س.روزبه – درگذشت ثمینه باغچهبان در ۹۷ سالگی، تنها مرگ یک نویسنده و مترجم کودک نیست. این اتفاق بار دیگر تضادی عمیق را آشکار کرد: خانوادهای که زبان فارسی را برای کودکان و حتی ناشنوایان زنده کردند، امروز در کشوری یاد میشوند که حکومتش زبان و ادبیات فارسی را به حاشیه رانده و جای آن را با مضامین ایدئولوژیک پر کرده است.

جبار باغچهبان؛ پدر آموزش نوین و ادبیات کودک
جبار عسگرزاده، مشهور به باغچهبان، متولد ۱۲۶۴ در ایروان بود. او در سال ۱۳۰۳ نخستین کودکستان ایران را در تبریز بنیان گذاشت. در سال ۱۳۱۲، نخستین مدرسه ناشنوایان ایران را در شیراز تأسیس کرد؛ جایی که برای اولین بار کودکان ناشنوا توانستند خواندن و نوشتن فارسی را بیاموزند. باغچهبان همچنین «خط ویژه ناشنوایان» را ابداع کرد و روشهای آموزشیاش را با فرهنگ و زبان فارسی بومیسازی نمود. او کتابهای درسی و نمایشنامههایی نیز برای کودکان نوشت؛ کاری که او را به «پدر ادبیات مدرن کودک» در ایران تبدیل کرد. اگرچه باغچهبان از تجربههای اروپا الهام میگرفت، اما در ایران بنیانگذار مطلق بود. او آموزش را از انحصار نخبگان بیرون آورد و به دنیای کودک، آنهم کودکان ناشنوا، رساند.
ثمینه باغچهبان؛ تداوم تلاش پدر
ثمینه باغچهبان (۱۳۰۶–۱۴۰۴) دختر جبار باغچهبان، در همان فضای فرهنگی رشد کرد. او نویسنده و مترجم آثار کودک و نوجوان شد و با ترجمه ادبیات جهان به فارسی، کودکان ایرانی را با افقهای تازه آشنا کرد. در آموزش ناشنوایان و دفاع از حقوق آنان نقش مؤثری ایفا نمود. درگذشت او در ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، در ۹۷ سالگی، نه تنها فقدان یک نویسنده، بلکه یادآور مسیریست که خانواده باغچهبان برای برابری و حفظ و تعالی زبان پیمودند.
پیوند باغچهبانها با میراث زبان فارسی
اگر دهخدا با لغتنامهاش میراث زبان فارسی را ثبت و مستند کرد، باغچهبانها این زبان را در عمل به کار گرفتند: آموزش کودکان، حتی ناشنوایان؛ تولید متون ساده، نمایشی و آموزشی برای خردسالان؛ ترجمه ادبیات جهانی برای فارسیزبانان.
زبان فارسی با باغچهبانها از سطح دیوانها و دانشگاهها به سطح کودکستان و خانواده رسید؛ این همان مردمیسازی زبان بود که ستون هویت ایرانیان را تقویت میکند.
پس از انقلاب؛ از باغچهبان تا فلسطین
اما با انقلاب ۱۳۵۷ مسیر تغییر کرد. متون ادبیات فارسی در کتابهای درسی کاهش یافت. بسیاری از شاعران معاصر (نیما، اخوان، شاملو، هدایت) حذف شدند. درس عربی به یکی از ارکان اصلی نظام آموزشی و کنکور بدل شد. درسهایی درباره «فلسطین»، «مقاومت» و «شخصیتهای اسلامی» جایگزین متنهای فارسی شدند.
گزارشهای رسمی نشان دادند که حتی نام باغچهبان از مدارس استثنایی حذف و جای آن نامهای دیگر گذاشته شد.
اگر در دوران پهلوی ادبیات فارسی رکن هویت ملی بود، پس از انقلاب، حکومت آن را تهدیدی برای «امت اسلامی» دید و کوشید جای آن را با ایدئولوژی پر کند.
حذف حافظه فرهنگی
در حالی که درس «باغچه اطفال» هنوز در کتاب فارسی پایه چهارم دیده میشود، واقعیت اما این است که جایگاه باغچهبانها در حافظه آموزشی ایران کمرنگ شده است. نام مدارس تغییر کرده. سهم ادبیات فارسی در کل نظام آموزشی کوچکتر شده. سیاست رسمی جمهوری اسلامی بر پررنگکردن عربی و مضامین دینی- سیاسی استوار است. و این یعنی تلاشی سازمانیافته برای حذف حافظه فرهنگی ایران و جایگزینی آن با هویتی وارداتی و ایدئولوژیک.
آثار جبار باغچهبان
جبار باغچهبان آثار متعددی پدید آورده است و در برخی منابع فهرستی بیش از سی عنوان برای او آمده است. از میان کتابهای شناختهشدهی او میتوان به «الفبای آسان»، «الفبای دستی مخصوص ناشنوایان»، «خانم خزوک»، «زندگی کودکان»، «گرگ و چوپان»، «پیر و ترب»، «بابا برفی» و «روش آموزش کر و لالها» اشاره کرد.
آثار ثمینه باغچهبان
ثمینه باغچهبان نیز در حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان کتابها و متون ارزشمندی منتشر کرده است. برخی از آثار برجسته او عبارتاند از «پل چوبی»، «نوروزها و بادبادکها»، «جمجمک برگ خزون»، «آفتاب مهتاب چه رنگه»، «دویدم و دویدم»، «دس دسی باباش میاد» و «روشنگر تاریکیها» که کتابی درباره زندگی پدرش، جبار باغچهبان است.
نتیجهگیری؛ دو میراث، دو راه
خانواده باغچهبان میراثی برجای گذاشتند که بر پایه آموزش، ادبیات و برابری بنا شده است. آنها زبان فارسی را به ابزار آگاهی و عدالت اجتماعی بدل کردند.
در مقابل، جمهوری اسلامی چهار دهه است که با کنار زدن ادبیات فارسی و حذف نامهای بزرگی چون باغچهبانها، کمر به نابودی فرهنگ ملی بسته است.
درگذشت ثمینه باغچهبان هشداری است برای ما: اگر زبان و ادبیات فارسی فراموش شود، ایران چیزی از هویت خود باقی نخواهد داشت.
حکومتها میآیند و میروند، اما آنچه میماند، زبان و فرهنگ مردم است. و این همان چیزی است که باغچهبانها برای حفظ آن زیسته و تلاش کردهاند.

