مرتضی انواری – پس از گذشت نزدیک به نیمقرن از استقرار جمهوری اسلامی، ایران امروز در شرایطی قرار گرفته که میتوان آن را یکی از حساسترین و تعیینکنندهترین لحظات تاریخ معاصر کشور دانست. رژیمی که در آغاز با شعارهایی همچون آزادی، عدالت و استقلال بر سر کار آمد، به مرور زمان خود به مانع اصلی تحقق همین آرمانها بدل شد.
امروز جمهوری اسلامی نه تنها توانایی پاسخگویی به نیازهای ابتدایی مردم را از دست داده، بلکه به یکی از عوامل اصلی رنج، فقر، انزوا و عقبماندگی ایران تبدیل شده است. در این میان، مردم ایران همواره قربانیان اصلی سیاستهای اشتباه و سرکوبگرانه این حکومت بودهاند و هزینههای سنگینی برای بقا و تداوم این نظام پرداختهاند. با این حال، در عمق جامعه ایرانی، روح آزادیخواهی، عشق به وطن و آرزوی یک زندگی شرافتمندانه و آزاد هرگز خاموش نشده است. این روحیه امروز، در پی سالها فشار و ناکامی، بیش از هر زمان دیگری آماده است تا به یک حرکت گسترده و سرنوشتساز تبدیل شود.

در چهار دهه گذشته، سیاستهای جهانی نسبت به ایران بارها دچار خطا و سوء برداشت بوده است. یکی از بزرگترین این خطاها، همسان دانستن رژیم حاکم با ملت ایران است. این اشتباه باعث شده که هرگونه اقدام، تحریم یا توافقی که با هدف تغییر رفتار جمهوری اسلامی صورت گرفته، در عمل بیشترین آسیب را به مردم عادی وارد کند، در حالی که حاکمان با فساد، رانتخواری و انحصارطلبی همچنان به حیات خود ادامه دادهاند. این درک نادرست باید امروز تصحیح شود. جهان باید بداند که جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران نیست و نباید سرنوشت ملت را به تصمیمات و سیاستهای این حکومت گره بزند. مردم ایران همان کسانی هستند که زیر فشار تحریمها و بحرانهای اقتصادی کمر خم کردهاند، همان مردمانی که بارها در خیابانها و میدانها برای دستیابی به آزادی و عدالت قیام کردهاند و جان عزیزان خود را فدای آرمانهای انسانی کردهاند. آنها صاحبان واقعی این سرزمین هستند و شایسته است که جهان صدای آنها را بشنود و به رسمیت بشناسد.
این جداسازی مردم از رژیم نه تنها یک ضرورت اخلاقی است، بلکه برای آینده سیاسی و اجتماعی ایران اهمیتی بنیادین دارد. اگر جهان همچنان به جمهوری اسلامی به عنوان نماینده ایران نگاه کند، تمام اقدامات بینالمللی ناخواسته در جهت تقویت دیکتاتوری و تداوم سرکوب خواهد بود. اما اگر سیاست جهانی بر محور حمایت از مردم و خواستهای واقعی آنها قرار گیرد، نه تنها رژیم در عرصه بینالمللی تضعیف میشود، بلکه مردم در داخل کشور نیز انگیزه و توان بیشتری برای ادامه مبارزه پیدا میکنند. به همین دلیل، ایجاد این تمایز روشن باید به عنوان نخستین گام در هرگونه استراتژی جهانی برای آینده ایران در نظر گرفته شود.
یکی از پدیدههای مهم و تعیینکننده در تاریخ معاصر ایران، شکلگیری جامعه بزرگ ایرانیان خارج کشور است. در طول سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی، میلیونها ایرانی به دلایل گوناگون کشور را ترک کردهاند؛ برخی به علت فشار و سرکوب سیاسی، برخی به دلیل نبود فرصتهای شغلی و علمی، و گروهی به سبب ناامیدی از آیندهای روشن برای فرزندانشان. این جامعه بزرگ که امروز به نام «دیاسپورا» یا جامعه مهاجران ایرانی شناخته میشود، در نقاط مختلف جهان پراکنده شده و در عرصههای علمی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به دستاوردهای چشمگیری رسیده است. ایرانیان خارج کشور در بسیاری از دانشگاهها، مراکز پژوهشی، شرکتهای بزرگ و نهادهای بینالمللی نقشهای برجستهای دارند و به دلیل دسترسی به شبکههای جهانی، جایگاهی منحصر به فرد یافتهاند.
