سبا خویی- در جمهوری اسلامی، ساختار قدرت نه تنها بر ایدئولوژی مذهبی یا حزب سیاسی بنا نشده، بلکه بر پایه شبکهای از پیوندهای خانوادگی و زناشوییست که سیاست را به ارث خانوادگی بدل کرده است. این شبکه، فراتر از جناحبندیها، حتی اپوزیسیون رسمی و منتقدان دروغین را نیز در درون خود بازتولید میکند. این گزارش، نقشهای از همین ساختار خویشاوندسالار ارائه میدهد.
۱. فامیلسالاری در مرکز قدرت: وقتی خامنهای، موسوی و رهنورد یک «خانواده سیاسی» میسازند
• علی خامنهای و میرحسین موسوی دارای نسبت خویشاوندی سببی هستند: مادربزرگ موسوی، عمه پدری خامنهای بوده.
• زهرا رهنورد (همسر موسوی از سال ۱۳۴۸) از خاندانهای مذهبی پرنفوذ با ریشه در خانواده کاظمی/نوابصفوی است.
• خاندان رهنورد ارتباطاتی با دیگر خاندانهای قدرت، از جمله طه هاشمینسب و شاخههایی از خاندان کازمی دارند.
نکته مهم: این پیوندها، اصلاحطلبان را نه بهعنوان آلترناتیو سیاسی، بلکه به عنوان بال دیگر قدرت تعریف میکند؛ از همان خون، فقط با زبانی نرمتر. علی خامنهای نیز سالها پیش از اصطلاح «دو بال نظام» برای دو جناح اصلاحطلب و اصولگرای رژیم استفاده کرد.
۲. از فائزه و فاطمه رفسنجانی تا خانواده لاهوتی و ارتباط با مجاهدین خلق
• فائزه و فاطمه هاشمی رفسنجانی، دختران هاشمی رفسنجانی، با خانواده لاهوتی (روحانیون متصل به سنت چپ مذهبی) وصلت کردهاند.
• خانواده لاهوتی، در دهههای ۵۰ و ۶۰، دارای ارتباطات آشکار یا پنهان با سازمان مجاهدین خلق بودند.
• این خانوادهها اکنون در وضعیت «خاکستری» بین نظام و اپوزیسیون ظاهر میشوند؛ چهرههایی مانند فائزه رفسنجانی حتی در ظاهر، پیامهای منتقدانه دارند، اما همچنان بخشی از شبکهی خونی قدرتاند.
۳. نامهنگاریهای مخفی، ارتباط با اسرائیل و اپوزیسیوننمایی
• اسناد غیررسمی (از جمله گزارشهای رسانهای مانند «منوتو») خبر دادهاند که برخی چهرههای منتسب به اصلاحطلبی در گذشته با نهادهای خارجی چون اسرائیل، مجاهدین خلق و لابیهای واشنگتن تماس و نامهنگاری داشتهاند.
• هدف این تماسها نه رهایی ملت، بلکه ایجاد سناریوی مدیریتشده سقوط نظام بوده است — نوعی «براندازی کنترلشده» برای انتقال قدرت از عمامهسیاه به عمامهسفید.
نکته مهم: حتی برخی نفوذیها در دفتر رهبر جمهوری اسلامی، بنا به گزارشهای امنیتی اسرائیلی، با این ساختارها تماس داشتهاند.
۴. دوگانهسازی فریبکارانه: اصلاحطلب/ اصولگرا دو روی یک سکه
• افرادی چون میرحسین موسوی، محمد خاتمی، زهرا رهنورد یا حسن خمینی، برخلاف ظاهر منتقد، نه تنها ساختارشکن نیستند بلکه ضامن بقای رژیماند.
• پیامهایی نظیر «نه به جنگ»، «جمهوری ایرانی»، یا «آشتی ملی»، فقط برای تعدیل چهره نظام در لحظات بحرانی به کار میروند.
• این چهرهها عملاً بهعنوان سوپاپهای اطمینان در زمان اعتراضات عمل کردهاند—و فریبدهندهترینشان همانهاییاند که به زبان مردم حرف میزنند، اما به ریشه مردم تعلق ندارند.
