درآید راهی جز رهایی از اسلام در پیش ندارد. این گام را جور و جنایتی که ملایان در چهار دهه‌ی گذشته روا داشته‌اند، به ملت ایران تحمیل کرده است.

دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ برابر با ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۰


فاضل غیبی – ۴۲ سال از سقوط ۵۷ می گذرد و هنوز نشانه‌ای از قدرت یافتن نیرویی که بتواند حکومت جهل و جنون اسلامی را براندازد، نمی‌توان دید. این در حالیست که اکثریت ایرانیان گرچه به حکومت اسلامی رأی دادند، اما اینک با تحمل سخت‌ترین جنایت‌های انسانی و ملی، خواستار برکناری ملایان از حکومت هستند.

در این میان شخص شما، به عنوان فرزند محمدرضاشاه پهلوی که در سایه‌ی حکومت ۲۵ ساله‌ی او کشور به پیشرفت‌های بزرگی در بسیاری زمینه‌ها دست یافت، مورد توجه و مهر میلیون‌ها ایرانی هستید. آنان با مقایسه‌ی دوران پیش از انقلاب اسلامی با چهار دهه حکومت ایران‌ستیز ملایان، آرزوی ادامه‌ی آن دوران را دارند.

فراتر از آن بخش مهمی از فرهیختگان که در جوانی به انگیزه‌ی خدمت به کشور، اما به سبب ناآگاهی، در خدمت دشمنان ایران عمل کردند، در دو سه دهه‌ی گذشته راه درازی را در آشنایی با تاریخ و هویت ملی ایرانی پیموده‌اند و امروزه دیگر نظام دمکراسی پارلمانی را  به عنوان تنها گزینه‌ی نیک برای ایران آینده شناخته‌اند. از این شگفت‌انگیزتر آنکه جمع قابل توجهی از فعالان سابق سازمان‌های چپ، حتی برخی از اعضای سابق حزب توده، نیز امروزه با توجه به نقش ارزنده‌ی پادشاه در پاسداری از ثبات سیاسی و هویت ملی از شخص شما پشتیبانی می‌کنند.

از سوی دیگر حکمرانان اسلامی چنان در برابر ایرانیان منفور شده‌اند که در آخرین مرحله‌ی عمر رژیم، حتی دیگر نیازی به توجیه مذهبی و  یا سیاسی رفتار خود نمی‌بینند و از هیچگونه خیانت بی‌پرده به منافع ملی و جنایت  نسبت به مردم خود ابا ندارند. اگر آنان تا چند سال پیش اعمال ضدایرانی خود را به خاطر «مبارزه با امپریالیسم» توجیه می‌کردند، امروزه در حالی که حتی طرف چینی چندان خریدار نیست، به منابع ملی و حق حاکمیت  ایران چوب حراج زده‌اند.

بنابراین با توجه به ریزش نهائی رژیم از یکسو و خواست ده‌ها میلیون از ایرانیان برای گذار به نظام دمکراتیک پادشاهی، شگفت‌انگیز است که این امر نه تنها به پیش نمی‌رود، بلکه روند پراکندگی اپوزیسیون تشدید می‌شود.

نگارنده‌ی این سطور به عنوان یکی از وابستگان به نسل سوخته‌ای که به انگیزه‌ی خدمت به میهن به فاجعه‌ای دامن زد، که در چهار دهه‌ی گذشته برای گسست شیرازه‌ی هستی ایران از هیچ ترفندی ابا نکرده است، دو نکته‌ای را که به نظرم می‌تواند به تحکیم رهبری مخالفان رژیم کمک کند، با شما در میان می‌نهم.

یک ـــ نخست اینکه نظام دمکراسی، به عنوان بزرگترین دستاورد بشر، نظام بسیار دقیق و پیچیده‌ای است که حقوق و وظایف تک‌تک شهروندان را در هر مقام و مرتبه‌ای به صورت یک قرارداد اجتماعی تعیین می‌کند و در چهارچوب آن همه‌ی شهروندان بطور متقابل از حقوق و آزادی‌های یکدیگر دفاع می‌کنند. بدین معنی «دمکرات‌منشی» نه موضعی سیاسی، بلکه شیوه‌ی رفتار با دیگران است.

از سوی دیگر، پادشاه در نظام دمکراتیک پارلمانی برای انجام وظایف خود، از جمله حفظ ثبات سیاسی، باید بتواند از موضع فراحزبی، به هماهنگی و همبستگی میان احزاب و جریانات سیاسی دامن زند. اما این بدین معنی نیست که او  خود فاقد موضع مشخص سیاسی باشد، بلکه باید سیاستی را نمایندگی کند که بیش از هر جریان دیگری معطوف به حفظ منافع ملی و پیشرفت عمومی جامعه باشد. تنها در اینصورت است که با برخورداری از پشتیبانی گسترده‌ی ملت به اقتدار معنوی لازم و اعمال نفوذ برای حفظ ثبات سیاسی دست می‌یابد. وگرنه، احزاب، جریانات و یا حتی شخصیت‌های سیاسی  دلیلی ندارد که از او پشتیبانی کنند و اصولاً محبوبیت و اقتداری به وجود نمی‌آید که بتواند در جهت تأمین اتحاد سیاسی به کار گرفته شود.

