دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – مبالغهی پر سر وصدا (Noise Overload) یکی از مفاهیمی است که در روانشناسی سیاسی و علوم شناختی برای توضیح توهم در دیکتاتورها به کار میرود.
وقتی قدرت مطلق در دست فردی متمرکز میشود، او از یکسو با حجم زیادی از اطلاعات (واقعی و غیرواقعی) روبروست و از سوی دیگر، دستگاه سرکوب و بوروکراسی اطرافش این اطلاعات را غربال و تحریف میکنند. حاصل کار آن است که حاکم بجای دریافت «سیگنال» واقعی (واقعیت اجتماعی، نارضایتی مردم، ضعف اقتصادی، خطر دشمنان) در میان قلب واقعیت (اطلاعات دروغین، چاپلوسی، آمار جعلی، پروپاگاندا) غرق میشود. این وضعیت به توهم دانایی و شکست در درک واقعیت منجر میشود.
پیامدها برای دیکتاتورها
۱. اعتماد بیش از حد به قدرت خود؛ تصور میکنند نظامشان پایدار و محبوب است.
۲. نادیده گرفتن نشانههای فروپاشی؛ اعتراضات، بحران اقتصادی، یا فرار نخبگان را نمیبینند یا کوچک میشمارند.
۳. تصمیمات فاجعهبار؛ حمله نظامی بیموقع، سرکوبهای کور، یا اصلاحات دیرهنگام.
مثالهای تاریخی
۱. صدام حسین (عراق)
– پیش از حمله به کویت (۱۹۹۰) او تحت تأثیر گزارشهای نادرست اطرافیانش بود که آمریکا واکنش جدی نشان نخواهد داد. سر و صدای حاصل از چاپلوسی اطرافیان، سیگنالهای واقعی خطر را خفه کرد.
– صدام در سال ۲۰۰۳ نیز باور داشت مردم عراق در برابر اشغال آمریکا از او حمایت میکنند؛ در حالی که جامعه از سرکوب و جنگها فرسوده شده بود.
۲. آدولف هیتلر (آلمان نازی)
– در اواخر جنگ جهانی دوم، گزارشهای واقعی از جبههها به او نمیرسید؛ زیرا فرماندهان از ترس مجازات اخبار بد را سانسور میکردند.
– او در توهم «پیروزی نهایی» باقی ماند، در حالی که ارتش سرخ وارد برلین شده بود.
۳. نیکولای چائوشسکو (رومانی)
– تا آخرین روزها تصور میکرد مردم عاشق او هستند، چون رسانهها فقط شعارهای حمایتی را پخش میکردند.
– اما تنها چند روز بعد، در میدان بخارست مردم علیه او شوریدند و رژیماش سقوط کرد.
۴. جمهوری اسلامی در ایران
– رهبر و زمامداران جمهوری اسلامی دستکم پس از اعتراضات ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ به وضوح در دام توهم گرفتارند.
– دستگاه امنیتی و رسانهای مدام گزارشهای جعلی از «حمایت مردم» یا «اقلیت بودن معترضان» میدهد.
– راهپیماییهای حکومتی با اتوبوس و اجبار به عنوان «سیگنال وفاداری» عرضه میشود، اما درواقع بهانهای برای پنهانکردن سیگنال واقعی یعنی نارضایتی اکثریت جامعه است.
– همین توهم باعث شده حاکمان بجای اصلاح یا عقبنشینی، سرکوب و لجاجت را انتخاب کنند که هزینه فروپاشی را سنگینتر خواهد کرد.
۵. ولادیمیر پوتین (روسیه)
– پوتین به دلیل کنترل شدید رسانهها و حذف مخالفان، در «حباب اطلاعاتی» زندگی میکند.
– در تجاوز نظامی ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ به اوکراین، به او وعده داده بودند که کییف ظرف چند روز سقوط میکند و مردم اوکراین استقبال خواهند کرد.
– اما سیگنال واقعی (قدرت مقاومت اوکراین و واکنش شدید غرب) در میان سر و صدای تبلیغاتی گم شد. امروز روسیه در باتلاق یک جنگ طولانی گرفتار شده که نتیجهی همان توهم ناشی از سر و صدا است.
۶. معمر قذافی (لیبی)
– بیش از چهار دهه در قدرت بود و شبکهای از قبایل و مزدوران را بهعنوان حلقۀ وفادار نگه داشت.
– اما در سال ۲۰۱۱ تصور میکرد اعتراضات مردمی کار چند «تروریست» است.
– تلویزیون لیبی فقط تصویر حمایتهای صوری را نشان میداد، در حالی که نارضایتی سراسری در حال انفجار بود.
– سرانجام، توهم تبلیغاتی باعث شد او عمق بحران را دیر بفهمد و سرنوشتش به دست همان مردمی رقم خورد که وجودشان را انکار میکرد.
۷. کیم ایل سونگ و جانشینانش (کره شمالی)
– در کره شمالی، سر و صدای تبلیغاتی به شکل کامل ساخته میشود: اخبار و آمار رسمی همه چیز را «موفقیت تاریخی» معرفی میکنند.
– رهبران تصور میکنند کشورشان بهشت سوسیالیستی است، در حالی که مردم در فقر و گرسنگیاند.
– این توهم ایدئولوژیک که حاصل تبلیغات است، موجب تداوم یک نظام فوقالعاده منزوی و ناکارآمد شده است.
مبالغهی پر سر و صدا در همه این نمونهها یک الگوی تکراری دارد:
۱- تمرکز قدرت؛ حذف جریان آزاد اطلاعات.
۲- چاپلوسی و آمار جعلی؛ دیکتاتور بجای سیگنال، سر و صدا میشنود.
۳- توهم ثبات و محبوبیت؛ رهبر تصمیمهای فاجعهبار میگیرد.
۴- شوک فروپاشی ناگهانی؛ چون سیگنال واقعی دیر فهمیده میشود، سقوط معمولاً سریع و خشن است.
مبالغهی پر سر و صدا توهم بقا و قدرت را در دیکتاتورها ایجاد میکند. آنها درواقع در «اتاق پژواک»ی زندگی میکنند که حقیقت در آن گم میشود و همین توهم، سقوط آنان را شتاب میدهد.

