«قانون اساسی» شجریان؟! قانون در شفا، شفا در قانون

- موضوع به خودی خود چیز عجیبی نیست: امانتی نزد فردی گذاشته شده و آن فرد مطابق گفته‌ی امانت‌گذار عمل کرده. پرسش‌های مختلف اما در ارتباط با نقش این دو فرد، موضوع امانت و مضمون امانت مطرح می‌شود: شخص امانت‌گذار و شخص امین، اهمیت قانون اساسی، مضمون «قانون اساسی انتقالی».
- عمده‌ترین موضوعی که مطرح شده این است که چرا یک هنرمند می‌بایست دست به نوشتن «قانون اساسی» بزند که یک امر خطیر و تخصصی است. اما عباس میلانی در همان خبر نخست پس از درگذشت وی به صراحت گفته است که ««این قانون اساسی را آقای شجریان ننوشتند، این قانون اساسی را عده‌ای در داخل و خارج ایران نوشتند...»! ولی همانجا می‌افزاید: «محمدرضا شجریان سال‌ها در تدارک این متن بود...»!
- در حالی که این متن تایپ شده و دست‌خط نیست و نام و امضای خطی نیز ندارد، و در حالی که در جهان امروز، خیلی راحت می‌توان متنی را با امکانات اینترنتی رد و بدل کرد، چه دلیلی دارد که شجریان زحمت کشیده و به دفتر عباس میلانی برود و «یک نسخه» از یک متن تایپ شده را نزد وی به امانت بگذارد؟!
- شاید کسانی به این دلیل که سال‌هاست نزد مردم بی‌اعتبار شده‌اند، بر اساس رهنمود چهره‌ی امنیتی جمهوری اسلامی «حرفمان را از زبان سلبریتی‌ها بزنیم» این «پاکت» را به شجریان داده‌اند تا وی به اعتبار نام و مقام خود، آن را در اختیار استاد دانشگاهی بگذارد که در آمریکا از امکانات خوبی برای انتشار آن برخوردار است.
- قانون اساسی، نظر و عقیده و آرزو و حرف‌های خوب نیست! قانون اساسی مهمترین قرارداد اجتماعی جوامع و یک سند تاریخی است که آینه‌ی دوران و فرهنگ و تجارب و دستاوردهای یک ملت است. به همین دلیل هرآنچه به نام «قانون اساسی» یا «پیش‌نویس قانون اساسی» از سوی یک فرد یا یک جریان مطرح شود، چه امروز که اصلا زمانش نیست، و چه فردا که زمانش خواهد رسید، در میان ایرانیان با مقاومت روبرو می‌شود. وظیفه‌ی تهیه‌ و تدوین پیش‌نویس قانون اساسی ایران با یک گروه متشکل از کارشناسان حقوقی و  علوم سیاسی و جامعه‌شناسی است.
- یک نکته مهم در این متن نقش «شورای ریاست جمهوری» است که یادآور همین «شورای رهبری» است که سال‌هاست از سوی اصلاح‌طلبان تبلیغ می‌شود و در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز در اصل ۱۰۷ به  آن اشاره شده است.

چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ ژانویه ۲۰۲۱


الاهه بقراط – موضوع متنی که از سوی محمدرضا شجریان (سیاوش) در اختیار دکتر عباس میلانی استاد دانشگاه استنفورد قرار گرفته هم پس از اعلام این موضوع در سه ماه پیش و هم حالا پس از انتشار این متن، سبب گفتگوهایی از جمله نقد و اعتراض و سرزنش شده است.

گرافیک از کیهان لندن

طرح مسئله

وجود چنین متنی در همان روز درگذشت خواننده محبوب موسیقی ایرانی (۱۷ مهر ۹۹/ ۸ اکتبر ۲۰۲۰) «فاش» شد. عباس میلانی ۸ اکتبر در گفتگویی با «بی‌بی‌سی فارسی» گفت که شجریان «در مشورت با حقوقدانان و سیاستمداران»  یک «متن قانون اساسی برای گذار به ایران دموکراتیک» «تهیه کرده و در اختیار او گذاشته بود تا بعد از مرگش منتشر کند.»

میلانی همچنین می‌گوید «محمدرضا شجریان سال‌ها در تدارک این متن بود چرا که می‌دانست ایران برای رسیدن به حکومت دموکراتیک به چنین متنی نیاز خواهد داشت.» وی تأکید می‌کند: «این قانون اساسی را آقای شجریان ننوشتند، این قانون اساسی را عده‌ای در داخل و خارج ایران نوشتند که همدلی داشتند و نگران بودند اگر در ایران اوضاع بحرانی شود و قرار باشد کشور مدتی در حالت گذار باشد چه باید کرد.»

اگرچه در نخستین خبر مربوط به «فاش» شدن این متن، تأکید بر انتشار آن پس از «مرگ» این هنرمند شده، اما «موقع مقتضی» برای انتشار «قانون اساسی دوران گذار» بر اساس آنچه میلانی در گفتگوی روز شنبه ۱۱ ژانویه ۲۰۲۱ (۲۲ دی ۹۹) برنامه «چشم‌انداز» در تلویزیون «ایران اینترنشنال» مطرح کرد، یا موقعی بوده که شجریان به میلانی اطلاع دهد و یا پس از درگذشت وی.

شجریان در طول شش سالی که، به گفته‌ی میلانی، این متن در اختیار میلانی قرار داشت، چیزی به استاد دانشگاه استنفورد نگفت و وی پس از درگذشت این هنرمند بی‌درنگ موضوع را «فاش» و پس از سه ماه آن را در روز ۱۱ ژانویه ۲۰۲۱ در وبسایت این دانشگاه منتشر کرد.

میلانی در گفتگوی «چشم‌انداز» همچنین مطرح می‌کند که درباره چگونگی تهیه و تهیه‌کنندگان این متن کنجکاوی نکرده و شجریان نیز به وی اطلاعات بیشتری نداده است.

موضوع به خودی خود چیز عجیبی نیست: امانتی نزد فردی گذاشته شده و آن فرد مطابق گفته‌ی امانت‌گذار عمل کرده. پرسش‌های مختلف اما در ارتباط با نقش این دو فرد، موضوع امانت و مضمون امانت مطرح می‌شود:

یک: شخص امانت‌گذار و شخص امین
دو: اهمیت قانون اساسی
سه: مضمون «قانون اساسی انتقالی»

یک: شخص امانت‌گذار و شخص امین

عمده‌ترین موضوعی که مطرح شده این است که چرا یک هنرمند می‌بایست دست به نوشتن «قانون اساسی» بزند که یک امر خطیر و تخصصی است. اما عباس میلانی در همان خبر نخست پس از درگذشت وی به صراحت گفته است که ««این قانون اساسی را آقای شجریان ننوشتند، این قانون اساسی را عده‌ای در داخل و خارج ایران نوشتند…»!

به این ترتیب اصلا لازم نیست به کند و کاو در این مورد پرداخت چرا که هنرمند فقید نویسنده‌ی این متن نیست! اما نه! میلانی همانجا گفته است: «محمدرضا شجریان سال‌ها در تدارک این متن بود…»!

وی سه ماه بعد در گفتگو با «چشم‌انداز» درباره اینکه شجریان نقشی در نوشتن این متن داشته یا نه به صراحت قبلی پاسخ نمی‌دهد بلکه می‌گوید که شجریان شش سال پیش در سفر به آمریکا به تنهایی به دفتر وی می‌رود و پاکتی را به او می‌دهد و می‌گوید «این متن یک قانون اساسی دوران گذاره که من با گروهی از همکارانم در ایران این را تدوین کردیم میخوایم یک نسخه‌اش خارج از ایران باشه…»

در حالی که این متن تایپ شده و دست‌خط نیست و نام و امضای خطی نیز ندارد، و در حالی که در جهان امروز، از جمله شش سال پیش، خیلی راحت می‌توان متنی را با امکانات اینترنتی رد و بدل کرد، چه دلیلی دارد که شجریان زحمت کشیده و به دفتر عباس میلانی برود و «یک نسخه» از یک متن تایپ شده را نزد وی به امانت بگذارد؟!

میلانی ادامه می‌دهد که شجریان گفت: «یا وقتی که خود من به تو گفتم این رو پخش بکن اگر هم فوت کردم بعدش دیگه در اختیار خودته هر کاری میخواهی بکنی بکن…» میلانی می‌افزاید: «واضحه که همکاران ایشان در این کار در ایران بودند و جزئیات بیشتری به من نگفتند که نقش شخص ایشون در این قضیه چقدر بوده… ولی قطعا یکی از همکارانش بوده و قطعا پروژه‌ای بوده که حاضر بود نام‌اش رو در کنار این پروژه قرار بده.»

در اینجا نیز نکات مبهم وجود دارد:
اگر این متن با همکاری شجریان و گروهی دیگر نوشته شده، چرا شجریان می‌بایست انتشار آن را به درگذشت خود موکول کند؟! با مرگ وی، خطر احتمالی از او رفع شده و نه از «همکاران»!
آیا آن «همکاران» که ظاهرا سیاسی و حقوقدان هستند، تصمیم درباره این اقدام سیاسی را ترجیح دادند به این هنرمند بسپارند؟! چرا؟! به دلیل اعتبار نام و محبوبیت وی؟! آیا حالا که شجریان نیست، انتشار این متن خطری برای آنها به وجود نمی‌آورد؟!
اگر این متن در زمان حیات شجریان بدون ذکر نام وی و دیگران منتشر می‌شد، چه تفاوتی با الان می‌داشت که وی نیست و دیگران هستند؟!