برای روشن شدن مطلب کافیست نمونه‌وار به جایگاه رئیس جمهوری در کشورهایی مانند آلمان، اتریش و ایتالیا توجه کنیم. بدین جایگاه والا، شخصیت‌های سیاسی برجسته‌ای انتخاب می‌شوند که در دوران طولانی فعالیت سیاسی و حزبی از چنان اقتدار معنوی برخوردار شده باشند که بتوانند در خدمت منافع ملی و فراحزبی عمل کنند.  بنابراین بدون اقتدار معنوی ناشی از پشتیبانی مردمی، کوشش برای تحقق تفاهم میان نیروهای سیاسی نتیجه‌ای ندارد و این اقتدار زمانی به دست می‌آید، که شخص پادشاه مهمترین خواست و نیاز زمانه را چنان نمایندگی کند که به کانون اشتراک آرزوی ملت بدل گردد.

رضاشاه بزرگ در جایگاه سردار سپه بدین سبب توانست از پشتیبانی مردمی و در نتیجه از اقتدار معنوی برخوردار شود که به روشنی عزم خود برای ایجاد امنیت و نوسازی همه‌‌جانبه‌ی کشور را نشان داد. ایرانیان در اوضاعی که هرج و مرج سیاسی، خطر تجزیه‌ی کشور و نفوذ کشورهای خارجی ایران را رو به نابودی می‌برد، نه تنها از خواست رضاشاه پشتیبانی کردند بلکه چنان برای رسیدن اهداف او خدمت کردند که تنها در مدت کوتاه ۱۶سال، نوسازی مادی و معنوی کشور میسر شد.

اما مقدم بر پشتیبانی مردمی، پشتیبانی و همکاری نخبگان جامعه است. تنها رهبران پوپولیست و یا کودتاگرانی که برای حفظ قدرت خود نیاز به پشتیبانی توده دارند، در پی یافتن پشتیبانی «کف خیابانی»  هستند. در این زمینه نیز رضاشاه در درجه‌ی نخست به جلب همکاری و همفکری نخبگان جامعه همت گماشت. تدبیر تاریخی وی در این مورد نشست‌های مشورتی با شخصیت‌هایی مانند مستوفی‌الممالک، مشیرالدوله، مصدق، تقی‌زاده، علا، دولت‌آبادى، هدایت و فروغى بود. در این‌باره برگ زرینی از تاریخ ایران را از نظر بگذرانیم:

«سردار سپه در مجلس اول نطق متینی می‌کند در لزوم خاتمه دادن به اوضاع ناهنجار گذشته و شروع به اصلاحات اساسی و تقاضا می‌کند با این جمع جلسه‌های مرتبی داشته باشد و هرچه می‌کند با شور آنها بکند تا برای کسی جای نگرانی نباشد که کارهای او بر وفق صلاح مملکت است.

این مجلس هر چند روز یکمرتبه در خانه یکی از اعضا شبانه منعقد می‌شود و چند ساعت طول می‌کشد و هر کجا باشد سردار سپه در آنجا حاضر می‌گردد و در کارهای جاری صحبت می‌دارد. مخصوصاً در امور مالی و اقتصادی و گاهی هم در آخر شب‌ها در منزل خودش مجلس منعقد می‌گردد.. سردار سپه از این اجتماع خصوصی اظهار مسرت می‌کند اعضای حوزه هم خوشحال هستند که سردار سپه حاضر شده است با مشورت آنها کار بکند.» (حیات یحیی، یحیی دولت آبادی، جلد۴، ص۳۲۵، فردوسی، ۱۳۶۲).

پشتیبانی سرآمدان میهن‌دوست حلقه‌ی مفقوده‌ای است که خواهد توانست به پراکندگی سیاسی پایان دهد زیرا آنان با توانایی‌های فکری، علمی و هنری خود می‌توانند به پشتیبانی مردمان دامن زنند و نیروی لازم برای پیشرفت به سوی آینده را فراهم آورند. نخبگان و سرآمدان جامعه نه تنها در دوران گذار بلکه در مرحله‌ی ثبات و نوسازی نیز در ورای دستگاه دولت، اهرم لازم برای تحقق هر پروژه‌ی ملی را تشکیل می‌دهند. نه تنها در دوران رضاشاه، «داور»ها و  «تیمورتاش»ها با کاردانی چرخ پیشرفت را به حرکت آوردند بلکه- آنچه از نظرها دور مانده- در دوران محمدرضاشاه نیز انقلاب سفید و گذار از مناسبات ارباب و رعیتی بدون پشتیبانی شخصیت‌های فرهیخته منسوب به خاندان‌های فئودالی (مانند «اقبال»ها و «کلالی»ها) کمتر امکانی برای موفقیت می‌یافت.

البته این نیز روشن است که در ابتدای کار پروژه‌ی انقلابی چنان چالشی غیرممکن می نماید که حتی جلب نخبگان و سرآمدان نیز به  دشواری ممکن است و گام‌های نخست به عزم، شهامت و درایتی نیاز  دارد که در عین حال سنگ بنای اقتدار معنوی لازم را فراهم می‌آورد. «سفرنامه‌های خوزستان و مازندران» به خوبی نشان می‌دهند که هرچند امر نوسازی ایران در دوران رضاشاه بزرگ از دیدگاه امروز امری بدیهی به نظر می‌رسد، اما در ابتدای کار تنها مورد پشتیبانی  انگشت‌شماری از سرآمدان بود.

دو ـــ مطلب  دیگر به گذار از حکومت اسلامی برمی‌گردد. برآنم که بن‌بست سیاسی کنونی نه بزرگترین مشکل بلکه فرعی از مشکلی است که بدون حل آن هیچ حرکت مثبتی امکانپذیر نخواهد بود.

