حضور زنان در استادیوم؛ پیروزی زنان یا خدعه رژیم؟

یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۳ اکتبر ۲۰۱۹


هوشمند رحیمی – مبارزات زنان در طول تاریخ برای به دست آوردن حقوق برابر رنجنامه‌ای است ملال‌آور؛ و بسیار تاسف‌برانگیز است که انسان در قرن بیست و یکم در محدوده جغرافیایی خاصی هنوز باید مطالبی را به رشته تحریر در آورد که در عصر تمدن جزو بدیهیات فرض می‌شود و اینها در تعارض کامل با اسناد بین‌المللی هستند که بعضاً در ایران مطابق ماده ۹ قانون مدنی در حکم قانون ایران به شمار می‌روند از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر و البته بعضی با توجه به تئوکراتیک بودن رژیم حاکم بر ایران، مورد پذیرش قرار نگرفته‌اند از جمله کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان یا سند ۲۰۳۰ به لحاظ «خلاف شرع» بودن. با این وجود زنان در ایران برای به دست آوردن حقوق خود، با وجود جمهوری اسلامی، راهی بس دراز را در پیش دارند، با ذکر این نکته که پیش‌شرط این مبارزه نخست پذیرش برابری زن و مرد توسط خود زنان است. به هر تقدیر، سخن در باب حقوق زنان بحثی بسیار مفصل و طولانی است که مجالی دیگر می‌طلبد و آنچه مورد بحث در این مجال کوتاه است مسئله حضور زنان در استادیوم می‌باشد.

هنوز داغ سحر خدایاری بر دلمان است و دختر آبی را فراموش نکرده‌ایم که تنها به این جرم که می‌خواست بازی تیم محبوبش را از استادیوم و از نزدیک تماشا کند دستگیر شده و نهایتاً منجر به خودسوزی و پرپر شدن این دختر جوان شد و با توجه به اینکه جوانان سرمایه انسانی یک کشور محسوب می‌شوند، می‌توان قائل بدین گردید که ایران از یکی از سرمایه‌های خود برای همیشه محروم شد، که البته این محرومیت‌ها کم نیستند و امثال مریم میرزاخانی بسیار از دست داده‌ایم، بدون آنکه رگ غیرتمان بجنبد. در زمان قاجار طبق آیات قرآن و فقه، زن که از اموال مرد به حساب می‌آمد و طبق آیه ۲۲۳ سوره بقره زن کشتزار مرد محسوب می‌شد، زن‌ها از هیچ حق مدنی و سیاسی برخوردار نبودند و حتی اجازه خروج از خانه را نداشتند. پس از به دست گرفتن قدرت توسط رضاشاه کبیر و انجام اصلاحات گسترده یکی از اقداماتی که در خصوص آن سیاه‌نمایی بسیار می‌شود، موضوع کشف حجاب بود که در واقع با تفکرات آن زمان مردان و محرومیت جامعه از حدود نیمی‌ از نیروی انسانی خود، عملی در خور ستایش است، چرا که راهی جز آن نبود و مخالفان کافیست نگاهی به حکام سایر کشورها در همان سال‌ها حتی در اروپا و آمریکا بیاندازند. به هر تقدیر، زنان با این عمل راه خود را به جامعه باز شده دیدند و گرچه دلالان اسلام‌خواه ملایان در لباس آخوندی یا کراواتی‌هایشان مانند علی شریعتی، همواره سعی بر مانع‌تراشی داشتند، ایران در مسیر ترقی قرار گرفته بود و دستگاه قضا با یاری افرادی چون مرحوم داور پایه‌گذاری شده بود و قوانین وضع می‌شدند، اما آخوندها و از جمله مدرس با پافشاری فراوان تطبیق قوانین را با اسلام خواستار بودند، که البته مقتضیات زمان نیز اجازه سکولاریزه کردن قوانین را نمی‌داد، چه اینکه اصلاحات در همان حد نیز مخالفان بسیار داشت و نیازی به یادآوری فتواهایی چون حرام بودن دوش در حمام وگرفتن اسناد هویتی (سجلی) نیست.