به هر روی، در صحبت‌های بعدی با دکتر میلانی در گفتگوی «چشم‌انداز» نیز نکته‌ای از ابهامات در این زمینه روشن نمی‌شود. هنرمند فقید نیز دیگر نیست تا به  ابهامات و نقش خودش پاسخ روشن بدهد.

اما اگر این موضوع را به عنوان یک «قضیه حقوقی» در نظر بگیریم که می‌بایست حتما پیگیری شود تا به حقیقت رسید، راستش تناقض و ابهام آنقدر هست که سبب شک و تردید درباره اصل ماجرا یعنی «قانون اساسی انتقالی» شود به ویژه آنکه محمدحسین آقاسی وکیل شجریان و دو پسر وی، آنگونه که در «چشم‌انداز» مطرح شد، نسبت به وجود چنین متنی ابراز بی‌اطلاعی کرده‌اند.

در یک «قضیه حقوقی»، اصل «ادعا در برابر ادعا»، وقتی شواهد و مدارک دیگری در اثبات یکی از این ادعاها وجود نداشته باشد، سبب مختومه شدن پرونده می‌شود. به این ترتیب موضوع اینکه شجریان این متن را به میلانی داده یا نداده، اهمیتی ندارد. اهمیت در جایگاه شجریان و «فاش» شدن این متن توسط دکتر عباس میلانی و مضمون این متن است.

کسی چه می‌داند؛ شاید کسانی به این دلیل که سال‌هاست نزد مردم بی‌اعتبار شده‌اند، بر اساس رهنمود چهره‌ی امنیتی جمهوری اسلامی «حرفمان را از زبان سلبریتی‌ها بزنیم» این «پاکت» را به شجریان داده‌اند تا وی به اعتبار نام و مقام خود، آن را در اختیار استاد دانشگاهی بگذارد که در آمریکا از امکانات خوبی برای انتشار آن برخوردار است.

به همین دلیل، اینکه شخص امانت‌گذار شجریان بوده و فرد امین عباس میلانی است در بحث‌هایی که بر سر این متن به راه افتاده مهم می‌شود.

• شجریان هنرمندی شناخته‌شده و در میان بسیاری از مردم محبوب است. چرا بجای تأثیرگذاری از نفوذ و «اتوریته» هنری خود می‌بایست به نوشتن «قانون اساسی انتقالی» برای پس از درگذشتش بپردازد؟!
او که در رشته‌ی موسیقی و آواز ایرانی به مراحل بالای مهارت و تخصص رسیده، نمی‌دانست که در سیاست و حقوق افرادی ماهر و متخصص وجود دارند که بهتر از او می‌توانند قانون بنویسند؟
و مهمتر از همه اینها، آیا نمی‌دانست «دوران انتقالی» اصلا «قانون اساسی» ندارد و نوشتن قانون اساسی هم کار مجلس مؤسسان و متخصصان است و نه یک فرد یا افراد غیرمتخصص؟!

• دکتر عباس میلانی نیز در رشته‌ی خود شناخته شده و کتاب‌هایش برای دست‌کم جامعه‌ی سیاسی و فرهنگی ایران آشناست. ولی انتخاب وی به عنوان «امین» وقتی دفاع از انقلاب ۵۷ این دو را دارای پیشینه مشترک می‌کند و سپس مواضع آنها در دفاع از جبهه اصلاح‌طلبان، ظهور این متن را با وجود مخالفت آنها با جمهوری اسلامی با شک و تردید روبرو می‌سازد.

بی‌اعتمادی  پدیده‌ای است که نه تنها بین جامعه و حکومت جمهوری اسلامی به شدت عمیق شده بلکه بین نسل‌ها و نحله‌های مختلف سیاسی نیز ژرف‌تر از آن است که بتوان آن را نادیده گرفت.

دو: اهمیت قانون اساسی

در سال‌های اخیر دست‌کم سه قانون اساسی مکتوب را از اشخاص مختلف خوانده‌ام! دغدغه‌ی همه افرادی که به سرنوشت ایران و ایرانیان فکر می‌کنند، قابل درک است. اما قانون اساسی که یکنفره نوشته شود به بی‌اعتمادی موجود بیش از پیش دامن می‌زند.

قانون اساسی، نظر و عقیده و آرزو و حرف‌های خوب نیست! قانون اساسی مهمترین قرارداد اجتماعی جوامع و یک سند تاریخی است که آینه‌ی دوران و فرهنگ و تجارب و دستاوردهای یک ملت است. این نقش مهم را از جمله در قانون اساسی مشروطه می‌بینیم. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز یک سند تاریخی و آینه‌ی دوران ماست! سندی که مانند قوانین دوران فاشیسم و نازیسم و کمونیسم آینه دوران ملتی‌ست که به بند کشیده شده است.

هم بر بستر بی‌اعتمادی و هم به دلیل اهمیت تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز قانون اساسی است که هرآنچه به نام «قانون اساسی» یا «پیش‌نویس قانون اساسی» از سوی یک فرد یا یک جریان مطرح شود، چه امروز که اصلا زمانش نیست، و چه فردا که زمانش خواهد رسید، در میان ایرانیان با مقاومت روبرو می‌شود. وظیفه‌ی تهیه‌ و تدوین پیش‌نویس قانون اساسی ایران با یک گروه متشکل از کارشناسان حقوقی و  علوم سیاسی و جامعه‌شناسی است.

مقاومت و انتقاد درباره متن شجریان که به میلانی سپرده شده، بیانگر آگاهی و مرعوب نشدن جامعه به نام و عنوان و اتوریته‌های معنوی و اجتماعی است. از این مقاومت و انتقاد می‌بایست استقبال کرد و آن را به فال نیکِ آگاهی گرفت تا شاید در آینده‌ای نه چندان دور شرایط غیرعادی کنونی جای خود را به شرایط عادی بدهد تا هر فردی در جای خود قرار گیرد و یک هنرمند مجبور به نوشتن و یا همکاری در تهیه متنی به عنوان «قانون اساسی انتقالی» نباشد!

چنین پدیده‌ای جدا از دغدغه‌ی هنرمند که قابل درک و همدلی‌ست، بیانگر فاجعه‌ی سیاسی و اجتماعی است. مقاومت در برابر چنین پدیده‌ای اما می‌تواند نوید این باشد که جامعه ایران به پایان دوران «تقلید» و «قیمومیت» نزدیک می‌شود تا سرانجام هر شهروندی شهامت داشته باشد خِرد خویش را به کار گیرد (امانوئل کانت) و در برابر اتوریته‌های سیاسی و اجتماعی از جمله «سلبریتی»ها خاموش نماند.

سه: مضمون «قانون اساسی انتقالی»

مضمون و مشخصات متن امانتی اما می‌تواند نکاتی را نیز درباره مسئله و ابهامات بالا روشن کند و مخاطب را به نتایجی برساند. از همین رو باید آن را خواند! مشخص نیست افرادی که در تأیید و تکذیب این موضوع سخن می‌گویند، بجز داشتن نظر و عقیده سیاسی، آیا این متن را خوانده‌اند یا نه.

همه می‌دانند که زبان حقوقی و شیوه نگارش در همه کشورها ویژه است. اگرچه پیچیدگی این زبان کمکی به کسی نمی‌کند، زیرا حقوق و قانون برای مردم است و مردم باید بتوانند آن را بفهمند، ولی بخشی از این ویژگی زبانی به دلیل دقت و جلوگیری از تعبیر و تفسیر دلخواه قوانین است. یک حساسیت درست نسبت به خود عبارت «قانون اساسی» از همین ویژگی سرچشمه می‌گیرد: به هر متنی نمی‌‌توان گفت قانون اساسی! همچنین «دوران انتقالی» بار سیاسی و حقوقی معینی دارد که کسی برای آن «قانون اساسی» نمی‌نویسد!

متن منتشر شده در وبسایت دانشگاه استنفورد، بدون عنوان و اسم و امضا و دارای ۲۴ صفحه شامل یک دیباچه، ۹ فصل و ۵۸ ماده است. فصل‌ها و ماده‌ها و بندها خارج از نُرم‌های رایج متون قانونی و با شلختگی پشت هم ردیف شده‌اند.

فصل‌ها عبارتند از : فصل اول: اصول اساسی، فصل دو (بدون عنوان)، فصل سوم: دولت انتقالی، فصل چهارم: قوه مقننه انتقالی، فصل پنجم: قوه مجریه انتقالی، فصل ششم: قوه قضاییه، فصل هفتم: دادگاه ویژه و هیأت‌های ملی، فصل هشتم: مناطق و استان‌ها و شهرداری‌ها و شوراهای محلی، فصل نهم: مرحله پس از انتقال

«دیباچه»‌ی این متن بسیار کوتاه است و چند نکته در آن روشن می‌شود:

یک: «رژیم استبدادی سابق» (که قاعدتا منظور نظام جمهوری اسلامی است) در زمان اجرای این قانون که معلوم نیست چه زمان و در کجا و توسط چه کسانی تدوین شده و به تصویب می‌رسد، به گذشته پیوسته.
دو: «این قانون برای اداره امور طی مرحله انتقالی تا تأسیس یک حکومت منتخب که در چارچوب قانون اساسی دائمی برای تحقق یک دموکراسی کامل است تلاش خواهد کرد.»
زبان و نگارش این «دیباچه» از شیوه‌ی متون مدرن حقوقی و قوانین دور است؛ درواقع یک بیانیه سیاسی در توضیح این قانون است که از این پس در این نوشته از آن، چنانکه در دیباچه توضیح داده شده، به عنوان «قانون اساسی انتقالی» نام برده می‌شود.
سه: حکومت جدید قرار است «منتخب» مردم در «چارچوب قانون اساسی دائمی» و «برای تحقق یک دموکراسی کامل» باشد.

