سیدعرفان نوربخش – پس از موفقیت در پایان جنگ در اوکراین، تصرف گرینلند و پس گرفتن کانال پاناما، ترامپ در صدد پیروزی دیگری در عرصه ژئوپلیتیک است: پایگاه هوایی بگرام و اینکه آیا ایالات متحده باید دوباره آن را تحت کنترل خود درآورد یا نه. برای بسیاری، این موضوع یادآور بحث گستردهتر درباره خروج آمریکا از افغانستان و پیامدهای بلندمدت آن است.
پرسش «چه کسی افغانستان را از دست داد؟»
در واشنگتن، عبارت «چه کسی افغانستان را از دست داد؟» بارها شنیده میشود. اما اساس این پرسش جای تردید دارد؛ زیرا افغانستان در طول تاریخ هرگز پذیرای سلطهی پایدار خارجی نبوده است. از چنگیزخان تا اتحاد جماهیر شوروی، این سرزمین همواره به «گورستان امپراتوریها» شهرت داشته است. مداخلهی آمریکا، یعنی تلاش بلندپروازانه برای ساختن یک دولت- ملت متمرکز از جوامع قبیلهای پراکنده، سرانجام محکوم به دشواریهای بزرگ بود. هزینه بیش از دو تریلیون دلار در طی دو دهه، برجای گذاشتن میلیاردها دلار تجهیزات نظامی و در نهایت فروپاشی سریع دولت، بار دیگر این درس تاریخی را تأیید کرد: آنانی که گذشته را به خاطر نمیسپارند، محکوم به تکرار آن هستند.
نمادگرایی بگرام
پایگاه هوایی بگرام خود بازتابی از پیچیدگیهای ژئوپلیتیک افغانستان است. این پایگاه در دههی ۱۹۵۰ توسط اتحاد شوروی ساخته شد و در دههی ۱۹۸۰ به مهمترین مرکز نظامی شوروی در افغانستان تبدیل گردید. اما پس از خروج شوروی در سال ۱۹۸۹، هرگز به خدمت سازندگان اولیهاش بازنگشت. بگرام از آن زمان نماد بیثمر بودن تلاش برای تثبیت قدرت خارجی در افغانستان از طریق ساختارها و سرمایهگذاریها شده است. تاریخ بارها نشان داده است که هیچ نیروی خارجی نمیتواند حضور دائمی و تأثیرگذار در این سرزمین بیثبات و مقاوم داشته باشد.
واقعیتهای قومی افغانستان
ترکیب قومی افغانستان نیز بخش بزرگی از بیثباتی سیاسی این کشور را توضیح میدهد. پشتونها بزرگترین گروه قومیاند و برآوردها سهم آنان را حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت نشان میدهد. پشتونها بهطور سنتی بر ساختارهای سیاسی و نظامی افغانستان تسلط داشتهاند و هویت متمایزی دارند که ریشه در مناطق کوهستانی و سنتهای سختگیرانه قبیلهای آنان دارد.
تعبیر طالبان از اسلام که اغلب رادیکال خوانده میشود، بازتاب ساختارهای اجتماعی پشتونها، به ویژه در مناطق روستایی است. سلطه پشتونها عملاً مانع از تقسیم واقعی قدرت با دیگر اقوام همچون تاجیکها، هزارهها و ازبکها شده است. هرچند هر دو رئیس دولتهای جمهوری اسلامی افغانستان، حامد کرزای و اشرف غنی، پشتون بودند، اما تلاش آنان برای سهیم کردن سایر اقوام، مشروعیتشان را در میان پایگاه قومی خود تضعیف کرد. این وضعیت تا حدی توضیح میدهد که چرا اشرف غنی در اوت ۲۰۲۱ بدون مقاومت جدی از کابل گریخت: طالبان برای او نیرویی بیگانه محسوب نمیشدند، بلکه ادامهی همان برتری پشتونی بودند.
مناقشه ترامپ و بایدن
در سیاست داخلی آمریکا، دونالد ترامپ بارها جو بایدن را مسئول خروج آشفته از افغانستان معرفی کرده است. با این حال، باید به یاد داشت که این روند از دوران دولت ترامپ آغاز شد. «توافق دوحه» که در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ میان ایالات متحده و طالبان به امضا رسید، شرایط خروج را مشخص کرد؛ بیآنکه دولت افغانستان در مذاکرات نقشی داشته باشد. این توافق شباهت بسیاری به مذاکرات نیکسون و کیسینجر با ویتنام شمالی داشت که دولت ویتنام جنوبی را نادیده گرفت و زمینه سقوط آن را فراهم ساخت.
انتظار اینکه ارتش ملی افغانستان کاری را انجام دهد که ناتو در بیست سال موفق به انجامش نشد، غیرواقعبینانه بود. همچون ارتش ویتنام جنوبی، نیروهای امنیتی افغانستان دچار فساد، بیانگیزگی و وابستگی شدید به حمایت خارجی بودند. اگر ارتش ویتنام جنوبی توانست ۲۶ ماه پس از خروج آمریکا دوام بیاورد، افغانستان در عرض تنها ۱۸ ماه سقوط کرد و طالبان در تابستان ۲۰۲۱ بدون مقاومت قابل توجه، کابل را تصرف کردند.
درسهایی از ویتنام
با وجود فروپاشی ویتنام جنوبی، ایالات متحده سرانجام روابط خود را با ویتنام یکپارچه و کمونیست عادی کرد. در سال ۱۹۹۵، بیل کلینتون رسماً این روابط را از سر گرفت و امروز ویتنام به یکی از مهمترین شرکای تجاری آمریکا بدل شده است. حتی دو کشور در برابر چین نگرانیهای امنیتی مشترک دارند.
این تجربه تاریخی نکتهای کلیدی را آشکار میسازد: اگر ایالات متحده در آینده بخواهد دوباره جایگاهی در افغانستان به دست آورد، چه از طریق بگرام یا هر مسیر دیگر، نمیتواند صرفاً با رویارویی به آن دست یابد. به رسمیت شناختن دولت طالبان، مناسبات عملگرایانه و جستجوی منافع امنیتی مشترک پیششرطهای ضروریاند. چنین فرآیندی سالها زمان خواهد برد و نیازمند استراترژی بلندمدت فراتر از منازعات حزبی خواهد بود.
جمعبندی
بگرام چیزی فراتر از یک پایگاه متروکه است؛ این مکان یادآور جایگاه افغانستان به عنوان صحنهای است که جاهطلبیهای خارجی بارها در آن سرکوب شدهاند. هر استراتژی آینده آمریکا باید واقعیتهای قومی این کشور، سنگینی شکستهای تاریخی و ضرورت دیپلماسی عملگرایانه را در نظر گیرد. در حال حاضر، طالبان نیروی مسلط افغانستان هستند و تاریخ نشان میدهد که اینبار حضور آنان طولانی خواهد بود.
*سیدعرفان نوربخش کارشناس مسائل روسیه و اوراسیا