حکومت توتالیتر اسلامی در ایران مانند دو نمونه‌ی تاریخی استالینی و هیتلری، به تصرف قدرت سیاسی بسنده نکرده بلکه تمامی ارزش‌های اجتماعی و نمادهای پیشرفت مدنی را نیز درهم شکسته، از زندگی خصوصی تا اعتقادات مذهبی ایرانیان را مورد تجاوز قرار داده است. بدین دلیل گذار از حکومت اسلامی، نمی‌تواند تنها گذاری سیاسی باشد و با تغییر تیم حاکم به انجام برسد.

مهمترین ویژگی حاکمیت جنبه‌ی اسلامی آن است. در اوان تسلط حکومت اسلامی تصور می شد که سوء استفاده از اسلام به صورت ایدئولوژی «اسلام سیاسی» باعث رفتارهای غیرایرانی و ضدانسانی حاکمان تازه به قدرت رسیده است، اما به زودی تجربیات تلخ ملت ایران نشان داد که اسلام واقعی به عنوان آیینی برخاسته از دوران بدویت، به هیچ وجه با نیازهای دوران تمدن (شهرنشینی) سازگار نیست تا چه رسد به اینکه بتواند در جوامع مدرن دوام آورد.

اما نکته‌ی اساسی در این میان آنکه، خوشبختانه اکثر ایرانیان «مسلمان» به موازین اسلامی رفتار نمی‌کنند بلکه حتی پس از سده‌های طولانی همچنان موازین زندگی ایرانشهری را پاس می‌دارند. بدین سبب برقراری حکومت اسلامی اگرچه فاجعه‌ای بیش نبود، اما سوء تفاهمی بزرگ را بر طرف کرد و هرچند بر ایرانیان «مسلمان» شوکی عمیق وارد ساخت، اما نشان داد که مسلمانان واقعی  همانا ملایان هستند که در تمامی سده‌های گذشته اخلاق و رفتار نهادینه در جامعه‌ی ایران را به اسلام نسبت داده‌اند، تا ماهیت واقعی «اسلام ناب» را بپوشانند.

در این زمینه در دهه های گذشته بررسی‌های وسیع و عمیقی صورت گرفته است؛ با این  نتیجه‌ی مشترک، که با توجه به آنچه به اسم و رسم اسلام بر ایرانیان روا رفته، اگر ایران می خواهد هویت تاریخی و فرهنگی خویش را بازیابد و در آینده در شمار کشورهای پیشرفته و مدرن درآید راهی جز رهایی از اسلام در پیش ندارد.

این گام را جور و جنایتی که ملایان در چهار دهه‌ی گذشته روا داشته‌اند، به ملت ایران تحمیل کرده است. آنان به چنان شکاف عمیقی در جامعه‌ی ایران دامن زده‌اند، که یک گذار مسالمت‌آمیز از حکومت اسلامی را غیرممکن می‌کند زیرا امروزه نه تنها اکثریت قاطع نسل جوان بلکه بطور کلی بخش بزرگ مردم ایران نه تنها به اعتقادات اسلامی پشت کرده‌اند بلکه نسبت به انبوه ملایان و همدستانشان به دیده‌ی نفرت می‌نگرند.

با این وصف، ناظران اوضاع ایران هم‌رأی هستند که فردای روز سرنگونی احتمالی رژیم، کینه‌خواهی و انتقام‌جویی سراسر ایران را به خاک و خون خواهد کشاند. از سوی دیگر واهمه از پیامدهای همین شکاف، مردم ایران را از خیزش همگانی مسالمت‌آمیز باز می‌دارد و بدین سبب آن را باید عامل اصلی بن‌بست امروز دانست و پذیرفت، تا زمانی این دو گانگی جامعه‌ی ایران را می‌فرساید، چنانکه تجربیات چهار دهه‌ی گذشته نشان می‌دهد، اصولاً نمی‌توان به تحولی پایدار چشم داشت.

متولیان اسلام با دست زدن به هر جرم و جنایتی می‌خواستند تسلط خود را بر ایران ابدی کنند، اما باید می دانستند روزی که دوران حکومت‌شان بسر خواهد آمد، در جامعه‌ی ایران دیگر جایی نخواهند داشت و زمانی که طبقه‌ی ملایان بطور یکپارچه حکومت تعزیر و حجاب و صیغه و ترور را بر جامعه‌ی ایران تحمیل کردند، باید می‌دانستند که با برافتادن این سنت‌های وحشیانه، جایی برای تسلط اسلام بر ایران نخواهد بود.

شما در یکی از سخنرانی‌های خود بدین اشاره نمودید که: «امکان ندارد گرگ تبدیل به برّه شود!»  بنابراین اگر می‌خواهیم که ریزش حکومت اسلامی به سقوط ایران و به جنگ داخلی و حمله‌ی گرگان منجر نشود، تنها راه ممکن، تدارک گذار مسالمت‌آمیز و یا چنانکه شما بیان نموده‌اید، «فروپاشی کنترل‌شده» است که نیاز به همکاری وسیع ایرانیانی دارد که خود را از ستیزه جویی شیعی رها کرده و باور به روش‌های مسالمت‌آمیز در آنان نهادینه باشد.

