مهرگان…

شنبه ۵ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵


دکتر مهدی میرسعیدی – در حیاطی که بوی پوسیدگی دیوارهایش به ریشخند تاریخ برخاسته بود، درختی می‌زیست بلند و قطور، نه با زیستنی خاموش، بلکه به‌مثابه‌ی گواهی بر بی‌رحمیِ زمان. ریشه‌‌اش در تاریکی جوهره خاک می‌مکید و شاخه‌هایش در روشنی رزمی آنچنان می‌طلبید. زندگی درخت ختم می‌شد به همزمان آرمیدن در خاک و سیر و سفر کردن در آسمان. و این سیر دوگانه، همان حقیقتی بود که آدمیان از آن واهمه داشتند؛ زیرا انسان همواره یا در خاک می‌ماند و دل به ریشه‌ها می‌بست، یا در خیال آسمان پر می‌کشید و زمین را فراموش می‌کرد.

در میان شاخه‌ها، شاخه‌ای کوچک بس بیقرار بود. او به سبزیِ برگ‌ها خو کرده بود، و همین خو کردن رمز نابینایی بود. عادت، همان مرگ خاموش؛ چراکه سبزیِ بی‌پایان چیزی نبود جز نقابی بر رخ بی‌معنایی.

آنگاه که پاییز سر رسید و باد سرد حقیقت را برهنه کرد، شاخه ناگهان دید: برگی طلایی، برگی که از رنگِ تکرار عبور کرده بود و اکنون چون خورشیدی کوچک می‌درخشید.

شاخه فریادی در دل کشید، اما بر لب تنها زمزمه‌ای پر از حیرت نشست: «اینهمه فروغ، اینهمه زیبایی… چرا چنین پنهان در زمانی طولانی؟»

و برگ خندید؛ خنده‌ای نه از سر شادی، بلکه از سر دانستن:

«من همیشه اینجا بودم. تو سبزی مرا می‌دیدی، اما حقیقت مرا نه. سبزی پرده‌ای بود بر قدرت نهان، و طلایی، برهنگیِ ذات آن.
چرا اکنون که در واپسین لحظه ‌درخششم، چشمانت خیره شد به اسرارم؟ آری، چنین است سرنوشت همه‌ی جویندگان: دیر یافتن، دیدن در لحظه‌ی وداع. زیرا طلایی‌ترین لحظه، همان آخرین لحظه است.»

شاخه لرزید؛ نه از سر اندوه، بلکه از وحشتِ بیداری. خواست نزدیک‌تر شود، اما ناگاه بادی برخاست. باد، آن بی‌طرفِ بزرگ، آن داور خاموش هستی، برگ را ربود و در طوفان هستی رقصان به دوردست برد.

و صدای برگ، همچون ندایی از فراسوی بودن، در گوش شاخه ماند:

«هر آنچه در عادت سبز می‌نماید، در حقیقت در انتظار لحظه‌ی طلایی شدن است. اما طلایی شدن، بهایش عدمی ابدی است. اگر چشمانت جسورتر بودند، هر سبزی را نیز طلایی می‌دیدی و هر لحظه را آخرین لحظه.»

شاخه تنها ماند. اما در خود تنها نبود: اکنون بذر حقیقتی در او کاشته شده بود. دیگر آسمان همان آسمان نبود، و زمین همان زمین. او دریافت که زندگی رقصی است کوتاه میان سبزی و طلایی؛ میان عادت و برهنگی.

و مرگ نه پایان، بلکه بزرگترین پیامبر؛ اوست که فریاد می‌زند: «ببین! اکنون ببین! چرا که فردا تو نیز در رقص باد تهی خواهی شد.»

*دکتر مهدی میرسعیدی استاد و پژوهشگر دانشگاه فلوریدا

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۴ / معدل امتیاز: ۴٫۱

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=387680