یک هدف مهم در زبان و نگارش حقوقی در قوانین این است که: ابهام نداشته و تا جایی که ممکن است قابل تعبیر و تفسیر نباشد! مشکل ابهام و نادقیق بودن این «قانون اساسی انتقالی» از همان فصل اول شروع می‌شود. ولی از آنجا که این  متن نه برای دوره «انتقالی» و نه به عنوان قانون اساسی، قابل اتکا نیست و ارزش بحث کردن ندارد، در اینجا فقط به برخی عبارات مبهم و پرسش‌برانگیز آن اشاره می‌شود:

• «دو مرحله انتقال» (ب/ ماده ۲)
• «ائتلاف موقت» (ماده ۲)
• «مجمع ملی» (ماده ۲)
• «قانون اساسی دائم» (ماده ۲)
• «شورای ریاست جمهوری» (ماده ۳)
• «نظام حکومتی جمهوری، یا فدرالیستی، یا دموکراتیک و تکثرگرا خواهد بود» (ماده ۴)
• «پرچم و سرود و شعارهای مردم در مراحل انتقالی را دولت موقت تعیین خواهد کرد» (ماده ۸)
• «نیروهای مسلح مرکب است از عناصر واحدهای عامل و واحدهای احتیاط» (ماده ۲۶)
• «وقتی دولت موقت… قدرت را به دست گرفت، دولت موقت ائتلافی منحل و شورای حکومتی کارش پایان خواهد یافت» (ماده ۲۸)
• «قوه مقننه انتقالی» (فصل چهارم/ ماده ۲۹) (همان «مجمع ملی»)
• «قوه مجریه انتقالی» (فصل پنجم/ ماده ۳۴)
• «شورای ریاست جمهوری می‌تواند هر قانونی را که مجمع ملی [قوه مقننه  انتقالی] تصویب می‌کند نقض کند» (ماده ۳۶)
(در این متن، اختیارات شورای ریاست جمهوری بیش از همه است و نه تنها می‌تواند قانون مجمع ملی را نقض کند بلکه می‌تواند وزیران و نخست‌وزیر را نیز برکنار کند (ماده ۴۰) و همچنین اعضای دادگاه عالی کشور به عنوان بالاترین مرجع قضائی و رئیس آن را نیز تعیین می‌کند (بند ه ماده ۴۳))
• «حکومت فدرالی» (ماده ۵۲)
• «قوانین فدرالیسم» (ماده ۵۳)
• «تصحیح مسئله قومیت‌ها» و «به افراد متضرر» اجازه داده شود «هویت ملی خود و گرایش نژادی‌شان را بدون اکراه یا هرگونه فشاری تعیین کنند» (الف۴/ ماده ۵۵)
• «رژیم سابق [جمهوری اسلامی] به خاطر اغراض سیاسی همچنین مرزهای اداری را بازیچه خود قرار داد [مرزهای اداری؟!]. شورای ریاست جمهوری و دولت انتقالی باید به خاطر رفع این تغییرات ناعادلانه به مجمع ملی توصیه کند، اگر ریاست جمهوری نمی‌تواند این موافقت را کسب کند باید حَکَمی بی‌طرف تعیین شود تا موضوع بررسی گردد و اگر باز هم نتوانست باید از دبیرکل سازمان ملل متحد خواست تا شخصیتی بین‌المللی و مورد اعتماد را برای داوری در این‌باره تعیین کند/ ب۴/ ماده ۵۵»، «حل و فصل نهایی اراضی مورد اختلاف تا زمان تکمیل قانون برنامه‌های شفاف تا زمان تأیید قانون اساسی دائم به تعویق می‌افتد و باید در آن زمان و با توجه به خواست مالکان و بر مبنای اصلی عادلانه این اختلافات حل و فصل شود.» (ج۴/ ماده ۵۵)
• همان «مجمع ملی» که «قوه مقننه انتقالی» هم هست و «شورای ریاست جمهوری» می‌تواند قوانین آن را نقض کند، «باید قانون اساسی دائمی» را بنویسد (ماده ۵۶) با «بحث» و «دریافت پیشنهادات از شهروندان».
• این قانون انتقالی طبق ماده ۵۸ «تا زمان صدور [تدوین و تصویب] قانون اساسی دائم و تشکیل یک دولت جدید قابل اجرا [لازم‌الاجرا؟] خواهد بود.»

ده‌ها نکته‌ی مبهم و تعریف‌نشده‌ی دیگر در این متن وجود دارد که به دلیل بی‌مورد بودن چنین متنی، نیازی نیست به یکایک آنها پرداخت. یادآوری موارد بالا برای این است که بتوان بطور مستدل به یک برداشت نهایی از تنظیم چنین متنی و به امانت گذاشتن آن از سوی شجریان نزد استاد دانشگاه استنفورد رسید.

یک نکته مهم در این متن نقش «شورای ریاست جمهوری» است که یادآور همین «شورای رهبری» است که سال‌هاست از سوی اصلاح‌طلبان تبلیغ می‌شود و در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز در اصل ۱۰۷ به  آن اشاره شده است.

این «قانون انتقالی» نهاد نخست‌وزیری را نیز پیش‌بینی کرده که ریاست دولت را بر عهده دارد.

این متن که در برخی موارد به جزئیات نیز پرداخته، با تغییراتی در نگارش و موضوع می‌تواند از «قانون اساسی انتقالی» به «قانون اساسی دائم» تبدیل شود زیرا پیشاپیش همه چیز را بریده و دوخته و دوره انتقالی چیزی جز «پرو» کردن قبای «جمهوری فدرال» که نویسندگان این متن به آن اعتقاد دارند، به تن کشور نیست.

نتیجه

دوره انتقال یعنی فراهم کردن بستر سیاسی و حقوقی برای دوران ثبات. در این دوره معمولا همه نیروهای اجتماعی شرکت دارند و یا به عبارت دیگر از سوی جریان‌هایی که رهبری دوران انتقال را به دست دارند به بازی گرفته می‌شوند.

تهیه پیش‌نویس یک قانون اساسی مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر وظیفه‌ی جریان‌های سیاسی به ویژه آنهایی‌ست که احتمال ایفای نقش آنها در دوران انتقال و آینده‌ی ایران می‌رود. اما این پیش‌نویس می‌بایست منطبق بر شرایط و مطالبات جامعه باشد. برای نمونه، در موقعیتی که شکل نظام برای بخش مهمی از جامعه ایران اهمیت دارد، نمی‌توان آن را پیشاپیش تعیین‌شده دانست. از همین رو در دوره انتقال همزمان با تدوین قانون اساسی نوین و لغو تمامی قوانین  ضدبشری و ضدایرانی و ضددموکراسی جمهوری اسلامی، می‌بایست نظام حقوقی را که میراث انقلاب مشروطه است حفظ کرد. در فاصله‌ی تقریبا یکسال از پیروزی انقلاب اسلامی تا تصویب قانون اساسی ارتجاعی جمهوری اسلامی در آذرماه ۵۸ نیز نظام حقوقی کشور با لغو قوانین مترقی و جایگزینی قوانین ضدبشری شرعی حفظ شد!

این واقعیت به این معنی‌ست که ایران جامعه‌ی بی‌قانون نیست! برعکس، قوانین ضدبشری حاکم می‌بایست لغو شوند و مناسبات جدید سیاسی و حقوقی با راهکارهایی که در دوره انتقالی به کار بسته می‌شوند، از جمله تدوین و تصویب قانون اساسی نوین، بر آن حاکم شود.

در دوره انتقالی هیچ کاری مهمتر از جایگزینی رژیم سابق با نیروهای اجتماعی پایبند به دموکراسی و حقوق بشر نیست. این نیروهای اجتماعی چه در بدنه نظام و چه در خارج از آن حضور دارند و در شرایط تغییر و تحول به شدت فعال خواهند شد؛ فقط باید بتوان آنها را به مسیر دموکراسی هدایت کرد و این بدون مشارکت گسترده‌ترین نیروهای مدافع دموکراسی ممکن نیست.

این «قانون اساسی انتقالی» اما با طرح مضامینی مانند «شورای ریاست جمهوری» و «جمهوری فدرالی» پیشاپیش نیروهای اجتماعی را پراکنده می‌کند.

این «قانون اساسی انتقالی» با توجه به اینکه به هر حال یک متن حقوقی است، بیشتر خواننده را به این نتیجه می‌رساند که نویسنده‌ی این متن نارسا و پر از ابهام به احتمال بسیار زیاد نه تنها شجریان فقید نبوده بلکه حتا با توجه به نظرات سیاسی شجریان این تردید به وجود می‌آید که آیا او اصلا این متن را بطور کامل خوانده یا نه! پرسشی که ما پاسخ آن را نمی‌دانیم و عباس میلانی نیز، به گفته‌ی خودش، درباره ابهامات کنجکاوی نکرده است.