کوتاه سخن،  تنها راه گذار مسالمت‌آمیز از حکومت اسلامی ترک اسلام است. البته همانطور که مردم درمانده و عقب‌مانده در دوران پیش از نوسازی رضاشاهی، تصوری از ایران نوین نداشتند، امروزه نیز پیامدهای چنین رستاخیزی قابل تصور نیست. مهم این است که این گام، گامی درست و رستاخیزی واقعی در جهت رهایی از زبونی انسانی و خفت تاریخی ایرانیان است و بازیافت سرافرازی انسانی و هویت ملی ایرانی را ممکن می‌کند.

خوشبختانه ایران بر خلاف دیگر کشورهای اسلامی  از این امتیاز بزرگ برخوردار است که آیین ایرانشهری نه تنها جایگزین شایسته‌ای است بلکه بسیاری آیین‌های انساندوستانه نیز از آن سرچشمه گرفته‌اند. به هر رو، صرف نظر از آنکه در جامعه‌ی دمکراتیک آینده، باورهای دینی افراد به محدوده‌ی خصوصی تعلق دارد، اما از آنجا که دین پدیده‌ای اجتماعی نیز هست و «هویت تاریخی» و «اشتراک آرزوی» جامعه را تبلور می‌بخشد، پادشاه ایران آینده، به عنوان نماینده‌ی هویت ملی ایران، پاسدار آیین‌های کهن ایرانیان نیز خواهد بود.
با مهر و سپاس

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=205327

20 دیدگاه‌

  1. بی سواد

    بدون شک شاهزاده رضا پهلوی خالص ترین چهره اپوزیسیون است وملت هم با علم بر اینکه ایشان وارث سلطنت است لیکن معتقداست همه چیزمنوط به رای نهایی ملت است بیش از هرجریان سیاسی دیگری ایشان را قبول دارند وهرکسی که به هردلیلی که اصول پیشنهادی ایشان را نمی پذیرد علی الخصوص انانی که انقدربخل دارند که حتی کلمه شاهزاده را نیز برزبان نمی اورند نمی توانند ادعا کنند که اصلا اپوزیسیون هستند بلکه Fakeوعوامفریبی هستند همانند خیانت پیشه گان وابسته به شرق وغرب درسال ۵۷ملت این را میداند انها ابله هستند.

  2. سایه

    برای کسانی که نیاز به یک تکیه گاه معنوی برای مرهم نهادن بر زخمهای جسمی و روانی خود ، یا رفع نگرانی ودلهره های زندگی اجتماعی جهان امروزی دارند ، عرفان ایرانی راهی مستقیم تر ومؤثرتراز«ضریح» آهنی استخوانهای پوسیده وگنبد طلائی «امامان» وامامزاده های شیعی دارد ؛ درقلمرو معنویت عرفان ایرانی نیاز به مسجد وکلیسا و ملا وضریح وسنگ سیاه کعبهٔ عربستان نیست. خدائی که عرفان ایرانی آنرا «یار» و «دلبر» و «دلدار» مینامد خدائی است آزاد شده ازهرگونه تعلق دنیوی ، پرتوی است از نور مطلق آمیخته با معرفت انسانی متبلور درروح وقلب هرآن کسی که درجستجوی یک تکیه گاه «معنوی» پاسخگوی نیازهای روحی وعاطفی خاص اوست. واین یار ودلدار عارفانه را سخنور وعارف بزرگ ما «رومی» ، در دوران جوانی عارفانه اش ، دردیوان شمس چنین معرفی میکند :
    مگرد شیفته گرد جهان که یار کجاست
    بیا که دلبرما بر سریر دل برپاست
    منم که آینه در روی دلربای ویم
    بیا در آینه بنگر گرت مراد خداست

  3. چگونگی پایان ، فلاکت و بی ابروئی ایرانیان .

    « مراحل تاثیر گذار در یک دوره فشرده ۷ ماهه برای تعویض حکومت اخوندی و نجات ایران .»

    یکی از ابزازهای مهم ،، برای پیشبرد و باز سازی و نوسازی در هرکاری ،، حتی انقلاب و سرنگون کردن یک سیستم حکومتی ،، سرمایه یا پول میباشد .

    برای تعویض یک سیستم حکومتی هم احتیاج به سرمایه مادی ،، و هم احتیاج به اجماع و پشتیبانی جهانی خواهیم داشت .

    طبق براورد و امار رسانه ای ،، سرمایه ایرانیان خارج از کشور بالغ بر ۱۴۲۰ میلیارد دلار میباشد .

    امروز ، درست در همین ایام که جهموری اخوندی زیر فشار برخی تحریمهای اقتصادی ترامپ تبدیل به جنازه متعفن شده ،

    تبدیل فشار حداکثری همه اقشار ایرانی ،، تجار معروف ، صاحب نام های فرهنگ و هنر و موسیقی و قهرمانان ملی ورزشی ، همه ایرانیان بر سیاستگذاران غرب ،

    برای دفاع و پشتیبانی از شاهزاده رضا پهلوی و حمایت از او در برپائی مجدد حکومت سکولار دمکرات مشروطه شاهنشاهی در ایران ،
    لازمه میدان داری و حرکت از سوی شاهزاده در این کارزار میباشد .