۵. تله اصلاحات: چرا رهایی از این شبکه فقط با تغییر کامل ممکن است
تا زمانی که مردم در دام این «دوگانه دروغین» گرفتارند، ولایت یا اصلاحات، جنگ یا مذاکره، جمهوری اسلامی یا جمهوری اسلامی ملایمتر، قدرت در همان خانواده میچرخد. این ساختار ذاتاً اصلاحناپذیر است، چون خود اصلاحطلبان، فرزندان خونی همین نظاماند.
تنها راه، بریدن این زنجیره خونیست.
۳. پیوندهای پنهان با قدرتهای خارجی: از تلآویو تا واشنگتن
تلاشهای پشتپرده
• نامه به اسرائیل: در رسانههایی مانند «منوتو» و کانالهای دیگر، از انتشار نامهای سخن رفته که در آن جمعی از چهرههای سیاسی اصلاحطلب یا اپوزیسیوننما از اسرائیل خواستهاند در صورت اقدام علیه رژیم ایران، آنها آمادهی جایگزین شدن هستند. این نامه توسط رسانههای جمهوری اسلامی تکذیب شد، اما رد آن در فضای اطلاعاتی ماند.
• در دورههایی، برخی از همین افراد در برنامهریزی غیررسمی حمله به ایران با گروههایی چون مجاهدین خلق و لابیهای واشنگتن همکاری کردهاند. این همکاریها معمولاً در لفافه “جلوگیری از جنگ” یا “تغییر صلحآمیز” بیان میشود، اما در عمل در راستای حفظ منافع خودشان عمل میکند.
• همچنین شواهدی وجود دارد (در اسناد ویکیلیکس یا گفتگوهای سیاستمداران بازنشسته غربی) که برخی از مهرههای به ظاهر اپوزیسیون، در عمل حلقههای رابط بین نهادهای غربی و درون نظام بودهاند.
۶- تئاتر اصلاحات -اصولگرایی: دو سر بر یک بدن
ساز و کار اصلی این بازی:
• اصلاحطلبان خانوادگی، در ظاهر منتقد اما در عمل وفادار به «کلیت نظام» باقی ماندهاند؛
• اصولگرایان نیز در ظاهر دشمن اصلاحاتاند اما در عمل، اصلاحطلبان را به عنوان ابزار کنترل خشم مردم میپذیرند؛
• این دو جریان با کمک پیوندهای خانوادگی، ساختار قدرت را در میان خود نگه میدارند.
۷- کارزار ملی شاهزاده و پیمان کوروش: راه رهایی از شبکه خونی قدرت
در مقابل این ساختار دروغین، تنها حرکت ملی فراگیر و غیرخودیمحور، کارزار ملی شاهزاده رضا پهلوی است که در طول یک هفته، بیش از ۲۰ هزار نفر داوطلب درون ایران به آن پیوستهاند.
• شاهزاده، با محبوبیت بیش از ۸۵٪ در میان مردم ایران (طبق برخی نظرسنجیهای میدانی و دیجیتال)، تنها چهرهی خارج از این شبکهی فامیلی نظام است.
• پیمان کوروش که الهامگرفته از حقوق طبیعی انسان، همزیستی، عدالت تاریخی و رهایی از خشونت ایدئولوژیک است، مکملی فرهنگی-تمدنی برای این حرکت ملی محسوب میشود.
این دو جریان، یکی سیاسی، یکی فرهنگی، در کنار هم، میتوانند برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران، ساختار قدرت را از انحصار خانوادگی خارج کنند.
نتیجهگیری
جمهوری اسلامی نه یک نظام سیاسی، بلکه یک طایفهی خونیــ ایدئولوژیک است.
اصلاحطلب و اصولگرا، مجاهد خلق و اطلاعاتی سابق، حتی بعضی چهرههای اپوزیسیوننما، همگی درون همین شجرهی خانوادگی قرار دارند.
راه رهایی نه از درون این شجره، بلکه در بریدن کامل از آن است؛ با تکیه بر جنبش فراگیر ملی، رهبری مستقل و پیمانی بر پایه آزادی، همزیستی، و عدالت تاریخی.
*سبا خویی خبرنگار و پژوهشگر