این موضوع مهم است که محمدحسین آقاسی حقوقدان و وکیل محمدرضا شجریان و همچنین خانواده‌ی وی از وجود چنین متنی ابراز بی‌اطلاعی کرده‌اند.
بگذریم از این پرسش که چرا متن یک قانون اساسی را باید برای انتشار پس از مرگ کسی گذاشت که، به گفته‌ی دکتر عباس میلانی، آن را ننوشته است!
در عین حال چرا اصلا باید چنین کرد وقتی کسی از زمان مرگ خود خبر ندارد و نمی‌داند ایران در آن زمان در چه شرایطی می‌توانست باشد!
اساسا در این قانون اساسی نکته‌ای وجود ندارد که سبب خطر برای وی یا نویسندگانش شود! همه از مواضع سیاسی شجریان که خود را «خاک پای مردم» می‌دانست خبر دارند.
و تکرار یک ابهام مهم: چرا نویسندگان این متن باید انتشار آن را موکول به درگذشت کسی که آن را ننوشته یا فقط در نوشتن آن مشارکت و یا از آن اطلاع داشته، بکنند؟!

دکتر عباس میلانی در پاسخ همه این ابهامات می‌تواند بگوید: نمی‌دانم! کنجکاوی هم نکردم! اصراری هم ندارم که کسی باور بکند یا نکند!
اما پس از «فاش» شدن این متن، حق مخاطبان است که در اینباره به طرح پرسش و ابهامات و نگرانی‌ها بپردازند.

بر اساس همه این تأملات، اگر موضوع امانت‌گذاری این متن نزد امین را بپذیریم، این احتمال به نظر می‌رسد به واقعیت نزدیک باشد که این متن از سوی گروهی از «جمهوریخواهان» معتقد به «فدرالیسم» در داخل و خارج (نوع جمهوری نظام و همچنین حکومت فدرالی در «دوره انتقالی» (!) از جمله در ماده ۵۲ و ۵۳ تعیین شده است) در اختیار شجریان قرار گرفته تا نام خود را اعتبارِ آن کند و برای انتشارش چه جایی بهتر از «دانشگاه استنفورد»!

شاید روزی کسانی مدعی همراهی در نوشتن این متن که بیشتر سیاسی است تا حقوقی بشوند. متنی که توسط یک دیدگاه سیاسی و نه حقوقی نوشته شده است. به نظر نمی‌رسد شجریان فقید اطلاعات تنظیم چنین متن و مواد مفصلی را می‌داشت و آن را چنان پنهانی انجام داده که خانواده و وکیل‌ حقوقی‌اش نیز از آن بی‌اطلاع مانده‌اند.

به هر روی، محمدرضا شجریان که جایگاه وی در موسیقی ایرانی تاریخ معاصر خدشه‌ناپذیر است، می‌بایست در آرامگاه خود خوشحال باشد که وکیل حقوقی وی و همچنین فرزندانش از این «قانون اساسی انتقالی» ابراز بی‌اطلاعی و نسبت به آن شک و تردید بیان کرده‌اند. آدمیزاد است و هزار وسوسه و هزار توجیه برای وسیله جهت رسیدن به هدف! به همین دلیل است که باید در برابر ابن سینای هزار سال پیش سر تعظیم فرود آورد که «قانون» را در شفای انسان و «شفا» را در علوم عقلی تألیف کرد!


*«قانون» و «شفا» از مهمترین آثار ابن سینا دانشمند ایرانی قرن یازدهم میلادی. ابن سینا کتاب «قانون» را در علم پزشکی نوشت که قرن‌ها در دانشگاه‌های اروپا تدریس می‌شد. اما کتابی را که در آن به علوم عقلی و طبیعی و منطق و ریاضی پرداخته «شفا» نامید.

 

 

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/fa/?p=226157

34 دیدگاه‌

  1. مدرن

    بجای اینکارها، میتوان قانون اساسی یک کشور مدرن و موفق موقتا قانون اساسی قرار داد.
    مثلا کشور اسپانیا، دانمارک، آلمان، سوئیس.
    ایران چنان بیچاره شده، اگر تحت قیومیت کشور مدرنی مثل سوئیس بشود بهتر از این حکومتهای قرون وسطایی خاورمیانه است!

  2. عمله های مدرن اسلامی با ماسکهای مختلف .

    پنهان شدن ماموران سایبری پشت اسامی جدید ،،

    اسامی قدیم ،، باریک بین ،، و تاریک بین ،،

    اسامی جدید ،، اسپارتاکوس ،، منیژه بلال حبشی ،، و ترکمن ،، و و و

    اینها همگی با اخوند زاده ،، برادر هزار چهره ،، عباس میلانی از توبره جمهوری غارتگران خمینیسم نشخوار میکنند ،، و هرکه منبع در امد و دروغ انان را افشا کند و به نقد و انتقاد در جلوی چشم ملت بگیرد ،، مورد حمله این جماعت قرار میگیرد ،،

  3. ترکمن

    بادرود بر شما خانم بقراط.
    متاسفم که مغز را بنهاده و پوست را انتخاب کردید.
    از سال ۲۰۰۵ که زندگی در تبعید را شروع کرد، با مقالات کوتاه و پر وزن شما در کیهان لندن آشنا شدم و هیچگاه شما را در مراجعه با اعمال و نظرات دیگران اینگونه یکسویه و غرض ورزی ندیدم.

  4. آرش

    جمهوری فدرال برای کشورهایی مناسب است که دارای یکپارچگی قومی-جغرافیایی باشند یعنی فاقد منطقه ای با یک قومیت ناهمگون با اکثریت باشد نظیر آلمان و آمریکا …جمهوری فدرال در کشورهایی که چنین شرطی ندارند منجر به ازهم پاشیدگی آن کشور میشود نظیر عراق و لبنان بنابراین برای ایران بهترین حکومت همان پادشاهی مشروطه هست درست مثل انگلستان و اسپانیا که علیرغم ناهمگونی جغرافیایی و قومی نظام سلطنتی آن کشورها آنها را یکپارچه نگه داشته است

  5. آنتی آخوند

    شجریان شاکی بود که صدا و سیما بدون پرداخت حق الزحمه و رعایت کپی رایت آثارش رو پخش میکنه. وقتی هم آثارش پخش نمی شد، ننه من غریبم در می آورد که سانسورش کردند. دیدین سر ربنا طرفداراش چه شامورتی بازی در می آوردن.‌ یه سرود مذهبی بود که فقط آدم رو یاد کرسنگی ماه رمضون و ترس از شلاق روزه خواری می ندازه.‌خب گیرم طرفدار جنبش سبز و موسوی و بازگشت به دوران طلایی امام هم بود، به ما بد بخت بیچاره های آخوند زده چه؟ الان هم که مرده طرفداراش ولمون نمیکنن.

  6. عباس میلانی شورشی ،، موسی عشعری زمان .

    آخه این دیگه چه شتر گاو پلنگی است ،،

    نام زیبای منیژه ایرانی + پسوند حبشی ،،

    حتما از تبار بلال حبشی ،، اذن گوی دزدان مدینه .

    خوب این جماعت دشمنان فرزندان کورش ،، ملا زادگان و دزدان مدینه باید هوای هم را داشته باشند .

  7. عسگرآقا... به منیژه حبشی

    هموطن گرامی،…شاهزاده رضا پهلوی، شادروان بختیار، حتی مسعود رجوی (مرحوم یا غایب!) و…و حتی یکی از بانیان و سینه چاکان ” انقلاب اسلامی”، حکیم ابوالحسن خان همدانی بنی صدر، و عراقی ها و سوری ها…و…
    و…۹۵ در صد مردمان تو سری خورده ایران و…همه با وصیت نامه و بی…با یادگاری روی دیوار ها وگذرگاه ها و فرار از کوه وکمر و اقیانوس‌ها… همه گذار از این نظام نکبت و ننگ را،” راه درست آینده ” ندانسته و نمی خواسته اند؟…خواب دیدید؟ خیر باشد!…آب یخ بدیم خدمت شما منیژه خانم و آقای مصداقی …

    پس خود همین کیهان لندن و سر دبیران و نویسندگانش و دیگرا ن و دیگران…آشکارا و اما نه در نهان، تابحال و در این چهل ساله چه خواسته و وصیتی داشته و دارند؟
    بفرمایید پس این خانم سردبیر کیهان لندن، خانم الهه بقراط، در غرب چه می کند و چه میخواهد و چه می نویسد؟

    به خاک و بخون خفتگان راه استقلال و آزادی و سر بلندی این سر زمین و ساکنانش، چه خواسته و وصیتی داشته اند؟ جز گذار از این نطام ننگ و نکبت؟
    وصیت نامه بنویسی و هیچ سند و مدرکی و امضایی هم بجای نگذاری یا از ” ترس ؟ ” مخفی کنی و در یک قفسه دانشگاه آمریکایی امانت؟ …که مثلن چه بشود؟ که بعد از حیات اش وصیت نامه آشکار شود، قیامت و قیام‌ها بشود و خواهد شد؟!!
    آوازه خوان و موسیقیدان دیگری در مملکت نبوده و نیست ؟

    آواز یا آوازه خوان؟ بیاموزیم که

    ” هر چیز بجای خویش نیکوست ! ”

    ایکاش انیشتن نیز وصیت می‌کرد که جسدش را در کنار آبراهام لینکلن به خاک بسپارید؟ آرامگاه فردوسی گورستان است؟ به قول هموطنان آذری؛ هیچ دخلی واردی؟

    پاینده بماند ایران

  8. توماس جفرسون

    ابعاد گوناگون این قضیه بصورت جامع و مانع و کامل توسط خانم بقراط مورد کنکاش و تحلیل قرار گرفته است.

