پزشک خرافهسوز – غروب، کوفته و له از کار برگشتم، نشستم پای اخبار که جناب گروسی با لبخندی به پهنای دیپلماسی گفت: «از تمام مراکز اتمی ایران بازدید خواهد شد.»
گفتم: ایول! این ۴۰۰ کیلو اورانیوم سرگردان بالاخره صاحب پیدا میکنه و سایه جنگ هم دست از سرمون برمیداره و دیگه راحت! هنوز داشتم تو دلم قند آب میکردم که «عراقچی» بدون اجازه پرید وسط و گفت: «هیچ دسترسی به مراکز اتمی داده نمیشود.» و بعد اضافه کرد: «ممکن است روایت مدیرکل آژانس از توافق در مصر با روایت ما متفاوت باشد!»
همونجا خشکم زد. به خودم گفتم: مرد ناحسابی! شما که با یک دهن دو روایت صادر میکنید، لابد با دو گوش هم چهار جور میشنوید! از یک طرف میگی درها بازند تا بازدید کنید، از یه طرف دیگه کلیدها رو زیر فرش قایم میکنی؟ آخه کی روز روشن، دعوتنامه جنگ میفرسته که شما بیخردا مدام اینکار رو میکنید؟
داشتم مثل کتری رو گاز جوش میآوردم که زنم اومد تو اتاق و داد زد: باز قُلقُلِت در اومد؟ بعد ادامه داد: اینا فکر کردن که ما ملت، ماهی قرمزیم که حافظهمون سه ثانیهست، من که همه جوش آوردنهاتو یادمه، یه دونهشم فراموش نکردم!
بعد گفت: آخه این دفترچه سیاهه دروغاشون کی تموم میشه؟
گفتم: وقتی جوهر دروغهاشون ته بکشه یا قلمشون بشکنه.
زنم خندید و گفت: انشاءالله جناب «ایرانچی» بیاد و این دفترچه رو جرّ و واجر کنه! اونوقته که ما هم سرمون رو بالاخره یه شب بیغصه میذاریم رو بالش.