    ایرانیان خارج و داخل کشور اگر بخواهند حقیقتا یکبار برای همیشه از شر این میکروب چرکی متعفن بنام جمهوری اخوندی سرخ و سیاه که ۴۰ سال باعث فلاکت و بی ابروئی ایرانیان شد

    میتوانند با داشتن سرمایه های عظیم اقتصادی و علمی و هنری ، با فشار بر سیاستگذاران غرب در پشتیبانی شاهزاه رضا پهلوی وحمایت از او ،،

    رژیم جنایتکار اخوندیسم و اسلامیزم به هرشکلی مثل کودتا سپاهیان ، را سرنگون و حکومت ملی سکولار دمکرات مشروطه شاهنشاهی را برای ارامش منطقه و ازبین بردن تروریستهای مجددا در ایران برپا کرد .

  4. 16

    با احترام ، به ژنرال چهارستاره سابق .

    قضاوت شما در مورد عملکرد شاهزاده رضا پهلوی نمیتواند درست باشد .

    بانگاهی کوتاه به چند واقعه تاریخی شاید بتوانیم نگاهی شفاف تر به امور داشته باشیم .

    ۱- بنا به شواهد تاریخی ،، در پایان دوران فلاکت و بدبختی حکومت قاجار ،، اگر حمایت سید ضیا و ژنرال ایرونساید نبود ، سردار سپه رضا خان میر پنج ، نمیتوانست ،، نخست به تهران وارد بشود ،،

    دوم انکه ، به نخست وزیری برسد ، و سوم در نهایت به پادهشاهی و بنیانگذاری عصرتجدد و بازسازی ایران نوین در راه اهداف مشروطه ،،، سلسله پهلوی ایرانساز را برقرار بکند .

    ۲ – پس از اعلام طرح عجولانه ملی کردن صد در صدی ،، صنایع نفت توسط محمد مصدق ، و دسیسه حزب توده برای خارج شدن محمد رضا شاه به همراه ملکه ثریا از کشور ،

    باز هم ،، این مرتبه در ملاقاتی در رم ایتالیا در محل اقامت شاه فقید ، توسط سفیر و نماینده امریکا با محمد رضا شاه در اعلام حمایت ۱۰۰ ٪ جهان غرب از شاه برای باز گشت به ایران ، موجب بازگشت شاه به ایران شد و در مدت ۲۵ سال ایران را بسوی دروازهای تمدن بزرگ هدایت کرد و با تاسیس سازمان نفتی اوپک در دفاع از حفظ منابع ،، نه تنها کشور خود ، بلکه در دفاع حفظ تمام کشورهای عضو اوپک از جمله کشورهای صادر کننده نفت عربی ،، خود را با کنسرسیوم و جهان غرب در گیر کرد و شد انچه که نمیبایستی تا به امروز میشد .

    حالا امروزه ،، تا مجلس نمایندگان و سنای امریکا از شاهزاده رضا پهلوی دعوت برای حضور و اخلاقی و حمایت در برگزاری مجدد حکومت ملی مشروطه شاهنشاهی ، که خواست اکثریت مردم ایران میباشد پشتیبانی نکنند ، شاهزاده به تنهائی حتی با حمایت اکثریت مردم داخل هم نمی تواند بدونه حمایت حهانی به قدرت برگردد . و این تا به امروز درعمل به ما ثابت شده .

    اتحادیه مفت بری و پولشوئی اروپا ،، « خصوصا انگلیس » با باز گشت حکومت مشروطه شاهنشاهی پهلوی ایرانساز ، مخالف هستند ، چونکه هم از رضا شاه بزرگ دل خوشی نداشتند ،،
    و هم از محمد رضا شاه فقید .

    اصولا اروپا خاندان پهلوی را مانع سر راه خود در مفت بری و پولشوئی وغارت از ایران می بیند .

  5. چمنزار

    اگر شاهزاده و میهن پرستان نجنبند وازفرصت استثنائی (ناپایدار) امروزی برای آزاد کردن میهن خود از شر اسلامیان واسلام «اُمَ الخبائث» آزاد نکنند ، شکی نیست که مانند مصر یک «ژنرال» فرصت طلب سپاه پاسداران با استفاده از وسایل وامکانات سپاه وبا تبانی چند «آیت اله ساخت انگلیس» برموج نارضایتی ها و«خستگی» مردم سواروبا انجام «کودتای نجات دهندهٔ اسلام واقعی» ، خامنه ای و«بیت خامنه ای» را تار ومار خواهد کرد ، شرایط آمریکا ودیداروگفتگو با پرزیدنت ترامپ را خواهد پذیرفت ویک دیکتاتوری دیگر«اسلام پناه» مرده خوار دیگربرای نیم قرن ، دست دردست آمریکا وانگلیس درایران برپا خواهد شد.

  6. ژنرال چهارستاره سابق

    جناب رضاشاه دوم محبوبیت دارند آنهم بخاطر اصل و نسب خویش لیکن شوربختانه توانایی یا لااقل اراده ای برای سامان دادن به اوپوزوسیون ندارند و این بسیار بد است چرا که هر آن احتمال این میرود که چنین فرصت مغتنمی از دست رفته و مردم دیگر آن اقبال احساسی را به ایشان نداشته باشند

  7. بهمن پارسی

    جناب غیبی درود برشما
    آئین ایرانشهری درایران درجمعیت خاموش حاکمه وبا یک نظرسنجی ورفراندوم ثابت خواهد شد.