در چند روز گذشته بسیاری به شوق آمدند که بالاخره موفقیت نصیب ایشان گشته و راه خود را به ورزشگاه‌ها باز کردند؛ نگارنده این سطور ضمن عرض تبریک به این عده که این دستاورد را بسیار مهم می‌دانند، نکاتی را در این خصوص یادآور می‌گردد تا بلکه فراموش نکنیم ما بر سر چه چیز مبارزه می‌کنیم. مبارزه زنان ایران برای حقوق برابر، ریشه و وسعتی به مراتب بیش از ورود به استادیوم یا آزادی پوشش دارد، درواقع، مطابق اصل بیستم قانون اساسی: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند»؛ پس آزادی‌هایی ممکن است به زنان اعطا شود برای حفظ قدرت توسط رژیم جمهوری اسلامی‌اما «با رعایت موازین اسلام» در نتیجه ریشه مطالبات را باید در جایی دیگر جست و هدف درستی را انتخاب کرد که این ریشه همین عبارتی است که در بالا آمد. در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی‌ زیر عنوان «زن در قانون اساسی» آمده است: «در ایجاد بنیادهای اجتماعی اسلامی، نیروهای انسانی که تا کنون در خدمت استثمار همه‌جانبه خارجی بودند هویت اصلی و حقوق انسانی خود را باز می‌یابند و در این بازیابی اصلی طبیعی است که زنان به دلیل ستم بیشتری که تا کنون از نظام طاغوتی متحمل شده‌اند استیفای حقوق آنان بیشتر خواهد بود. خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه‌ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده انسان است اصل اساسی بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظایف حکومت اسلامی‌است، زن در چنین برداشتی از واحد خانواده، از حالت (شیئی بودن) یا (ابزار کار بودن) در خدمت اشاعه مصرف‌زدگی و استثمار، خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پر ارج مادری در پرورش انسان‌های مکتبی پیشاهنگ و خود همرزم مردان در میدان‌های فعال حیات می‌باشد و در نتیجه پذیرای مسئولیتی خطیرتر و در دیدگاه اسلامی‌ برخوردار از ارزش و کرامتی والاتر خواهد بود.» یعنی از روز نخست موضع خود را نسبت به زنان اعلان کرده‌اند و حضور زنانی چون فرخ‌رو پارسا و فروغ فرخزاد را استفاده ابزاری دانسته‌اند اما زن را به مثابه دستگاه تولید مثل دانستن را استفاده‌ای معنوی دانسته‌اند. در مکارم الاخلاق حدیثی از پیامبر اسلام نقل شده است که کرامت انسانی‌ای که اسلام برای زن قائل است را به خوبی مشخص می‌کند، ایشان می‌فرماید: «به درستی که زن یکی از وسائل لذت و خوشی است؛ پس هر کس زنی گیر آورد، آن را ضایع نکند»! بگذریم از قرارداد ازدواج که در فقه از آن به «عقد نکاح» یاد می‌شود و نکاح در عربی طبق فرهنگ لغت المُنجد به معنای «سپوختن، جِماع کردن» آمده است.

