سیدعرفان نوربخش – مهمترین خواسته دونالد ترامپ از اعضای ناتو افزایش هزینههای دفاعی تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی بوده است. اما چنین اقدامی، هرچند مهم، به تنهایی مشکل عمیقتر را حل نخواهد کرد. بزرگترین چالش استراتژی دفاعی ناتو نه در بودجهها، بلکه در نگرشهای عمومی است و آن اینکه جوامع چه نقشی برای خود در برابر تهدیدهای بیرونی و درونی میبینند.
در ژوئیه، یک نظرسنجی در ایتالیا ابعاد این مشکل را آشکار کرد: نزدیک به یکسوم ایتالیاییها باور دارند کشورشان طی پنج سال آینده مستقیماً درگیر جنگ خواهد شد، اما تنها ۱۶ درصد از شهروندان در سن جنگ اعلام کردند که مایلاند سلاح به دست بگیرند.
چرا چنین شکافی وجود دارد؟ معنای آن این است که دوسوم جمعیت کشور، دفاع از میهن در صورت تهاجم را وظیفه خود نمیدانند. در همین حال، نظرسنجی دیگری در سال ۲۰۲۵ در دوازده کشور اروپایی از جمله دانمارک، استونی، فرانسه، آلمان، مجارستان، ایتالیا، لهستان، پرتغال، رومانی، اسپانیا، سوئیس و بریتانیا نشان داد که حمایت گستردهای از افزایش هزینههای دفاعی وجود دارد یعنی۵۰ درصد موافق در برابر ۲۴ درصد مخالف؛ ادامه کمکهای نظامی به اوکراین حتی در صورت خروج آمریکا با ۵۹ درصد موافق، و توسعه یک بازدارندگی هستهای مستقل اروپایی بدون اتکا به واشنگتن با ۵۴ درصد موافق.
اما افزایش بودجهها بدون ایجاد حس مسئولیت ملی راه حل نیست. در بسیاری از کشورهای ناتو، به ویژه در اروپای غربی، حرفه نظامی کمترین جذابیت را برای جوانان دارد. نمونهاش آلمان: ارتش این کشور باید ۱۰۰ هزار سرباز فعال به نیروی فعلی ۶۲ هزار نفری خود اضافه کند تا به اهداف جدید ناتو برسد. اما سادهلوحانه است اگر تصور شود چنین نیروهای آماده و مشتاقی برای ثبتنام وجود دارند. کارشناسان دفاعی آلمان این واقعیت را به خوبی میدانند؛ امید آنها این است که خدمت نظامی را در جامعهای که عضویت در ارتش شغلی افتخارآمیز یا پاداشدهنده تلقی نمیشود، جذابتر جلوه دهند. صریح بگویم: وقتی جوانان میتوانند آزادانه مشاغل غیرنظامی را دنبال کنند، چرا باید سختیهای زندگی نظامی را بپذیرند؟
آلمان در همین ارتباط هدفگذاری است که تا سال ۲۰۲۹ شمار نیروهای خود را ۴۵ هزار نفر افزایش دهد؛ همان سالی که ناتو برآورد میکند روسیه میتواند آماده حمله گسترده به متحدان غربی شده باشد.
اما روسیه که همین حالا درگیر جنگی طولانی در اوکراین است، چگونه میتواند ظرف تنها چهار سال وارد جنگ دیگری شود؟ پاسخ در تصمیم مسکو برای حفظ خدمت سربازی اجباری پس از جنگ سرد نهفته است. از ژانویه ۲۰۰۸، همه مردان روسی ۱۸ تا ۲۷ سال موظفاند یک سال خدمت فعال نظامی انجام دهند. این امر تصادفی نیست. متحد روسیه در حمله به اوکراین، کره شمالی، نیز خدمت سربازی اجباری را اجرا میکند. نگرانکنندهتر اینکه چین هم خدمت سربازی اجباری را در قانون اساسی و قوانین نظامی خود تثبیت کرده است.
به باور من، بزرگترین اشتباه اوکراین وقتی شبهجزیره کریمه را در سال ۲۰۱۴ از دست داد، این بود که در برابر تهدید فزاینده روسیه، مدل خدمت عمومی اسرائیل برای زنان و مردان را به کار نگرفت. عدم توازن روشن است: چگونه کشوری میتواند با پنجمین ارتش بزرگ جهان و با حدود یک میلیون نیرو که به ذخایر عظیم سربازان وظیفه متکی است و با جمعیتی چهار برابر بیشتر تأمین میشود بجنگد، در حالی که نیروی خودش فقط از بخشی از مردان ۲۵ تا ۶۵ سال تشکیل میشود؛ آنهم در شرایطی که بخشی از آنها فرار کرده یا از خدمت طفره رفتهاند؟
خدمت نظامی یا ملی تنها ظرفیت دفاعی ایجاد نمیکند. بلکه در میان شهروندان جوان، حس مسئولیت نسبت به جامعه و کشور محل تولدشان را برمیانگیزد: این آگاهی که آنها هستند که باید آینده کشور خود را تضمین کنند و به نسل بعدی بسپارند. پس از دههها محکوم کردن ملیگرایی به عنوان نیرویی خطرناک، اروپا اکنون با واقعیتی تلخ روبروست: در عصر افزایش چالشهای امنیتی، پارادایم (الگو) باید تغییر کند. مسئولیت ملی، که در خدمت نظامی اجباری متجلی میشود، شاید بار دیگر بنیان امنیت جمعی شود.
اروپا نمیتواند تنها بر بودجههای دفاعی بزرگتر، فناوری پیشرفته یا حتی حمایت آمریکا برای تضمین امنیت خود تکیه کند. تاریخ نشان میدهد کشورهایی که در پرورش حس وظیفهشناسی مدنی و آمادگی برای دفاع کوتاهی کنند، خود را در برابر دشمنانِ قویتر و منظمتر آسیبپذیر میسازند. بازگرداندن خدمت نظامی یا ملی اجباری نهتنها ارتشهای اروپا را تقویت میکند، بلکه پیوند میان شهروندان و دولتهایشان را نیز بازسازی خواهد کرد.
در برابر حکومتهای اقتدارگرایی که با بسیج گسترده بقای خود را تضمین میکنند، اروپا باید بار دیگر ارزش فداکاری مشترک را بازشناسی کند. امنیت در قرن بیست و یکم تنها با ثروت به دست نمیآید؛ بلکه با شهروندانی تضمین خواهد شد که مایلاند از آزادیها و جوامعی که به ارث بردهاند دفاع کنند.
*سید عرفان نوربخش کارشناس مسائل روسیه و اوراسیا