این دیاسپورا یک سرمایه عظیم ملی است که تا کنون بطور کامل و مؤثر به کار گرفته نشده است. در شرایطی که ایران در داخل با بحرانهای سیاسی و اقتصادی دست و پنجه نرم میکند، جامعه ایرانیان خارج کشور میتواند پل ارتباطی میان ملت ایران و جهان باشد. این افراد نه تنها توان علمی و اقتصادی خود را به کار میگیرند، بلکه میتوانند صدای مردم را به گوش جهانیان برسانند و به تغییر نگاه جامعه بینالمللی نسبت به ایران کمک کنند. با این حال، این سرمایه ارزشمند تا کنون به دلیل نبود ساختار مشترک و هماهنگی لازم، پراکنده و در مواردی حتی متخاصم باقی مانده است. اختلافات سیاسی، رقابتهای گروهی و تفرقههای تاریخی مانع آن شدهاند که این جامعه بتواند به یک نیروی متحد و هدفمند برای حمایت از مردم ایران تبدیل شود. اکنون زمان آن فرا رسیده است که این موانع کنار گذاشته شوند و دیاسپورا به جایگاه واقعی خود بازگردد؛ جایگاهی که در آن، همه ایرانیان خارج کشور بدون توجه به اختلافات گذشته، برای هدفی بزرگتر یعنی نجات ایران گرد هم آیند.
در این میان، مفهوم «دیپلماسی مردم با مردم» نقش ویژهای پیدا میکند. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که مذاکره و ارتباطات جهان با جمهوری اسلامی هیچگاه به بهبود شرایط مردم منجر نشده و برعکس، رژیم را در سرکوب داخلی و ماجراجوییهای خارجی جسورتر کرده است. راه حل واقعی، جایگزین کردن این رویکرد با دیپلماسی مستقیم میان ملت ایران و جامعه جهانی است. در این چارچوب، ارتباطات باید به گونهای طراحی شوند که صدای مردم به صورت بیواسطه به گوش جهانیان برسد. رسانههای آزاد و مستقل باید تقویت شوند تا بتوانند روایت واقعی زندگی مردم ایران را منعکس کنند و در برابر دستگاه تبلیغاتی رژیم ایستادگی نمایند. فعالان مدنی، روزنامهنگاران و مدافعان حقوق بشر که در داخل کشور با شجاعت و ایثار فعالیت میکنند، باید از حمایت معنوی و مادی جامعه جهانی برخوردار باشند تا بتوانند نقش خود را با امنیت و قدرت بیشتری ایفا کنند. همچنین، ایجاد کانالهای امن ارتباطی برای مردم داخل کشور یک ضرورت است تا بتوانند بدون ترس از تعقیب و مجازات، با جهان سخن بگویند و خواستهای خود را بیان کنند. نهادهای بینالمللی، دانشگاهها و سازمانهای مردمنهاد باید پروژهها و طرحهای مشترک را مستقیماً با گروههای مستقل ایرانی اجرا کنند و رژیم را از جایگاه انحصاری خود به عنوان نماینده رسمی ایران کنار بزنند. چنین ارتباطی، نه تنها مشروعیت رژیم را زیر سؤال میبرد، بلکه اعتماد مردم به جامعه جهانی را نیز تقویت میکند و آنها را به مشارکت فعال در تغییر سرنوشت کشورشان تشویق مینماید.