تمام آنچه در بالا آمد صرفاً برای یادآوری این نکته اساسی است که ریشه مشکلات ما در ورزشگاه و حجاب نیست و اگر مبارزه ای در جریان هست، این مبارزه هدفی مشخص دارد که همانا رژیم جمهوری اسلامی‌ است و اعطای آزادی‌هایی از این دست که از حقوق بدیهی است، تازه آنهم با این شیوه قطره‌چکانی و از فیلتر رد کردن تماشاچیان زن که در ظاهر اکثریت تماشاچیان زن حاضر «خودی‌ها» بوده و البته که از «خواهران اجاره‌ای» نیز استفاده شده است، ضمن مد نظر قرار دادن عده کمی از زنان شجاع از جمله برخورد با دختری که خواست یادی از دختر آبی کند، اما تنها راه رهایی و دستیابی به حقوق برابر توسط زنان براندازی و حذف رژیم جمهوری اسلامی‌و حذف اسلام از قوانین و سیاست یا به دیگر بیان گام برداشتن در جهت سکولاریزم است وگرنه اعطای حقوق حداقلی و به قول عامیانه «به مرگ گرفته‌اند تا به تب راضی شوند» مشکل را از میان بر نخواهد داشت و به قول خمینی: «دلخوش به این مقدار نباشیم»! و البته فراموش هم نکنیم که در همین زمان عده‌ای از زنان علیه زنان حاضر در استادیوم تظاهرات کردند که  «ما را به استادیوم راه ندهید!» و صدالبته انتخابات مجلس شورای اسلامی هم نزدیک است و نیاز به جماعتی دارند تا در پای صندوق‌ها به صف بایستند و به جمهوری اسلامی‌ امکان ادعای مشروعیت را بدهند.

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=173450

2 دیدگاه‌

  1. هوشمند رحیمی

    دوست عزیز و گرامی،
    پیش از هرچیز سپاسگزار شما هستم که زمان گذاشتید و متن را مطالعه فرمودید. من به هیچ عنوان معتقد نیستم که همه باید سیاسی باشند، اما لاجرم رژیم حاکم بر کشور ما، همه ما را سیاسی کرده است. بنده هم به شخصه ترجیح می دادم در دفترم بنشینم و وکالتم را بکنم تا اینکه چشم بر تمام داشته و نداشته ام بندم و راهی غربت شوم. نکته مهمی که شما بدان اشاره کردید و درست است این است که سیاسیت یک علم است و باید آن را به کسانیکه آن را آموخته اند سپرد، اما سخن از آزادی و زندگی معمولی نشان می دهد که ما هنوز و فقط خودمان برای خودمان مهم هستیم و نه اجتماع و کشورمان. من به نوبه خودم می خواهم از هم میهنانم هشیار باشیم و به مسائلی که جزو بدیهیات زندگی است، دل خوش نکنیم و یک بار برای همیشه آزادی واقعی که آزادی بیان و عقیده و افکار است را بر کشور با حکومتی سکولار حاکم کنیم تا نسل های بعد راجع به ما چنان قضاوت نکنند که ما درمورد پدرانمان قضاوت می کنیم.
    بازهم سپاسگزار توجه شما هستم پ
    ارادتمند شما
    کیارش هوشمند رحیمی

  2. سياسيون مورد اعتماد نيستند

    سیاسیون باید جذب اعتماد کنند. این امر ممکن نیست مگر با تعریف خود در راستاى منافع مردم.
    ابتدایى ترین نیاز مردم آزادى پوشش است و نیز آزادى خوردن، دوست شدن، خوشحال بودن و همه چیزهاى معمولى زندگى.
    داشتن کار در حد توان مناسب زیستن.
    داشتن حق دفاع از خود و خلاصه همه چیزهاى معمولى.
    من سیاسى نیستم و براى من هر روزنه از زندگى معمولى خوب است، چه با جمهورى اسلامى و چه بدون آن.
    مشکل اصلى من نیستم.’
    جمهورى اسلامى خود را چنان تعریف کرده است که من نمى توانم زندگى معمولى خود را داشته باشم و از این روست که مرا مجبور کرده است با آن مخالف باشم.
    این مخالفت خواست من نیست، اجبارى است که به من تحمیل شده است.
    من سیاسى نیستم و نمى خواهم باشم.
    ویسنده به بیراهه مى رود او از همه مى خواهد سیاسى باشد و این نه ممکن و نه مطلوب است. هر کسى سلایق و توان خاص خود را دارد.

Comments are closed.