    و اما شجریان. او یک سلبریتی محبوب و مشهور برای بخشی از طبقه متوسط شهرنشین شیعه اثنی عشری که بدرجات مختلف از رانتهای حکومتی بهره مند هستند، بود.

    نباید در مورد شهرت و محبوبیت او در بین آحاد ملت گزافه گویی کرد.
    برای بسیاری از نسلهای سوخته، طبقات فرودست، مردمان استانهای مرزی و مناطق محروم و دورافتاده، چنین سلبریتی اصلا موضوعیت ندارد، چه برسد که محبوب باشد.

    ژانر موسیقی او که همان موسیقی قاجاری است ، صرفا بخش کوچک و مهجوری از موسیقی ایرانی است.

    در مورد رانتهای حکومتی که باعث یکه تازی اش در عرصه موسیقی ، در شرایط ممنوعیت صدای زنان و غیاب هنرمندان غیر حکومتی، شد و باعث گردید تا در یک مسابقه تکنفره به مقام اول برسد، در فضای اینترنی بسیار بحث شده است.

    تا کی قدسی سازی از انسانهای کوچک و تلاش بیهوده برای چپاندن آنها در ذهن مردمان عادی باید ادامه داشته باشد؟

    شارلاتانهای شیعه اثنی عشری همچون میلانی و همکارانش باید بدانند مردم ایران سالهاست که از رژیم که سهل است ، بلکه از خود اسلام و تشیع اثنی عشری نیز عبور کرده اند.

    این فرهنگ سخیف جاهلیت و فلاکت و نکبت و تباهی بهمراه پایوران ریز و درشت اش، کهن و نوین اش، محبوب و نامحبوب اش، استاد و شاگردش، روشنفکر دینی و غیر دینی اش، کبیر و صغیر اش، مقدس و هرزه اش، عاقل و سفیه اش، آخوند و‌فکلی اش و غیره به زباله دانی تاریخ خواهد پیوست.

  9. منیژه حبشی

    تنها کسی که از نظر من درست ترین و دقیق ترین بیان را در ارتباط با قانون اساسی گذار استاد شجریان داشته است، آقای ایرج مصداقی است. وی بدرستی این نوشته را مانند نمادی از اندیشه و در حقیقت وصیتنامه سیاسی شجریان خواند که گذار از این رژیم را تنها راه درست آینده دانسته است. بحث در چندوچون بندهای این وصیتنامه سیاسی استاد، بحثی بیهوده است و بیقین شجریان خود برآن آگاه بوده است. متاسفم که ناآگاهان سیاسی برای این امانتداری به آقای میلانی حمله می کنند.

  10. راه نجات ایران انقلاب سوسیالیستی است

    متاسفانه نخبگان و افراد تحصیل کرده جامعه ایران ادمای قابل اطمینانی نیستن.اینا میخوان ملت ایرانو بکشن.اینهمه دکتر که افتادن به جون ملت بدبخت و کشاورز و کارگر و کارمند رو لخت میکنن و بخاطر چارتادارو درمان مسخره که همه جای دنیا با کمترین قیمت ارایه میشه پول ملت رو میدزدن.نخبگان ملت ایران عقده این و میخوان هزینه خوب زندگی کردنشونو از ملت در بیارن رو این حساب این مردم گروگان و بیچاره ایران که خیلی هم ساده لوحن و برای حسن و حسین و شاه ممد و یلان و بهنان گریه میکنن و خودشونو فراموش کردن باید بیدار بشن و خودشونو نجات بدن.نباید افسارشونو دست این دکتر مهندسای قلابی بدن و خودشون باید بیان توی کف خیابون و هیچ بتی رو هم نپرستن.نه شاه نه ملا نه خدا نه هیچ چیز دیگه ای و یه حکومت سوسیال که دلش به حال طبقات ضعیف بسوزه رو ایجاد بکنن.ایرانی جماعت همدیگر خوارن بخصوص نخبگانشون و قابل اعتماد نیستن و این ملت باید بدون اعتماد به هیچکس خودشونو نجات بدن.حتی اگه به قیمت مرگ تموم بشه چون مرگ یهویی از مرگ تدریجی خیلی بهتره و جای ترس و هیچ چیز دیگه ای نیست.کساییکه درد ملتو نفهمن و بهش اهمیت ندن به درد ملت نمیخورن حتی اگه پروفسور باشن‌.

  11. سیاووش

    زیبا نگارش از بانو الهه….باید این را نیز به ادرش دانشگاه استنفورد اضافه کنید، ،«عرض خود می‌بری وزحمت ما میداری»درود بر پادشاه

  12. Neda

    در اقدامی که ناظران آن را زمینه‌چینی برای اعلام رسمی جانشین « علی خامنه‌ای» توصیف کرده‌اند، تصاویری از مجتبی خامنه‌ای در تهران توزیع شد.
    در تصویری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، تصویری از مجتبی خامنه‌ای در کنار تصویر پدرش با پشت زمینه پرچم ترکیب و شعار «لبیک یا خامنه‌ای» و «ما پیرو اهل بیت خامنه‌ای هستیم» در کنار آن درج شده است!.

  13. پانچو

    ربنا دلهای ما را به اساس قانون شفا، شفا بفرما
    ربنا لبیکنا که این طایفه حرام لقمه را برای شفا بر ماحاکم کردی آه آه ای
    ربنا

    ربنا دلهای همه را به این قانون اساسی ما که در دانشگاه کفار یواشکی بی نام و نشان به امانت قائم گردم، رهنمون بفرما

    ربنا به ما لطف فرما و این قانون اساس شفا دهنده را حاکم بفرما
    ربنا… آی ربنا جان…پیکرمن را در کنار آن فردوسی نامدار قرار بفرما

    ربنا ایرانیان را از شر این توده ای های وطن فروش رها بفرما …شکرا کثیرا چرا که ربنا جان تو همانا تو تنها شفا دهنده هستی و قادر و غیاب دهنده علیم هستی ….یا رب العالمین

  14. عباس میلانی .. یا همان - موسی عشعری زمان :

    جماعت حزب باد .. و دشمنان فرزندان کورش کبیر و دشمنان حکومت ملی مشروطه شاهنشاهی ایران را بشناسید ..

    امثال اخوند زادگان و عمله های اخوندیسم .. عباس میلانی ها – ابوالحسن بنی صدر ها – عبدالکریم سروش دباغ ها – مهاجرانی ها – کدیورها – اکبرگنجی ها – اشکوری ها – محس سازگارها – و مارکسیستهای کلیویی – فرخ نگهدارها – کشتگرها – بهنودها – صادق صباها – عنایت فانی ها – ارش ارامش ها – وووو عمله های – – –
    صدای – بی بی سی – ملعون – که عکس خمینی ملعون نوکر باکینگهام را با تبلیغ و بوق شیپور در ماه دیده بود و به جماعت ایران تحمیل میکردند دشمنان شاهنشاهی ایران ۲۵۰۰ ساله میباشند .

    اما مشروطتیت شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله ایران .. که با خون هزاران هزار مبارز ازادی خواهی و مندرنیته .. که امثال ستارخانها پرچمدارش بودند – با پیروزی بر اخوندیسم مشروعه خواهان به نتیجه رسید ..
    و چندین سال پس از ان میوه درخت مشروطیت ..
    یعنی برقراری نظم و برپایی ایران نوین توسط رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی ایرانساز بمدت ۵۷ سال ساختن و پیشرفت ایران شد ..

    دشمنان تاریخی ایران .. روم باستان با نام وعملکرد جدید استعماری .. بنام اتحادیه غارتگر اروپا .. با دسیسه غارتگران کنسرسیوم و کارتلهای نفتی و حمایت وطن فروشان ..
    همان فرزندان مشروعه خواهان امثال عباس میلانی های نظیر موسی عشعری .. اینبار با ماسک دروغین جمهوری خواهی .. موجب از هم گسیختگی نظم و امنیت کشور ایران نوین شدن ..
    تا بتوانند با پشتیبانی و حمایت اربابشان مافیای غارتگران کارتلهای نفتی و تسلیحاتی .. هم نفت و گاز و منابع ایران را ۴۲ سال شب و روز با نوکری مارکسیست اسلامیستها غارت کنند ..
    و هم توانستند موجب جنگ افروزی و خرید و فروش تسلیحاتی در منطقه ثروتمند خلیج فارس باشند ..
    تا حمایت سیاسی .. مافیای تسلیحاتی و پولشویی بانکهای غربی را .. برای ماندن در قدرت .. برای ادامه این طرح غارت ایران .. برای حفظ نظام خود داشته باشند .

  15. عماد

    اگر هنرمند نه، پس چرا یک روحانی باید قانون اساسی بنویسد؟

  16. Irani

    وقت اتش زدن پر سیمرغ توسط شاهزاده رضا پهلوی فرا رسیده ..

    کوتاهی در این ایام از جانب ایشان .. از لحاظ تاریخی برای او و ملت ایران و تاریخ ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی .. و همچنان رسالت ایشان و عواقب تاریخی ناپسندی که بجای خواهد گذاشت موجب تجزیه و نابودی تمامیت ارضی ایران خواهد شد ..

    ما ملت اسیر ایران توسط جمهوری خواهان غارتگر و ظالم ..
    به نوه و فرزند رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه اریامهر .. برای نجات ایران شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله .. سرزمین کورش کبیر .. از منجلاب دسیسه تحمیلی جمهوری غارتگران – میگویم .. وقت اتش زدن پر سیمرغ فرا رسیده ..