با وجود همه این ظرفیتها، یک خطر بزرگ همچنان در کمین است و آن خطر، تفرقه و پراکندگی است. جمهوری اسلامی در طول حیات خود بارها نشان داده است که استاد بهرهبرداری از شکافها و اختلافات میان مخالفان خویش است. هر زمان که نیروهای مخالف بجای تمرکز بر اهداف مشترک، درگیر رقابتهای شخصی، گروهی یا ایدئولوژیک شدهاند، رژیم از این شکافها برای بقای خود استفاده کرده است. امروز، بیش از هر زمان دیگر، نیاز به وحدت و همگرایی احساس میشود. وحدت به معنای حذف تفاوتها و یکسان شدن اندیشهها نیست، بلکه به معنای تمرکز بر اصولی است که میتواند همه نیروها را گرد هم آورد. آزادی، دموکراسی، حفظ تمامیت ارضی، رعایت حقوق بشر و بازسازی کشور از اصولی هستند که هیچ گروه یا فردی نمیتواند نسبت به آنها بیتفاوت باشد. این اصول، شالوده یک حرکت ملی را تشکیل میدهند و میتوانند به نقطه آغاز یک تحول بزرگ تبدیل شوند.
برای تحقق این وحدت، اقدامات عملی لازم است. تدوین یک منشور ملی که در آن اصول بنیادین ایران آینده به وضوح بیان شده باشد، نخستین گام در این مسیر است. چنین منشوری میتواند مبنای همکاری گروهها و نیروهای مختلف قرار گیرد و به آنها چارچوبی روشن برای همکاری ارائه دهد. پس از آن، ایجاد شبکههای ارتباطی امن میان داخل و خارج کشور اهمیت حیاتی دارد. این شبکهها باید امکان هماهنگی فعالیتها، تبادل اطلاعات و برنامهریزی مشترک را فراهم کنند. برگزاری نشستها و کارگاههای آموزشی، چه به صورت حضوری و چه مجازی، میتواند زمینهساز تبادل اندیشه و تدوین راهبردهای مشترک باشد. همزمان باید روحیه اعتماد و همبستگی از طریق فعالیتهای فرهنگی، هنری و رسانهای تقویت شود تا جامعه بتواند بر شکافها و زخمهای گذشته غلبه کند. رسانههای آزاد میتوانند با تولید محتوای امیدبخش و آگاهیبخش، این فرآیند را تسریع کنند و مردم را به مشارکت فعال در تغییر تشویق نمایند.
امروز صدای مردم ایران بلندتر و رساتر از هر زمان دیگر است. در خیابانها، در شبکههای اجتماعی، در جوامع ایرانی خارج کشور و در محافل جهانی، این صدا در حال شنیده شدن است. اما اگر این صدا نتواند به یک حرکت هماهنگ و متحد تبدیل شود، خطر آن وجود دارد که بار دیگر سرکوب و پراکندگی، آرمانهای مردم را ناکام بگذارد. جهان باید درک کند که راه بازگشت ایران به صلح، پیشرفت و دموکراسی تنها از مسیر حمایت از مردم میگذرد، نه از طریق مذاکره و معامله با رژیمی که مشروعیت خود را از دست داده است.
هر ایرانی، چه در داخل و چه در خارج کشور، وظیفهای تاریخی بر دوش دارد. این وظیفه تنها یک مسئولیت سیاسی نیست، بلکه تعهدی اخلاقی و ملی است. ایران به همه فرزندان خود نیاز دارد تا در این لحظه حساس دست در دست هم دهند و برای نجات کشور از استبداد و فساد تلاش کنند. وحدت و عمل جمعی، نه یک شعار زیبا، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقا و پیشرفت ایران است. اگر این وحدت تحقق یابد، هیچ قدرتی نخواهد توانست در برابر اراده مردم بایستد. زمان عمل اکنون است؛ فردا ممکن است دیر باشد. امروز لحظهای است که میتوان آینده ایران را برای نسلهای بعدی رقم زد، و اگر این فرصت از دست برود، تاریخ بار دیگر بهای سنگینی از مردم خواهد گرفت.
جهان، مردم ایران و دیاسپورای ایرانی، همگی در برابر آزمونی بزرگ قرار دارند. آینده ایران به تصمیماتی بستگی دارد که امروز گرفته میشود. این لحظه، لحظهای است که میتواند سرنوشت ملتی را دگرگون کند و فصلی نو در تاریخ این سرزمین کهن بگشاید. صدای مردم باید به فریادی واحد تبدیل شود و این فریاد باید به گوش جهانیان برسد تا هیچکس نتواند آن را نادیده بگیرد. این فریاد، فریاد آزادی، کرامت و زندگی است.
*مرتضی انواری مقام پیشین وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) و تحلیلگر مسایٔل بینالملل