  8. سعید

    بسیار هالی و همه فهم نگاشته بودید جناب فاضل
    در باب مذهب و عقاید مردم بعد از فرقه تبهکار به گمانم نسخه ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم بسیار عملی و کم هزینه خواهد بود
    خوندم که مذهب بطور کل در مدارس ژاپن تدریس نمی‌شود و کسی هم حق تبلیغ هیچ نوع از انواع آن را ندارد. حال اگر کسی خواست به ساک مسیحی و آیین بوده و غیره بپیوندند خارج از محیط کار و تحصیل و بصورت کاملا شخصی آزاد هست که هر کاری انجام دهد و بودن در هر مذهبی در ژاپن بعنوان ارزش تلقی نمی‌شود از کسی در مورد مذهبش سوال نمیکنند و تنها معیار و ملاک قوانین کشور هست
    با این کار نه بودجه دولتی در کار هست و نه یار گیری و مرید پرواری
    اضافه کنم که نسل جدید ما سالهاست که از مذهب عبور کرده و نیازها و آرمان‌های خودش رو در ادبیات و عرفان ما جستجو می‌کند
    ایران بعنوان یک واقعیت چند اقوامی با گرایش ها و تفکر های گوناگون بر اساس برابری مدنی و استقلال فکری از هر گونه خرافه ها به شکوفایی و پایداری بی همتایی دست خواهد یافت که زبانزد کشورهای همیسایه مان و حتی دنیا مبدل خواهد شد
    تنها آرمان من بعد از این شروع زیبا از طریق همه پرسی و در صورت رای مثبت الحاق افغانستان به ایران هست تا بعد از المان دومین کشور در تاریخ بعد از جنگ جهانی باشیم که بخشی از خاک و فرهنگ پاره پاره شده مان را با الحاق مجدد به رویای شیرین ایران از خاورمیانه تا چین برآورده کنیم
    درود بر ولیعهد ایران و ایرانیان
    و با امید به استقبال رسمی از ایشان در ایران اشغالی مان

  9. ذره بین

    ( مسلمانان واقعی همانا ملایان هستند که در تمامی سده‌های گذشته اخلاق و رفتار نهادینه در جامعه‌ی ایران را به اسلام نسبت داده‌اند، تا ماهیت واقعی «اسلام ناب» را بپوشانند) با سپاس فراوان از فرهیخته گرامی جناب غیبی که به نکته بسیار دقیق و ظریفی که همانا سرقت ایران و آموزه های ایرانی و جعل گزینشی و هدفمند آنها به نام اسلام در طول تاریخ ننگینش به توسط ملایان است، اشاره نمودید. از این مقاله نیز همچون کتاب روشنگر “رگ تاک” شما بهره ها بردم. خرد ایرانیتان جاودانه درافشان باد!

  10. خسته

    دوران ناز کردن و ناز کشیدن نیست. کسی را نمی شود به زور و با التماس وارد این کارزار کرد.
    مردم ایران باید به کاخ سفید فشار بیاورند تا این حکومت جنایتکار را سرنگون کند.

  11. نانشناس ترسو

    جناب اقای غیبی تحلیل شماجالب و قابل تقدیر اما درمورد گذار از جمهوری نکبت با نام کنترل شده نامفهوم و شفاف نیست ضمنا یک مورد اساسی که به ان اشاره نفرموده اید رهبری حرکت مردم برای دگرگونی و تحول اساسی باتوجه به سرکوب شدید و امنیتی کردن اوضاع میباشد چون رژیم در ۵۷با حرکت موج سواری جنبش مردمی به حکومت رسیده و از اینروتمام راههای جنبش اجتماعی را میداند و جلو انرا گرفته هنر سیاستمداران در حال حاضر وحدت نظر در سرنگونی و هدایت جنبش جمعی مردم هست که نقش شاهزاده را در رهبری این جنبش برجسته مینماید و برای اینکار بایستی عزم خود را جزم کرده و به یکی از کشورهای نزدیک ایران بیاد و هدایت جنبش مردم را رهبری کند و نشان دهد که نمیترسد و مردم هم پشتبان او هستند در این حرکت یکبار تظاهرات میلیونی را بتوانند برگزار کنند کلید موفقیتهای بعدی است سخن فراوان اما در یک کامنت نمیگنجد بیشتربنویسیم ولی نکته اساسی راه حل اجرایی برای حرکت دادن مردم داشته باشند بیانیه کافی نیست عمل و راه حل اجرایی میخواهیم ایام به کام تان

  12. سودابه

    تغییر دین یک ملت آسان نیست ، ولی بطوراستثنا درایران امروز شرایط کافی برای گذشتن از «اینِرسی» بازدارندهٔ «ترک دین موروثی» بوجود آمده است ؛ دینی که صدها سال پیش بزورشمشیربه «پدران» ما تحمیل شده بود وفجایع ضد انسانی گسترده وفساد اخلاقی اجتماعی این دین بیگانه ، ذاتأ حکومتی ، در نیم قرن گذشته در کشورما مردم ایران را ازآن بیزار نموده است.
    اکنون ارادهٔ آهنین رهبری با قد وقامت رضا شاهی میتواند به این دین ذاتأ حکومتی وفجایع آن درکشورما پایان دهد.