    این پر سیمرغ .. همان قانون اساسی معتبر مشروطه شاهنشاهی ایران میباشد ..
    که همچنان در نزد ملت شریف و اصیل ایران معتبر و شاهزاده رضا پهلوی
    شاهنشاه قانونی در تبعید میباشد ..
    قانون اساسی که .. با خون ازادی خواهان مشروطه ایرانزمین برعلیه مرتجعین مشروعه خواه نوشته شد ..

    هرچند – چندی بعد – فرزندان و نوه های مشروعه خواهان – مثل کیانوری ها و اخوند زادگانی امثال عباس میلانی ها و و و – با خدعه و تقیه – و پنهان شدن پشت نام مصدق مشروطه خواه – باتزویر و ریاح لباس مزوررانه جمهوری خواهی برتن کردند – و با کمک بیگانگان و با صحنه سازی .. شورش برعلیه حکومت ملی قانونی شاهنشاهی را .. انقلاب نام گذاری کردند ..
    و تقلب انتخاباتی دروغین – جمهوری خمینیسم – اری – یا – نه – را بنام رفراندوم و رای مردم – با تایید دولت جیمی کارتر و انگلیس ملعون – به مردم ایران – با زور و ایجاد ترس در جامعه – پس از اعدام ژنرالهای میهن پرسست بدست خلخالی جنایتکار تحمیل .. و به جهانیان باشستشو تحمیلی افکار عمومی فروختند ..

    ما ملت ایران مثل سال ۵۷ .. دیگر در خواب غفلت نیستیم ..
    امروز ما میدانیم چه میخواهیم ..
    برپایی امنیت .. ازادی .. رفاه و شادی .. و ابادی .. در زیر پرچم هویت شاهنشاهی ایرانی .. فرزندان کورش کبیر و فردوسی بزرگ ..

    مار گزیده .. هرگز دومرتبه دستش را در سوراخ و لانه مار نمیبرد ..

    ما ملت ایران به علت نادانی .. و اعتماد بی خود به روشنفکران بی خبر از تاریخ خود سیستم جمهوری را ۴۲ سال تا به امروز امتحان و بالجبار تحمل
    کردیم .. و میگوییم ما حاضر به تکرار دومین جمهوری غارت و ظلم نمیباشیم .

    برای گذار از جمهوری غارتگران – تا تشکیل مجلس موسسان برای به روز کردن قانون اساسی مشروطیت بر پایه های ۳ اصل =
    سکولاریسم – دموکراسی – و الزام اجرای حقوق بشر ..
    همین قانون اساسی مشروطیت یا پر سیمرغ کافیست ..
    رضا شاه روحت شاد .

  17. کوروش.

    من باورندارم استادبزرگوار در اندیشه ی نوشتن قانون اساسی بودن .تا مدرک نباشد نباید کسیرا متهم کرد.لطفا اول زبانمان را بشوییم بعد نام استادرا برزبان آوریم.

  18. سیمین

    تحلیل فوق العاده دیگری از خانم بقراط.
    نمی‌دانم چرا قضیه این امانت شجریان پیش میلانی مرا بیاد افسانه امام زمان و نایبش می‌اندازد.
    شاید اتاقهای فکری که برای ایران برنامه می‌ریزند هم همین افسانه بسیار موفق امام زمان را ملاک قرار داده اند و حساب می‌کنند که شجریان یک نوع قهرمان ملی ایرانیان است. واقعیت ولی دگرگونه است. عکسهای گوگل از مراسم به خاک سپاری آن مرحوم حکایت داشت که حداکثر ۱۴ هزار تن در آن شرکت داشتند. این چند در صد از جمعیت چند میلیونی مشهد و توابع است؟
    شاید باید از نایب امام شجریان پرسید که آیا ممکن است که ما بزودی تصویر ایشان را در ماه هم ببینیم؟ قانون اساسی ایشان که جای خود دارد!

  19. اهورا

    مقاله خانم بقراط بسیار عالی و منطقی نوشته شده است ،
    آقای عباس میلانی بعد از انقلاب چندین بار رنگ عوض کرده است که خلوص نیت سیاسی ایشان را مورد تردید قرار می‌دهد ٫ امیدوارم رنگ‌های سیاسی آینده ایشان به نفع مملکت و ملت عوض شود.
    پاینده ایران

  20. بینام

    چند ماه مانده به پیروزی عنقلاب شوم ایران بربادده ۵۷ آدمهای مسن روستای ما که بیشترشان سواد خواندن و نوشتن نداشتند با سادگی روستاییشان میگفتند این آخوندها اگه بیان مملکت را بگیرند فاتحه همه خوانده است مملکت را ویران میکنند. آنوقت تاریکفکرانی مانند دکتر میلانی و شجریان و هزاران دانش آموخته دانشگاهی با مدارک دکترا از دانشگاههای داخل و اروپا و آمریکا رفتند زیر پرچم آخوندهای بیسواد و اندک عقل آن روستاییان به ظاهر بیسواد را نداشتند. همین آدمهای دانش آموخته دانشگاههای داخلی و اروپایی و آمریکایی حتا توجه نکردند که بزرگان ادبیات ایران مانند حافظ و خیام و سعدی و فردوسی و ناصرخسرو و غیره صدها سال پیش اخطار کرده بودند که آخوندها موجودات بسیار خطرناک نیرنگباز و دروغگو و دین فروش هستند. آقای شجریان تا عنقلاب شوم حضور نحسش پیروز شد نام اصیل ایرانی هنریش را برای خوشایند آخوندها از سیاوش به محمد رضا تغییر داد و آن سرود نحسش را خواند: ایران ای سرای امید بر بامت سپیده دمید. که منظورش خمینی و خلخالی و منتظری و بهشتی و مسعود رجوی و کیانوری و فرخ نگهدار و عباس میلانی و بنی صدر و ابراهیم یزدی و خامنه ای و کروبی و میرحسین موسوی و غیره بودند. این تاریکفکران روشنفکرنما بودند که مردم نگون بخت را گول زدند و به قعر چاه بدبختی و فقر و بیچارگی و در ماندگی و افسردگی امروز انداختند چون مردم دیدند اینها همه دانش آموخته اند استادند مگر میشود کژراهه را به مردم نشان دهند. طی این ۴۲ سال شوم به امثال شجریان و عباس میلانی بد نگذشت هاهاها شون را کردند حسابی پول در آوردند زن زیبا و جوان گرفتند یک پایشان در ایران بود و یک پایشان در اروپا و آمریکا بود اما این ما بدبخت بیچاره های طبقه محروم و طبقه متوسط بودیم که پیه آخوندهای بیسواد و اراذل و اوباش پیرامونشان به تنمان خورد و از آن همه زیبایی و شادی و رفاه و خنده و امید دوران پهلوی ایرانساز و شادی آفرین محروم شدیم و الان رسیدیم به سن پیری و کهنسالی بدون آنکه طی این ۴۲ سال شوم یک روز خوش دیده باشیم و یک آب خوش از گلویمان پایین رفته باشد و همه اش حسرت و افسوس دوران با شکوه پر از شادی و امید و زیبایی پهلوی ایرانساز و شادی آفرین را خوردیم و اکنون جوانان و کودکان نگون بخت ایران به برکت گندی که آن تاریکفکران به ظاهر دانش آموخته و استاد!!!!! در سال شوم ۵۷ زدند کاملن بی آینده و سرنوشتشان تیره و تار است لعنت و نفرین مردم نگون بخت ایران بر آنها باد.

  21. بیزینس یا قانون اساسی

    مقاله خانم بقراط و طرح سوالها سرجای خود، همچنین نظر دوستان.

    چند مسله در مورد این ایده:

    ۱- نباید این متن را بالای طاقچه گذاشت و از آن قانون اساسی (گذرا)، پیش نویس، و غیره نامبرد. این یک متن ایده است و بس. عناوین قانون اساسی، پیش نویس و یا طرح قانون اساسی به این ایده دادن، جهل است، بیسوادی روشنفکری. زیاد پرداختن به این متن هم وقت تلف کردن است.

    ۲- با توجه به تجربه اسفبار از ج. مضحک اسلامی تدوین قانون اساسی هرچند الزام آور است ولی بنظرم تا حدی غیر ممکن. اینکه چرا غیرممکن بطور مختصر: آدمهای باسوادی که تجربه تدوین قانون اساسی برای کشوری مثل ایران که اسلام تمام زیربناهای را از بین برد پیدا نمیکنید(نگاهی کنید به تاریخ Grundgesetz قانون اساسی آلمان بعد از ج ج ۲). اضافه بر آن درک درستی از جامعه ایران و یا درک درستی از تاریخ غرب (تجربه های کشورهای انگلیس، فرانسه، امریکا، آلمان و یا سویس و یا اروپا در تدوین قانون اساسی) که به دمکراسی منجر شد بین ایرانیان وجود ندارد. این چهار دهه ایران بدرجوری با کلنگ اسلام شخم زده شد.

