شاهزاده رضا پهلوی گفت: «ما» ایران را آزاد می‌کنیم؛ اما جماعتی از درد به خود پیچیدند!

پنج شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۴ برابر با ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۵


ارشان آذری – در کشوری که چهار دهه است در بند تاریکی و سرکوب دست‌ و پا می‌زند، سخن از آزادی نه یک آرزو، بلکه ضرورتی تاریخی‌ست. در چنین هنگامه‌ای، هنگامی که شاهزاده رضا پهلوی با صراحت گفت: «ما ایران را آزاد می‌کنیم»، گروهی با امید برانگیخته شدند، و گروهی دیگر چنانکه پیش‌بینی‌پذیر بود با نفرت برآشفتند. نفرتی که نه از سر آرمان، بلکه از سر شکست، کینه، و انحصارطلبی تاریخی ریشه گرفته است.

این جمله‌ی به‌ ظاهر ساده، پیمانی‌ست آشکار با مردم ایران. نه وعده‌ای پوچ، نه ژست سیاسی، بلکه بازتاب مسئولیتی‌ست که باید بر دوش هر ایرانی آزاده‌ای باشد. اما خیل «مخالفان حرفه‌ای» به‌ سرعت از راه رسیدند: همان کسانی که نه‌ تنها با جمهوری اسلامی بی‌پرده نمی‌ستیزند، بلکه هرگونه کوشش برای همبستگی ملی را نیز با تیشه‌ی بدگمانی و تحریف از پای درمی‌آورند.

مشکل شما چیست؟

سخن روشن است: ما، ایران، آزادی؛ کدام یک شما را می‌آزارد؟
واژه‌ی «ما» که نشانه‌ی یگانگی و همبستگی‌ست؟
نام «ایران» که وطن مشترک همه‌ی ماست؟
یا واژه‌ی «آزادی» که پادزهر استبداد است؟
اگر یکی از این سه را برنمی‌تابید، پس بفرمایید از کدام‌ سو می‌آیید و به کدام اردو می‌اندیشید؟

کسانی که سال‌هاست در سایه‌نشینی رسانه‌ای زیسته‌اند، ناگهان از صدایی که از دل مردم برمی‌خیزد، هراسیده‌اند. آنان که کارنامه‌شان چیزی جز «نفی این» و «تخریب آن» نیست، حال از جمله‌ای مسئولانه و همدلانه از زبان شاهزاده رضا پهلوی برمی‌آشوبند؛ گویی کسی به تخت پادشاهی نشسته باشد.

اما نه. نه تختی هست، نه پادشاهی. تنها ملت است و فریادی که باید شنیده شود.

بازخوانی تاریخ

در جنبش مشروطه، هنگامی که ستارخان سلاح برگرفت و گفت: «تا قانون برقرار نشود، تفنگم را زمین نمی‌گذارم»، کسی از او نپرسید که چه نسبتی با ملت دارد. در دوران مصدق، چون گفت: «ما ایران را از چنگال بیگانه بازمی‌ستانیم»، کسی نگفت: «شما که هستید؟ از چه مشروعیتی سخن می‌گویید؟»

اما امروز، کسانی که هیچگاه در خیابان نبودند، هرگز هزینه‌ای ندادند، و جز تحلیل‌های بی‌رمق در رسانه‌های خارج‌نشین چیزی عرضه نکرده‌اند، به شاهزاده رضا پهلوی می‌تازند؛ نه از آن‌ رو که دروغ می‌گوید، بلکه از آن‌رو که دارد کاری می‌کند.

دشمنی با شخص، بجای دشمنی با استبداد

اینگونه مخالفت‌ها پیشینه دارد. بازماندگان اردوگاه‌های کهنه‌ی چپ، اصلاح‌طلبان حکومتی، و هواداران فرقه‌ها، هیچگاه نتوانسته‌اند موقعیت ملی شاهزاده رضا پهلوی را درک کنند یا بپذیرند. برایشان مهم نیست که ایران آزاد شود؛ مهم آن است که این آزادی از مسیر و با پرچم خودشان باشد. اگر آزادی از راه دیگری آید، همان را هم برنمی‌تابند.

این همان بیماری ریشه‌دار است که شاهان را نمی‌خواهند، اما سلطه‌ی فرقه‌ها را می‌پذیرند. آزادی را می‌خواهند، اما تنها اگر خودشان سر صف باشند. هر کوششی بیرون از دایره‌ی تنگ ایدئولوژیک‌شان را اقتدارطلبی می‌خوانند، اما سرسپردگی به الگوهای شکسته را «مبارزه‌ی آرمانخواهانه» می‌نامند.

اینان، دشمنان واژه‌اند

در نهایت، مشکل اینان نه فقط با شاهزاده رضا پهلوی، بلکه با خودِ واژه‌هاست. آنان از واژه‌ی «آزادی» می‌هراسند، اگر از دهان شاهزاده رضا پهلوی بیرون بیاید. از واژه‌ی «ما» برمی‌آشوبند، اگر شامل مردم و ملت شود. از واژه‌ی «ایران» می‌ترسند، اگر پشت آن شجاعت و راهبردی روشن ایستاده باشد.

و ما، بی‌پرده، می‌گوییم:
ما ایران را آزاد می‌کنیم
نه از سر شعار، نه برای قدرت، بلکه از سر تعهد.
و اگر کسی با این جمله دشمنی می‌ورزد، بهتر است بپرسد:
در کدام سوی تاریخ ایستاده است؟

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=383253