  13. اردوان نام مستعار از جنوب تهران

    جناب فاضل غیبی. بنده اصلا شاه الهی نیستم. اما همیشه اگر چه انتقاداتی به خاندان پهلوی داشته ام و دارم و خواهم داشت اما نسبت به آنها بسیار احترام هم داشته ام. انتقادات من همه به خاطر همان چیزهائی ست که باعث این انقلاب نحس و نکبت شد. اسلام پناهی و همه توجه سرویسها به چپ و روشنفکری و هنر و …و عدم توجه به روضه ها و روضه خوانها و آیت الله ها و مداحان و حوزه های ضد علم و ضد بشر اسلام ناب. و من که در جنوب تهران زندگی میکنم دقیقتر بگویم در نزدیکی شهر ری می بینم چطور این مردم تمامی مقدسین و مقدسان چند سال پیش را نه تنها مسخره و مضحکه کرده اند بلکه با دشنامهائی که یکی از آنها مثلا حتا در ۲۰ سال پیش گفته می شد ایران بر پا می خاست اما امروز از قرآن تا محمد و حسین و علی و تمامی چهارده «معصوم» و خود الله مورد حتا زشتترین و رکیکترین ناسزاها و فحشها هستند. مقاله ی شما مقاله ی خوبی ست ولی حیف که به فقط نقاط قوت پادشاهی پهلویها اشاره کرده اید. در ضمن از آنجا که واژه گان بار معانی شگفتی دارند. شما شاید سهوا شاید هم از آنجا که از ایران دورید نمی دانید که به قول مادر بزرگ من که میگوید :« نًه نًه این حکومت از هم پاشیده ، مرده ی باد کرده ست داره میترکه، روی دوش جووناست، اما تو قبرستونی میرن خاکش کنند ارازل و اوپاش دم درش وایسادن، باید پولیتکی زد و یهو خاکش کرد…» اینر یک پیر زن ۹۶ ساله میگوید. این سخن مادر بزرگ من، برای منی که از شهر ری تا تجریش مسافر کشی میکنم و اقتصاددان هم هستم و این مرده ی بادکرده متعفن ـ نه فقط حکومت اسلامی را بلکه خود اسلام و قرآن و اهل بیت را ـ روزی بین هشت تا دوازه ساعت و شش روز هفته بر دوش پیر و جوان می بینم بسیار پر معنی ست. برای همین در عین محکم بودن مقاله تان کمبودهائی هم دارد که امیدوارم شاه الهی هایی که واقعا برای شاهزاده رضا پهلوی غیر بدنامی نمی آفرینند مرا سرزنش نکنند، چنانکه دو سه باری کرده اند… برای همین شاید گوشزد در مورد بعضی کمبودها و اشتباهات از جمله میدان دادن به روحانیون و مداحان و نبریدن صدای دین از داخل جامعه و عدم ممنوعیت کامل عیار تظاهر به دین در کوچه و خیابان از اشتباهات جانکاه حکومت خصوصا محمد رضا شاه بود تا جائی که من یادم است که خود پادشاه نجیب ایران را اسلامپناه می نامیدند یا خودش خودش را اینگونه می نامد. البته پدر من می گوید که او مجبور بود اما من خودم شخصا قبول ندارم. و اما می خواستم به شما بگویم که چنانکه مادربزرگ( آموزگار دبیرستان) و بازنشسته ی من می گوید این حکومت و خود اسلام مرده ای بادکرده و متعفنی است بنا بر این شما واژه احتمالی را از این جمله تان بردارید. این حکومت و اسلام صددرصد فروپاشیده و بزودی دفن خواهد شد. با این دفن ایران و منطقه و جهان نفسی راحت خواهد کشید. پیش از آن باید فکری کرد برای باز تعلیم و تربیت بسیجیان و آدمکشانی که اسلام و روحانیت و مداحان آنها را تربیت کرده اند. بی آنکه خطر آتش افروزی تروریستهای دیگری چون مجاهدین را فراموش کنیم و اما آن جمله ی شما این است:
    … با این وصف، ناظران اوضاع ایران هم‌رأی هستند که فردای روز سرنگونی احتمالی رژیم، کینه‌خواهی و انتقام‌جویی سراسر ایران را به خاک و خون خواهد کشاند.

    منظورم واژه «احتمالی » ست.
    با احترام و سلام به رضا پهلوی و به همه

  14. سیمین

    مقاله فوق العاده بود، مرسی جناب غیبی.
    بالاخره کسی جرات کرد و ریشه بدبختی‌های ایران را نام برد: اسلام!
    اسلام با دمکراسی در تضاد است و شیعه گری به خاطر اصل تقلید ناقض هر گونه دمکراسی است.
    اسلام با اندیشیدن معاند است، چرا که کسی که می‌اندیشد نمی‌تواند مسلمان باشد.
    اسلام دشمن همه مظاهر تمدن غربی است.
    اسلام دشمن قسم خورده زن و حقوق زنان است.
    اسلام کهکشان‌ها با علم فاصله دارد.
    اسلام زاینده طالبان، جمهوری اسلامی خمینی، اصلاح طلبان، بوکو حرام، داعش، سپاه و بسیج و دهها گروه تروریستی دیگر است.
    اسلام…

  15. بابک

    مقاله آقای فاضل غیبی بسیار منطقی و استوار است. اما در پیاده کردن طرح مقاله ممکن است یک مشکل پیش بیاید. شاهزاده رضا پهلوی اگر چه ممکن است به ظاهر شریعت چندان پایبند نباشند اما امکان دارد که هنوز اعتقاد قلبی به اسلام داشته باشند و طبیعتا منطقی نیست که از ایشان بخواهیم که به اعتقادات خودشان پشت پا بزنند. از اعتقادات ایشان البته بنده بیخبرم. شاید همان بهتر باشد که ایشان در عرصه عمومی نقشی فرا دینی بازی کنند و آینده اسلام در ایران را به تحولات آینده واگذار کنند. ایده ها و آئین ها نه زود میایند و نه زود میروند. آنها دگردیسی پیدا میکنند.