    ۳- مصاحبه خانها و آقایان در TV ایران-انترناسیونال بس سبک بود. حتی ایرادات به این متن “بی پدر و مادر”(قصدم اصلا توهین به آن هنرمند نیست)را بهتر بود با این سوال پاسخ داد(هرچند در شان خبرنگار است که به سوال او پاسخ داده شود):اگر معضل نحوه گذار از ج.ا. است کار باید از جای دیگری شروع شود مگر اینکه قصد داشته باشید (بقول دوستان افغان) بیزینس کنید؟

  22. نادر

    ممنون از مقاله عالی و هوشمندانه شما.
    زمان شاه یکسری در داخل مشغول برنامه ریزی برای شورش بودند و یکسری هم بعنوان دانشجو در قالب گروه های مارکسیستی و اسلامی در خارج.
    حالا هم یک گروه در داخل و گروهی هم در خارج ، البته اینبار استاد دانشگاه هم شده اند، برای قبضه قدرت در آینده در حال تبلیغات و آماده سازی هستند.
    به نظر من هر چند که این متن باصطلاح «قانون اساسی دوران گذار» پر از غلط و اشتباه است، ولی «وطن پرستان» باید مراقب اهداف کلی چنین حرکاتی باشند (یک قانون اساسی دیگر هم شخص متوهمی که خود را منتسب به خانواده پهلوی می داند، در آمریکا نوشته و تبلیغ می‌کند).
    تبلیغات و داشتن تریبون و انجام کار گروهی و سازماندهی شده مهم است. ۵۷ ی های سابق (و امثال آنها) امروز هم از همان روش ها استفاده می‌کنند و منتظر فرصت دوباره هستند.

  23. دوران پهلوی، آنتراکت (استراحت) بین دو پرده فیلم ترسناک در سینما بود "ن .ی"

    خانم بقراط گرامی نوشته های شما را همیشه می خوانم ولی این بار که خواندم دیدم بهترین تحلیل را برای رفع هجوم فرصت طلبان آورده اید. انحرافی که جنبش مشروطه را به “علمای اعلام” متصل کرد حالا به سمت وسویی دیگر طرح ریزی شده است البته کودکانه.
    سپاس ازشما که در عین عشق و علاقۀ عمیق به ایران، حرمت استاد آواز ایران، “سیاوش بیدکانی” را هم حفظ کرده اید.

  24. توماس جفرسون

    با عرض پوزش ،‌این مطلب نیز از نظرم بسیار مهم است :

    برپایی جمهوری اسلامی بر اساس یک توطئه و کودتا و جنگ مسلحانه بود و هیچ محمل حقوقی و قانونی برای آن وجود نداشت و ندارد، بنابراین رفراندومی هم که برای رای به جمهوری اسلامی برگزار شد فاقد هر گونه وجاهت قانونی بود و هست.

    لذا، قانون اساسی مشروطه، از نظر قانونی و حقوقی کماکان معتبر است. فراموش نشود که الغای این قانون نه به رفراندوم گذاشته شد و نه در یک مجلس ملی به الغای آن رای داده شد. ضمن اینکه، ماهیت وجودی جمهوری اسلامی از همان ابتدا غیر قانونی بوده است.

    در نتیجه، در دوران گذار نیاز به هیچ قانون اساسی من در آوردی و جدید نیست، زیرا قانون اساسی مشروطه کماکان پابرجا و از اعتبار قانونی برخوردار است.

    بنظرم حقوقدانان باید بر پابرجا بودن اعتبار قانون اساسی مشروطه تاکید کنند.

  25. عسگرآقا

    هر چیز بجای خویش نیکوست!

    یکی از مهم‌ترین قانون‌های زندگی و طبیعت در تمثیل بالا بیان شده است.
    و یکی دیگر از خلق و خوی ما ایرانیان هم اینست که همه، بهمه کارها و پدیده ها دخالت می کنیم و خود را صاحب نظر هم میدانیم (احمدی نژاد؟).
    زنده یاد شجریان چون خواننده و موسیقیدان ایرانی بسیار خوبی هم هست و بوده و بدرجه استادی نیز رسیده، اما این دلیل نمی شود که حقوق دان خوبی نیز باشد!
    خب در این نوشته که به ( امانت در یک دانشگاه !) گذاشته شده، چه ارزش دانشگاهی و علمی دارد؟ از آنچه تابحال آشکار گشته ( بگفته حقوق دانان)، مملو از ایرادات حقوقی است!
    جز خود بزرگ بینی چه نام می توان بر آن گذاشت؟ ویا همین که…

    ” جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به‌جای خویش نیکوست” .

    پاینده بماند ایران

  26. بهرام پارسی

    باید خسته نباشید گفت به جناب دکتر میلانی که بعد از ده ها خدمت در تفکرات ِ سیاسی و فرهنگی (بر پایه ی اندیشه های والای حزب توده) .البته ایشان را باید تحسین هم کرد که بالاخره بعد از عمری به این نتیجه رسیده اند که دخیل ببندند به ضریح امامزاده شجریان .حتما در چند هفته ی آینده خواب خواهند دید که فردوسی بزرگ هم به ایشان می گوید ، این قانون اساسی امامزاده شجریان ، امر یزدان است .

    معروف است حضرت استالین در مسیر ِ کشیش شدن بود و به زودی قرار بود کشیش آرتدوکس شود اما ناگهان کتاب نظریه ی تکامل داروین به دستش رسید .حضرت استالین (ص) بعد از خواندن این نظریه ی علمی دچار تحول روحی شد و بعد متون ۱۰۰۰ درصد علمی حضرت مارکس را مطالعه کرد و مغز و روحش با علم روشن شد .به همین دلیل در کشتن ده ها میلیون نفر با گرسنگی و تبعید ، اندکی تردید به خودش راه نداد .بعد هم تبدیل به خدا شدند ایشان و مجسه های مقدس ایشان در هر کوی و برزنی نصب شده بود و همه در پرستش این خدای خونخوار تردیدی به خودشان راه نمی دادند .

    این هم داستان ِ حضرت ملک زاده ی میلانی (ص) است که بالاخره بعد از ۵۰ سال علم باوری ، به دخیل بستن به امامزاده شجریان می پردازند .حاجت روا باشید حضرت ملک زاده ی میلانی (ع) .بالاخره در دوران بازنشستگی شما هم عاشق بوی چادرنماز مادر بزرگ و والا پیامدار محمد شدید .البته از اول هم با جماعت اسلامگرا همدل و همزبان بودید و این مردم ایران بودند که با خاطر هماغوشی سرخ و سیاه بدبخت شدند و هزاران هزار کشته روی دستشان ماند .اما حضرت استاد ، حزب توده و خمینی و خامنه ای و والاپیامدار برای ما مثل همان میراث ِ کمونیستی است برای ملت روسیه و میراث نازیسم است برای ملت آلمان ؛ نکبت و بدبختی .

  27. توماس جفرسون

    صد درود و صد آفرین بر اندیشمند گرانقدر خانم الاهه بقراط.

    بدون شک این مقاله، از منطقی ترین، مستدل ترین، نقادانه ترین، روشنگرانه ترین، موشکافانه ترین و هوشمندانه ترین مقالات در سطح جهانی است.

    آقای عباس میلانی و برادرش محسن به همراهی لشکر عظیمی از روشنفکران و دانشگاهیان آمریکایی شیعه اثنی عشری متعلق به شبکه گسترده ایی متشکل از چپگرایان و اسلامیستها و‌مارکسیستها هستند که در عرصه های گوناگون و با ماموریتهای متنوع در حال پیشبرد اهدافی منطبق بر گلوبالیسم ، مارکسیسم فرهنگی، هویت طلبی، چند فرهنگی، یهود ستیزی، ضدیت با تمدن غرب، ‌نخبه گرایی و تکنوکراثی در سیاست داخلی آمریکا و همچنین نسبیت گرایی فرهنگی،‌نسبیت گرایی اخلاقی ،‌ سنت گرایی و جمع گرایی برای کشورهای توسعه نیافته ( جهان سوم) می باشند.

    در اهداف و ماموریت این شبکه عظیم و در هم تنیده؛ حقوق بشر و آزادی و کرامت انسانی و فردگرایی
    و مردمان جویای سعادت و خوشبختی قربانیان اصلی می باشند.

    مراکزی مانند انستیتو کویینسی برای کشورداری مسئولانه. به مدیریت اجرایی تریتا پارسی و مرکز ایرانشناسی دانشکاه استنفورد به مدیریت عباس میلانی و هزاران پادو و گماشته و کارچاق کن آکادمیک و روشنفکر و صدها مرکز و انستیتو و اندیشکده ریز و درشت با منابع مالی از چین و‌خلافت شیعه و غولهای تکنولوژیکی سیلیکون ولی و میلیاردرهای چپگرا با مشارکت موسسات الیت اروپایی همگی عناصر و مجریان طرحی جهانی به نام Great Reset هستند.

    طرحی که هدف نهایی آن سلب آزادی و حقوق بشر و تبدیل انسانها به بردگان گوش به فرمان است.

    باری صرف نظر از بحثهای تئوریک، مسلما شجریان نویسنده متن مذکور نیست.( البته اگر هم بود در بلا موضوعی و بی اهمیتی متن مذکور اثری نمی کرد)

    آقای میلانی عادت دارد که در نقش یک نویسنده اجاره ایی Ghost Writer مطالب مورد نظرخودش را به نام دیگران منتشر کند.

    چه کسی باور می کند که یک پاسدار لات و‌ حقیر به نام اکبر گتجی بتواند کتابی به زبان انگلیسی بنویسد وآن را توسط انتشاراتی انستیتو تکنولوژی ماساجوست MIT به چاپ برساند.

    یا بدون کمک میلانی، آخوندی به نام محسن کدیور بتواند به عضویت هیئت علمی دانشگاه دوک درآید و احکام جماع و تخلی و بول و غائط و سکس با نوزاد و سنگسار را به دانشجویان آمریکایی تدریس کند .