  16. ا

    جناب آقای فاضل غیبی نوشتۀ شما جون همیشه خواندنیست. با توجه به فروپاشی قریب الوقوع و نیز با توجه به اینکه ملت ایران آنچنان دچار سرخوردگی و یأس وخشم می باشد که فروپاشی کنترل شده بسیار دشوار است و با جرقه نهایی و حرکت مردم احتمال انتقام های فردی و خونریزی زیاد است. دوست دارم در مورد «فروپاشی کنترل‌شده» بیشتر توضیح فرمائید.

  17. ناشناس

    بالاخره پس از گذشت سالها ، مقاله ای واقعی و راهبردی در مورد مخالفین ملاها و باید ها و نبایدها ی ملموس جامعه ، دیده و خوانده شد . دست اقای فاضل غیبی درد نکند .
    امیدواریم در ادامه این مقاله ، در مورد چگونگی و ادامه رفتار بزرگان مطالب دیگری هم مشاهده کنیم .

    یک مورد راهکار در خصوص رفع نگرانی جامعه از کشتار و جنگ و غارت و انتقام انقلاب دیگر ارائه دادید .
    بیان موارد دیگر هم مورد انتظار است ، از جمله وضعیت اپوزیسیون با یکدیگر و نقش هریک در ایجاد اتحاد و تشکیل شورای موقت رهبری و…..؟!!!

  18. بهرام پارسی

    ضمن تشکر از مقاله ی بسیار خوب جناب غیبی . خواستم چند نکته ای را از سخنانشان پر رنگ کنم.
    شاه فقید برای حفظ پادشاهی دست به کشتار نزد .زیرا او پادشاهی ایرانشهری بود و بر طبق خداپرستی و انساندوستی ایرانشهری رفتار می کرد .او نمی توانست خون مردم بیگناه را بریزد چون مبنای پادشاهی او بر اساس حفظ جان انسان ها و عدالت و داد بود .
    حال نظام خون ریز و ضحاکی و تروریستی اسلامی به راحتی جوانان ایرانی را می کشد و حکم اعدام صادر می کند چون مبنای این رژیم بر روی کشتار و شکنجه و تجاوز و غارت بنا شده است .از دادستان های جهنم دره ای به نام مدینه النبی ، این حکومت آدمخوار الگو می گیرد .
    دیگر اینکه رستاخیز مردم ایران از انقلاب مشروطه آغاز شد و با پادشاهی پهلوی نیرومند شد و اکنون زمان تصویه حساب نهایی با تروریزم اسلامی است . اینجا زمانی است که مردم ایران به کمک دنیای آزاد می توانند این رستاخیز را کامل کرده و درخت اهریمن را در ایران ریشه کن کنند .ما ایرانی ها می توانیم نه تنها خودمان را بلکه بسیاری از کشورهای خاورمیانه ، جنوب آسیا و آسیای میانه را از چنگال تروریزم اسلامی نجات دهیم و به آنها در یشه کنی درخت اهریمنی تروریزم اسلامی کمک کنیم .
    همین امرز بسیاری از ایرانیان به آیین های ایرانشهری و مسیحیت و بهاییت ایمان پیدا کرده اند و علی رقم زندان ها و شکنجه ها ، اکثر ایرانی ها به نامسلمان بودن خودشان افتخار می کنند . دنیای آزاد اگر به دنبال متحد است باید به نسل امروز ایرانیان کمک کند تا متحدان بیشتری در آسیا پیدا کند.
    به هر حال غرب مدیون ما است ، به خاطر بزرگمنشی و حقوق بشر کوروش ، حکمت و خرد اشو زرتشت ، مهرپرستی و آیین مانی بزرگ و همینطور مقاومت ما و ضربه هایی که به تروریزم اسلامی در این ۱۴۰۰ سال زده ایم ، حالا زمان جبران این بدهی ها است تا دوباره دوستان و متحدان خوبی باشیم.

  19. نادر

    ساده، مختصر و عالی؛ و در عین حال واقعا درست.

  20. جستجو و تفکر

    ائینه شفافی که هم میهن روشن گر ایرانی ما جناب ، فاضل غیبی با این نوشته درخشان
    روبروی ما گرفته اند .

    سخنان شاهزاده رضا پهلوی ،، مشعل راه نجات ایران .

    تنها راه گذار مسالمت‌آمیز از حکومت اسلامی ترک اسلام است.

    : «امکان ندارد گرگ تبدیل به برّه شود!»

    بنابراین اگر می‌خواهیم که ریزش حکومت اسلامی به سقوط ایران و به جنگ داخلی و حمله‌ی گرگان منجر نشود، تنها راه ممکن، تدارک گذار مسالمت‌آمیز و یا چنانکه شما بیان نموده‌اید، «فروپاشی کنترل‌شده» است که نیاز به همکاری وسیع ایرانیانی دارد که خود را از ستیزه جویی شیعی رها کرده و باور به روش‌های مسالمت‌آمیز در آنان نهادینه باشد.

    امیدواریم ، شاهزاده رضا پهلوی و همه علاقه مندان به نجات میهن ، این مقاله را دومرتبه
    بلکه چندین مرتبه ظرف ۲۴ ساعت بخوانند و با خود و پیش عقل و خرد خود جستجو و تفکر بکنند.

    با تشکر از جناب فاضل غیبی .

Comments are closed.