    ایشان و برادرش ، علاوه بر آن ماموریتهای ویژه، ظاهرا نقش کشف و جذب استعدادها و ژنهای خوب اصلاح طلبان و‌ آقازاده و استمرارطلبان در غرب و شرق آمریکا را نیز بر عهده دارند و کانالی هستند برای نفوذ اسلام گرایان رحمانی در ساختار اجتماعی و سیاسی آمریکا. هر دو اخوی در هماهنگی کامل با پدر معنوی اشان ، سید حسین نصر ( نوه دختری شیخ فضل الله نوری) مشغول انجام وظیفه چپگرایانه و شیعه گرایانه می باشند. ( البته، اصولا سید حسین نصر پیشوای عظما و پدر معنوی اتفلاب اسلامی است)

    بهروی، بهتر است آقای میلانی سر خود را از برف نخبه گرایانه بیرون کشیده و مقاله خانم بقراط را بخواند و بداند که دوران یکه تازی و عشوه و ناز و کرشمه روشنفکرانه/ اصلاح طلبانه گذشته است و اگر ریگی در کفش ندارد به نقدها و پرسشها پاسخ دهد.

  28. 345

    چرا انانی که این متن قانون اساسی جمهوری غارتگری دوم .. یا تجزیه طلبی
    را نوشتن نام خود را پنهان میکنند ؟
    مگر خون انان رنگین تر وجانشان عزیزتر از بقیه ازادی خواهان ایرانی میباشد؟

    فرق این مدعیان جمهوری خواهی در ادامه برپایی اولین جهموری غارتگران
    برای امتحانی دو مرتبه اینبار بدونه پسوند اسلامی در چیست ؟

    مگر جمهوری سوریه .. جمهوری کوبا .. جمهوری لبنان .. جمهوری روسیه .. جمهوری ترکیه .. جمهوری ونزویلا .. بدونه پسوند اسلامی نمیباشند ؟

    چرا فسیلهای شورشی های ۵۷ و همچنین افتضاح طلبان – بی بی سی نشان ملعون – بر طبل جمهوری دوم غارتگری میکوبند ؟

    ایران سرزمین کورش کبیر بنیانگذار اولین شاهنشاهی بامنشور حقوق بشر در جهان میباشد که موجب افتخار بشریت در تاریخ جهان است ..

    چرا این وطن فروشان و بیگانه پرستان سنگ برپایی جمهوری دوم غارتگران
    در ایران را به سینه میزنند ؟
    با شعار های با مقصود شیطانی .. فدرالیسمم .. زبان مادری .. قومیت ..
    جمهوری دموکراتیک .. و یا جمهوری ..
    مطمن این مدعیان و شایع سازان اینگونه افکار ..
    قصد از بین بردن تمامیت ارضی وبرادر کشی و جنگ داخلی با الم کردن قومیت پرستی .. تجزیه و تقسیم ایران را بتدریج بنا بدستور اربابانشان دارند .

  29. وطنپرست

    ای وای بر ما که کارمان به کجا رسیده که شاهد اینچنین موضوعاتی هستیم که فلان هنرمند که در هنرش شکی نیست قانون اساسی و مرحله گذر را به فلان شخص به عنوان امانت داده که به وقتش رونمائی کند.
    آی آقایان،حضرات،………
    اشکال ما جای دیگرست تا آنزمان که افرادی به عنوان خودبرترپندار و علامه دهر نظرات و عقاید خود را میخواهند تحمیل کنند و افکار جامعه را منحرف کنند همان مسئله قائله ۵۷ پیش خواهد آمد که چه فکر میکردیم و چه شد.
    تا زمانی که در جامعه ما حالا از اساتید،نخبگان،دلسوزان بی توقع،جوانان،……گرفته تا آخر به بلوغ نرسند و اتحاد جمعی به واقعیت اصل کلمه بوجود نیاید همین دوره‌هایی که ما و گذشتگانمان تجربه کردیم ادامه خواهد داشت آنهم میتوان گفت که دلیل خاص خود را دارد و این است که در ایران ما فرهنگمان بسیار دستکاری شده است و جامعه را به حالت کرختی انداخته به عبارتی تا حدی سردرگمیم که سر نخ را گم کرده ایم!!!!!!

  30. ١٣

    گفته هـاى این روشنفکر از جنس ایرانى!!!!!! یاداور هـمان احادیث و نقل قول هـاى اسلامى و وحى الهـى است 👎🏿
    چرا خانواده آقاى شجریان به این موضوع ملى ومهـم هـیچ واکنشى نشان نداده ؟( سوء استفاده از نام شجریان )

  31. ١٣

    از آهـنگهـاى انقلابى و اسلامى شجریان تا نوشتن قانون اساسى 👎🏿
    چرا این نسل سیاه ۵٧ ى شورشى هـنوز در توهـم و روان پریشى بسر میبرد ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

  32. همای

    در قانون اساسی هیچ کشورجهان ، بجز در کشور یوگسلاوی سابق ، و حتی در کشور های «فدرال»ی چون ایالات متحدهٔ آمریکا یا کشور فدرال آلمان, واژهٔ «قومیت»های مختلف بکار گرفته نمیشود چون واژهٔ «قومیت های مختلف» مترادف با «ملیت های مختلف» در یک «کشورمستقل» با یک «ملت» واحد نمیتواند جا گیرد.
    بکار بردن واژهٔ «قومیت» ها و«ملیت» های مختلف برای ایران پسا اشغالگران فرقهٔ شیعی یکی از ترفندهای تجزیه طلبی است.

  33. هاج و واج

    در دوران بسیار بسیار دور با کمک دکتر ها و مهندسان یک ملای عقده ای، بیسواد مطلق و کینه ای به ملت ایران غالب گشت. یکی از همین دکترا آقای عباس میلانی است که با ایجاد هیاهو دنبال حفظ موقیعت کنونیشان است (استاد، دکتر، و…….). آقایان، رفقا برادران با مردم ایران کیلومترها فاصله دارید. فاتحه من الصلوات مردم منتظر هستند تا در کشور آزاد ایران از آنها که به جهت نابود کردن زندگیشان به دادگاه شکایت و طلب خسارت کنن. باورتان نمی شود از اصلاح طلبان بپرسید. این هم از عجایب روزگار است امثال اینها بجای عذر خواهی از مردم اسیر ایران طلبکارن.

  34. رضا شاه روحت شاد .

    یکبار دیگر مواجب بگیران گوادالوپ سابق و گلوبالیستهای امروز برای جادو و جنبل افکار جوانان بیخبر از تاریخ حقیقی و اصالت خود دست بکار شدن ..
    این شعبده بازان به اصطلاح روشنفکر و استاد دانشگاه که معرکه داران شورش ۲۲ بهمن منحوس ۵۷ بودند ،، توانستند ضحهاک زمان خمینی ملعون را برای برپایی اولین جهموری غارتگران ایران و برپایی جنگ افروزی در منطقه با حمایت گوادالوبیستها به کرسی قدرت بنشانند ..
    انها مشترکا با دستور اربابان مافیای جهانی کنسرسیوم به غارت منابع و فرهنگ و پستها و مقام و منصبهای ملی شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله پرداخته و ایران و ایرانی را به فلاکتی که امروز شاهدش میباشیم رسانده اند ..

    حال که سیاست غارتگران جهانی با عصر اینترنت عوض شده و مافیای جهانی خود را برای تعویض رژیم طبق قرارداد ۵۰ساله با خمینی در نوفل لوشاتو اماده میسازد ..
    بار دیگر مواجب بگیران مثلا فسیل شده جامعه روشنفکری سابق .. مانند امثال خاندان اخوند زادگان عباس میلانی ها ی مارکسیست اسلامیست فراری به امریکا با دسیسه و دروغ دست بکار برای اصلاح طلبان و ادامه جمهوری غارت بدونه پسوند اسلامی و اخوندیسم شدند ..
    عباس میلانی شورشی ۵۷ ،، بدونه دریافت هیچ امضا و یا ضبط صدا و تصویر بر روی یک کاست ویدئو یا CD در هنگام تحویل این سند مهم در دفتر دانشگاه استنفورد .. و عنوان ان با به امانت گذاشتن پیش نویس قانون اساسی توسط این جانب سیاوش شجریان برای مرحله گذار در نزد مثلا استاد میلانی ..
    ناگهان از خورجین خدعه و دروغ اموخته از شیطان زمان خمینی ملعون برگه قانون اساسی دوران گذار برای ملت شوکه شده ایرانی از بلای که گوادالوبیستها به سرشان اوردند رو میکند ..
    عباس میلانی شورشی ۵۷ ،، یکبار دیگر برعلیه فرزندان کورش و ادامه غارت ایران تا نابودی کاملش با خدعه ،، بنام هنرمندی محبوب استاد شجریان که دیگر در این جهان نیست ،، قانون اساسی جمهوری دوم که نهایتا بردار کشی و تجزیه ایران را حتما به دنبال خواهد داشت با پشتوانه رسانه های لندن نشین ،، عمله های عمه الیزابت عجوزه دست بکار شده ..

    اما ما ملت تاریخی و شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله ایران ،، فرزندان کورش کبیر و فرزندان پدر نوین ایران رضا شاه بزرگ پهلوی ایرانساز ،، با جان و دل و خون خود دو مرتبه بازگشت شاهنشاهی مشروطه را در ایران برپا خواهیم کرد .
    زنده باد ازادی و ابادی ..
    جاوید باد ایران و هویت شاهنشاهی تاریخی ایران ..
    رضا شاه روحت شاد .

Comments are closed.